خاطره شنیدنی همسر شهید از امر به معروف زن بی حجاب

همسر و فرزندانمان را سپر قرار دادیم تا کشور امنیت داشته باشد

همسر و فرزندانمان را سپر قرار دادیم تا کشور امنیت داشته باشد
هر کس بخواهد دین داشته باشد و امنیتش حفظ شود باید ایستادگی کند و اگر شهدا نبودند تا خود را در برابر آماج حملات دشمن سپر بلا قرار دهند، امروز کسی نمی توانست سر خود را آسوده بر زمین بگذارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از اصفهان بیدار، دوباره بوی گل فضای شهرمان را معطر کرده است. بوی گل های پرپر شده ای که هر کدام نمادی غرورآفرین از دوران حماسه سازی ملت قهرمان ایران هستند. شهید علیرضا علی عسگری، فرزند غلامحسین، متولد ۱۳۱۹ است که با تک دشمن و اصابت خمپاره در سال ۱۳۶۷ و در منطقه عملیاتی فاو در محدوده جاده فاو – ام القصر به شهادت رسید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اصفهان بیدار,

شهید علیرضا علی عسگری در سال ۶۴، به گفته فرزند برومندش ۴۷ ساله بود که برای اولین بار برای دفاع از این آب و خاک به جبهه رفت. می خواست در خط مقدم دلیرانه علیه دشمن خصم بجنگد اما مانعی داشت. پسری که نمی توانست شهادت پدر را تاب بیاورد همواره مانع بود تا اینکه بالاخره خدا خواست و علیرضا را از گلستان ایران چید.

,

* پدرم حبیب بن مظاهر گردان ما بود

, * پدرم حبیب بن مظاهر گردان ما بود,

عباس علی عسگری که تنها فرزند پسر این خانواده است، خودش از سال ۶۱ و در سن ۱۳ سالگی به جبهه رفته و حتی سه بار هم مورد اصابت ترکش قرار گرفته است.

,

بر خلاف تصور برخی مردم که گمان می کنند خانواده های شهدا از خون آن ها استفاده کرده و برای خود جایگاه و مقامی فراهم کرده اند؛ شغل عباس آزاد است. او کارگاه فروش روغن ماشین دارد و از این راه ارتزاق می کند؛ هر چند تا زمانی که پدرش شهید نشده بود پاسدار بود اما به دلیل شرایط سخت خانواده مجبور به استعفا می شود و تا چند وقت کارگری یک مغازه را می کند تا اینکه کم کم برای خود کارگاهی باز می کند.

,

عباس می گوید: بعضی ها ندانسته به ما می گویند که شهدا را پنهان کرده اند و چند وقت یکبار آن ها را می آورند تا مردم را تحت تاثیر قرار دهند. ما همه وجودمان از این حرف ها پر است. اما من به همه می گویم که اگر روزی مشاهده کردید که دیگر به شما تهمت نزدند، یا پشت سرتان بدگویی نکردند و مواردی از این قبیل، آن وقت است که باید به راه خود شک کنید و بدانید مسیرتان اشتباه است. به من هم از این حرف ها زیاد می زدند که داری از خون پدرت استفاده می کنی و سهمیه داری و چنین و چنان. این حرف ها همیشگی است اما من شکایتی ندارم. همین که ممکلتمان به لطف خون پاک شهدا و رزمندگان در امنیت کامل بوده، برایم کافی است. من فکر می کنم این حرف ها از روی نا آگاهی است و یکی از دلایل آن هم این است که ما حق مردم و دینی که به گردن شهدا داریم را ادا نکردیم. ما بعضی مسائل را بازگو نکرده ایم و وظیفه داریم که مردم را راهنمایی کنیم و اجازه ندهیم که دفاع مقدس را تحریف کنند.

,

پسر از پدرش گفت. از پدری که تک تیرانداز بود اما پسر نمی گذاشت به خط مقدم برود. او را به قسمت بهداری جبهه هدایت کرده بود تا جزء نیروهای تدارکات باشد. اما پدر اصرار کرد و به گردان امام رضا (ع) لشکر ۱۴ امام حسین (ع) آمد. در غیاب پسر سراغ فرمانده گردان می رفت و درخواست می کرد تا اجازه دهند به خط برود و در عملیات ها شرکت کند.

,

عباس می گوید: زمانی ماموریتی پیش آمد که باید محوطه لشکر را ترک می کردیم تا برای یک صحنه فیلم برداری آماده شویم. در راه برگشت رزمندگان را از اتوبوس پیاده کردیم تا در منطقه ای که رمل و خاک بود، سینه خیز بروند و آموزش ببینند. رزمندگان گردان انتظار داشتند در این شرایط اجازه اینکه پدرم سینه خیز برود را ندهم اما پدرم در همه کارها پیشتاز بود و اولین نفری بود که سینه خیز رفت. تا جایی که راننده اتوبوس به شوخی گفت «باید در کتاب خاطرات خود بنویسم پسری که پدرش را تنبیه کرد». پدرم در همه مراحل آموزشی با وجود اینکه سن بیشتری از سایر رزمندگان داشت، پرچمدار گردان و الگو بود.

,

شهید علیرضا علی عسگری به گفته پسر و اطرافیانش فردی بسیار مذهبی، بی ریا، ساده و دارای قلبی پاک بود و در دیدار آخر می گفت که این بار شهید می شود. او حبیب بن مظاهر گردان بود و انشالله در آخرت مورد عنایت امام حسین (ع) و حبیب قرار گیرد.

,

* تنها یک یادگار خاک کنار ما نبود اما روح پدرم همه جا با ما بود/ هیچگاه احساس تنهایی و بی پدری نکردیم

, * تنها یک یادگار خاک کنار ما نبود اما روح پدرم همه جا با ما بود/ هیچگاه احساس تنهایی و بی پدری نکردیم,

عباس از اینکه پدرش به اصفهان بازگشته خوشحال است و ذره ای ناراحتی در وجودش حس نمی شود چرا که می داند شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند. او درباره این فراغ چند ساله می گوید: شهدا کسانی نیستند که از ما جدا باشند و در این مدت جدایی تنها یک یادگار خاک پیش ما نبوده اما همیشه روح پدرم با ما بوده است. هر گاه یادشان می افتادیم به گلستان شهدا می رفتیم انگار که پدرمان هم آنجا بود و شهدای دیگر را زیارت می کردیم. هیچگاه احساس تنهایی و بی پدری نکردیم چرا که همه شهدا را مانند پدر خود می دانستیم. حالا پس از ۲۸ سال تنها یک یادگار خاک به ما رسیده و شرایط تغییر نکرده است. خدا کند که در آخرت مورد شفاعت شهدا و پدرم قرار گیریم.

,

* همسر و فرزندانمان را سپر قرار دادیم تا کشور امنیت داشته باشد

, * همسر و فرزندانمان را سپر قرار دادیم تا کشور امنیت داشته باشد,

همسر شهید علیرضا علی عسگری که حالا ۶۶ سال دارد، هم همین حس را داشت. او می گوید که خوشحال است برای اینکه چشمانش روز شنبه با شنیدن خبر آمدنش روشن شد. هرگاه باد می آمد یا کسی در خانه را می زد، می گفتم یا خودش آمده یا خبری از او آورده اند.

,

همرزمان علیرضا شهادتش را دیده بودند و برای همین همسر او انتظار دیگری غیر از شهادت شوهرش نداشته است. اما همیشه چشمانش به راه بوده به طوری که وقتی شهدای دیگری را که به شهر می آوردند بر خود می لرزید و حس می کرد که لرزه بر جانش افتاده است.

,

او از زمانی که پسر و همسرش می خواستند به جبهه بروند برای ما گفت که در آن شرایط با ۵ دختر لازم بوده تا یک مرد حفاظت از خانواده را بر عهده داشته باشد اما هر دو مرد خانواده او رفتند و گفتند که ممکلت در خطر است باید دفاع کنیم.

,

به گفته این بانوی ایثارگر هر کس بخواهد دین و امنیت داشته باشد باید اینچنین ایستادگی کند و اگر نه کشور از امروز بعضی کشورها بدتر بود.

,

او می گوید: ما همسر و فرزندانمان را سپر قرار دادیم تا جلوی دشمن بایستند و اگر نه امروز کسی نمی توانست سر خود را آسوده بر زمین بگذارد و استراحت کند.

,

این بانوی ایثارگر از وصیت نامه شوهر خود این چنین گفت که من می روم و شهید می شوم اما مراقب باشید که بچه ها حجابشان رعایت شود و زینب وار با آن ها رفتار شود. مبادا ناراحتی کنید تا دشمن شاد شود بلکه طوری رفتار کنید که چشم دشمن کور گردد.

,

مادر عباس آقا می گوید: می خواهم از شدت ناراحتی فریاد بزنم و بگویم چرا نمی گذارید گریه کنم و حرف هایی را که شوهرم به من گفته از سینه بیرون بریزم. کسی نمی گذارد حرف بزنم چون مریضم می ترسند که برایم اتفاقی بیفتد. الان هم آمادگی ندارم که بخواهم حرف خاصی بزنم.

,

* بی عفتی داغ دل همسر شهید

, * بی عفتی داغ دل همسر شهید,

او از وضعیت فعلی جامعه نالید و نالید؛ از وضعیت اسف بار بی حجابی که گریبان گیر بسیاری از دختران و زنان جامعه ما شده است و هر کس دانسته و ندانسته به این راه شیطانی کشیده می شود.

,

او گفت: فقط دلم می خواهد جلوی بی حجاب ها را بگیرند؛ من با دیدن صحنه های بی حجابی خیلی زجر می کشم. مگر ما این شهدا را به آسانی در راه اسلام و دفاع از کشور دادیم؟ ما هم دوست داشتیم مثل تمام مردم چراغ خانه مان روشن باشد. حفاظ زندگی مان در کنارمان باشد. وقتی مرد در خانه نباشد زن چه احساسی می کند؟ برای هر کاری و هر صدایی بدنش می لرزد. فقط خداوند را به حق ۱۲۴ هزار پیغمبر و خون همه شهدا که از امام حسین (ع) و حضرت زهرا (ع) در بین آن ها بالاتر نداریم، قسم می دهم اول فرج آقایمان امام زمان (عج) را برساند تا انتقام خون شهدا را بگیرد و سپس می خواهم که جلوی بی حجابی ها گرفته شود.

,

* از دیدن صحنه های بی حجابی ناراحتی قلبی پیدا می کنم

, * از دیدن صحنه های بی حجابی ناراحتی قلبی پیدا می کنم,

او بی ادعا است، از هیچ کس تمنایی ندارد، تنها درخواستی که داشت همین بود «جلوی بی حجاب و بی عفتی گرفته شود»، او گفت: نمی توانم تحمل کنم که یک مرد زیر ابرو بردارد و دختران با این وضعیت در جامعه حاضر شوند.

,

به روح شهدا قسم خورد که هر روز هفته را در خانه است اما همین که خارج می شود و به خیابان ها می آید، ناراحتی قلبی پیدا می کند.

,

* خاطره تلخ همسر شهید از امر به معروف زنی بی حجاب

, * خاطره تلخ همسر شهید از امر به معروف زنی بی حجاب,

از خاطره امر به معروف خود برایمان گفت که یک بار به خانم بی حجابی گفته بود ما شهید داده ایم حجابت را رعایت کن، اما آن زن شیطان صفت با کمال وقاحت حرف زشتی زده بود و گفته بود که شهیدتان می خواست نرود. در همان لحظه مادر دو شهید دیگر نیز او را نهی از منکر می کند و این بار آن زن در کمال بی شرمی به صورت مادر شهید می زند و ضربه اش به قدری محکم بوده که عینک مادری ایثارگر و داغدیده در صورتش می شکند.

,

آری این است درد مادران سرزمین ما که از همه چیز و همه کس خود گذشتند تا مبادا ذره ای از این خاک و ذزه ای از دینشان از دست نرود. و ما چه کردیم؟ دیگر حرمت محرم و نامحرمی در جامعه از بین رفته است، این را همسر شهید قصه مان می گوید و ناله می زند.

,

با این همه او خم به ابرو نمی آورد و از کرده خود و خانواده اش پشیمان نیست بلکه می گوید که هر کس بخواهد در آرامش و آسایش زندگی کند باید آزار و اذیت هایی را هم تحمل کند.

,

قصه غم بار مادران وطنم تمامی ندارد و هر چه نوشته شده یا بازگو شود کم است اما برای رضای خدا هم که شده بیایید راه شهدا را ادامه دهیم و برای فقر فرهنگی برخی گم کردگان راه کاری بکنیم.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه