طنز/
مرگ تدریجی یک ورودی/ معنای بزن و بکوب و بترکون را یاد گرفتم
وقتی فیلمها و کلیپ های جشنهای دیگر که به هر مناسبتی جشن گرفتند و علیالخصوص وقتی کلیپ جشن فارغالتحصیلی را دیدم بسیار تعجب کردم و خودم چند روز بعدش در جشن ورودیها شرکت کردم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ گلآقای بلاغ نوشت: آه از آن دم که مرا دانشجو خواندند و چه نوشابهها که برایم بازکردند و چه هندوانههایی زیر بغلم نهادند که تو الان دانشجوی مملکتی!
تو الان جزیی از قشر فرهنگی کشوری! تو الان یک امید تازهای! دانشگاه بستری برای یادگیری و علمآموزی توست... چه روزهایی بود آن اوایل ...
منم سرمست و خرامان راه راست را بهسوی دانشگاه کج کرده بودم.
وقتی برگهای دستم دادند و گفتند برو ثبتنام، در راهرویی وارد شدم که دالان کش و قوس نام داشت و من از این در به آن در و از اینسو به آنسو، اینجا امضا بگیر، اونجا امضا بزن، اینجا فیش بگیر، اونجا واریز کن، خلاصه دربهدر شدم ...
اینجا بود که معنای بروکراسی اداری و کاغذبازی را یاد گرفتم ...
مرحله بعد خوابگاهم بود ... ای وای بر من چه مرحله سختی ... دیدم سفارشهایی که از بالا میشد، دیدم نامههای فدای خوابگاهت شوم را، دیدم گریههای بیپول پارتیها را ... خلاصهاش خوابگاه گرفتیم بگذریم که چه گفتند و چه دیدم و شنیدم ...
اینجا بود که ارزش و دلیل وجود بند پ را یاد گرفتم ...
رسید به سلف و کارت تغذیه ... رگ حیات دانشگاه ... گذشت و غذای سلف را رزرو کردم، وقتی غذای سلف را خوردم و معدهام دعا به جان مادرم کرد و لعنت به برنجی فرستاد که هر چه زور زد نتوانست هضمش کند، ظاهراً اینجا هرچه دوست داری با کیفیت مناسب نمیدهند ... قیمتهای بوفه هم که ظاهراً در گردنه دانشگاه است ...
اینجا بود معنای دانشگاه خونه خاله نیست را یاد گرفتم...
سرکلاس حاضر شدم و آغاز تدریس استادم چه خط و نشانهایی که فرمودند، جملههایی مانند حذفت میکنم اگر غیبت کنی، حذفت میکنم میانترم ندی، حذفت میکنم پرچونگی کنی، دیر بیای سر کلاس رات نمیدم، فعالیت کلاسی نداشته باشی میندازمت ... عجب حکایتیست تا به امروز که سه ماه از سال تحصیلی گذشته، سه بار کلاسش تشکیل نشد ... چند بار یک ربع دیرتر به کلاس آمد ...
بگذریم از تعلیم بهروزترین خاطراتش از سراسر دنیا و آن همه حواشی کلاس و دو تا تیکهای که سر هر کلاس به دولت قبل مینداخت ... البته بودند اساتیدی که واقعاً درس میدادند ولی من از آن دسته اساتید یک چیز مهم فهمیدم...
یاد گرفتم معنای وجدان کاری و فرافکنی را ...
وقتی در کتابخانه رفتم برای جستوجوی کتابی، جمعیت بسیار فهمیده و محقق و مطالعهگر پیرامون فرایند تبادلات احساسی و نتایج بررسی آنها را مشاهده کردم ... به به چه تبادلاتی ... مخصوصاً محوطه آماردهی و آمارگیری...
اینجا بود که معنای دل دادن و قلوه گرفتن را یاد گرفتم ...
وقتی فیلمها و کلیپ های جشنهای دیگر که به هر مناسبتی جشن گرفتند و علیالخصوص وقتی کلیپ جشن فارغالتحصیلی را دیدم بسیار تعجب کردم و خودم چند روز بعدش در جشن ورودیها شرکت کردم ...
اینجا بود که معنای بزن و بکوب و بترکون را یاد گرفتم ...
از خستگی این همه یادگیری تکیه بر نیمکتی زدم و دانشجویان را نگاه میکردم، چه لباسهایی، چه تیپهایی، چه مدل موهایی...
اینجا بود که معنای مدلینگ را یاد گرفتم...
وقتی فلان مسئول و فلان کاندیدای احتمالی و فلان آقای سیاسی و با حرفهای شاذ سیاسیش را دیدم بهطرز عجیبی سردرد گرفتم ...
اینجا بود که معنای جولانگاه جریانات سیاسی را یاد گرفتم ...
وقتی برای وام دانشجویی اقدام کردم و ضامن و سند و کلی امضا دادم، خبردار شدم که فلان مسئول از صندوق رفاه فلان قدر اختلاس کرد و و چند وقت بعد شنیدم که دفتر امور مالی هم آتش گرفت ...
اینجا بود که معنای استفاده از رانت و چگونه خود را تبرئه کنیم را یاد گرفتم ...
وقتی در سرویسهای دانشگاه، فنر صندلی شلوار 200 هزار تومانی مرا پاره کرد و اعتراضم به جایی نرسید و یا وقتی دنبال سرویس دانشگاه میدویدم و اتوبوس واینستاد یا وقتی اتوبوس ها را بهطرز عجیبی پر میکردند که جا برای نفس کشیدن نبود یا وقتی سال تولید سرویسهای دانشگاه هر روز به سالهای جنگ جهانی دوم نزدیکتر میشد، بیشتر به حال جوانیم که درحال سوختن بود غبطه میخوردم...
من ازین دانشگاه واقعیتی را دریافتم ...
اینجا دانشگاه است و مسئولین هیچ ارزشی برای دانشجو قائل نیستن ...
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه