به مناسبت گرامی داشت یاد شهید ورزشکار، حاج مجید صانعی منتشر می شود؛

سلسله خاطرات شهید صانعی از زبان همسر(2)/ تصمیم بزرگ

سلسله خاطرات شهید صانعی از زبان همسر(2)/ تصمیم بزرگ
به مناسبت گرامی داشت یاد شهید ورزشکار، حاج مجید صانعی، سلسله خاطرات این شهید و سایر شهدای مدافع حرم در ویژه نامه ای منتشر خواهد شد که بخش اول آن را در ادامه می خوانید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ ادامه گفتگوی خبرنگار همدان ورزش با خانم شهرزاد صفری همسر شهید صانعی را در ادامه می خوانید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ادامه گفتگوی خبرنگار ,  , همدان ورزش, همدان ورزش,  با خانم شهرزاد صفری همسر شهید صانعی را در ادامه می خوانید.,

 اما این مظلومیت مجید تنها در جامعه و عشق به همسر خلاصه نمی شود؛ بلکه شهید صانعی با طاها نیز که تنها پسری سه ساله بود همان گونه برخورد می کرد.

,

آنقدر خودش را برای فرزندش کوچک می کرد که گویی او نیز همانند طاها کودکی خردسال است و باید بازی های کوکانه را دنبال کند.

,

مجید صانعی که معنای همسر و پدری واقعی و مثال زدنی را به دوش می کشد همیشه نگران آینده تنها فرزندش است، که نحوه تربیت او چگونه خواهد شد و به کدامین سمت خواهد رفت؟

,

آری او بارها و بارها بر تربیت حسین گونه فرزندش تاکید داشت تا جایی که در مراسمات مذهبی طاها را با خود همراه می کرد تا او نیز در مکتب حسین(ع) و خاندان پاک و مطهر ایشان تربیت یابد و نمک گیر سفره ی اهل بیت شود.

,

شهید صانعی گویی خود نیز دلبخاتگی عجیبی را به این خاندان دارد و دیگر طاقت ماندن و مشاهده هیچ گونه جسارتی به حرم اهل بیت را ندارد.

,

روزهای پایانی تصمیمی عظیم است که او فرزند خود را هر روز در آغوش می کشد و بیشتر از قبل با او هم بازی می شود.

,

رفتارهای مجید صانعی تغییر کرده است، طاها را هر روز بیشتر از قبل دوست می دارد و در کاراهای منزل بیشتر به همسرش کمک می کند.

,

مجید صانعی که به دلیل مشغله کاری پدرش، وی را کمتر در منزل و کنار خود می دیده است، تمام فکرش معطوف به این است که طاها نیز درد دوری پدر را هیچ گاه و هیچ با تمام وجود احساس نکند.

,

خانم صفری که رفتار همسرش برای او کمی عجیب شده است، اندکی به فکر فرو می رود که دلیل شعله ور شدن عشق مجید به خانه و خانواده آن هم بعد از گذشت چند سال از زندگی چه چیز است؟

,

اما کسی از دل مجید خبر ندارد که دلش به وسعت اقیانوسی بی پایان شده است تا شاید لیاقت پیدا کند و سربند "کلنا عباسک یا زینب " را بر سر ببندد.

,

مجید باید تصمیمی بزرگ می گرفت؛ تصمیمی که شاید دل مشغولی تنهایی طاها را به واقعیت مبدل می کرد و همسرش نیز برای همیشه لقبی بزرگ را با خود حمل می کرد.

,

دفاع از حرم حضرت زینب(س) یا ماندن در کنار دنیایی از عشق و علاقه، فرزند و همسر؟ دنیایی که آن را با سختی به دست آورده است و برای هرچه بهتر شدن آن هر روز تلاش می کند.

,

دنیایی که از آن و در نگاه همسر و فرزندش بارها و بارها عشق واقعی را تجربه کرده است و تاکنون تلاش برای بیشتر شدن آن را افزایش داده است.

,

و اینجاست که ندای "هل من ناصر ینصرنی" بازهم دل و جان مجید را می لرزاند و بلاخره تصمیم نهایی را می گیرد تا شاید نام او نیز در کنار مدافعان حرم به چشم بخورد...

,

ادامه دارد....

,

انتهای پیام/ پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه