وعده های سر خرمن؛

فی مقامات شیخنا علیه السلام در انار

فی مقامات شیخنا علیه السلام در انار
خلاصه آنکه آن شیخ شوخ پس از ورود به مجلس چنان آب کارون در این بیابان راند که تا سالها به جای پسته مردم جلبک دریایی صید میکردند و عروس دریایی و ماهی اوزون بورون…
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از انار ما ، اولین بخش از طنز سیاسی “تاریخ تبری” به قلم ابوالکلام دربند اناری در آستانه انتخابات اسفند ۹۴منتشر شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, انار ما,

بعد از حمد خدای عز و جل- و نبی خاتم مرسل- وعلی و اولادهم تا ابد ز ازل-که هر که در طریق ایشان بود همه نور است حاصـّل- و غیر طریق او روندگانند سافلین اسفل- و همه عمر خویش کرده اند زایل- و خدای را به حضرت مرسل  که بند محبت ما ز ایشان مگسل.

,

اندر احوالات آن شیخ شایخ اکبر، آن پری چهره ی همایون فر، او که در سلوک از همه سر،  همه عمر ذاکر است و مستغفر ، نزاده چون اویی به گیتی مادر،  آن صاحب صبر والبصر؛  همگان را پناه و مفر ، آن سپهر سیاست را مفخر ، آن فریدون فریبا منظر،  مرید اوست همه کهتر و مهتر،  وفلک ز بهر او چاکر ، آن یگانه خلقتِ داور ، که عنان از کف ما برده است در،  وهزاران صفات دیگر، که زبان ز وصف او قاصر؛ ودر یک کلام…گوگوری…مامانی…جیگر

,

بر منبر وعظ جلوس کردی و مریدان گرد شمع او چون پروانه بگشتی و از حضور وی تلمذ کردی و از فیوضات وی بهره ها بردی و هرگاه سوالی در ذهنشان پدیدار گشتی بی پرده پرسیدی و شیخنا علیه السلام هم نه از کثرت سوال رنجیدی و نه از اطاله ی کلام.

,

در همین اثنا شیخنا علیه السلام سری چرخانید و به گوشه ی مجلس مریدی را دید که سر به زیر انداخته و در بحر مکاشفت مستغرق گشته چنان که گویی پای بر زمین بند نیست و در سیر و سلوکی بی حد غوطه ور گشته….

,

آن وجود والا ؛ آن فی ملکوت اعلی؛ آن که علیه السلام است شیخنا؛ در کار آن مرید کنجکاوی کردی و سبب آن تفکر بی حصر را زان مرید پرسیدی که مرید در پاسخ گفت…

,

یاشیخ ؛ اعتراض حضار (۱))

,

اشارت شیخ به سکوت مریدان…ادامه ی سخن مرید…

,

چند صباحی است که فصل انتخابات نزدیک گشته و مرا سخت بدین فکر وا داشته که معیار حق و باطل در این وانفسا چگونه یابم و بار خویش از این مهلکه ی خانمان برانداز بیرون کشم

,

و چگونه سره از ناسره باز شناسم و بر وعده های کدامین طالب مجلسین دل بندم که پشیمانی نزاید …

,

شیخ درنگی کرد و با اشارتی مریدان را هم به درنگ واداشت و پس زبان گشود و زبان گشودنی….

,

یاد دارم در همین خانقاه (۲) روزی شیخی شوخ برمنبر فراز آمد و وعده ای داد برای رای آوردن که عاقلان را خنده افتاد و سفیهان را حیرت از آن وعده ای که داد و از آن مزاحی که کرد…

,

شیخ شوخی گفت آب کارون آوردی در این بیابان و آنچنان ول کردی که اسب علی تا به زیر شکم در آب فرو رفتی و در باتلاق ماندی….

,

عرض شیخ به این نقطه چون رسید مریدی که در گوشه ی مجلس سربه زیر انداخته بود و انگشت اشاره تا میانه ی بند سوم در دماغ کرده بودی و در جهت ساعتگرد میچرخاندی به ناگاه دست بیرون کشید و برپیراهن مالید و مشت گره کرد و سه بار گفتی(مرگ بر بووووووب)(مرگ بر بووووووب)(مرگ بر بووووووب)(۳)

,

مریدان همه انتظار عکس العمل شیخ بودندی تا دم نوحه را گرفته شعار دادندی که شیخ دست باکفایت خویش بالا برد و همگان را به سکوت فراخواند و لبخند خویش از آب شدن قند در دل به زحمت جمع کرد و رو به آن مرید شعار دهنده فرمود: آقایان توجه فرمایند چون پخش مستقیم است از به کار بردن شعارهای انقلابی و تنش زا پرهیز شود(۴)

,

و ادامه داد…

,

خلاصه آنکه آن شیخ شوخ پس از ورود به مجلس چنان آب کارون در این بیابان راند که تا سالها به جای پسته مردم جلبک دریایی صید میکردند و عروس دریایی و ماهی اوزون بورون.

,

سپس شیخ دست بالا گرفت و گفت به هوش باشید که آن شیخ امسال نیز به میدان آمده و این بار قصد دارد آب خلیج فارس را در این بیابان رها کند و همگی به فکر قایق موتوری باشید…

,

باز آن مرید که تنها کسی بود که طعنه ی شیخ را گرفته بود از جا جست و سه بار رساتر از قبل فریاد کشید(مرگ بر بوووووب)(مرگ بر بوووووب)(مرگ بر بوووووب)

,

شیخنا علیه السلام درنگی کرد و بر ریش دستی کشید و فرمود: هویج

,

مریدی از گوشه ای برخاست و شیخ را پرسید که یا شیخ اجل علیک الرحمه: انسان را چه میشود که به این سفاهت می افتد و این اباطیل میراند

,

شیخ دستی بر ریش کشید وگفت: پیری عزیز دل؛پیری

,

پیری چون با جاه طلبی درآمیزد مشاعر را تباه سازد وبندگان را درچشم انسان سفیه جلوه دهاد و این شود که انسان هرگونه اباطیلی بر زبان براند بی آنکه بفهمد چه میگوید و قضاوت مردمان درباره اش چه باشد

,

سپس روبه مریدان گفت: شیطان ۶هزار سال بندگی باری تعالی کردی ولی به کبر تمام آن ۶هزار را سوزاندی…سوزاندی به اندک اشتباهی…

,

یک نقطه بیش نیست فرق رحیم و رجیم….از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند(۵)

,

سخن بدین جا که رسید شیخ فرمود شعر سنگین است اندکی تنفس کنید

,

ناگاه همان مرید برجست و شعار داد مرگ بر…..

,

و شیخ فرمود: شولی

,

و مریدان همه از شوق چون گربه از طاق نصرت جلوی خانقاه آویزان گشتند…. .

,

 پانوشت:

,

۱- اعتراض به استفاده نکردن پسوند (علیه السلام) پس از نام شیخ

,

۲-با تطبیق کتب خطی با موقعیت فعلی انار ،آن خانقاه حوالی مسجد صاحب الزمان انار فعلی میباشد

,

۳-اتاق فرمان بدلیل جلوگیری تقریب اذهان به سمت شخص خاص بوق زد

,

۴-طبق نقل ضعیف از جمله در کتاب (احوال الاشیاخ- یحیی ابن احمد ابن جنبل جوفی) و(بازنده- شیخ مرتضی خادم الشریعه)در این لحظه شیخ به مریدان فرمودند که قصبه ی «ایران» در میانه ی باغ آقایان واقع شده هوس کردین قصبه بر سرتان خراب شود؟

,

۵-فاضل نظری

,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه