مثنوی «ایران سرای دلیران»/ بخش سوم

که عرش و ز مین و زمان یار ماست/ و دست خدا خود نگهدار ماست

که عرش و ز مین و زمان یار ماست/ و دست خدا خود نگهدار ماست
در پاسخ به گزافه‌گویی‌های مار دوشان آل سعود در تهدید ایران اسلامی قسمت سوم از مثنوی «ایران سرای دلیران» تقدیم به دلیرمردان و شیر زنان وطن همیشه سربلندم ایران اسلامی می گردد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از خبرنگار پیک هشترود، بخش سوم مثنوی “ایران سرزمین دلیران” در این گزارش آمده است:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک هشترود,

 

,

هلا ای ملک زادگان حجاز  –  به شام و عراق و یمن فتنه ساز
به خاک و به خون کِشته شام و یمن –  به آتش کِشانیده دشت و دمن
ز شیخ نمر سربُریده زکین  -ز کین علی  کُشته  مردانِ دین
ز ایرانیان بر شما این پیام  –  بگیریم از آل سعود انتقام
به خون شهیدانِ در راهِ عشق –  مدافع حرم را به شهر دمشق
به تنهاییِ یاسِ نیلی قسم  –   به آن صورت خورده سیلی قسم
به پهلویِ بشکستۀِ فاطمه  – به قلب  ز غم خسـتۀِ فاطمه
بریده به دستانِ از تن  قمر  –  به شش‌ماهه طفل جدا گشته سر
به مویِ رقیه که آتش گرفت  – به بُغضی که از او حیاتش گرفت
به رنجی که زینب دمادم کشید  –   به دوشِ دلش کوهی از غم کشید
به اشک  و به آه و به سوزِ رُباب  –  به شش‌ماهه طفلِ عطشناکِ آب
به آن سر که بر نیزه‌ها گفت اذان  –  به مرگِ شقایق به دست خزان
ببه فرقِ دوتایِ علی در سجود  –   که ما مکه گیریم از آل سعود
به یاری مهدی سحرگاه راز  –  بگیریم از آل سعودی حجاز
قسم بر جگرخونیِ اهلِ عشق –  به خونِ شهیدانِ جنگِ دمشق
قسم بر شهیدانِ آلاله فام   –  بگیریم از آل سعود انتقام
و بت‌های در کعبه را بشکنیم  – و  آتش به کاخ سعودی زنیم
الا بَرده زادِ یَهودا نهاد – شنودم که گفتی ز جهل و عناد
به شهر غریبان ز لاف زیاد – ز اهریمنی آن دهان‌گشاد
توانی به ایران کشی لشکری – و بر مُلک شیران هجوم‌آوری
درآری یلان را به فرمان‌بری – و مردانِ ایران به بندآوری
دلیران به بند مذلت کِشی – و بر نقشِ رستم به خون خط‌ کِشی
و بر ارتش ما شکست آوری – و تسلیم ما را به دست آوری
بگیری تو ایران به جنگ‌آوری؟! – درفش کیانی به چنگ آوری؟
و زیر و زبر آوری طوس را ؟!- و گردن زنی مرد ناموس را؟!
جهان‌گشته مسحور فحشایِ تو – چنین خَبط اگر کرده‌ای وایِ تو
که مردی اگر نِی مُخنَّث کَسی – و بر جنگ با ما نه دلواپسی
بیاور گران لشکری در میان – و تازان بیا سویِ ملک کیان
و ما را نشان ده به غوغای جنگ – که مردانه‌ای و نِئی اهل ننگ
اگر یک نشان داری از نامِ مرد – به ایران‌زمین آ، ز بهر نبرد
ز رومی و تازی بیاور بَسی – نما ائتلافی به هر ناکَسی
ز دریا، زمین، آسمان، کن هجوم – ببار آتش و خون بر این مرز و بوم
ز مردی نمایان هرآن داریَ‌اش – بخواه از یهودا تو همیاریَ‌اش
بیا تا ببینی تهمتن یلان – که کوبد سرت را به گرز گران
ببینی تو تا جنگ نام‌آوران – به نام علی ما قیام آوران
چو رستم هزاران یلِ صف‌شکن – همه جان فداییِ دین و وطن
همه، حیدر حیدر به لب پُرخروش – و از حوض کوثر بلا کرده نوش
به سربسته سربَندۀِ یا حسین – و غوغا به پا کرده پرشور و شین
میان‌بسته تیغ دودَم ذوالفقار – و رستم شکوه و علی باوقار
به خصم آوریم آن‌چنان تاختن – و سرها ز تن‌ها برانداختن
که روز آورد دامنِ شب پناه – و ماه آورد خانه در چشم چاه
که عرش و ز مین و زمان یار ماست – و دست خدا خود نگهدار ماست
به امید ظهور حضرت یار

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

منصور نظری

,

 

,

پایان پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه