به مناسبت ورود امام خمینی(ره) به کشور؛

12بهمن 57؛ روزی که حق آمد و باطل رفت...

12بهمن 57؛ روزی که حق آمد و باطل رفت...
امام خمینی (ره) که شرط ورود خود را به کشور، خروج شاه، اعلام کرده بودند، با فرار شاه در ۲۶ دی ۱۳۵۷، تصمیم به بازگشت گرفتند و سرانجام در 12 بهمن 57، پس از سال ها دوری و تبعید به کشور بازکشتند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سایت خبری کریمه، ...12 بهمن سال 1357 بود، از مهرآباد تا بهشت زهرا خیابان ها مملوء از جمعیتی بود که شاخه های گل سرخ و سفید در دست داشته و منتظر آمدن پیر مرادشان بودند، منتظر استقبال از مردی که نه تنها مرجع و مراد بود، بلکه رهبری نمونه بود، رهبری که پس از سال ها دوری و تبعید به کشور بازمی گشت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت خبری کریمه،, سایت خبری کریمه،, سایت خبری کریمه،,

آری، مردم ایران در روز ۱۲ بهمن ماه ۵۷ حماسه بی سابقه ترین استقبال تاریخ معاصر را رقم زدند و ایران اسلامی شاهد بزرگترین و تاریخی ترین استقبال بود...

,

... ساعت 9:30 صبح بود که امام خمینی (ره) از پله های هواپیما پایین آمدند، فریادهای "الله اکبر" در سالن فرودگاه بلند شد و گروهی از مستقبلین نوجوان سرود «خمینی ای امام» را اجرا کردند و یک دانشجو به نام نصرالله شادنوش به نمایندگی از جامعه دانشجویان متنی را در خوشامدگویی امام (ره) خواند.

,

, ,

به نوشته کیهان، در سالن فرودگاه قسمت های کوچکی آماده شده بود که نمایندگان گروه های مختلف اجتماعی به این ترتیب از امام خمینی استقبال کردند: روحانیون، برادران اهل تسنن، اقلیت های مذهبی، احزاب و جمعیت های سیاسی، استادان دانشگاه، قضات و حقوقدانان، دانشجویان، پزشکان و مهندسین، سندیکای مشترک صنایع نفت، دهقانان، کارگران، معلمان، بازرگانان، اصناف و نمایندگان وسایل ارتباط جمعی.

,

در این بین، حضرت امام خمینی (ره) طی بیاناتی در فرودگاه تهران گفتند: من از عواطف طبقات مختلف ملت تشکر می‌کنم. عواطف ملت ایران به دوش من بارگرانی است که نمی‌توانم جبران کنم.

,

از سویی دیگر ایشان ضمن اشاره به اینکه طرد شاه از کشور قدم اول پیروزی بود، همگان را به وحدت کلمه و ادامه مبارزه تا قطع کامل ریشه‌های فساد ترغیب کردند. ایشان سپس از آنجا عازم بهشت زهرا شدند.

 همچنین حضرت امام در اولین سخنرانی خود در میان انبوه مستقبلین مشتاق در بهشت زهرا، گفتند: من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگینی‌ای در دوشم پیدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بیاورم. محمدرضا پهلوی فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد و قبرستان‌های ما را آباد.

,
,
,

, ,

ایشان اضافه کردند: من دولت تعیین می‌کنم، من توی دهن دولت می‌زنم... من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم. من به ارتش یک نصیحت می‌کنم و یک تشکر... [ما] می‌خواهیم ارتش مستقل باشد. آقای ارتشبد شما نمی‌خواهید؟ آقای سرلشکر شما نمی‌خواهید مستقل باشید؟ و اما تشکر می‌کنم از قشرهایی که متصل شدند به ملت.

,

اینجا بود که دهها خبرنگار و عکاس و فیلمبردار از فرصت استفاده کرده و این رویداد تاریخی را به ثبت رساندند؛ جمعیت استقبال کننده در طول ۳۳ کیلومتر از فرودگاه امام تا بهشت زهرا(س)، بین ۴ تا ۸ میلیون نفر تخمین زده می‌شد.

,

به طوری که خبرگزاری یونایتدپرس تعداد مستقبلین را در طول مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا را چهار میلیون نفر و در بهشت زهرا نیم میلیون نفر گزارش نمود. رادیو کلن شمار جمعیت را پنج تا شش میلیون ذکر کرده است. خبرنگاران داخلی نیز تعداد جمعیت را پنج میلیون نفر ذکر کردند.

,

کیهان نیز در این باره می نویسد: در ساعت 10:30 خبرنگار ما از بهشت زهرا گزارش داد که تا این ساعت جمعیتی بیشتر از یک میلیون نفر در بهشت زهرا وارد شده اند و هر دقیقه بر تعداد جمعیت افزوده می شود. در میان سیل جمعیت خانواده های شهدا در حالی که لباس مشکی به تن دارند خود را به قطعه 17 رسانده و در آنجا منتظر ورود حضرت آیت الله العظمی خمینی هستند تا مقدم وی را گرامی بدارند.

,

... قرار بر این بود که امام (ره) دانشگاه تهران هم بروند و تحصن عده‌ای از روحانی‌ها هم در آنجا تمام شود، اما خیابان انقلاب و مقابل دانشگاه آن‌قدر شلوغ بود که احمدآقا و محسن رفیقدوست (راننده بلیزر) امام (ره) را منصرف کردند.

,

ایشان نگاهی به مردمی که خودشان را هرطور بود به ماشین رسانده بودند و برایش دست تکان می‌دادند کرده و گفتند: «من با این مردم کار دارم و این مردم هم با من کار دارند.»

,

ناگهان بلیزر خاموش شد. امام (ره) اصرار داشتند که پیاده شوند و می‌گفتند: ما باید برویم قطعه17، مردم منتظرند، در را باز کنید. رفیقدوست نمی‌دانست چه کار کند. چون موتور خاموش شده بود و درها که قفل بودند دیگر باز نمی‌شدند. فقط می‌گفت عجله نکنید، چشم! می‌رویم. بالاخره هلی‌کوپتر آمد و تا قطعه 17 را با آن رفتند.

,

... ساعت 14:30 دقیقه بود، پسری 11ـ12ساله چند آیه از قرآن را قرائت کرد، سرود برخیزید ای شهیدان راه خدا نیز اجرا شد، سپس امام خمینی (ره) سخنرانی‌اش را اینگونه شروع می‌کند: «ما در این مدت مصیبت‌ها دیده‌ایم، مصیبت‌های بزرگ». صدایش بم و رساست؛ محافظ‌ها و دور و بری‌ها خوشحالند و تعجب کرده‌اند که امام (ره) در آن فشار و خستگی چطور تاب آورده است. احمدآقا توی هلی‌کوپتر از همین خستگی بی‌هوش شد.

,

, ,

تا اینکه در ساعت 15:30 سخنرانی امام به پایان رسید، هلی‌کوپتری که برای بردن امام (ره) آمده بود، سه بار سعی کرد که بر زمین بنشیند، اما جمعیت به قدری زیاد بود که موفق نمی شد، به طوری که حتی عبا و نعلین امام درآمد و بین جمعیت گم شد، سپس ایشان را به جایگاه برگردانده و پارچه ای سفید روی سرشان کشیدند تا گردوغبار هلی کوپتر وی را اذیت نکند.

,

بالاخره در ساعت 16، آمبولانس شرکت نفت آمد و ناطق نوری و احمدآقا نیز همراه با امام (ره) سوار شدند، آمبولانس به طرف جاده قم به حرکت درآمد، هلی کوپتر هم از بالا با دنبال آن ها رفت تا در بیابانی، جایی بنشیند تا امام (ره) را به آن منتقل کنند.

,

... و در پایان گفتنی است که امام خمینى (ره) پس از بازگشت به کشور، حدود 28 روز در تهران، مدرسه علوى اقامت داشتند و از همان جا نیز انقلاب را رهبری کرده و سرانجام آن را به پیروزی رساندند...

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه