گزارش تصویری/ چهار سال زندگی با زخم بستر/مرگ ناگهانی آرزوها

گزارش تصویری/ چهار سال زندگی با زخم بستر/مرگ ناگهانی آرزوها
صورت لاغر و نحیف، پاهای بی‌حس که آثار بخیه روی آن به خوبی دیده می‌شود، زخم‌های مزمن پشت کمر و پا، ... با هیچ کلمه‌ای التیام نمی‌یابد. بالاخره سکوت را خود مرتضی ایزانلوپسر24ساله می‌شکند، سکوت طولانی و سنگینی که با دیدن زخم‌های بسترش چند برابر می‌شود و این سؤال را به‌وجود می‌آورد که چطور با این زخم‌ها روز و شب را سر می‌کند؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  اترک نیوز، 4 سال قبل زندگی پسر 24ساله با زندگی کنونی‌اش، دنیایی فاصله داشت؛ دنیایی پر از نشاط در برابر حس افسردگی و اندوه؛ «از بچگی علاقه به‌کار داشت و می‌خواست هر کاری را یاد بگیرد، او همیشه یک ایده خیلی بزرگ برای خودش داشت و آن این بود که هر کاری را باید بلد باشد، به همین دلیل شروع به آموختن حرفه‌های متفاوت کرد. هر سال یک شغل را یاد می‌گرفت  و سال بعد شغل بعدی را تا بتواند زندگی را با موفقیت طی کند. یک سال کیک پزی، یک سال نجاری و...  . « هر سال یک شغل و یک تجربه جدید» این شعار زندگی او بود. همه‌‌چیز خیلی خوب پیش می‌رفت، سر بالایی موفقیت را طی می‌کرد و یکی یکی آرزوهایش را کنار می‌گذاشت و آرزوهای جدیدی برای خودش خلق می‌کرد  که آن حادثه رخ داد.»

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از  اترک نیوز، 4 سال قبل زندگی پسر 24ساله با زندگی کنونی‌اش، دنیایی فاصله داشت؛ دنیایی پر از نشاط در برابر حس افسردگی و اندوه؛ «از بچگی علاقه به‌کار داشت و می‌خواست هر کاری را یاد بگیرد، او همیشه یک ایده خیلی بزرگ برای خودش داشت و آن این بود که هر کاری را باید بلد باشد، به همین دلیل شروع به آموختن حرفه‌های متفاوت کرد. هر سال یک شغل را یاد می‌گرفت  و سال بعد شغل بعدی را تا بتواند زندگی را با موفقیت طی کند. یک سال کیک پزی، یک سال نجاری و...  . « هر سال یک شغل و یک تجربه جدید» این شعار زندگی او بود. همه‌‌چیز خیلی خوب پیش می‌رفت، سر بالایی موفقیت را طی می‌کرد و یکی یکی آرزوهایش را کنار می‌گذاشت و آرزوهای جدیدی برای خودش خلق می‌کرد  که آن حادثه رخ داد.», اترک نیوز, اترک نیوز,
 
,
 
,
, ,
 
,
مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم.
, مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم. ,

پسر جوان هر روز صبح ساعت 5 راهی کارخانه می‌شد و شیفت صبح که تمام می‌شد ساعت یک بعد از ظهر به طرف خانه به راه می‌افتاد. زمانی  هم که شیفت عصر بود از ساعت 5 و 30 دقیقه تا 12شب  در کارخانه رب‌سازی‌ کار می کرد و سپس مسافت یک ساعته بین خانه تا کارخانه را پیاده طی می‌کرد. آن روز بعد از پایان کار شیفت اول، مرتضی و دوستش به سمت خانه حرکت کردند.

 ساعت ساعت 1 و 30 دقیقه بعد از ظهر بود که به همراه دوستش راهی خانه شدند، آن روز دوستش زودتر از مرتضی از اتوبان عبور کرد و او صبر کرد  تا اتوبان خلوت‌تر شود، کنار گاردریل ایستاده بود که در چندثانیه و شاید کمتر از چند ثانیه ، ناگهان همه‌‌چیز به‌هم خورد و یک تصادف باعث شد مرتضی دیگر چیزی را حس نکند.

,

پسر جوان هر روز صبح ساعت 5 راهی کارخانه می‌شد و شیفت صبح که تمام می‌شد ساعت یک بعد از ظهر به طرف خانه به راه می‌افتاد. زمانی  هم که شیفت عصر بود از ساعت 5 و 30 دقیقه تا 12شب  در کارخانه رب‌سازی‌ کار می کرد و سپس مسافت یک ساعته بین خانه تا کارخانه را پیاده طی می‌کرد. آن روز بعد از پایان کار شیفت اول، مرتضی و دوستش به سمت خانه حرکت کردند.

,

 ساعت ساعت 1 و 30 دقیقه بعد از ظهر بود که به همراه دوستش راهی خانه شدند، آن روز دوستش زودتر از مرتضی از اتوبان عبور کرد و او صبر کرد  تا اتوبان خلوت‌تر شود، کنار گاردریل ایستاده بود که در چندثانیه و شاید کمتر از چند ثانیه ، ناگهان همه‌‌چیز به‌هم خورد و یک تصادف باعث شد مرتضی دیگر چیزی را حس نکند.

,
 
 
 

حالا مرتضی مانده‌ و قطع نخاع و زخم بسترهای مزمن که همدم روزها و شب‌هایش هستند. پاهایش به قدری بی‌حسند که اگر زیر پایش آتش هم روشن شود حس نمی‌کند. شاید دردهای زخم بسترم را حس نکند اما روزبه‌روز این زخم‌ها بیشتر می‌شود و به قسمت‌های حس‌دار بدنش نیز کشیده  می‌شود.

 او می گوید: «4 سال است که یک دل سیر باغچه‌ام را نگاه نکرده‌ام. هر چه کاشته بودم خراب شد. هر روز که به خانه می‌آمدم اول به سراغ باغچه‌ام می‌رفتم. نمی‌دانید با چه امیدی گل و گیاه در باغچه می‌کاشتم و با چه لذتی بزرگ‌شدنشان را نگاه می‌کردم. اما... ».

 مادرش مثل یک نوزاد او را ‌تر و خشک می‌کند، از شستن بدنش گرفته تا اصلاح ناخن و موهای سرش. برایش آب می‌گیرد تا وضو بگیرد، زخم‌هایش را پماد می‌مالد.

 
4سال است که یک دل سیر باغچه‌ام را نگاه نکرده‌ام. هر چه کاشته بودم خراب شد. هر روز که به خانه می‌آمدم اول به سراغ باغچه‌ام می‌رفتم. نمی‌دانید با چه امیدی گل و گیاه در باغچه می‌کاشتم و با چه لذتی بزرگ‌شدنشان را نگاه می‌کردم. اما...
,
 
,
 
,
, , , ,
 
,

حالا مرتضی مانده‌ و قطع نخاع و زخم بسترهای مزمن که همدم روزها و شب‌هایش هستند. پاهایش به قدری بی‌حسند که اگر زیر پایش آتش هم روشن شود حس نمی‌کند. شاید دردهای زخم بسترم را حس نکند اما روزبه‌روز این زخم‌ها بیشتر می‌شود و به قسمت‌های حس‌دار بدنش نیز کشیده  می‌شود.

 او می گوید: «4 سال است که یک دل سیر باغچه‌ام را نگاه نکرده‌ام. هر چه کاشته بودم خراب شد. هر روز که به خانه می‌آمدم اول به سراغ باغچه‌ام می‌رفتم. نمی‌دانید با چه امیدی گل و گیاه در باغچه می‌کاشتم و با چه لذتی بزرگ‌شدنشان را نگاه می‌کردم. اما... ».

 مادرش مثل یک نوزاد او را ‌تر و خشک می‌کند، از شستن بدنش گرفته تا اصلاح ناخن و موهای سرش. برایش آب می‌گیرد تا وضو بگیرد، زخم‌هایش را پماد می‌مالد.

 
4سال است که یک دل سیر باغچه‌ام را نگاه نکرده‌ام. هر چه کاشته بودم خراب شد. هر روز که به خانه می‌آمدم اول به سراغ باغچه‌ام می‌رفتم. نمی‌دانید با چه امیدی گل و گیاه در باغچه می‌کاشتم و با چه لذتی بزرگ‌شدنشان را نگاه می‌کردم. اما...
,

حالا مرتضی مانده‌ و قطع نخاع و زخم بسترهای مزمن که همدم روزها و شب‌هایش هستند. پاهایش به قدری بی‌حسند که اگر زیر پایش آتش هم روشن شود حس نمی‌کند. شاید دردهای زخم بسترم را حس نکند اما روزبه‌روز این زخم‌ها بیشتر می‌شود و به قسمت‌های حس‌دار بدنش نیز کشیده  می‌شود.

 او می گوید: «4 سال است که یک دل سیر باغچه‌ام را نگاه نکرده‌ام. هر چه کاشته بودم خراب شد. هر روز که به خانه می‌آمدم اول به سراغ باغچه‌ام می‌رفتم. نمی‌دانید با چه امیدی گل و گیاه در باغچه می‌کاشتم و با چه لذتی بزرگ‌شدنشان را نگاه می‌کردم. اما... ».

 مادرش مثل یک نوزاد او را ‌تر و خشک می‌کند، از شستن بدنش گرفته تا اصلاح ناخن و موهای سرش. برایش آب می‌گیرد تا وضو بگیرد، زخم‌هایش را پماد می‌مالد.

,

حالا مرتضی مانده‌ و قطع نخاع و زخم بسترهای مزمن که همدم روزها و شب‌هایش هستند. پاهایش به قدری بی‌حسند که اگر زیر پایش آتش هم روشن شود حس نمی‌کند. شاید دردهای زخم بسترم را حس نکند اما روزبه‌روز این زخم‌ها بیشتر می‌شود و به قسمت‌های حس‌دار بدنش نیز کشیده  می‌شود.

, .,

 او می گوید: «4 سال است که یک دل سیر باغچه‌ام را نگاه نکرده‌ام. هر چه کاشته بودم خراب شد. هر روز که به خانه می‌آمدم اول به سراغ باغچه‌ام می‌رفتم. نمی‌دانید با چه امیدی گل و گیاه در باغچه می‌کاشتم و با چه لذتی بزرگ‌شدنشان را نگاه می‌کردم. اما... ».

, ... ,

 مادرش مثل یک نوزاد او را ‌تر و خشک می‌کند، از شستن بدنش گرفته تا اصلاح ناخن و موهای سرش. برایش آب می‌گیرد تا وضو بگیرد، زخم‌هایش را پماد می‌مالد.

,
 
,
4سال است که یک دل سیر باغچه‌ام را نگاه نکرده‌ام. هر چه کاشته بودم خراب شد. هر روز که به خانه می‌آمدم اول به سراغ باغچه‌ام می‌رفتم. نمی‌دانید با چه امیدی گل و گیاه در باغچه می‌کاشتم و با چه لذتی بزرگ‌شدنشان را نگاه می‌کردم. اما...
, 4سال است که یک دل سیر باغچه‌ام را نگاه نکرده‌ام. هر چه کاشته بودم خراب شد. هر روز که به خانه می‌آمدم اول به سراغ باغچه‌ام می‌رفتم. نمی‌دانید با چه امیدی گل و گیاه در باغچه می‌کاشتم و با چه لذتی بزرگ‌شدنشان را نگاه می‌کردم. اما... ,

 

,

مرتضی ادامه می دهد:« درست است که از کمر به پایین حس ندارم، اما فقط این را می‌دانم که زخم‌های بدنم آنقدر وخیم است که هر بار مادرم آنها را می‌شوید و با پماد چرب می‌کند، اشک می‌ریزد و با گذشت 4سال برایش تکراری نشده است. من روزگاری لحظه‌ای روی زمین نمی‌نشستم و با پاهایم روی هوا می‌دویدم و تصورش را هم نمی‌کردم پاهایم را از دست بدهم».

,

پدر مرتضی بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است.

,
مادرم مثل یک نوزاد مرا ‌تر و خشک می‌کند، از شستن من گرفته تا اصلاح ناخن و موهای سرم. او برایم آب می‌گیرد تا وضو بگیرم، او زخم‌هایم را پماد می‌مالد. درست است که از کمر به پایین حس ندارم، اما فقط این را می‌دانم که زخم‌های بدنم آنقدر وخیم است که هر بار مادرم آنها را می‌شوید و با پماد چرب می‌کند، اشک می‌ریزد و با گذشت 4سال برایش تکراری نشده است. من روزگاری لحظه‌ای روی زمین نمی‌نشستم و با پاهایم روی هوا می‌دویدم و تصورش را هم نمی‌کردم پاهایم را از دست بدهم.»
, مادرم مثل یک نوزاد مرا ‌تر و خشک می‌کند، از شستن من گرفته تا اصلاح ناخن و موهای سرم. او برایم آب می‌گیرد تا وضو بگیرم، او زخم‌هایم را پماد می‌مالد. درست است که از کمر به پایین حس ندارم، اما فقط این را می‌دانم که زخم‌های بدنم آنقدر وخیم است که هر بار مادرم آنها را می‌شوید و با پماد چرب می‌کند، اشک می‌ریزد و با گذشت 4سال برایش تکراری نشده است. من روزگاری لحظه‌ای روی زمین نمی‌نشستم و با پاهایم روی هوا می‌دویدم و تصورش را هم نمی‌کردم پاهایم را از دست بدهم.», مادرم مثل یک نوزاد مرا ‌تر و خشک می‌کند، از شستن من گرفته تا اصلاح ناخن و موهای سرم. او برایم آب می‌گیرد تا وضو بگیرم، او زخم‌هایم را پماد می‌مالد. درست است که از کمر به پایین حس ندارم، اما فقط این را می‌دانم که زخم‌های بدنم آنقدر وخیم است که هر بار مادرم آنها را می‌شوید و با پماد چرب می‌کند، اشک می‌ریزد و با گذشت 4سال برایش تکراری نشده است. من روزگاری لحظه‌ای روی زمین نمی‌نشستم و با پاهایم روی هوا می‌دویدم و تصورش را هم نمی‌کردم پاهایم را از دست بدهم.», مادرم مثل یک نوزاد مرا ‌تر و خشک می‌کند، از شستن من گرفته تا اصلاح ناخن و موهای سرم. او برایم آب می‌گیرد تا وضو بگیرم، او زخم‌هایم را پماد می‌مالد. درست است که از کمر به پایین حس ندارم، اما فقط این را می‌دانم که زخم‌های بدنم آنقدر وخیم است که هر بار مادرم آنها را می‌شوید و با پماد چرب می‌کند، اشک می‌ریزد و با گذشت 4سال برایش تکراری نشده است. من روزگاری لحظه‌ای روی زمین نمی‌نشستم و با پاهایم روی هوا می‌دویدم و تصورش را هم نمی‌کردم پاهایم را از دست بدهم.»,

مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم.

, مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم. , مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم. , مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم. ,

برادر مرتضی می گوید: « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم».

,

برای آنکه حوصله پسر جوان سر نرود و آب و هوایی عوض کند، مادر و پدر مرتضی، او را داخل پتو یا ملحفه‌ای قرار می‌دهند،  دو سر پتو یا ملحفه را می‌گیرند و او را به این طریق از روی زمین بلند می‌کنند و به حیاط خانه انتقال می‌دهند. 

,

برای آنکه حوصله پسر جوان سر نرود و آب و هوایی عوض کند، مادر و پدر مرتضی، او را داخل پتو یا ملحفه‌ای قرار می‌دهند، 2سر پتو یا ملحفه را می‌گیرند و او را به این طریق از روی زمین بلند می‌کنند و به حیاط خانه انتقال می‌دهند. تنها دلخوشی‌ام شده از دور دیدن باغچه‌ای که هر روز آن را با دستان خودم لمس می‌کردم.

, برای آنکه حوصله پسر جوان سر نرود و آب و هوایی عوض کند، مادر و پدر مرتضی، او را داخل پتو یا ملحفه‌ای قرار می‌دهند، 2سر پتو یا ملحفه را می‌گیرند و او را به این طریق از روی زمین بلند می‌کنند و به حیاط خانه انتقال می‌دهند. تنها دلخوشی‌ام شده از دور دیدن باغچه‌ای که هر روز آن را با دستان خودم لمس می‌کردم., برای آنکه حوصله پسر جوان سر نرود و آب و هوایی عوض کند، مادر و پدر مرتضی، او را داخل پتو یا ملحفه‌ای قرار می‌دهند، 2سر پتو یا ملحفه را می‌گیرند و او را به این طریق از روی زمین بلند می‌کنند و به حیاط خانه انتقال می‌دهند. تنها دلخوشی‌ام شده از دور دیدن باغچه‌ای که هر روز آن را با دستان خودم لمس می‌کردم., برای آنکه حوصله پسر جوان سر نرود و آب و هوایی عوض کند، مادر و پدر مرتضی، او را داخل پتو یا ملحفه‌ای قرار می‌دهند، 2سر پتو یا ملحفه را می‌گیرند و او را به این طریق از روی زمین بلند می‌کنند و به حیاط خانه انتقال می‌دهند. تنها دلخوشی‌ام شده از دور دیدن باغچه‌ای که هر روز آن را با دستان خودم لمس می‌کردم.,

برای آنکه حوصله پسر جوان سر نرود و آب و هوایی عوض کند، مادر و پدر مرتضی، او را داخل پتو یا ملحفه‌ای قرار می‌دهند، 2سر پتو یا ملحفه را می‌گیرند و او را به این طریق از روی زمین بلند می‌کنند و به حیاط خانه انتقال می‌دهند. تنها دلخوشی‌ام شده از دور دیدن باغچه‌ای که هر روز آن را با دستان خودم لمس می‌کردم.

, برای آنکه حوصله پسر جوان سر نرود و آب و هوایی عوض کند، مادر و پدر مرتضی، او را داخل پتو یا ملحفه‌ای قرار می‌دهند، 2سر پتو یا ملحفه را می‌گیرند و او را به این طریق از روی زمین بلند می‌کنند و به حیاط خانه انتقال می‌دهند. تنها دلخوشی‌ام شده از دور دیدن باغچه‌ای که هر روز آن را با دستان خودم لمس می‌کردم., برای آنکه حوصله پسر جوان سر نرود و آب و هوایی عوض کند، مادر و پدر مرتضی، او را داخل پتو یا ملحفه‌ای قرار می‌دهند، 2سر پتو یا ملحفه را می‌گیرند و او را به این طریق از روی زمین بلند می‌کنند و به حیاط خانه انتقال می‌دهند. تنها دلخوشی‌ام شده از دور دیدن باغچه‌ای که هر روز آن را با دستان خودم لمس می‌کردم., برای آنکه حوصله پسر جوان سر نرود و آب و هوایی عوض کند، مادر و پدر مرتضی، او را داخل پتو یا ملحفه‌ای قرار می‌دهند، 2سر پتو یا ملحفه را می‌گیرند و او را به این طریق از روی زمین بلند می‌کنند و به حیاط خانه انتقال می‌دهند. تنها دلخوشی‌ام شده از دور دیدن باغچه‌ای که هر روز آن را با دستان خودم لمس می‌کردم.,

مرتضی اضافه می کند: «تنها دلخوشی‌ام شده از دور دیدن باغچه‌ای که هر روز آن را با دستان خودم لمس می‌کردم. اگر خوب شوم قول می‌دهم به همه مریض‌ها کمک کنم. شاید باور نکنید اما تنها یک‌بار از نخاع من عکس گرفتند و سال‌هاست که وضعیت نخاع من بررسی نشده است. حتی یک کلاس فیزیوتراپی نرفته‌ام، آن وقت چطور می‌توانم ناامید باشم. حداقل چندمتخصص مرا معاینه کنند اگر آنها هم تشخیص دادند که من نمی‌توانم راه بروم حرفی نیست. اما مطمئنم که می‌توانم».

, .,
, ,
 
,

برادر مرتضی می گوید: «کسی که با مرتضی تصادف کرده از پدرم می خواهد تا رضایت دهد اما ما چطور رضایت بدهیم وقتی او هیچ هزینه‌ای برای درمان اولیه برادرم نداده است؟ به راننده سمند می‌گویم تو در این مدت حتی یک ریال هزینه درمان پرداخت نکرده‌ای، چطور می‌خواهی رضایت برای دیه بدهیم؟ آنطور که راننده‌ها و دوست مرتضی می‌گویند او می‌خواسته از صحنه تصادف فرار کند اما 4چرخ ماشین قفل می‌کند و نمی‌تواند. برادرم در سن 20سالگی قطع نخاع شد و اگر مقصر این تصادف، هزینه‌های درمان او را پرداخت کرده بود با سرمایه پدرم می‌توانستیم مرتضی را به فیزیوتراپی ‌ببریم و برایش تخت مخصوص و ویلچر خریداری کنیم. راننده می‌گوید دستش خالی است و نمی‌تواند هزینه‌ای پرداخت کند اما آیا با خودش نمی‌گوید که با دست خالی به ما دارو، ویلچر، تشک مخصوص، فیزیوتراپ و... می‌دهند؟ آخرین باری که برادرم از خانه خارج شد و به بیمارستان رفت بیش از 3سال قبل است. به خاطر مخارج سنگین مرتضی را بیمارستان نبرده‌ایم».

,

برادر مرتضی می گوید: «کسی که با مرتضی تصادف کرده از پدرم می خواهد تا رضایت دهد اما ما چطور رضایت بدهیم وقتی او هیچ هزینه‌ای برای درمان اولیه برادرم نداده است؟ به راننده سمند می‌گویم تو در این مدت حتی یک ریال هزینه درمان پرداخت نکرده‌ای، چطور می‌خواهی رضایت برای دیه بدهیم؟ آنطور که راننده‌ها و دوست مرتضی می‌گویند او می‌خواسته از صحنه تصادف فرار کند اما 4چرخ ماشین قفل می‌کند و نمی‌تواند. برادرم در سن 20سالگی قطع نخاع شد و اگر مقصر این تصادف، هزینه‌های درمان او را پرداخت کرده بود با سرمایه پدرم می‌توانستیم مرتضی را به فیزیوتراپی ‌ببریم و برایش تخت مخصوص و ویلچر خریداری کنیم. راننده می‌گوید دستش خالی است و نمی‌تواند هزینه‌ای پرداخت کند اما آیا با خودش نمی‌گوید که با دست خالی به ما دارو، ویلچر، تشک مخصوص، فیزیوتراپ و... می‌دهند؟ آخرین باری که برادرم از خانه خارج شد و به بیمارستان رفت بیش از 3سال قبل است. به خاطر مخارج سنگین مرتضی را بیمارستان نبرده‌ایم».

,
مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم.
 
مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم.
 
انتهای پیام/
,
مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم.
, مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم. , مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم. , مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم. ,
 
,
مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم.
, مرد 70ساله بعد از سال‌ها زندگی و درآمد مناسب، حالا کارگری می‌کند تا بتواند خرج روزانه خانواده‌اش را به‌دست آورد؛ هرچند که هزینه‌های سنگین مرتضی و مخارج زندگی، در برابر حقوق کارگری مرد میانسال کمرشکن است؛ « برادرم زخم بستر گرفته و برای خرید پماد، شست‌وشوی زخم‌هایش، هزینه پانسمان و باند و بتادین و پوشک روزانه هزینه می‌کنیم. قبل از تصادف وضع مالی‌مان خوب بود اما هزینه بیمارستان اوضاع را وخیم کرد و حالا هیچ پس‌انداز و ملکی نداریم. ,
 
,
انتهای پیام/
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه