افقهای نوین پیش روی جوانان مومن انقلابی؛
خرد شدن هژمونی ناتورالیسم سینمای غرب با ظهور جریان معنویتگرای سینمای انقلاب اسلامی
در دهههای اخیر جریانی از سینمای کمونیست و پُست مدرن آغاز شد، ولی نتوانست هژمونی لذتگرای سینمای غرب را در هم بشکند، کاری که امروز با جریان معنویت گرای سینمای انقلاب اسلامی دور از دسترس نیست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خطب شکن، شاید یکی از رویشهای انقلاب که پس از فتنهی ۸۸ بیشتر از قبل خود را نمایاند، توجه جوانان انقلابی به رسانه و عرصههای مختلف هنر در راستای معرفی و نمایش آرمانها و دستاوردهای انقلاب اسلامی بود. این جریان خصوصا با گسترش ابزارهای سینمایی و عمومی شدن آن در سالهای اخیر، تقویت شده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خطب شکن,در ظهور پدیدهای به نام جشنوارهی عمار در سالهای اخیر به عنوان یکی از رویدادهای مهم عرصههای سینمایی انقلاب اسلامی است که به تدریج با گسترش خود، افقهایی جدید را پیش روی جوانان انقلابی خواهد گشود. با این حال در جشنوارهی فجر نیز، که پیش از این به تبعیت از جشنوارههای مشابه غربی، به فستیوالی برای خودنمایی بازیگران و نمایش آرایشها و مُدهای جدید تبدیل شده بود، کم کم نفوذ خجستهی هنرمندان انقلابی دیده میشود.
,این یادداشت در حاشیه برگزاری سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر، نگاهی کوتاه دارد به امکانات جدیدی که در دنیای امروز در اختیار جوانان قرار گرفته است تا به دور از گرایشهای منحط مرسوم، به آزاداندیشی و بیان آرمانهای خود در قاب سینما بپردازند.
,سقوط سلطهی فرهنگی غرب آغاز شده است
, سقوط سلطهی فرهنگی غرب آغاز شده است,صاحبنظران غربی در سالهای اخیر به کرات در مورد زیر سوال رفتن هژمونی فرهنگی و اقتصادی نظام غرب سخن گفته اند. خصوصا این که سینما به عنوان یکی از قوی ترین ابزارهای رسانهای آنان در انتشار سلطه، دیگر مانند گذشته اختصاصی نیست.
,در مورد جریانهای رقیب سینمای غرب، در دهههای اخیر بیشتر به ظهور جریان سینمایی کمونیست اشاره شده است که با نگاههایی معناگرایانه و روشن فکرانه بیشتر در اروپا و خصوصا فرانسه ظهور پیدا کرده بود. ضمن این که از سینمای پُستمدرن روشنفکری نیز به عنوان رقیبی برای این تفکر حاکم نام برده میشد. در حالی که عملا هیچ کدام از اینها نتوانستند هژمونی تفکر «ناتورالیستی» و لذتمحور سینمای غالب را در هم بشکنند.
,اگر دقیق بنگریم واقعیتی به اسم سینمای غرب، به معنی واحد، وجود ندارد، همان طور که چیز واحدی به نام فلسفهی غرب یا علوم انسانی غرب نداریم. نگاه دقیق به این عرصهها تشتت و تناقض بسیار موجود در آنها را واضح میکند: انواع و اقسام مکتبها در هر کدام از حوزههای تفکر غرب هستند که هیچ کدام همدیگر را قبول ندارند. ما فلسفههای غربی داریم، سینماهای غربی داریم، علوم انسانی در قالب مکتبهای غربی داریم.
,البته میشود گفت اینها در چیزهایی مشترک هستند: هستههای اصلی اینها همانهایی است که تحت عنوان ماتریالیسم، سکولاریسم و امانیسم و این قبیل، نام میبرند. محوریت همهی اینها حذف یا به حاشیه راندن خداوند، مبدأ و معاد، وحی و نبوت و سایر مفاهیم دینی و الهی از هستهی هنر، بلکه همهی علوم انسانی است. در این نظام، قطعا اخلاق، سبک زندگی، حقوق بشر و معنویت تعریف میشود، ولی بدون مرکزیت الله.
,غرب کاملا آسیب پذیر است
, غرب کاملا آسیب پذیر است,در غرب با انواع مکاتب و ایدئولوژیها مواجه هستید که همه در مادی بودن مشترک هستند، اما در این که چه میگویند و چه میخواهند، ابدا نه واضح هستند، نه متحد و منسجم، بلکه کاملا آسیبپذیرند. سوراخها و رخنههای بزرگی در آنها وجود دارد. منتها چون ما همیشه از پایین به بالا نگاه کردهایم، متوجه آنها نمیشویم، ولی وقتی از موضع برابر نگاه کنیم، میبینیم این جبههای متشکل از یک اقلیت با اتاق فرمانهای خاص است که هژمونی خودساختهای دارد و منافع کمپانیهای سرمایهداری برایش از همه چیز مهمتر است.
,یک سینمای متفاوت
, یک سینمای متفاوت,در حال حاضر زمزمههای تولد یک سینمای جدید به گوش میرسد، سینمایی مرکب از سه ضلع معنویت، عدالت و عقلانیت. سینمایی که دچار ترس نسبت به تکنولوژی سینما نیست و ذات سینما را سکولار نمیداند.
,در این سینما باید نگاهی کاملا هوشمندانه به عرصهی سینما داشت و اقتضائات راحتطلبانه را، که جزء عوارض ضعف نظری و اخلاقی و عملی خود بشر است، به پای لوازم ذاتی تکنیک و تکنولوژی ننوشت. در کنار این باید از این که شیب عرصهی هنر عام، هنر جدید و رسانه به طور خاص و سینما به طور اخص، به سمت مطالبات و مفهومسازیهایی که در دهههای گذشته، متکی به یک نظام سرمایهداری نوپا در عالم سیاست صورت گرفته است، غافل نبود.
,باید قبول کرد که بالأخره جریانی وجود دارد که یک پایش در عالم سیاست و یک پایش در حوزهی بازی با افکار عمومی از طریق رسانه و سینما، و مدیریت افکار خصوصی و نخبگان جهان از طریق مباحث آکادمیک و فلسفی در حوزهی هنر و سینماست و باید در سینمای نوین، آن را محکوم و طرد کرد.
,حفاظت در برابر انحراف
, حفاظت در برابر انحراف,
همچون تمام جریانات فکری و فرهنگی، خطی از انحراف جلوی پای سینمای نوین نیز وجود دارد. باید از این که سینمای انقلاب اسلامی، معنویتش به سمت توهم و مالیخولیا و خرافه برود، عدالتخواهی به بولشویسم مادی و ماتریالیسم و اکتفا به ابعاد صرفا جسمانی عدالت و برابری محصور شود و عقلانیتش به سمت پوزیتیویسم و منطق خشک غیرانسانی و کاملا قشری سقوط کند، جلوگیری کنیم؛ بلکه باید عقلانیت، معنویت و عدالت را در پروژهی عام تعلیم و تربیت الهی و توحیدی، با اعتنای دقیق به تکنولوژی و آموزش و مهارت و خلاقیت در عرصهی تکنیک سینما و با احترام کامل به همهی لوازم یک کار ذوقی و هنری با قدرت تخیل قوی، در خدمت اهداف توحیدی این پروژهی بسیار بزرگ قرار دهیم.
______________
محمدرضا انیسی
,
, محمدرضا انیسی,
انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه