با مشهد فجرآفرین؛
روایت عمو ناصر شاعر دو دقیقه ای مشهدی از انقلاب
ناصر آقاجانی معروف به عمو ناصر یکی از شاعران زمان انقلاب است که به خاطرات شعری که علیه شاه سروده، با وجود استعداد خدادادی اش برای همیشه از درس خواندن محروم شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مشهد پیام، مغازه عمو ناصر در شهرک رجایی معروف است همه او را به عنوان یکی از خیرین محله می شناسند خودش می گوید: به قدری برای پول قرض دادن به دیگران خط نوشته ام که خطم شبیه دیپلماتها شده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مشهد پیام,عمو ناصر پشت دخلی که به صورت نمادین گذاشته شده، نشسته؛ پیرمردی سرزنده و صمیمی که به او نمی آید۷۰ دهه از عمرش را گذرانده باشد روی دخلش چند دفتر قرار دارد که دفتر اشعارش عمو ناصر است.
,منطقه شش شهرداری مشهد در نمایشگاه «مشهد فجر آفرین» عمو ناصر را به عنوان شعار دوقیقه ای و یکی از خیرین محله دعوت کرده است و غرفه ای کوچک در اختیار او قرار داده است.
,مغازه عمو ناصر کوچک است اما وقتی پای حرفهای او می نشینم متوجه بزرگی دل او می شوم مردی که رنج های در زمان قبل از انقلاب کشیده و شاهد شکنجه شدن افراد روستایش توسط خانزاده ها بوده است و همه واقع آن روزها را به صورت شعر در آورده است.او از آن روزها می گوید، از واقعه ای که سبب شد دیگر هیچ وقت نتواند رنگ مدرسه را ببیند.
,آقاجانی گفت: زمان انقلاب پاتوق ما منزل مرحوم عبدالله شیرازی بود پسر کوچک سید با من رفقات دیرینه ای داشت و ما باهم در تظاهرات آن زمان شرکت می کردیم که البته او در جنگ شهید شد
,وی ادامه داد: آن دوران پدر من مسئول لای روبی با ارباب بود یک روز که پدر بنا به دلایلی نتوانسته بود برای لایه روبی برود نوچه های ان آمدند و او را به یکی از درختان باغ بستن و تاجای که پدرمن جان داشت او را کتک زدند.
,عمو ناصر ابراز کرد: آن زمان ها به دلایل واهی مردم را کتک می زند و اموالشال را توقیف می کردند خانزاده ها و ارباب ها خود را مالک مال و جان مردم می دانستند.
,من از هوش فوق العادی برخوردار بودم، کلاس چهارم بودم که معلمان متوجه هوش ذاتی من شد برای همین خواست تا درامتحان پایه پنجم و ششم آن زمان امتحان بدهم اگر در آن امتحانات توانستم نمره قبولی کسب کنم به پایه بالاتر بروم .
,من به مدرسه ولی عصر برای آزمون پایه پنجم و ششم رفتم مدیر آن زمان مدرسه حسن تعالی بود فردی بسیار انقلابی، او متوجه استعداد سرودن شعر من شد برای همین خواست تا من شعری علیه نظام آن زمان بسرایم.
,قرار شد شعری که من سروده ام سر صف بخوانم من آماده خواندن بودم که متوجه شدم چند نفر وارد مدرسه شدند، من به تصوری که آن ها از طرف آموزش پرورش آمده اند شروع به خواند شعر کردم بدون اینکه متوجه باشم که مدیر مدرسه برای اینکه نتواند به من اطلاع بدهد مورد تهدید آن ها واقع شده است بهره حال من شروع به خواندن کردم.
,شاه ستم کارتوی / ظالم قدار توی / پیش همه خار تویی/ شاه تویی، شاه تویی
, شاه ستم کارتوی / ظالم قدار توی / پیش همه خار تویی/ شاه تویی، شاه تویی,شعر خوانی من که تمام شد ماموران من را دستگیر کردند و به زیرزمینی برند و سه روز تمام مرا شکنجه دادند آن ها می خواستند بداند که چه کسی شعر گفته است و من هرچه می گفتم این اشعار سروده خودم است باور نمی کردند که یک دانش آموز کلاس چهارمی بتواند شعر بگوید.
,بعد از سه روز مرا آزاد کردند اما روی پرونده ام مهر انقلابی خورده بود برای همین دیگر هیچ مدرسه ای حاضر به نوشتن اسم من نشد و من دیگر نتوانستم درسم را ادامه بدهم.
,
درست کردی برادر جان نمایشگاه زیبایی
به اینکه وب می دانم چه عکاس توانایی
وهم دولتدهد مزدت و هم الق نگه دارت
چه جای پا نهادی ای برادر جان عجب جایی
نمی دانستم اسمت و لیکن ذکر می کردم
تو هرباشد اسمت عزیز قلب ماهایی
شدم مجنون عکاسیت مرا مجذوب خود کردی
نما رحمی به مجنونت که بیمارم تو لیلایی
اگر بی پول برای من کشیدی عکس می دانک
که تو سالار سالاری و تو آقاتر از آقایی
بکش عکس و بزن بر سردر بیت عمو ناصر
جوابت نه بود، دانم که تو ناگفته پیدایی
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
هدایت جوانان در هئیات مذهبی
, هدایت جوانان در هئیات مذهبی,عمو ناصر در حال حاضر در سه هئیت نوکران قمر بنی هاشم، منتظران مهدی، امام علی(ع) که از مساجد امام علی (ع) به منطقه قعله ساختمان می آیند به مداحی و نوحه سرای برای اهل بیت با اشعار خودش می پردازد.
,حضور عمو ناصر در این هیئت ها باعث شده خیلی از افراد خلافکاری به این هیئت ها می آیند به برکت سفره ائمه و امام حسین (ع) دست از کارهای خلافشان بکشند و در راه درست گام بردارند.
,
عمو ناصر از مسئولان خواهشی که دارد این است که زمینی را برای احداث حسینه ای در اختیار او قرار دهند تا بتواند گام بیشتری در زمینه هدایت جوانان بردارد او معتقد است جوانانی که جذب هئیت ها می شوند خود به خود انقلابی تربیت می شوند.
عمو ناصر همه وجودش خیر است.
,
از عمو ناصر در رابطه با کارهای خیرش می پرسم می گوید: از وقتی مغازام را باز کرده ام خطم شبیه دیپلمات های شده از بس برای قرض دادن به مردم خط نوشته ام . « آوردن که آوردن نه یاوردم هم یا علی»
,وقتی می پرسم با این همه پولی که قرض می دهید با مشکل برنمی خوردید در جواب کمی مکث کرد و گفت: ارباب ما کس دیگری است و هیچ وقت ما را تنها نمی گذارد.
,
قدر انقلاب خود ما چرا نمی دانیم
تاریخ گذشته، ما چرا نمی خوانیم
خانی بود و اربابی، کدخدا و ده باشی
حق ما را می خوردن یک عده اوباشی
کاشتن و درو از ما، بردن و خوردن از آنها
در ذلت و ناداری جان سپردن از ماها
در طول تمام عمر در زحمات و بیکاری
رنج و مهنت و زحمت با درد و گرفتاری
کودکان ما بودند بچه غلام زاده
دختران ما بودند همره می و باده
هرچه امر ارباب است او یقین متاع می شد
گر تمرودی بودی سر ز تن جدا می شد
فامیل هفت و هشت روستا فامیلش قرایی شد
چون قرایی اول کلب پادشاهی شد
یک درخت به روستا هست بابامو به آن بستن
پیش چشم من مردم، دست و پایش بشکستند
بی جرم و گناه، ولله شش ماه او به زندان رفت
گردید فراری و هم بی سرو سامان رفت
یک سگ ز آمریکا داشت شرف بر شاه
سرنوشت رقم می خورد انگلیس و آمریکا
شاه و مجلس از آنها چو نوکر دست بسته
بی کس و پریشان بود این ملت دل خسته
شکر ایزد منان شد بهار آزادی
صد حیف و هزار افسوس جای شهدا خالی
از خون شهیدان و نهضت روح الله
شد پرچم آزادی در کل جهان برپا
از برکت این نهضت برپا شد آزادی
ایران همه ویران بود حالا شده آبادی
ناصر همه همت کن بهر رونق ایران
دست حق نگه دارت زیر سایه قرآن
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه