گفتگو با فردی که به همراه پدرش فعالیت انقلابی می‌کرد

پدرم جزو بانیان شکل گیری سپاه در بیرجند بود

پدرم جزو بانیان شکل گیری سپاه در بیرجند بود
این انقلابی بیرجندی گفت: پدرم برای اولین بار، عکس امام خمینی (ره) را مخفیانه در مسجد مرتضوی نصب کرد و موقع نماز جماعت، در حالی که همه در سجده نماز بودند اعلامیه‌ها را بالای سرشان می‌گذاشت تا شناسایی نشود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خاورستان، پاسدار حاج محمد باقری از جانبازان دوران انقلاب و دفاع مقدس بود که هیچ وقت دست از مقاومت و مبارزه بر نداشت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان، ,

طیبه باقری انقلابی بیرجندی فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگارخاورستان، اظهار کرد: پدرم محمد باقری در سال 1314 در روستای نودر به دنیا آمد و در نوجوانی در بیرجند ساکن شدند.

 

وی ادامه داد: پدرم در سال‌های 1357، جزء کسبه بازار بود و با آغاز زمزمه‌های انقلاب، نوارها و اعلامیه‌های حضرت امام رحمت الله علیه در منزل به همراه بقیه اعضای خانواده دست نویس می‌کردیم و پدر در بین مردم توزیع می‌کرد.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در خصوص پخش اعلامیه‌ها توضیح داد: آن دوران، خانه ما محل رفت و آمد علمایی بود که از قم با اعلامیه‌های حضرت امام (ره) می‌آمدند پدرم نوارهای امام را می‌گذاشت و ما گوش می‌دادیم؛ گاهی اوقات اقوام و دوستان را به منزل دعوت می‌کردیم که سخنان امام رحمت الله را بشنوند.

 

باقری افزود: پدرم برای اولین بار، عکس امام خمینی (ره) را مخفیانه در مسجد مرتضوی نصب کردند و موقع نماز جماعت، در حالی که همه در سجده نماز بودند اعلامیه‌ها را بالای سرشان می‌گذاشت تا شناسایی نشود.

 

وی خاطرنشان کرد: پدر عکس‌های همه مراجع را داشتند آن زمان، آشنایی زیادی با امام خمینی رحمت الله علیه نداشتیم تا این‌که پدر عکس جوانی روحانی را بر دیوار زدند که بعد از توضیحات پدر، متوجه شدم امام (ره) چه شخصیتی است.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس افزود: شرایط آن دوران به گونه‌ای بود که حتی ممکن بود به دلیل نصب عکس یک شخصیت عالم دینی به دیوار خانه‌، ما را دستگیر کنند و همه انقلابیون با حساسیت بیشتری عمل می‌کردند.

 

باقری یادآور شد: زمانی که امام به سربازان دستور تخلیه پادگان‌ها را دادند چندین مرتبه دیدم پدرم برای کمک و فراری دادن سربازان به آن لباس مبدل می‌داد و مخفیانه آن‌ها را از شهر خارج می‌کرد.

 

وی با بیان این‌که با نزدیک شدن به انقلاب، تظاهرات‌ها کوبنده‌تر می‌شد؛ گفت: در ایام محرم 57، از سمت میدان ابوذر، به طرف میدان شهدا و میدان امام خمینی (ره) در حال تظاهرات بودیم که از جلوی ژاندارمری رد می‌شدیم که این ژاندارمی روبروی مخابرات قرار داشت و دقیقاً همان موقع سربازان در روبروی ما اسلحه‌های خود را نشانه گرفته بودند.

 

این انقلابی بیرجندی با اشاره به اینکه مردم بدون هیچ ترسی، شعار "ولیعهدت بمیرد شاه خائن، چرا کشتی جوانان وطن را، برادر ارتشی چرا برادر کشی" سر می دادند، ادامه داد: با دادن این شعارها به راهشان ادامه می‌دادند که در این حین، به میدان شهدا که رسیدیم شلوغ شد و اعلام می کردند که متفرق شوید که راهپیمایی انجام نشود اما با این حال، همه ادامه می‌دادند.

 

باقری افزود: در میدان شهدا تیراندازی بزرگی شد، در کنار مغازه آقای اکبرپور بود و همه به داخل آن رفتند سپس به خانه‌های مردم پناه آوردیم تا اوضاع که آرام‌تر شد به سمت خانه‌هایمان برویم یادم است طوری شلوغ شد که یک وانت پرکفش و پرچادر از روی زمین جمع کردند و بعد متوجه شدم شهید سورگی و سندروس به شهادت رسیدند.

 

وی با بیان این‌که پدرم همیشه می‌گفت با غسل شهادت در راهپیمایی شرکت کنیم و همه از جان خودشان گذشته بودند؛ گفت: نزدیکی انقلاب، جلوی مسجد آیت الله آیتی شلوغ می‌شد و همه برای گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیونی که از قم آمده بودند جمع شدند در این حین نیروهای نظامی رژیم حمله می‌کردند.

 

انقلابی بیرجندی تصریح کرد: با حمله نیروهای رژیم شاه همه داخل مسجد رفتند و در را بستند که در همین حین پدر با توجه به درشتی هیکل یکی از این نیروهای رژیم را داخل مسجد پرت می‌کنند اما خودشان پشت در می‌مانند با توجه به این‌که نیروهای رژیم تیراندازی می‌کردند تیری از روی سرشان رد شده بود که به طوری پوست یک قسمت از سرشان را برده بود.

 

باقری افزود: پدرم  را خیلی با باتوم و لگد می‌زنند که تمام بدنشان سیاه و کبود می‌شود؛ زمانی که به بیمارستان می‌رسند جای لگد کفش‌ها نیروهای رژیم بر روی پشت شان می‌ماند و دستشان هم می‌شکند که دکتر محمدی، بعد از پانسمان زخم‌ها توصیه می‌کند که پدرتان ببرید که اگر نیروهای ساواک وی را بگیرند اذیت خواهند کرد.

 

وی توضیح داد: پدر بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه می‌دهد و ستاد اجرای فرامین حضرت امام و کمیته انقلاب و سپاه پاسداران را با دیگر همرزمان خود چون بازاری، حجت السلام ابراهیمی و غیره ایجاد می‌کنند.

 

این انقلابی بیرجندی افزود: پدر بعد از انقلاب، شبانه روز درکمیته انقلاب، فعالیت می‌کرد که حتی برای مراسم عروسی دخترش، فقط یک لحظه آمد و موافقت خود اعلام کرد و رفت.

 

احمد باقری، فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس از دیگر جوانان دوران انقلاب و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس، می‌گوید: دوران انقلاب در هنرستان ارشاد تحصیل می‌کردم روزی که خاکشور را شهید کردند در خیابان طالقانی بودیم در حیطه مدرسه حافظ قرار داشتیم که ارتش شروع به تیراندازی کرد با این حال ما به سمت شان سنگ پرت می‌کردیم و شعار مرگ بر شاه می‌گفتیم.

 

وی افزود: به همراه دوستان با گرفتن اعلامیه‌ها از پدر، آن‌ها را در بازار پخش می‌کردیم و در سال‌ 57، 15سال بیشتر نداشتم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب ادامه داد: سال‌های آخر که زمزمه انقلاب پیش آمد اعلامیه‌ها و نوارها از قم می‌آمد ما در به بازار توزیع می‌کردیم و حتی بابا ماشین تویتای سواری داشتند که بلندگویی بر روی نصب می‌کردیم و برای دادن شعار از آن استفاده می‌کردیم.

 

باقری با بیان این‌که مقر فعالیت‌های انقلابی ما در مسجد آیتی بود؛ گفت: همه مردم از تمام شهر در مسجد آیتی جمع می‌شدند که یک شب نیروهای رژیم به مسجد حمله می‌کنند همان موقع نیز پدرم به دلیل ایستادگی در برابر آن‌ها مورد لگد و باتوم قرار می‌گیرد.

 

وی ادامه داد: زمانی که پدر را به بیمارستان ‌رساندیم، طوری زخم‌های پدر بود که پماد می‌بردیم و پشت شان را ماساژ می‌دادیم؛ دم در اتاق بیمارستان، ماموری ساواک گذاشته بودند که ایشان نروند و ما مخفیانه پدر را به خانه بردیم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب خاطرنشان کرد: با توجه به این‌که ایام محرم بود راهپیمایی‌ها در قالب هیئت‌های سینه زنی آغاز می‌شد و یادم است برای دلداری پدر، بعضی از اوقات، هیئت‌ها از در خانه ما می‌آمدند تا روحیه‌ای به پدر بدهند که زخمی بودند.

 

وی در خصوص فعالیت‌های بعد از انقلاب پدرش گفت: ایشان بعد از انقلاب، جزء بانیان اصلی شکل گیری سپاه پاسداران و کمیته انقلاب در بیرجند و رئیس ستاد جمع آوری کمک های مردمی برای جنگ بود.

 

انتهای پیام/ 103/ ر/ 10 الف

,

طیبه باقری انقلابی بیرجندی فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگارخاورستان، اظهار کرد: پدرم محمد باقری در سال 1314 در روستای نودر به دنیا آمد و در نوجوانی در بیرجند ساکن شدند.

 

وی ادامه داد: پدرم در سال‌های 1357، جزء کسبه بازار بود و با آغاز زمزمه‌های انقلاب، نوارها و اعلامیه‌های حضرت امام رحمت الله علیه در منزل به همراه بقیه اعضای خانواده دست نویس می‌کردیم و پدر در بین مردم توزیع می‌کرد.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در خصوص پخش اعلامیه‌ها توضیح داد: آن دوران، خانه ما محل رفت و آمد علمایی بود که از قم با اعلامیه‌های حضرت امام (ره) می‌آمدند پدرم نوارهای امام را می‌گذاشت و ما گوش می‌دادیم؛ گاهی اوقات اقوام و دوستان را به منزل دعوت می‌کردیم که سخنان امام رحمت الله را بشنوند.

 

باقری افزود: پدرم برای اولین بار، عکس امام خمینی (ره) را مخفیانه در مسجد مرتضوی نصب کردند و موقع نماز جماعت، در حالی که همه در سجده نماز بودند اعلامیه‌ها را بالای سرشان می‌گذاشت تا شناسایی نشود.

 

وی خاطرنشان کرد: پدر عکس‌های همه مراجع را داشتند آن زمان، آشنایی زیادی با امام خمینی رحمت الله علیه نداشتیم تا این‌که پدر عکس جوانی روحانی را بر دیوار زدند که بعد از توضیحات پدر، متوجه شدم امام (ره) چه شخصیتی است.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس افزود: شرایط آن دوران به گونه‌ای بود که حتی ممکن بود به دلیل نصب عکس یک شخصیت عالم دینی به دیوار خانه‌، ما را دستگیر کنند و همه انقلابیون با حساسیت بیشتری عمل می‌کردند.

 

باقری یادآور شد: زمانی که امام به سربازان دستور تخلیه پادگان‌ها را دادند چندین مرتبه دیدم پدرم برای کمک و فراری دادن سربازان به آن لباس مبدل می‌داد و مخفیانه آن‌ها را از شهر خارج می‌کرد.

 

وی با بیان این‌که با نزدیک شدن به انقلاب، تظاهرات‌ها کوبنده‌تر می‌شد؛ گفت: در ایام محرم 57، از سمت میدان ابوذر، به طرف میدان شهدا و میدان امام خمینی (ره) در حال تظاهرات بودیم که از جلوی ژاندارمری رد می‌شدیم که این ژاندارمی روبروی مخابرات قرار داشت و دقیقاً همان موقع سربازان در روبروی ما اسلحه‌های خود را نشانه گرفته بودند.

 

این انقلابی بیرجندی با اشاره به اینکه مردم بدون هیچ ترسی، شعار "ولیعهدت بمیرد شاه خائن، چرا کشتی جوانان وطن را، برادر ارتشی چرا برادر کشی" سر می دادند، ادامه داد: با دادن این شعارها به راهشان ادامه می‌دادند که در این حین، به میدان شهدا که رسیدیم شلوغ شد و اعلام می کردند که متفرق شوید که راهپیمایی انجام نشود اما با این حال، همه ادامه می‌دادند.

 

باقری افزود: در میدان شهدا تیراندازی بزرگی شد، در کنار مغازه آقای اکبرپور بود و همه به داخل آن رفتند سپس به خانه‌های مردم پناه آوردیم تا اوضاع که آرام‌تر شد به سمت خانه‌هایمان برویم یادم است طوری شلوغ شد که یک وانت پرکفش و پرچادر از روی زمین جمع کردند و بعد متوجه شدم شهید سورگی و سندروس به شهادت رسیدند.

 

وی با بیان این‌که پدرم همیشه می‌گفت با غسل شهادت در راهپیمایی شرکت کنیم و همه از جان خودشان گذشته بودند؛ گفت: نزدیکی انقلاب، جلوی مسجد آیت الله آیتی شلوغ می‌شد و همه برای گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیونی که از قم آمده بودند جمع شدند در این حین نیروهای نظامی رژیم حمله می‌کردند.

 

انقلابی بیرجندی تصریح کرد: با حمله نیروهای رژیم شاه همه داخل مسجد رفتند و در را بستند که در همین حین پدر با توجه به درشتی هیکل یکی از این نیروهای رژیم را داخل مسجد پرت می‌کنند اما خودشان پشت در می‌مانند با توجه به این‌که نیروهای رژیم تیراندازی می‌کردند تیری از روی سرشان رد شده بود که به طوری پوست یک قسمت از سرشان را برده بود.

 

باقری افزود: پدرم  را خیلی با باتوم و لگد می‌زنند که تمام بدنشان سیاه و کبود می‌شود؛ زمانی که به بیمارستان می‌رسند جای لگد کفش‌ها نیروهای رژیم بر روی پشت شان می‌ماند و دستشان هم می‌شکند که دکتر محمدی، بعد از پانسمان زخم‌ها توصیه می‌کند که پدرتان ببرید که اگر نیروهای ساواک وی را بگیرند اذیت خواهند کرد.

 

وی توضیح داد: پدر بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه می‌دهد و ستاد اجرای فرامین حضرت امام و کمیته انقلاب و سپاه پاسداران را با دیگر همرزمان خود چون بازاری، حجت السلام ابراهیمی و غیره ایجاد می‌کنند.

 

این انقلابی بیرجندی افزود: پدر بعد از انقلاب، شبانه روز درکمیته انقلاب، فعالیت می‌کرد که حتی برای مراسم عروسی دخترش، فقط یک لحظه آمد و موافقت خود اعلام کرد و رفت.

 

احمد باقری، فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس از دیگر جوانان دوران انقلاب و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس، می‌گوید: دوران انقلاب در هنرستان ارشاد تحصیل می‌کردم روزی که خاکشور را شهید کردند در خیابان طالقانی بودیم در حیطه مدرسه حافظ قرار داشتیم که ارتش شروع به تیراندازی کرد با این حال ما به سمت شان سنگ پرت می‌کردیم و شعار مرگ بر شاه می‌گفتیم.

 

وی افزود: به همراه دوستان با گرفتن اعلامیه‌ها از پدر، آن‌ها را در بازار پخش می‌کردیم و در سال‌ 57، 15سال بیشتر نداشتم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب ادامه داد: سال‌های آخر که زمزمه انقلاب پیش آمد اعلامیه‌ها و نوارها از قم می‌آمد ما در به بازار توزیع می‌کردیم و حتی بابا ماشین تویتای سواری داشتند که بلندگویی بر روی نصب می‌کردیم و برای دادن شعار از آن استفاده می‌کردیم.

 

باقری با بیان این‌که مقر فعالیت‌های انقلابی ما در مسجد آیتی بود؛ گفت: همه مردم از تمام شهر در مسجد آیتی جمع می‌شدند که یک شب نیروهای رژیم به مسجد حمله می‌کنند همان موقع نیز پدرم به دلیل ایستادگی در برابر آن‌ها مورد لگد و باتوم قرار می‌گیرد.

 

وی ادامه داد: زمانی که پدر را به بیمارستان ‌رساندیم، طوری زخم‌های پدر بود که پماد می‌بردیم و پشت شان را ماساژ می‌دادیم؛ دم در اتاق بیمارستان، ماموری ساواک گذاشته بودند که ایشان نروند و ما مخفیانه پدر را به خانه بردیم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب خاطرنشان کرد: با توجه به این‌که ایام محرم بود راهپیمایی‌ها در قالب هیئت‌های سینه زنی آغاز می‌شد و یادم است برای دلداری پدر، بعضی از اوقات، هیئت‌ها از در خانه ما می‌آمدند تا روحیه‌ای به پدر بدهند که زخمی بودند.

 

وی در خصوص فعالیت‌های بعد از انقلاب پدرش گفت: ایشان بعد از انقلاب، جزء بانیان اصلی شکل گیری سپاه پاسداران و کمیته انقلاب در بیرجند و رئیس ستاد جمع آوری کمک های مردمی برای جنگ بود.

 

انتهای پیام/ 103/ ر/ 10 الف

,

طیبه باقری انقلابی بیرجندی فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگارخاورستان، اظهار کرد: پدرم محمد باقری در سال 1314 در روستای نودر به دنیا آمد و در نوجوانی در بیرجند ساکن شدند.

 

وی ادامه داد: پدرم در سال‌های 1357، جزء کسبه بازار بود و با آغاز زمزمه‌های انقلاب، نوارها و اعلامیه‌های حضرت امام رحمت الله علیه در منزل به همراه بقیه اعضای خانواده دست نویس می‌کردیم و پدر در بین مردم توزیع می‌کرد.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در خصوص پخش اعلامیه‌ها توضیح داد: آن دوران، خانه ما محل رفت و آمد علمایی بود که از قم با اعلامیه‌های حضرت امام (ره) می‌آمدند پدرم نوارهای امام را می‌گذاشت و ما گوش می‌دادیم؛ گاهی اوقات اقوام و دوستان را به منزل دعوت می‌کردیم که سخنان امام رحمت الله را بشنوند.

 

باقری افزود: پدرم برای اولین بار، عکس امام خمینی (ره) را مخفیانه در مسجد مرتضوی نصب کردند و موقع نماز جماعت، در حالی که همه در سجده نماز بودند اعلامیه‌ها را بالای سرشان می‌گذاشت تا شناسایی نشود.

 

وی خاطرنشان کرد: پدر عکس‌های همه مراجع را داشتند آن زمان، آشنایی زیادی با امام خمینی رحمت الله علیه نداشتیم تا این‌که پدر عکس جوانی روحانی را بر دیوار زدند که بعد از توضیحات پدر، متوجه شدم امام (ره) چه شخصیتی است.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس افزود: شرایط آن دوران به گونه‌ای بود که حتی ممکن بود به دلیل نصب عکس یک شخصیت عالم دینی به دیوار خانه‌، ما را دستگیر کنند و همه انقلابیون با حساسیت بیشتری عمل می‌کردند.

 

باقری یادآور شد: زمانی که امام به سربازان دستور تخلیه پادگان‌ها را دادند چندین مرتبه دیدم پدرم برای کمک و فراری دادن سربازان به آن لباس مبدل می‌داد و مخفیانه آن‌ها را از شهر خارج می‌کرد.

 

وی با بیان این‌که با نزدیک شدن به انقلاب، تظاهرات‌ها کوبنده‌تر می‌شد؛ گفت: در ایام محرم 57، از سمت میدان ابوذر، به طرف میدان شهدا و میدان امام خمینی (ره) در حال تظاهرات بودیم که از جلوی ژاندارمری رد می‌شدیم که این ژاندارمی روبروی مخابرات قرار داشت و دقیقاً همان موقع سربازان در روبروی ما اسلحه‌های خود را نشانه گرفته بودند.

 

این انقلابی بیرجندی با اشاره به اینکه مردم بدون هیچ ترسی، شعار "ولیعهدت بمیرد شاه خائن، چرا کشتی جوانان وطن را، برادر ارتشی چرا برادر کشی" سر می دادند، ادامه داد: با دادن این شعارها به راهشان ادامه می‌دادند که در این حین، به میدان شهدا که رسیدیم شلوغ شد و اعلام می کردند که متفرق شوید که راهپیمایی انجام نشود اما با این حال، همه ادامه می‌دادند.

 

باقری افزود: در میدان شهدا تیراندازی بزرگی شد، در کنار مغازه آقای اکبرپور بود و همه به داخل آن رفتند سپس به خانه‌های مردم پناه آوردیم تا اوضاع که آرام‌تر شد به سمت خانه‌هایمان برویم یادم است طوری شلوغ شد که یک وانت پرکفش و پرچادر از روی زمین جمع کردند و بعد متوجه شدم شهید سورگی و سندروس به شهادت رسیدند.

 

وی با بیان این‌که پدرم همیشه می‌گفت با غسل شهادت در راهپیمایی شرکت کنیم و همه از جان خودشان گذشته بودند؛ گفت: نزدیکی انقلاب، جلوی مسجد آیت الله آیتی شلوغ می‌شد و همه برای گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیونی که از قم آمده بودند جمع شدند در این حین نیروهای نظامی رژیم حمله می‌کردند.

 

انقلابی بیرجندی تصریح کرد: با حمله نیروهای رژیم شاه همه داخل مسجد رفتند و در را بستند که در همین حین پدر با توجه به درشتی هیکل یکی از این نیروهای رژیم را داخل مسجد پرت می‌کنند اما خودشان پشت در می‌مانند با توجه به این‌که نیروهای رژیم تیراندازی می‌کردند تیری از روی سرشان رد شده بود که به طوری پوست یک قسمت از سرشان را برده بود.

 

باقری افزود: پدرم  را خیلی با باتوم و لگد می‌زنند که تمام بدنشان سیاه و کبود می‌شود؛ زمانی که به بیمارستان می‌رسند جای لگد کفش‌ها نیروهای رژیم بر روی پشت شان می‌ماند و دستشان هم می‌شکند که دکتر محمدی، بعد از پانسمان زخم‌ها توصیه می‌کند که پدرتان ببرید که اگر نیروهای ساواک وی را بگیرند اذیت خواهند کرد.

 

وی توضیح داد: پدر بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه می‌دهد و ستاد اجرای فرامین حضرت امام و کمیته انقلاب و سپاه پاسداران را با دیگر همرزمان خود چون بازاری، حجت السلام ابراهیمی و غیره ایجاد می‌کنند.

 

این انقلابی بیرجندی افزود: پدر بعد از انقلاب، شبانه روز درکمیته انقلاب، فعالیت می‌کرد که حتی برای مراسم عروسی دخترش، فقط یک لحظه آمد و موافقت خود اعلام کرد و رفت.

 

احمد باقری، فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس از دیگر جوانان دوران انقلاب و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس، می‌گوید: دوران انقلاب در هنرستان ارشاد تحصیل می‌کردم روزی که خاکشور را شهید کردند در خیابان طالقانی بودیم در حیطه مدرسه حافظ قرار داشتیم که ارتش شروع به تیراندازی کرد با این حال ما به سمت شان سنگ پرت می‌کردیم و شعار مرگ بر شاه می‌گفتیم.

 

وی افزود: به همراه دوستان با گرفتن اعلامیه‌ها از پدر، آن‌ها را در بازار پخش می‌کردیم و در سال‌ 57، 15سال بیشتر نداشتم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب ادامه داد: سال‌های آخر که زمزمه انقلاب پیش آمد اعلامیه‌ها و نوارها از قم می‌آمد ما در به بازار توزیع می‌کردیم و حتی بابا ماشین تویتای سواری داشتند که بلندگویی بر روی نصب می‌کردیم و برای دادن شعار از آن استفاده می‌کردیم.

 

باقری با بیان این‌که مقر فعالیت‌های انقلابی ما در مسجد آیتی بود؛ گفت: همه مردم از تمام شهر در مسجد آیتی جمع می‌شدند که یک شب نیروهای رژیم به مسجد حمله می‌کنند همان موقع نیز پدرم به دلیل ایستادگی در برابر آن‌ها مورد لگد و باتوم قرار می‌گیرد.

 

وی ادامه داد: زمانی که پدر را به بیمارستان ‌رساندیم، طوری زخم‌های پدر بود که پماد می‌بردیم و پشت شان را ماساژ می‌دادیم؛ دم در اتاق بیمارستان، ماموری ساواک گذاشته بودند که ایشان نروند و ما مخفیانه پدر را به خانه بردیم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب خاطرنشان کرد: با توجه به این‌که ایام محرم بود راهپیمایی‌ها در قالب هیئت‌های سینه زنی آغاز می‌شد و یادم است برای دلداری پدر، بعضی از اوقات، هیئت‌ها از در خانه ما می‌آمدند تا روحیه‌ای به پدر بدهند که زخمی بودند.

 

وی در خصوص فعالیت‌های بعد از انقلاب پدرش گفت: ایشان بعد از انقلاب، جزء بانیان اصلی شکل گیری سپاه پاسداران و کمیته انقلاب در بیرجند و رئیس ستاد جمع آوری کمک های مردمی برای جنگ بود.

 

انتهای پیام/ 103/ ر/ 10 الف

,

طیبه باقری انقلابی بیرجندی فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگارخاورستان، اظهار کرد: پدرم محمد باقری در سال 1314 در روستای نودر به دنیا آمد و در نوجوانی در بیرجند ساکن شدند.

 

وی ادامه داد: پدرم در سال‌های 1357، جزء کسبه بازار بود و با آغاز زمزمه‌های انقلاب، نوارها و اعلامیه‌های حضرت امام رحمت الله علیه در منزل به همراه بقیه اعضای خانواده دست نویس می‌کردیم و پدر در بین مردم توزیع می‌کرد.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در خصوص پخش اعلامیه‌ها توضیح داد: آن دوران، خانه ما محل رفت و آمد علمایی بود که از قم با اعلامیه‌های حضرت امام (ره) می‌آمدند پدرم نوارهای امام را می‌گذاشت و ما گوش می‌دادیم؛ گاهی اوقات اقوام و دوستان را به منزل دعوت می‌کردیم که سخنان امام رحمت الله را بشنوند.

 

باقری افزود: پدرم برای اولین بار، عکس امام خمینی (ره) را مخفیانه در مسجد مرتضوی نصب کردند و موقع نماز جماعت، در حالی که همه در سجده نماز بودند اعلامیه‌ها را بالای سرشان می‌گذاشت تا شناسایی نشود.

 

وی خاطرنشان کرد: پدر عکس‌های همه مراجع را داشتند آن زمان، آشنایی زیادی با امام خمینی رحمت الله علیه نداشتیم تا این‌که پدر عکس جوانی روحانی را بر دیوار زدند که بعد از توضیحات پدر، متوجه شدم امام (ره) چه شخصیتی است.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس افزود: شرایط آن دوران به گونه‌ای بود که حتی ممکن بود به دلیل نصب عکس یک شخصیت عالم دینی به دیوار خانه‌، ما را دستگیر کنند و همه انقلابیون با حساسیت بیشتری عمل می‌کردند.

 

باقری یادآور شد: زمانی که امام به سربازان دستور تخلیه پادگان‌ها را دادند چندین مرتبه دیدم پدرم برای کمک و فراری دادن سربازان به آن لباس مبدل می‌داد و مخفیانه آن‌ها را از شهر خارج می‌کرد.

 

وی با بیان این‌که با نزدیک شدن به انقلاب، تظاهرات‌ها کوبنده‌تر می‌شد؛ گفت: در ایام محرم 57، از سمت میدان ابوذر، به طرف میدان شهدا و میدان امام خمینی (ره) در حال تظاهرات بودیم که از جلوی ژاندارمری رد می‌شدیم که این ژاندارمی روبروی مخابرات قرار داشت و دقیقاً همان موقع سربازان در روبروی ما اسلحه‌های خود را نشانه گرفته بودند.

 

این انقلابی بیرجندی با اشاره به اینکه مردم بدون هیچ ترسی، شعار "ولیعهدت بمیرد شاه خائن، چرا کشتی جوانان وطن را، برادر ارتشی چرا برادر کشی" سر می دادند، ادامه داد: با دادن این شعارها به راهشان ادامه می‌دادند که در این حین، به میدان شهدا که رسیدیم شلوغ شد و اعلام می کردند که متفرق شوید که راهپیمایی انجام نشود اما با این حال، همه ادامه می‌دادند.

 

باقری افزود: در میدان شهدا تیراندازی بزرگی شد، در کنار مغازه آقای اکبرپور بود و همه به داخل آن رفتند سپس به خانه‌های مردم پناه آوردیم تا اوضاع که آرام‌تر شد به سمت خانه‌هایمان برویم یادم است طوری شلوغ شد که یک وانت پرکفش و پرچادر از روی زمین جمع کردند و بعد متوجه شدم شهید سورگی و سندروس به شهادت رسیدند.

 

وی با بیان این‌که پدرم همیشه می‌گفت با غسل شهادت در راهپیمایی شرکت کنیم و همه از جان خودشان گذشته بودند؛ گفت: نزدیکی انقلاب، جلوی مسجد آیت الله آیتی شلوغ می‌شد و همه برای گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیونی که از قم آمده بودند جمع شدند در این حین نیروهای نظامی رژیم حمله می‌کردند.

 

انقلابی بیرجندی تصریح کرد: با حمله نیروهای رژیم شاه همه داخل مسجد رفتند و در را بستند که در همین حین پدر با توجه به درشتی هیکل یکی از این نیروهای رژیم را داخل مسجد پرت می‌کنند اما خودشان پشت در می‌مانند با توجه به این‌که نیروهای رژیم تیراندازی می‌کردند تیری از روی سرشان رد شده بود که به طوری پوست یک قسمت از سرشان را برده بود.

 

باقری افزود: پدرم  را خیلی با باتوم و لگد می‌زنند که تمام بدنشان سیاه و کبود می‌شود؛ زمانی که به بیمارستان می‌رسند جای لگد کفش‌ها نیروهای رژیم بر روی پشت شان می‌ماند و دستشان هم می‌شکند که دکتر محمدی، بعد از پانسمان زخم‌ها توصیه می‌کند که پدرتان ببرید که اگر نیروهای ساواک وی را بگیرند اذیت خواهند کرد.

 

وی توضیح داد: پدر بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه می‌دهد و ستاد اجرای فرامین حضرت امام و کمیته انقلاب و سپاه پاسداران را با دیگر همرزمان خود چون بازاری، حجت السلام ابراهیمی و غیره ایجاد می‌کنند.

 

این انقلابی بیرجندی افزود: پدر بعد از انقلاب، شبانه روز درکمیته انقلاب، فعالیت می‌کرد که حتی برای مراسم عروسی دخترش، فقط یک لحظه آمد و موافقت خود اعلام کرد و رفت.

 

احمد باقری، فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس از دیگر جوانان دوران انقلاب و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس، می‌گوید: دوران انقلاب در هنرستان ارشاد تحصیل می‌کردم روزی که خاکشور را شهید کردند در خیابان طالقانی بودیم در حیطه مدرسه حافظ قرار داشتیم که ارتش شروع به تیراندازی کرد با این حال ما به سمت شان سنگ پرت می‌کردیم و شعار مرگ بر شاه می‌گفتیم.

 

وی افزود: به همراه دوستان با گرفتن اعلامیه‌ها از پدر، آن‌ها را در بازار پخش می‌کردیم و در سال‌ 57، 15سال بیشتر نداشتم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب ادامه داد: سال‌های آخر که زمزمه انقلاب پیش آمد اعلامیه‌ها و نوارها از قم می‌آمد ما در به بازار توزیع می‌کردیم و حتی بابا ماشین تویتای سواری داشتند که بلندگویی بر روی نصب می‌کردیم و برای دادن شعار از آن استفاده می‌کردیم.

 

باقری با بیان این‌که مقر فعالیت‌های انقلابی ما در مسجد آیتی بود؛ گفت: همه مردم از تمام شهر در مسجد آیتی جمع می‌شدند که یک شب نیروهای رژیم به مسجد حمله می‌کنند همان موقع نیز پدرم به دلیل ایستادگی در برابر آن‌ها مورد لگد و باتوم قرار می‌گیرد.

 

وی ادامه داد: زمانی که پدر را به بیمارستان ‌رساندیم، طوری زخم‌های پدر بود که پماد می‌بردیم و پشت شان را ماساژ می‌دادیم؛ دم در اتاق بیمارستان، ماموری ساواک گذاشته بودند که ایشان نروند و ما مخفیانه پدر را به خانه بردیم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب خاطرنشان کرد: با توجه به این‌که ایام محرم بود راهپیمایی‌ها در قالب هیئت‌های سینه زنی آغاز می‌شد و یادم است برای دلداری پدر، بعضی از اوقات، هیئت‌ها از در خانه ما می‌آمدند تا روحیه‌ای به پدر بدهند که زخمی بودند.

 

وی در خصوص فعالیت‌های بعد از انقلاب پدرش گفت: ایشان بعد از انقلاب، جزء بانیان اصلی شکل گیری سپاه پاسداران و کمیته انقلاب در بیرجند و رئیس ستاد جمع آوری کمک های مردمی برای جنگ بود.

 

انتهای پیام/ 103/ ر/ 10 الف

,

طیبه باقری انقلابی بیرجندی فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگارخاورستان، اظهار کرد: پدرم محمد باقری در سال 1314 در روستای نودر به دنیا آمد و در نوجوانی در بیرجند ساکن شدند.

 

وی ادامه داد: پدرم در سال‌های 1357، جزء کسبه بازار بود و با آغاز زمزمه‌های انقلاب، نوارها و اعلامیه‌های حضرت امام رحمت الله علیه در منزل به همراه بقیه اعضای خانواده دست نویس می‌کردیم و پدر در بین مردم توزیع می‌کرد.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در خصوص پخش اعلامیه‌ها توضیح داد: آن دوران، خانه ما محل رفت و آمد علمایی بود که از قم با اعلامیه‌های حضرت امام (ره) می‌آمدند پدرم نوارهای امام را می‌گذاشت و ما گوش می‌دادیم؛ گاهی اوقات اقوام و دوستان را به منزل دعوت می‌کردیم که سخنان امام رحمت الله را بشنوند.

 

باقری افزود: پدرم برای اولین بار، عکس امام خمینی (ره) را مخفیانه در مسجد مرتضوی نصب کردند و موقع نماز جماعت، در حالی که همه در سجده نماز بودند اعلامیه‌ها را بالای سرشان می‌گذاشت تا شناسایی نشود.

 

وی خاطرنشان کرد: پدر عکس‌های همه مراجع را داشتند آن زمان، آشنایی زیادی با امام خمینی رحمت الله علیه نداشتیم تا این‌که پدر عکس جوانی روحانی را بر دیوار زدند که بعد از توضیحات پدر، متوجه شدم امام (ره) چه شخصیتی است.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس افزود: شرایط آن دوران به گونه‌ای بود که حتی ممکن بود به دلیل نصب عکس یک شخصیت عالم دینی به دیوار خانه‌، ما را دستگیر کنند و همه انقلابیون با حساسیت بیشتری عمل می‌کردند.

 

باقری یادآور شد: زمانی که امام به سربازان دستور تخلیه پادگان‌ها را دادند چندین مرتبه دیدم پدرم برای کمک و فراری دادن سربازان به آن لباس مبدل می‌داد و مخفیانه آن‌ها را از شهر خارج می‌کرد.

 

وی با بیان این‌که با نزدیک شدن به انقلاب، تظاهرات‌ها کوبنده‌تر می‌شد؛ گفت: در ایام محرم 57، از سمت میدان ابوذر، به طرف میدان شهدا و میدان امام خمینی (ره) در حال تظاهرات بودیم که از جلوی ژاندارمری رد می‌شدیم که این ژاندارمی روبروی مخابرات قرار داشت و دقیقاً همان موقع سربازان در روبروی ما اسلحه‌های خود را نشانه گرفته بودند.

 

این انقلابی بیرجندی با اشاره به اینکه مردم بدون هیچ ترسی، شعار "ولیعهدت بمیرد شاه خائن، چرا کشتی جوانان وطن را، برادر ارتشی چرا برادر کشی" سر می دادند، ادامه داد: با دادن این شعارها به راهشان ادامه می‌دادند که در این حین، به میدان شهدا که رسیدیم شلوغ شد و اعلام می کردند که متفرق شوید که راهپیمایی انجام نشود اما با این حال، همه ادامه می‌دادند.

 

باقری افزود: در میدان شهدا تیراندازی بزرگی شد، در کنار مغازه آقای اکبرپور بود و همه به داخل آن رفتند سپس به خانه‌های مردم پناه آوردیم تا اوضاع که آرام‌تر شد به سمت خانه‌هایمان برویم یادم است طوری شلوغ شد که یک وانت پرکفش و پرچادر از روی زمین جمع کردند و بعد متوجه شدم شهید سورگی و سندروس به شهادت رسیدند.

 

وی با بیان این‌که پدرم همیشه می‌گفت با غسل شهادت در راهپیمایی شرکت کنیم و همه از جان خودشان گذشته بودند؛ گفت: نزدیکی انقلاب، جلوی مسجد آیت الله آیتی شلوغ می‌شد و همه برای گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیونی که از قم آمده بودند جمع شدند در این حین نیروهای نظامی رژیم حمله می‌کردند.

 

انقلابی بیرجندی تصریح کرد: با حمله نیروهای رژیم شاه همه داخل مسجد رفتند و در را بستند که در همین حین پدر با توجه به درشتی هیکل یکی از این نیروهای رژیم را داخل مسجد پرت می‌کنند اما خودشان پشت در می‌مانند با توجه به این‌که نیروهای رژیم تیراندازی می‌کردند تیری از روی سرشان رد شده بود که به طوری پوست یک قسمت از سرشان را برده بود.

 

باقری افزود: پدرم  را خیلی با باتوم و لگد می‌زنند که تمام بدنشان سیاه و کبود می‌شود؛ زمانی که به بیمارستان می‌رسند جای لگد کفش‌ها نیروهای رژیم بر روی پشت شان می‌ماند و دستشان هم می‌شکند که دکتر محمدی، بعد از پانسمان زخم‌ها توصیه می‌کند که پدرتان ببرید که اگر نیروهای ساواک وی را بگیرند اذیت خواهند کرد.

 

وی توضیح داد: پدر بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه می‌دهد و ستاد اجرای فرامین حضرت امام و کمیته انقلاب و سپاه پاسداران را با دیگر همرزمان خود چون بازاری، حجت السلام ابراهیمی و غیره ایجاد می‌کنند.

 

این انقلابی بیرجندی افزود: پدر بعد از انقلاب، شبانه روز درکمیته انقلاب، فعالیت می‌کرد که حتی برای مراسم عروسی دخترش، فقط یک لحظه آمد و موافقت خود اعلام کرد و رفت.

 

احمد باقری، فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس از دیگر جوانان دوران انقلاب و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس، می‌گوید: دوران انقلاب در هنرستان ارشاد تحصیل می‌کردم روزی که خاکشور را شهید کردند در خیابان طالقانی بودیم در حیطه مدرسه حافظ قرار داشتیم که ارتش شروع به تیراندازی کرد با این حال ما به سمت شان سنگ پرت می‌کردیم و شعار مرگ بر شاه می‌گفتیم.

 

وی افزود: به همراه دوستان با گرفتن اعلامیه‌ها از پدر، آن‌ها را در بازار پخش می‌کردیم و در سال‌ 57، 15سال بیشتر نداشتم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب ادامه داد: سال‌های آخر که زمزمه انقلاب پیش آمد اعلامیه‌ها و نوارها از قم می‌آمد ما در به بازار توزیع می‌کردیم و حتی بابا ماشین تویتای سواری داشتند که بلندگویی بر روی نصب می‌کردیم و برای دادن شعار از آن استفاده می‌کردیم.

 

باقری با بیان این‌که مقر فعالیت‌های انقلابی ما در مسجد آیتی بود؛ گفت: همه مردم از تمام شهر در مسجد آیتی جمع می‌شدند که یک شب نیروهای رژیم به مسجد حمله می‌کنند همان موقع نیز پدرم به دلیل ایستادگی در برابر آن‌ها مورد لگد و باتوم قرار می‌گیرد.

 

وی ادامه داد: زمانی که پدر را به بیمارستان ‌رساندیم، طوری زخم‌های پدر بود که پماد می‌بردیم و پشت شان را ماساژ می‌دادیم؛ دم در اتاق بیمارستان، ماموری ساواک گذاشته بودند که ایشان نروند و ما مخفیانه پدر را به خانه بردیم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب خاطرنشان کرد: با توجه به این‌که ایام محرم بود راهپیمایی‌ها در قالب هیئت‌های سینه زنی آغاز می‌شد و یادم است برای دلداری پدر، بعضی از اوقات، هیئت‌ها از در خانه ما می‌آمدند تا روحیه‌ای به پدر بدهند که زخمی بودند.

 

وی در خصوص فعالیت‌های بعد از انقلاب پدرش گفت: ایشان بعد از انقلاب، جزء بانیان اصلی شکل گیری سپاه پاسداران و کمیته انقلاب در بیرجند و رئیس ستاد جمع آوری کمک های مردمی برای جنگ بود.

 

انتهای پیام/ 103/ ر/ 10 الف

,

طیبه باقری انقلابی بیرجندی فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگارخاورستان، اظهار کرد: پدرم محمد باقری در سال 1314 در روستای نودر به دنیا آمد و در نوجوانی در بیرجند ساکن شدند.

 

وی ادامه داد: پدرم در سال‌های 1357، جزء کسبه بازار بود و با آغاز زمزمه‌های انقلاب، نوارها و اعلامیه‌های حضرت امام رحمت الله علیه در منزل به همراه بقیه اعضای خانواده دست نویس می‌کردیم و پدر در بین مردم توزیع می‌کرد.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در خصوص پخش اعلامیه‌ها توضیح داد: آن دوران، خانه ما محل رفت و آمد علمایی بود که از قم با اعلامیه‌های حضرت امام (ره) می‌آمدند پدرم نوارهای امام را می‌گذاشت و ما گوش می‌دادیم؛ گاهی اوقات اقوام و دوستان را به منزل دعوت می‌کردیم که سخنان امام رحمت الله را بشنوند.

 

باقری افزود: پدرم برای اولین بار، عکس امام خمینی (ره) را مخفیانه در مسجد مرتضوی نصب کردند و موقع نماز جماعت، در حالی که همه در سجده نماز بودند اعلامیه‌ها را بالای سرشان می‌گذاشت تا شناسایی نشود.

 

وی خاطرنشان کرد: پدر عکس‌های همه مراجع را داشتند آن زمان، آشنایی زیادی با امام خمینی رحمت الله علیه نداشتیم تا این‌که پدر عکس جوانی روحانی را بر دیوار زدند که بعد از توضیحات پدر، متوجه شدم امام (ره) چه شخصیتی است.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس افزود: شرایط آن دوران به گونه‌ای بود که حتی ممکن بود به دلیل نصب عکس یک شخصیت عالم دینی به دیوار خانه‌، ما را دستگیر کنند و همه انقلابیون با حساسیت بیشتری عمل می‌کردند.

 

باقری یادآور شد: زمانی که امام به سربازان دستور تخلیه پادگان‌ها را دادند چندین مرتبه دیدم پدرم برای کمک و فراری دادن سربازان به آن لباس مبدل می‌داد و مخفیانه آن‌ها را از شهر خارج می‌کرد.

 

وی با بیان این‌که با نزدیک شدن به انقلاب، تظاهرات‌ها کوبنده‌تر می‌شد؛ گفت: در ایام محرم 57، از سمت میدان ابوذر، به طرف میدان شهدا و میدان امام خمینی (ره) در حال تظاهرات بودیم که از جلوی ژاندارمری رد می‌شدیم که این ژاندارمی روبروی مخابرات قرار داشت و دقیقاً همان موقع سربازان در روبروی ما اسلحه‌های خود را نشانه گرفته بودند.

 

این انقلابی بیرجندی با اشاره به اینکه مردم بدون هیچ ترسی، شعار "ولیعهدت بمیرد شاه خائن، چرا کشتی جوانان وطن را، برادر ارتشی چرا برادر کشی" سر می دادند، ادامه داد: با دادن این شعارها به راهشان ادامه می‌دادند که در این حین، به میدان شهدا که رسیدیم شلوغ شد و اعلام می کردند که متفرق شوید که راهپیمایی انجام نشود اما با این حال، همه ادامه می‌دادند.

 

باقری افزود: در میدان شهدا تیراندازی بزرگی شد، در کنار مغازه آقای اکبرپور بود و همه به داخل آن رفتند سپس به خانه‌های مردم پناه آوردیم تا اوضاع که آرام‌تر شد به سمت خانه‌هایمان برویم یادم است طوری شلوغ شد که یک وانت پرکفش و پرچادر از روی زمین جمع کردند و بعد متوجه شدم شهید سورگی و سندروس به شهادت رسیدند.

 

وی با بیان این‌که پدرم همیشه می‌گفت با غسل شهادت در راهپیمایی شرکت کنیم و همه از جان خودشان گذشته بودند؛ گفت: نزدیکی انقلاب، جلوی مسجد آیت الله آیتی شلوغ می‌شد و همه برای گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیونی که از قم آمده بودند جمع شدند در این حین نیروهای نظامی رژیم حمله می‌کردند.

 

انقلابی بیرجندی تصریح کرد: با حمله نیروهای رژیم شاه همه داخل مسجد رفتند و در را بستند که در همین حین پدر با توجه به درشتی هیکل یکی از این نیروهای رژیم را داخل مسجد پرت می‌کنند اما خودشان پشت در می‌مانند با توجه به این‌که نیروهای رژیم تیراندازی می‌کردند تیری از روی سرشان رد شده بود که به طوری پوست یک قسمت از سرشان را برده بود.

 

باقری افزود: پدرم  را خیلی با باتوم و لگد می‌زنند که تمام بدنشان سیاه و کبود می‌شود؛ زمانی که به بیمارستان می‌رسند جای لگد کفش‌ها نیروهای رژیم بر روی پشت شان می‌ماند و دستشان هم می‌شکند که دکتر محمدی، بعد از پانسمان زخم‌ها توصیه می‌کند که پدرتان ببرید که اگر نیروهای ساواک وی را بگیرند اذیت خواهند کرد.

 

وی توضیح داد: پدر بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه می‌دهد و ستاد اجرای فرامین حضرت امام و کمیته انقلاب و سپاه پاسداران را با دیگر همرزمان خود چون بازاری، حجت السلام ابراهیمی و غیره ایجاد می‌کنند.

 

این انقلابی بیرجندی افزود: پدر بعد از انقلاب، شبانه روز درکمیته انقلاب، فعالیت می‌کرد که حتی برای مراسم عروسی دخترش، فقط یک لحظه آمد و موافقت خود اعلام کرد و رفت.

 

احمد باقری، فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس از دیگر جوانان دوران انقلاب و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس، می‌گوید: دوران انقلاب در هنرستان ارشاد تحصیل می‌کردم روزی که خاکشور را شهید کردند در خیابان طالقانی بودیم در حیطه مدرسه حافظ قرار داشتیم که ارتش شروع به تیراندازی کرد با این حال ما به سمت شان سنگ پرت می‌کردیم و شعار مرگ بر شاه می‌گفتیم.

 

وی افزود: به همراه دوستان با گرفتن اعلامیه‌ها از پدر، آن‌ها را در بازار پخش می‌کردیم و در سال‌ 57، 15سال بیشتر نداشتم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب ادامه داد: سال‌های آخر که زمزمه انقلاب پیش آمد اعلامیه‌ها و نوارها از قم می‌آمد ما در به بازار توزیع می‌کردیم و حتی بابا ماشین تویتای سواری داشتند که بلندگویی بر روی نصب می‌کردیم و برای دادن شعار از آن استفاده می‌کردیم.

 

باقری با بیان این‌که مقر فعالیت‌های انقلابی ما در مسجد آیتی بود؛ گفت: همه مردم از تمام شهر در مسجد آیتی جمع می‌شدند که یک شب نیروهای رژیم به مسجد حمله می‌کنند همان موقع نیز پدرم به دلیل ایستادگی در برابر آن‌ها مورد لگد و باتوم قرار می‌گیرد.

 

وی ادامه داد: زمانی که پدر را به بیمارستان ‌رساندیم، طوری زخم‌های پدر بود که پماد می‌بردیم و پشت شان را ماساژ می‌دادیم؛ دم در اتاق بیمارستان، ماموری ساواک گذاشته بودند که ایشان نروند و ما مخفیانه پدر را به خانه بردیم.

 

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب خاطرنشان کرد: با توجه به این‌که ایام محرم بود راهپیمایی‌ها در قالب هیئت‌های سینه زنی آغاز می‌شد و یادم است برای دلداری پدر، بعضی از اوقات، هیئت‌ها از در خانه ما می‌آمدند تا روحیه‌ای به پدر بدهند که زخمی بودند.

 

وی در خصوص فعالیت‌های بعد از انقلاب پدرش گفت: ایشان بعد از انقلاب، جزء بانیان اصلی شکل گیری سپاه پاسداران و کمیته انقلاب در بیرجند و رئیس ستاد جمع آوری کمک های مردمی برای جنگ بود.

 

انتهای پیام/ 103/ ر/ 10 الف

,

طیبه باقری انقلابی بیرجندی فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگارخاورستان، اظهار کرد: پدرم محمد باقری در سال 1314 در روستای نودر به دنیا آمد و در نوجوانی در بیرجند ساکن شدند.

, خاورستان،,

 

,

وی ادامه داد: پدرم در سال‌های 1357، جزء کسبه بازار بود و با آغاز زمزمه‌های انقلاب، نوارها و اعلامیه‌های حضرت امام رحمت الله علیه در منزل به همراه بقیه اعضای خانواده دست نویس می‌کردیم و پدر در بین مردم توزیع می‌کرد.

,

 

,

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس در خصوص پخش اعلامیه‌ها توضیح داد: آن دوران، خانه ما محل رفت و آمد علمایی بود که از قم با اعلامیه‌های حضرت امام (ره) می‌آمدند پدرم نوارهای امام را می‌گذاشت و ما گوش می‌دادیم؛ گاهی اوقات اقوام و دوستان را به منزل دعوت می‌کردیم که سخنان امام رحمت الله را بشنوند.

,

 

,

باقری افزود: پدرم برای اولین بار، عکس امام خمینی (ره) را مخفیانه در مسجد مرتضوی نصب کردند و موقع نماز جماعت، در حالی که همه در سجده نماز بودند اعلامیه‌ها را بالای سرشان می‌گذاشت تا شناسایی نشود.

,

 

,

وی خاطرنشان کرد: پدر عکس‌های همه مراجع را داشتند آن زمان، آشنایی زیادی با امام خمینی رحمت الله علیه نداشتیم تا این‌که پدر عکس جوانی روحانی را بر دیوار زدند که بعد از توضیحات پدر، متوجه شدم امام (ره) چه شخصیتی است.

,

 

,

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس افزود: شرایط آن دوران به گونه‌ای بود که حتی ممکن بود به دلیل نصب عکس یک شخصیت عالم دینی به دیوار خانه‌، ما را دستگیر کنند و همه انقلابیون با حساسیت بیشتری عمل می‌کردند.

,

 

,

باقری یادآور شد: زمانی که امام به سربازان دستور تخلیه پادگان‌ها را دادند چندین مرتبه دیدم پدرم برای کمک و فراری دادن سربازان به آن لباس مبدل می‌داد و مخفیانه آن‌ها را از شهر خارج می‌کرد.

,

 

,

وی با بیان این‌که با نزدیک شدن به انقلاب، تظاهرات‌ها کوبنده‌تر می‌شد؛ گفت: در ایام محرم 57، از سمت میدان ابوذر، به طرف میدان شهدا و میدان امام خمینی (ره) در حال تظاهرات بودیم که از جلوی ژاندارمری رد می‌شدیم که این ژاندارمی روبروی مخابرات قرار داشت و دقیقاً همان موقع سربازان در روبروی ما اسلحه‌های خود را نشانه گرفته بودند.

,

 

,

این انقلابی بیرجندی با اشاره به اینکه مردم بدون هیچ ترسی، شعار "ولیعهدت بمیرد شاه خائن، چرا کشتی جوانان وطن را، برادر ارتشی چرا برادر کشی" سر می دادند، ادامه داد: با دادن این شعارها به راهشان ادامه می‌دادند که در این حین، به میدان شهدا که رسیدیم شلوغ شد و اعلام می کردند که متفرق شوید که راهپیمایی انجام نشود اما با این حال، همه ادامه می‌دادند.

,

 

,

باقری افزود: در میدان شهدا تیراندازی بزرگی شد، در کنار مغازه آقای اکبرپور بود و همه به داخل آن رفتند سپس به خانه‌های مردم پناه آوردیم تا اوضاع که آرام‌تر شد به سمت خانه‌هایمان برویم یادم است طوری شلوغ شد که یک وانت پرکفش و پرچادر از روی زمین جمع کردند و بعد متوجه شدم شهید سورگی و سندروس به شهادت رسیدند.

,

 

,

وی با بیان این‌که پدرم همیشه می‌گفت با غسل شهادت در راهپیمایی شرکت کنیم و همه از جان خودشان گذشته بودند؛ گفت: نزدیکی انقلاب، جلوی مسجد آیت الله آیتی شلوغ می‌شد و همه برای گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیونی که از قم آمده بودند جمع شدند در این حین نیروهای نظامی رژیم حمله می‌کردند.

,

 

,

انقلابی بیرجندی تصریح کرد: با حمله نیروهای رژیم شاه همه داخل مسجد رفتند و در را بستند که در همین حین پدر با توجه به درشتی هیکل یکی از این نیروهای رژیم را داخل مسجد پرت می‌کنند اما خودشان پشت در می‌مانند با توجه به این‌که نیروهای رژیم تیراندازی می‌کردند تیری از روی سرشان رد شده بود که به طوری پوست یک قسمت از سرشان را برده بود.

,

 

,

باقری افزود: پدرم  را خیلی با باتوم و لگد می‌زنند که تمام بدنشان سیاه و کبود می‌شود؛ زمانی که به بیمارستان می‌رسند جای لگد کفش‌ها نیروهای رژیم بر روی پشت شان می‌ماند و دستشان هم می‌شکند که دکتر محمدی، بعد از پانسمان زخم‌ها توصیه می‌کند که پدرتان ببرید که اگر نیروهای ساواک وی را بگیرند اذیت خواهند کرد.

,

 

,

وی توضیح داد: پدر بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه می‌دهد و ستاد اجرای فرامین حضرت امام و کمیته انقلاب و سپاه پاسداران را با دیگر همرزمان خود چون بازاری، حجت السلام ابراهیمی و غیره ایجاد می‌کنند.

,

 

,

این انقلابی بیرجندی افزود: پدر بعد از انقلاب، شبانه روز درکمیته انقلاب، فعالیت می‌کرد که حتی برای مراسم عروسی دخترش، فقط یک لحظه آمد و موافقت خود اعلام کرد و رفت.

,

 

,

احمد باقری، فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب و دفاع مقدس از دیگر جوانان دوران انقلاب و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس، می‌گوید: دوران انقلاب در هنرستان ارشاد تحصیل می‌کردم روزی که خاکشور را شهید کردند در خیابان طالقانی بودیم در حیطه مدرسه حافظ قرار داشتیم که ارتش شروع به تیراندازی کرد با این حال ما به سمت شان سنگ پرت می‌کردیم و شعار مرگ بر شاه می‌گفتیم.

,

 

,

وی افزود: به همراه دوستان با گرفتن اعلامیه‌ها از پدر، آن‌ها را در بازار پخش می‌کردیم و در سال‌ 57، 15سال بیشتر نداشتم.

,

 

,

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب ادامه داد: سال‌های آخر که زمزمه انقلاب پیش آمد اعلامیه‌ها و نوارها از قم می‌آمد ما در به بازار توزیع می‌کردیم و حتی بابا ماشین تویتای سواری داشتند که بلندگویی بر روی نصب می‌کردیم و برای دادن شعار از آن استفاده می‌کردیم.

,

 

,

باقری با بیان این‌که مقر فعالیت‌های انقلابی ما در مسجد آیتی بود؛ گفت: همه مردم از تمام شهر در مسجد آیتی جمع می‌شدند که یک شب نیروهای رژیم به مسجد حمله می‌کنند همان موقع نیز پدرم به دلیل ایستادگی در برابر آن‌ها مورد لگد و باتوم قرار می‌گیرد.

,

 

,

وی ادامه داد: زمانی که پدر را به بیمارستان ‌رساندیم، طوری زخم‌های پدر بود که پماد می‌بردیم و پشت شان را ماساژ می‌دادیم؛ دم در اتاق بیمارستان، ماموری ساواک گذاشته بودند که ایشان نروند و ما مخفیانه پدر را به خانه بردیم.

,

 

,

فرزند حاج محمد باقری جانباز انقلاب خاطرنشان کرد: با توجه به این‌که ایام محرم بود راهپیمایی‌ها در قالب هیئت‌های سینه زنی آغاز می‌شد و یادم است برای دلداری پدر، بعضی از اوقات، هیئت‌ها از در خانه ما می‌آمدند تا روحیه‌ای به پدر بدهند که زخمی بودند.

,

 

,

وی در خصوص فعالیت‌های بعد از انقلاب پدرش گفت: ایشان بعد از انقلاب، جزء بانیان اصلی شکل گیری سپاه پاسداران و کمیته انقلاب در بیرجند و رئیس ستاد جمع آوری کمک های مردمی برای جنگ بود.

,

 

,

انتهای پیام/ 103/ ر/ 10 الف

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه