یادداشت:

ایران، ۳۷ سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی؛ فرصت‌ها و تهدیدها

ایران، ۳۷ سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی؛ فرصت‌ها و تهدیدها
مریکا نه تنها دست از خصومت با ایران استقلال‌طلب برنداشته بلکه از بین بردن این استقلال را بیش از هر زمان دیگر، با روش جنگ نرم دنبال می‌کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از منشور خواف ،فردا مردم ایران همانند سال‌های گذشته با برگزاری راهپیمایی‌های میلیونی پیروزی انقلاب اسلامی را در سالروز قیام شکوهمند ۲۲ بهمن جشن می‌گیرند. هم‌زمان، ملت ایران  شرکت در دو انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی را که به زودی و در ۷ اسفند برگزار می‌شود، تدارک می‌بیند. این رویدادها فرصت مناسبی به وجود آورده که ببینیم ۳۷ سال بعد از پیروزی انقلاب، شرایط ایران چه‌گونه است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, منشور خواف ,

۱- واقعیت این است که ایران بعد از توافق هسته‌ای شرایطی متناقض را سپری می‌کند.  از یک‌طرف، با اجرایی شدن این توافق حق ایران – هر چند مشروط و محدود – برای توسعه انرژی هسته‌ای توسط دول سلطه‌گر آمریکا و متحدین اروپایی‌اش به رسمیت شناخته شده و برخی از تحریم‌های ایران برداشته شده است، که این خود دستاوردی است که به شکرانه خون شهدا، پایداری ملت ایران و مواضع قاطع رهبری انقلاب به دست آمده است.  و از جانب دیگر، با امتیازهایی که ایران داده و بهای آن هم به تعبیر رهبر معظم سنگین بوده است، اشتهای حکومت ایالات متحده برای ایجاد تغییر در محاسبات و اثرگذاری بر تصمیمات جمهوری اسلامی تحریک شده است.

,

در یک قیاس تمثیلی رابطه ایران و آمریکا در جریان برجام همانند آن مال‌باخته‌ای است که با تعقیب سارق بخشی از مال از دست رفته خود را به طور مشروط پس می‌گیرد – که تا اینجای کار و به خاطر تعقیب سارق یک جنبه و صرفا یک جنبه مثبت دارد – لکن با زورگویی سارق بخش دیگری از اموال مال‌باخته نزد سارق باقی‌می‌ماند و استرداد آن منوط به واگذاری امتیازهای بیشتر از جانب مال‌باخته می‌شود.  این جنبه است که ایراد دارد‌ و اگر این ایراد دیده نشود خطر این وجود دارد که مال‌باخته به جای تظلم‌خواهی برای باز پس گرفتن مال خود هیاهوی “برد برد” به راه اندازد و هم خود و هم سارق قلدر را به عنوان برنده معرفی کند!

,

۲- تبلیغ و ترویج سازش و کنارآمدن با آمریکا اگر با انگیزه آگاهانه تسلیم در مقابل دشمن و خیانت به آرمان‌های انقلاب اسلامی نباشد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت ناشی از خام‌اندیشی و توهم است. مبلغین این مشی خفت‌‌بار و دولتمردان سست‌عنصر و غرب‌زده‌ای که با آنان همصدا شده‌اند، با دست رد زدن به آرمان‌خواهی انقلابی، ‌واقعیت‌‌ها را نیز یکسره انکار می‌کنند.  آنها چشم خود را بر این واقعیت می‌بندند که حکومت وال‌استریت قصد کنارآمدن با انقلاب اسلامی را ندارد، چرا که منافع ایندو ذاتا متضاداند.  آنها تهدیدات دولت آمریکا را نمی‌شنوند و از کنار توهین‌ها و اظهارات تحقیر‌آمیز مقامات آمریکایی نسبت به ملت ایران به سادگی می‌گذرند.  و آنجا که حکومت ایالات متحده وارد عمل می‌شود و در دوره پسا‌برجام مقدمات وضع تحریم‌های جدید علیه ایران را فراهم می‌کند، این اقدامات را بی‌اهمیت و کم‌رنگ جلوه می‌دهند.  عمق فاجعه نه تنها در بزک کردن دشمن توسط نیروهای سازشکار بلکه اسف‌بارتر در این است که حتی رئیس‌جمهور منتخب ملت نیز برخی نیروها در اردوگاه دشمن را به عنوان عاملینی که می‌خواهند برای جوانان ایران کار ایجاد کنند، معرفی می‌کند!

,

نادیده گرفتن واقعیت‌ها از جانب مبلغین کنار آمدن با آمریکا حد ندارد.  در این مشی ذلت‌‌بار، این واقعیت دیده نمی‌‌شود که هدف اصلی از جنگ سوریه مهار ایران است و دیده نمی‌شود که این هدف با پشتیبانی همه جانبه دولت آمریکا از جنگ‌های نیابتی وحشی‌ترین نیروهای تروریست دنبال می‌شود.  جنگ عربستان سعودی به نیابت از نظام سلطه در یمن و بمباران و کشتار هزاران بچه‌، زن و مرد بی‌گناه در آنجا دیده نمی‌شود.  به راستی، این قربانیان بی‌شمار در فلسطین، سوریه، یمن و عراق به غیر از مخالفت با سلطه آمریکا و پیروی از آرمان‌های آزادیبخش نهضت مقاومت اسلامی به چه جرمی در  خون در می‌غلطند؟

,

۳- فهرست جنایات دولت آمریکا علیه ملت ایران آنقدر طولانی است که نه یک مقاله بلکه کتابی قطور را پر می‌کند.  کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد به کنار، کودتای نافرجام طبس و ۸ سال پشتیبانی از تجاوز نظامی صدام علیه ایران و حمایت از گروه‌های تروریست که هزاران تن از مردم بی‌گناه را به شهادت رساندند و دیگر جنایت‌های دولت آمریکا در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اینها فعلا همه به کنار.  اجالتا، تنها به برخی از اقدامات خصمانه دولت آمریکا هم‌زمان با مذاکرات هسته‌ای و در دوره پسابرجام نگاه کنیم.  از این جمله‌اند: پائین آمدن شدید قیمت نفت به عنوان برنامه هماهنگ شده شرکت‌های نفتی غول‌پیکر آمریکا با عربستان سعودی برای ضربه‌زدن به اقتصاد ایران، روسیه و ونزوئلا به علت ایستادگی این کشورها در مقابل سلطه‌‌جویی آمریکا، وضع تحریم‌های جدید و دخالت در امور داخلی ایران و حمایت از نیروهای اپوزیسیون برای ایجاد بی‌ثباتی و رسیدن به هدف “تغییر رژیم” در ایران.

,

آمریکا که از ضعف خود در جنگ سخت در این مقطع، به علت توان بالای دفاعی ایران آگاه است، جنگ نرم و فرو‌پاشی جمهوری اسلامی از درون را در دستور کار خود قرار داده است.  هدف این است که با ادامه سیاست ‌”چماق و هویج”، جمهوری اسلامی به تدریج از مواضع استقلال‌‌طلبانه خود عقب‌نشینی کند و در همین راستا با دست برداشتن از حمایت جنبش‌های آزادیبخش تغییر ماهیت دهد و به حکومتی مطیع نظام سلطه تبدیل شود.  این نقشه شوم و خطرناک که تحقق آن به منزله شکست انقلاب اسلامی است هم‌اکنون در دست اجراست و نیروهای سازشکار به عنوان جاده صاف‌کن آن عمل می‌کنند.  جلوگیری از اجرای این نقشه که بزرگ‌ترین تهدید علیه نظام جمهوری اسلامی است، هم اکنون وظیفه مرکزی نیروهای مدافع انقلاب را تشکیل می‌دهد.

,

۴- نیروهای سازشکار در توجیه کنارآمدن با آمریکا به اختلافات درون طبقه حاکمه ایالات متحده متمسک می‌شوند و با عوام‌فریبی این‌گونه نتیجه می‌گیرند که بخشی از هیئت حاکمه آن کشور که طبق ادعا، اوباما و جناحی از حزب دموکرات آن را نمایندگی می‌‌کنند، از سیاست “تغییر رژیم” در ایران دست برداشته است.  در این ارزیابی غیرواقعی دو نکته اساسی مغفول می‌ماند.  اول این که، صرف‌نظر از بار معنایی واژه‌ها، سیاست جاری آمریکا نسبت به ایران خارج کردن جمهوری اسلامی از مسیر استقلال‌طلبی است و این چیزی نیست به غیر از تغییر ماهیت و ساختار نظام که همان “تغییر رژیم” است.  آیا سیاست‌هایی از قبیل ادامه تهدیدات نظامی، حفظ بخشی از تحریم‌ها و وضع تحریم‌های جدید، حمایت‌های همه جانبه و از جمله حمایت مالی از اپوزیسیون متکی به آمریکا و سرکوب خونین حامیان بین‌المللی انقلاب اسلامی هدفی دیگر به غیر از “تغییر رژیم” در ایران را دنبال می‌کند؟  نکته دوم این که، در صورتی هم که ادعای این نیروهای متوهم را بپذیریم، آیا عنصر دیگری به غیر از مقاومت ملت و پایداری رهبری در ایجاد این “تغییر” در خط‌‌مشی بخشی از هیئت حاکمه آمریکا نسبت به ایران نقش داشته است؟   به نظر می‌رسد که نیروهای سازشکار و ترسیده از دشمن درخت را می‌بینند لکن جنگل را نمی‌بینند و در درگیری سرنوشت‌ساز انقلاب اسلامی با نظام سلطه و برای برون رفت از این تقابل اجتناب‌ناپذیر، لبخندهای دیپلماتیک را چاره‌ساز می‌بینند!  “دستکش مخملی” را می‌بینند لکن “پنجه چدنی” پنهان در زیر آن را نمی‌بینند و درست‌تر آن که نمی‌خواهند ببینند!

,

۵- آمریکا نه تنها دست از خصومت با ایران استقلال‌طلب برنداشته بلکه از بین بردن این استقلال را بیش از هر زمان دیگر، با روش جنگ نرم دنبال می‌کند.  حکایت دشمنی است که از در بیرون‌اش می‌کنید و از پنجره در می‌آید.  ولی این‌بار نه آنقدر متکی به تجاوز نظامی و نقشه کودتا – که در تجربه عملا ناکارآمد بوده – بلکه با افزایش نفوذ در نظام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور.  این حوزه‌های نفوذ هر یک آنقدر حائز اهمیت است که لازم است آنها را نه جدای از هم و مهم‌تر از دیگری، بلکه در کنار هم و مکمل یکدیگر ببینیم.  در حوزه سیاسی، آمریکا می‌خواهد الگوی برجام را دنبال کند.  بدین معنی که با استفاده از اهرم فشارهای اقتصادی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی مستقلانه جمهوری اسلامی تأثیر بگذارد؛ تأثیری در جهت تمکین ایران به سیاست‌های مستکبرانه آمریکا.  جوهر این سیاست و پیام آن به مردم ایران و مسؤلین کشور روشن است: برای این که تهدیدات نظامی علیه‌تان متوقف شود، برای این که فشار تحریم‌های اقتصادی از دوشت‌تان برداشته شود و برای این که با تأیید ما به “جامعه جهانی” برگردید، لازم است دست از مقاومت “لجبازانه” بردارید و لازم است به حمایت از نهضت‌های مقاومت در فلسطین، سوریه، لبنان، عراق و یمن خاتمه دهید.  جالب اینجاست که این پیام‌ها را به مناسبت‌های مختلف و از جمله تبریک سال نو به ایرانیان به طور علنی و جسورانه اعلام می‌کنند و در فرصت‌های دیگر وقاحت را به جایی می‌رسانند که از مردم ایران می‌خواهند برای رشد و توسعه در سایه حمایت‌های آمریکا به تقویت جناح “میانه‌رو” که منظور همان جناح لیبرال غرب‌زده است دست به کار شوند و از نامزدهای این نیروها در انتخابات حمایت کنند.

,

۶- نفوذ اقصادی نظام سلطه خطر واقعی دیگری است که ایران پسابرجام را به شدت تهدید می‌کند.  این که از سرمایه‌گذاری خارجی در جهت حفظ منافع ملی و تقویت و شکوفایی اقتصاد بومی ایران استفاده شود یک مقوله است و این که راه نفوذ شرکت‌های بزرگ غرب سلطه‌گر در اقتصاد ایران با فروش کالاهای در انبار مانده نظام سرمایه‌داری جهانی و بهره‌گیری سودجویانه این شرکت‌ها از منابع و امکانات بومی در ایران هموار شود، مقوله‌ایست دیگر.  تجربه هم نشان می‌دهد که هدف نظام امپریالیستی از صدور سرمایه و کالا به بازارهای جهانی و بالاخص به کشورهای استقلال طلب چون ایران همواره چیزی به غیر از غارت اقتصادی و حفظ منافع سلطه‌طلبانه خود نبوده است.  و در مورد ایران، تازه یک سؤال اساسی دیگر هم مطرح می‌شود: دولتی که نتوانسته و نشان می‌دهد که نمی‌تواند سرمایه‌های هنگفت بومی را در جهت تقویت اقتصاد مقاومتی و توسعه تولیدات ملی فعال کند و به همین خاطر میلیاردها دلار نقدینگی سرگردان در کشور در دلالی و  اقتصاد سوداگرانه جولان می‌دهد، آری از چنین دولتی چگونه انتظار می‌رود که سرمایه خارجی را در جهت افزایش کمیت و کیفیت تولیدات ملی به کار گیرد؟  در اینجا، کم نیست فاصله ادعا و عمل.

,

۷- خطر نفوذ فرهنگی نظام سلطه در شرایط حاضر در ایران اگر از دو حوزه سیاسی و اقتصادی بیشتر نباشد، قطعا کم‌تر نیست.  هدف مرکزی نفوذ فرهنگی دشمن در این مقطع ایجاد خدشه و در نهایت از بین بردن فرهنگ مقاومت در ایران است.  آنها بدنبال تغییر فرهنگ سیاسی و اعتقادات رهائی بخش مذهبی ملت ایران هستند و در این صحنه، مقابله اصلی آنان با پیروان جان بر کف شعار “هیهات من ‌الذله” است.

,

۸- رهبری انقلاب و نهادهای برخواسته از انقلاب اسلامی که تشکلاتی چون سپاه پاسداران و بسیج مستضعفین و تشکلات سیاسی / فرهنگی حزب‌اللهی در کانون آن قرار دارند، اهداف اصلی هجمه تبلیغاتی دشمن را تشکیل می‌دهند.  چرا که دشمن به‌درستی پیروی راسخ همین نیروها از مشی مقاومت را عمده‌ترین مانع پیشبرد اهداف استراتژیک سلطه‌طلبانه خود می‌داند.  به همین خاطر است که در این مقطع نامبردن از نیروهای سرسخت در مبارزه استقلال‌طلبانه به عنوان “تندرو” و “افراطی” کلید واژه‌های موذیانه و القایی برگزیده شده توسط دشمن است.  در این حال، همین تبلیغات چه از روی جهل و چه با آگاهی از جانب نیروهای سیاسی داخلی طرفدار کنار آمدن با آمریکا نیز به کرات شنیده می‌شود.

,

۹- اشتباه است اگر صرفا به تهدیدات دشمن در شرایط فعلی انقلاب اسلامی توجه شود و فرصت‌های اعلا دیده نشود‌.  در کنار این تهدیدات که بخشی از واقعیت است، فرصت‌های بی‌نظیر نیز بدون اغراق به عنوان واقعیتی دیگر، در مقابل ایران به عنوان مهد انقلاب اسلامی قرار گرفته است.  سرفصل این فرصت‌های طلایی شامل این موارد است: ‌تعمیق همبستگی و تداوم حمایت از نهضت‌های آزادیبخش و بالاخص جنبش‌های مقاومت اسلامی، همکاری‌های استراتژیک با بلوک‌های اقتصادی جدید هم‌چون شانگهای، بریکز و سلاک که کشورهای قدرتمندی مثل چین، روسیه، هند، برزیل و آرژانتین را در بر می‌گیرند، پیروی راسخ از خط‌مشی مقاومت هم در داخل و هم در خارج از کشور، تقویت بنیه انقلاب از طریق برنامه‌ریزی و سازماندهی اقتصاد مقاومتی، و بالاخره و از همه مهم‌تر ترغیب ایجاد و گسترش جنبش‌های اجتماعی و تشکلات مردمی و وحدت مابین آنها برای مطالبه خواست‌های استقلال‌طلبانه و عدالتخواهانه.

,

۱۰- با توجه به مراتب مذکور، تکلیف نیروهای انقلاب در دو انتخابات پیش‌رو و در زمینه‌ای وسیع‌تر در شرایط کنونی کشور که دوران بعد از انتخابات را نیز شامل می‌شود، روشن است.   اول این که به چه چیزهایی باید دست رد زد: به سیاست سازش با دشمن، به سیاست کوتاه‌آمدن و عقب‌نشینی در مقابل دشمن، به سیاستمداران ترسیده از بمب‌های تخریبی دشمن و به سیاست دفاع حداقلی در مقابل دشمن.  هم‌چنین باید دست رد زد به دولتمردان و اقتصاددانانی که نهایت قابلیت ملت ایران را در طبخ آبگوشت می‌بینند و توانمندی‌های خیره کننده جوانان این مرز و بوم در دفاع نظامی از انقلاب و توسعه علم و فن‌آوری در حوزه‌های مختلف را نادیده می‌گیرند، دولتمردانی که با ادعای دانش اقتصادی لکن با بی اطلاعی کامل از حقایق مربوط به علم اقتصاد، در شرایط تحمیل فشارهای خردکننده اقتصادی به مستضعفین و طبقات محروم اجتماعی، حمایت از مصرف‌کنندگان را به عنوان سیاست سوسیالیستی نفی می‌کنند و اقتصاد لجام گسیخته سرمایه‌داری آنهم از نوع نو- لیبرال آن را تجویز می‌کنند.  باید طرد کرد آنان را که راه توسعه کشور را در دست سرمایه‌گذاران غربی می‌بینند و به اقتصاد مقاومتی و اتکا به امکانات اقلیمی، منابع سرشار و نیروی توانمند و کارآمد انسانی به عنوان سرمایه اصلی کشور بی‌توجه‌اند.  به اینها باید دست رد زد هم‌چنان که باید به اشخاص و نیروهایی دست رد زد که از حب قدرت و عطش جاه‌طلبی و مال‌اندوزی به‌دنبال تضعیف جایگاه رهبری انقلاب و بدیل‌سازی در مقابل ولایت فقیه آزادیخواه و ظلم‌ستیز موجود هستند و می‌خواهند تیغ برنده رهبری در مقابل سلطه‎گری نظام استکباری را کند کنند.  ‌

,

در مقابل، باید به تقویت جایگاه رهبری در مسیر استقلال‌طلبی همت گماشت.  باید پای کار آمد و با کمک به راه‌انداختن جنبش‌های اجتماعی و تشکلات مردمی عدالتخواه در روستاها و محلات شهری و تشکلات کارگری در کارخانجات پایه‌های مردمی ولایت فقیه را به عنوان عامل اصلی و ستون فقرات اقتصاد مقاومتی به وجود آورد.  و باید به عنوان یک اقدام عالی و غیرقابل جایگزین انقلابی، با ایجاد تشکلی سیاسی به نام حزب و یا هر نام دیگر و با ارائه برنامه عمل برای توسعه اقتصادی مبتنی بر عدالتخواهی آحاد مردم و جمعیت ۹۹درصدی آزادیخواه و استقلا‌طلب ایران را فراتر از جناح‌های سیاسی اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بسیج و سازماندهی کرد.  این گونه تمامی نقشه‌های دشمن چه در جنگ سخت و چه در جنگ نرم خنثی می‌شود، انقلاب اسلامی بیمه می‌شود و هیچ قدرتی و هیچ توطئه‌ای قادر به شکست آن نخواهد بود.  و به فضل الهی و با همت ملت، آینده ایران این گونه خواهد بود.

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه