آزاد اندیشی
جوابیه بسیج دانشجویی دانشگاه بجنورد به سخنان دیروز ناصر آملی
بسیج دانشجویی دانشگاه بجنورد در جوابیه ای مفصل به نقد و بررسی سخنرانی دیروز ناصر آملی پرداخت که در این خبر می توانید آن را مشاهده کنید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری دانشجویان بیدار، سخنرانی دیروز ناصر آملی،از فعالان اصلاحات در مشهد همراه با حاشیه های جالبی بود.به همین جهت برآن شدیم تا در مطلبی مجزا ایرادات نظری سخنان آقای آملی را بیان کنیم.مطلب زیر ارسالی از بسیج دانشجویی دانشگاه بجنورد می باشد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از پایگاه خبری دانشجویان بیدار،, به نقل از پایگاه خبری دانشجویان بیدار،,(همچنین شما می توانید متن سخنرانی را در این آدرس مشاهده کنید)
بیان دیدگاه ها و نظرات در محیط دانشگاهی و علمی،یکی از بهترین شیوه های برای غلبه ی تفکر و اندیشه حق بر باطل است.این موضوع تا جایی اهمیت پیدا می کند که رهبر معظم انقلاب در سخنرانی های متمادی خود از جنبش دانشجویی به دلیل عدم اجرای کرسی های آزاد اندیشی گلایه می نمایند.حال می خواهیم در محیطی کاملا علمی و عاری از سیاست زدگی سخنرانی ناصر آملی-فعال اصلاحات- را به بوته نقد کشانیم.
البته این مطلب صرفا در راستای پاسخ به عرایض آقای آملی نمی باشد.بلکه شبهاتی که دیروز توسط ایشان مطرح شد،به حدی فراگیر است که ملزم به پاسخ آن شدیم.
نگاه کاریکاتوری؛ممنوع!
ابتدایی ترین نکته بررسی این ادعای حضرات نسل اول و دوم مبنی بر بیس(base)قرار دادن تئوری های فکری بزرگان است.همان طور که جناب آقای ناصر آملی در سخنرانی دیروز مطرح کردند،باید سنجید که کدام جناح به تفکرات ریشه ای انقلاب نزدیک تر هستند.هر تفکری که به ایدئولوژی انقلاب نزدیک تر بود،حقانیت آن بیشتر است.اما نکته اصلی در این مقوله نگاه کاریکاتوری به شخصیت ها و بیانات و شیوه های فکری شان است؛بدین معنا که گوشه ای از فکر و اندیشه آن را که با میل و اغراض سیاسی و حزبی ما یکسان است،منتشر کنیم،اما حرف های دیگر را که می شود از آن ها برداشت های دیگر که مخالف با امیال ماست،نمود به فراموشی سپاریم.این یک تحریف سیستماتیک است.یک شیوه ی اغفال و مغالطه است.به همین جهت اولین نقدی که می توان به سخنان ناصر آملی در دانشگاه بجنورد وارد کرد،همین موضوع نگاه کاریکاتوری و سانسور بخش های دیگر سخنان شهید مطهری و حضرت امام خمینی می باشد،که ان شاء الله در این متن به قسمت های زیادی از آن اشاره خواهد شد.
آزادی از فکر شهید مطهری
یکی از نکات برجسته ای که ناصر آملی در سخنرانی یک طرفه خود به آن اشاره نمود،مسئله آزادی در دیدگاه شهید مطهری می باشد.وی اشاره درستی به حق آزادی تفکرات و اندیشه ها در محیط های علمی و دانشگاهی داشت،اما استفاده از این موضوع آزادی برای انتخابات مجلس شورای اسلامی یک مغلطه بزرگ به حساب می آید.وی معتقد است که چون شهید مطهری در نوشته ها و سخنرانی ها خود بیان نمودند،همه اندیشه های باید آزادی داشته باشند،پس حتما این افراد که فرضا کومونسیت یا ماتریالیست هم باشند،می توانند به مجلس شورای اسلامی راه پیدا کنند.
حال اشکال این موضوع کجاست؟
مهم ترین بحث در موضوع آزادی اندیشه ها و گفتار ها این است که اولا "اندیشه" و "گفتار"مبتنی بر اندیشه موضوعیت دارد.یعنی نمی توان گفت که هر سخن یا فکری اجازه انتشار دارد.شهید مطهری به صراحت در کتاب آزادی معنوی خود می گویند که اندیشه ورای توهمات و اباطیل است.بنابر این نباید تصور کنیم هر وهمی،اندیشه نام دارد.خارج از این موضوع،مقصود شهید مطهری ازورود جریانات فکری مخالف اسلام در دانشگاه ها چیست؟به چه دلیلی شهید مطهری اصرار دارند که جریانات فکری مغایر با اصل و اساس جمهوری اسلام هم می تواند در دانشگاه صاحب تریبون باشد؟
پاسخ این سوالات واضح است.ما اعتقاد داریم اندیشه اسلامی کامل ترین و جامع ترین اندیشه ای ست که بشر تا امروز و فردا تجربه خواهد کرد.پس نباید در محیط های علمی ترسی از آن داشته باشیم که فرضا لیبرالیسم هم اندیشه خود را بیان کند.اتفاقا باز هم بنا به گفته ی شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی،زمانی که این اندیشه ها در محیط آکادمیک،حرف هایشان را بیان کنند،عاملی خواهد شد که رسوایی آن ها به وجود آید.زیرا هیچ تفکری قدرت مقابله با تفکر اسلامی را نخواهد داشت.اما آیا این موضوع(که اندیشه های مخالف اسلام به محیط دانشگاهی بیایند)بدین معناست که ما صاحبان این اندیشه ها را به مجلس شورای اسلامی هم راه دهیم؟آیا صاحبان این اندیشه ها که بعضا به وجود خدای متعال اعتقادی ندارند،می توانند سرنوشت یک کشور را رقم بزنند؟مقصود شهید مطهری از آزادی اندیشه ها در محیط علمی،نفوذ عناصر ضاله به مسئولیت های مهم حکومتی ست؟
اتفاقا عکس این موضوع جریان دارد.
شهید مطهری و حضرت امام خمینی بار ها تاکید کرده اند که مسئول در تراز انقلاب اسلامی باید ویژگی های خاص خودش را دارا باشد.نمی توانیم کرسی تصمیم گیری نظام را در اختیار افرادی گذاریم که نه اعتقاد به انقلاب دارند و نه اعتقاد به وجود خدا.(چه برسد به اسلام!)
به همین جهت قانون کشور در خصوص نامزد های انتخاباتی شرایطی را قید کرده است که مهم ترین آن ها اعتقاد و التزام عملی به اسلام،جمهوری اسلامی و ولایت فقیه است.
بنظر ما این یک مغالطه بزرگمی باشد که سخن شهید مطهری را در خصوص ورود تفکرات مغایربا اسلام در محیط های دانشگاهی برای رسوا کردنشان با ورود عانصر نفوذی به مجلس شورای اسلامی یکی بدانیم.
اغفا و اغوا مخالف اندیشه است.
یکی دیگر ازنکات مهم در مسئله آزادی که در بالا هم به آن اشاره شد،وجود یک اندیشه صریح و صادقانه است.یعنی نباید به نام اندیشه،به دنبال حرف دیگری بود.نباید به نام آزادی پلی ساخت برای اغفال دیگران.این نوع از آزادی یقینا به ضرر جامعه و سبب سم پاشی در محیط های علمی خواهد شد.شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی(که مد نظر سخنران مدعو نیز بود)می فرمایند:
اغوا و غفال یعنی کاری توام با دروغ و توام با تبلیغات نادرست.مثلا فرض کنید کسی از یک جمله،یک آیه و یا از مسائل تاریخی،قسمتی را حذف کند یا قسمتی را به آن اضافه کند و عبارت تحریف شده را به عنوان دلیل مطرح کند و با استفاده از اطلاعات ناقص،نتایج دلخواه خودش را بگیرد و یا مثلا ادعای علمی بودن داشته باشد و حال آنکه حرفش اساسا تحریف علم باشد.اغفال به هیچ وجه نمی تواند و نباید آزاد باشد.
طبق این گفتار،شهید مطهری به صراحت بیان می کنند که اغفال با اندیشه صادقانه دو مقوله ی جداست.ما اعتقاد داریم اگر اندیشه ای هم وجود داشته باشد که حتی به دلیل سوء نیت به میدان ورود کند،اما صادقانه حرفش را بیان سازد،آزاد است که در محیط های علمی و آزاد اندیشی حضور داشته باشد و با آزادی گفتار با امنیت خاطر از رای و نظرش دفاع کند.اما مشکل از جایی شروع می شود که عده به دنبال تحریف و سانسور یک اندیشه بروند و با بیان نکاتی،یک نتیجه گیری دلخواه از موضوع داشته باشند و سبب اغفال دیگران گردند.
آیا آزادی شهید مطهری،همان آزادی غربی ست؟
یکی دیگر از نکاتی که ناصر آملی مطرح کرد این بود که آزادی مد نظر شهید مطهری همان آزادی ست که در انقلاب فرانسه وجود داشت.حتی وی پا را فراتر از این موضوع گذاشت و بیان کرد که به اعتقاد شهید مطهری آزادی مد نظر لیبرالیسم ریشه در اندیشه های اسلامی دارد!
حال می خواهیم به بررسی این ادعا بپردازیم.
هر کسی که اندکی با کتاب آزاد معنوی شهید مطهری انس داشته باشد،متوجه خواهد شد که این حرف تا چه اندازه غلط و ناصحیح است.اتفاقا عکس این موضوع جریان دارد.شهید مطهری جلسات متمادی در جمع عموم پیرامون تفاوت های آزادی اسلام و لیبرالیسم و دموکراسی برگزار نمودند.حتی در یادداشت های خودشان نیز سرفصلی را با عنوان نقد آزادی در مکتب لیبرالیسم اختصاص می دهند.بنابراین خیلی عجیب است که جناب آقای آملی با بیان این موضوع حرف دیگری را به شهید مطهری نسبت دادند.شهید مطهری در کتاب مذکور(آزادی معنوی)به صراحت بیان می کنند که آزادی مد نظر اسلام،نه آزادی اگزیستانسیالیسم است و نه آزادی دموکراتیک و لیبرالیستی.ایشان فهم جدیدی را از آزادی بیان می کنند که اسمش آزادی معنوی ست.(مطالعه ی این کتاب را در اختیار مخاطبان می گذاریم تا با راستی آزمایی سخنان ناصر آملی به نتایج حقیقی رسند.هم چنین این کتاب در حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه بجنورد نیز آماده تحویل به متقاضیان است)
مسئله حقوق بشر
یکی دیگر از نکاتی که ناصر آملی دیروز سعی در بیان آن داشت،مسئله حقی ست که بطور زادی به یک انسان در بدو تولد اعطا می شود.وی معتقد بود که اصلاح طلبان به حقوق بشر معتقد هستند و اصولگرایان به حقوق بشر اعتقادی ندارند.
در این مقوله باید عرض کرد که ما به بررسی اعتقادی احزاب کاری نداریم،اما باید دید که مقصود شهید مطهری از حقوق بشر چیست و مقصود ناصر آملی از اعتقاد اصلاحات به حقوق بشر چیست؟
شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی فصلی با عنوان نقد منشور ملل متحد دارند که در آن به خوبی به مسئله ی حقوق بشر مد نظر اسلام و غرب اشاره می کنند.یکی از عمده تفاوت های نگاه جمهوری اسلامی به مسئله حقوق بشر و نگاه غرب به حقوق بشر ریشه در تعریف انسانیت و بشریت دارد.اسلام و انقلاب اسلامی اعتقاد دارند هر انسانی به طور زادی دارای حقی ست که نباید پامال شود.اما آیا تفکرات غربی و طرفداران آن هم به این موضوع اعتقاد دارند؟به تصور ما اعتقاد به حقوق بشر توسط جریانات سیاسی یک ژست روشنفکری است.چطور می شود به حقوق بشر اعتقاد داشت و در خیابان ها حاضر شد و شعار "نه غزه،نه لبنان"سر داد؟چطور می شود به حقوق بشر اعتقاد داشت ولی برای کودکان یمن حساس نبود،در عوض برای کشتار مردم فرانسه شمع روشن کرد؟تصور شهید مطهری بر این است که جریان غربی مقصودش از حقوق بشر حق اشرافیت به یک طبقه خاص است.که این را می توان نژاد پرستی نسل جدید قلمداد کرد.
نکته بعدی،مسئله مشروعیت ولی فقیه و حق رای مردم
یکی از نکات چالش برانگیزی که ناصر آملی از جنبه فقدان اطلاعات دقیق و سواد کامل در این سخنرانی مطرح کرد،موضوع مشروعیت نظام و ولی فقیه است.وی به صراحت بیان کرد که حق حکومت و رهبری از جانب مردم اعطا می شود.یعنی اگر مردم به کسی اقبال نداشته باشند،مشروعیت او نیز ساقط می شود.
حتی ایشان با بیان یکی از نظرات علامه مصباح یزدی سعی در تمسخر این نظر داشتند،که ما می خواهیم اصل و حقیقت این صحبت ها را با بیانی کامل تشریح کنیم.
یکی از مسائل مهم حکومت اسلامی،موضوع مشروعیت و مقبولیت است.یعنی نظام اسلامی از دو بال مشروعیت و مقبولیت ساخته شده است،که اگر هر کدام از این دو بال نبودند،نمی توان به پرواز این نظام و رشدش امید داشت(حتی امکان پذیر هم نمی باشد)اگر جمهوری اسلامی تشکیل شده است،به معنای واگذاری حق انتخاب به مردم است که این متضمن مقبولیت نظام می باشد.فرضا اگر در رفراندوم ابتدای انقلاب،98 درصد مردم پای صندوق های رای به جمهوری اسلامی رای مثبت نمی دادند،آیا این نظام شکل می گرفت؟قطعا جواب خیر است.پس حق مقبولیت برای مردم کاملا محفوظ است.اما می خواهیم بپردازیم به حق مشروعیت.ناصر آملی در جمله ای گفت:
اگر حکومتی رای مردم را نداشته باشد،مشروعیت ندارد.
این جمله از اساس اشتباه است.(هر چند تصور می کنیم که اطلاعات گوینده آن به این ابعاد نبوده است که میان مشروعیت و مقبولیت تمایز قائل شود)
اگر تصور کنیم نظامی که مقبولیت نداشته است،مشروعیت هم ندارد،می توان اعتقاد که امیر المومنین(علیه السلام)در 25 سالی که خانه نشین بودند،مشروعیت نداشتند؟یعنی اگر مردم به سوی یک امام و حکومتی اقبال نداشته باشند،مشروعیت آن نظام و امام هم از بین می رود؟نکته ای که اینجا حائز اهمیت است این موضوع است که مشروعیت امام برای حکومت است،نه شرعیتی در حد امام جماعت یک مسجد.پس اگر بگوییم که یک نظام مشروعیت ندارد مگر به رای مردم انتخاب شود،نتوانسته ایم بین مقبولیت و مشروعیت تفاوت قائل شویم.
یک موضوع مهم دیگر هم اینجا مطرح است.ناصر آملی اعطای حق به حکومت و ولی فقیه را از جانب مردم می داند.یعنی این مردم هستند که حق به ولی فقیه می دهند.اگر بنا باشد بر اساس نظریات شهید مطهری به این موضوع نگاه کنیم،مسائل زیر حائز اهمیت است.
در فقه شیعه یک موضوع انتخاب و انتصاب ولی فقیه در عصر غیبت وجود دارد.برخی اعتقاد به انتصاب دارند و برخی دیگر نیز اعتقاد به انتخاب.یقینا این مطلب گنجایش بازکردن این موضوع را ندارد،بنا بر این سعی می کنیم نتیجه این بحث را در تفکر شهید مطهری مستقیم بیان نماییم.
شهید مطهری در خصوص مسئله حق حکومتی می فرمایند:
حقیقت این است که حکومت به مفهوم دموکراسی با حکومت به مفهوم اسلامی متفاوت است. حکومت اسلامی واقعاً ولایت و سرپرستی است و در این ولایت رأی و اراده مردم دخالت ندارد، نه از قبیل تفویض حق حکومت از طرف مردم است و نه از قبیل توکیل است، بلکه سلطةای است الهی و واقعاً ولایت و سرپرستی و قیومیت است و موضوع یک سلسله احکام شرعیه نیز هست.مطابق اعتقاد شیعه و شخص امیر المومنین(ع) زمامداری و امامت در اسلام انتصابی و بر طبق نص است شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست.شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست.
بر این اساس باید در نظر داشت که شهید مطهری به عنوان یک اندیشمند بزرگ ابدا حق را از جانب مردم نمی داند،بلکه این حق فقط از جانب خدای متعال است که به نظامی اعطا می شود.یقینا این موضوع منافاتی به رای مردم ندارد.زیرا اگر مردم روزی بخواهند از راه راست به سمت ضلالت روند،ممانعتی در مسیر آن ها نیست.ولی نباید اعطا حق و مشروعیت را مطابق با نظر مردم دانست.بلکه این حق صرفا از جانب خدای متعال است که داده می شود.
به عنوان پایان دهنده بحث نیز باید مطرح کنیم که علاوه بر این موضوعات،ناصر آملی مطالب دیگری را نیز مطرح کرد.که به دلیل فقدان اهمیت آن ها اشاره کوچکی نیز به این موارد خواهیم داشت:
1)یاران امام
یکی از ادعاهای جالب ناصر آملی این بود که الان تمام یاران امام در صف اصلاحات ایستاده اند و این نشانه حقانیت اصلاح طلبان است.
در زمینه این موضوع باید اشاره که حقانیت بر اساس نسب به یک شخص حق مشخص نمی شود.اگر بر این اساس می خواستیم حق را تشخیص دهیم،طلحه و زبیر و برخی از صحابه پیامبر هم مشمول حقانیت بودند!در صورتی که ملاک تشخیص حق نسبت فامیلی و یا تعداد عکس هایی که با امام گرفته می شود،نیست!به عنوان مثال نوه امام خمینی به عنوان نزدیک ترین فامیل ایشان،کاخی را در تهران می سازند که مقبره امام خمینی نام می گیرد!حال باید بگوییم که چون فلان فرد نوه خمینی ست،دیگر حقانیت دارد؟آیا در اندیشه امام مسئله ی اشرافیت بود؟(بگذریم که پس از بیان این نکات ناصر آملی تهمت هایی را نیز به مقام معظم رهبری روا داشت)
2)نظارت استصوابی شورای نگهبان
یکی از موضوعات اساسی سخنرانی دیروز،مسئله نظارت شورای نگهبان بود.ناصر آملی در پاسخ به سوال یک دانشجو مطرح کرد:من اصل نظارت و شورای نگهبان را قبول ندارم،اما چون در قانون آمده است،ملزم به تبعیت هستیم.
در این زمینه باید گفت که نظارت استصوابی شورای نگهبان یک حق قانونی و عقلی ست که جمهوری اسلامی به شورای نگهبان اعطا کرده است.این روال نظارتی در دیگر کشور هم به صراحت وجود دارد.پس زیر سوال بردن اصل نظارت استصوابی و شورای نگهبان نشان از نبود منطق متقن دارد،اما طبیعی ست که در اجرا اشتباه وجود داشته باشد.این موضع هیچ منافاتی با اصل نظارت تخواهد داشت.زیرا فقهای شورای نگهبان و حقوق دانان این شورا هم غیر معصوم هستند و امکان اشتباه دارند،پس نباید به دلیل نقد عملکرد،اصل یک موضوع را زیر سوال برد.
در نهایت باید بگوییم که بسیار خرسند هستیم فضای علمی و آزاد اندیشی در دانشگاه ها جاری باشد،اما این موضوع مهم است که جنبش دانشجویی نباید تبدیل به شاخه سیاسی احزاب گردد.هم چنین طبق مر قانون،ورود احزاب به دانشگاه ها ممنوعیت دارد.پس امیدواریم در محیطی کاملا عاری از امیال حزبی و باندی به روشنگری مباحث علمی بپردازیم.هم چنین امید داریم طبق آن چه در متن گفته شد،برخی ها با نام آزاد اندیشی به دنبال اغفال و اغوا و تحریف و سانسور مبانی نظری انقلاب اسلامی نباشند.
"اغوا و غفال یعنی کاری توام با دروغ و توام با تبلیغات نادرست.مثلا فرض کنید کسی از یک جمله،یک آیه و یا از مسائل تاریخی،قسمتی را حذف کند یا قسمتی را به آن اضافه کند و عبارت تحریف شده را به عنوان دلیل مطرح کند و با استفاده از اطلاعات ناقص،نتایج دلخواه خودش را بگیرد و یا مثلا ادعای علمی بودن داشته باشد و حال آنکه حرفش اساسا تحریف علم باشد.اغفال به هیچ وجه نمی تواند و نباید آزاد باشد."
انتهای خبر/
(همچنین شما می توانید متن سخنرانی را در این آدرس مشاهده کنید)
, این آدرس, این آدرس,بیان دیدگاه ها و نظرات در محیط دانشگاهی و علمی،یکی از بهترین شیوه های برای غلبه ی تفکر و اندیشه حق بر باطل است.این موضوع تا جایی اهمیت پیدا می کند که رهبر معظم انقلاب در سخنرانی های متمادی خود از جنبش دانشجویی به دلیل عدم اجرای کرسی های آزاد اندیشی گلایه می نمایند.حال می خواهیم در محیطی کاملا علمی و عاری از سیاست زدگی سخنرانی ناصر آملی-فعال اصلاحات- را به بوته نقد کشانیم.
,البته این مطلب صرفا در راستای پاسخ به عرایض آقای آملی نمی باشد.بلکه شبهاتی که دیروز توسط ایشان مطرح شد،به حدی فراگیر است که ملزم به پاسخ آن شدیم.
,نگاه کاریکاتوری؛ممنوع!
, نگاه کاریکاتوری؛ممنوع!,ابتدایی ترین نکته بررسی این ادعای حضرات نسل اول و دوم مبنی بر بیس(base)قرار دادن تئوری های فکری بزرگان است.همان طور که جناب آقای ناصر آملی در سخنرانی دیروز مطرح کردند،باید سنجید که کدام جناح به تفکرات ریشه ای انقلاب نزدیک تر هستند.هر تفکری که به ایدئولوژی انقلاب نزدیک تر بود،حقانیت آن بیشتر است.اما نکته اصلی در این مقوله نگاه کاریکاتوری به شخصیت ها و بیانات و شیوه های فکری شان است؛بدین معنا که گوشه ای از فکر و اندیشه آن را که با میل و اغراض سیاسی و حزبی ما یکسان است،منتشر کنیم،اما حرف های دیگر را که می شود از آن ها برداشت های دیگر که مخالف با امیال ماست،نمود به فراموشی سپاریم.این یک تحریف سیستماتیک است.یک شیوه ی اغفال و مغالطه است.به همین جهت اولین نقدی که می توان به سخنان ناصر آملی در دانشگاه بجنورد وارد کرد،همین موضوع نگاه کاریکاتوری و سانسور بخش های دیگر سخنان شهید مطهری و حضرت امام خمینی می باشد،که ان شاء الله در این متن به قسمت های زیادی از آن اشاره خواهد شد.
,آزادی از فکر شهید مطهری
, آزادی از فکر شهید مطهری,یکی از نکات برجسته ای که ناصر آملی در سخنرانی یک طرفه خود به آن اشاره نمود،مسئله آزادی در دیدگاه شهید مطهری می باشد.وی اشاره درستی به حق آزادی تفکرات و اندیشه ها در محیط های علمی و دانشگاهی داشت،اما استفاده از این موضوع آزادی برای انتخابات مجلس شورای اسلامی یک مغلطه بزرگ به حساب می آید.وی معتقد است که چون شهید مطهری در نوشته ها و سخنرانی ها خود بیان نمودند،همه اندیشه های باید آزادی داشته باشند،پس حتما این افراد که فرضا کومونسیت یا ماتریالیست هم باشند،می توانند به مجلس شورای اسلامی راه پیدا کنند.
,حال اشکال این موضوع کجاست؟
, حال اشکال این موضوع کجاست؟,مهم ترین بحث در موضوع آزادی اندیشه ها و گفتار ها این است که اولا "اندیشه" و "گفتار"مبتنی بر اندیشه موضوعیت دارد.یعنی نمی توان گفت که هر سخن یا فکری اجازه انتشار دارد.شهید مطهری به صراحت در کتاب آزادی معنوی خود می گویند که اندیشه ورای توهمات و اباطیل است.بنابر این نباید تصور کنیم هر وهمی،اندیشه نام دارد.خارج از این موضوع،مقصود شهید مطهری ازورود جریانات فکری مخالف اسلام در دانشگاه ها چیست؟به چه دلیلی شهید مطهری اصرار دارند که جریانات فکری مغایر با اصل و اساس جمهوری اسلام هم می تواند در دانشگاه صاحب تریبون باشد؟
,پاسخ این سوالات واضح است.ما اعتقاد داریم اندیشه اسلامی کامل ترین و جامع ترین اندیشه ای ست که بشر تا امروز و فردا تجربه خواهد کرد.پس نباید در محیط های علمی ترسی از آن داشته باشیم که فرضا لیبرالیسم هم اندیشه خود را بیان کند.اتفاقا باز هم بنا به گفته ی شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی،زمانی که این اندیشه ها در محیط آکادمیک،حرف هایشان را بیان کنند،عاملی خواهد شد که رسوایی آن ها به وجود آید.زیرا هیچ تفکری قدرت مقابله با تفکر اسلامی را نخواهد داشت.اما آیا این موضوع(که اندیشه های مخالف اسلام به محیط دانشگاهی بیایند)بدین معناست که ما صاحبان این اندیشه ها را به مجلس شورای اسلامی هم راه دهیم؟آیا صاحبان این اندیشه ها که بعضا به وجود خدای متعال اعتقادی ندارند،می توانند سرنوشت یک کشور را رقم بزنند؟مقصود شهید مطهری از آزادی اندیشه ها در محیط علمی،نفوذ عناصر ضاله به مسئولیت های مهم حکومتی ست؟
,اتفاقا عکس این موضوع جریان دارد.
, اتفاقا عکس این موضوع جریان دارد.,شهید مطهری و حضرت امام خمینی بار ها تاکید کرده اند که مسئول در تراز انقلاب اسلامی باید ویژگی های خاص خودش را دارا باشد.نمی توانیم کرسی تصمیم گیری نظام را در اختیار افرادی گذاریم که نه اعتقاد به انقلاب دارند و نه اعتقاد به وجود خدا.(چه برسد به اسلام!)
,به همین جهت قانون کشور در خصوص نامزد های انتخاباتی شرایطی را قید کرده است که مهم ترین آن ها اعتقاد و التزام عملی به اسلام،جمهوری اسلامی و ولایت فقیه است.
,بنظر ما این یک مغالطه بزرگمی باشد که سخن شهید مطهری را در خصوص ورود تفکرات مغایربا اسلام در محیط های دانشگاهی برای رسوا کردنشان با ورود عانصر نفوذی به مجلس شورای اسلامی یکی بدانیم.
,اغفا و اغوا مخالف اندیشه است.
, اغفا و اغوا مخالف اندیشه است.,یکی دیگر ازنکات مهم در مسئله آزادی که در بالا هم به آن اشاره شد،وجود یک اندیشه صریح و صادقانه است.یعنی نباید به نام اندیشه،به دنبال حرف دیگری بود.نباید به نام آزادی پلی ساخت برای اغفال دیگران.این نوع از آزادی یقینا به ضرر جامعه و سبب سم پاشی در محیط های علمی خواهد شد.شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی(که مد نظر سخنران مدعو نیز بود)می فرمایند:
,اغوا و غفال یعنی کاری توام با دروغ و توام با تبلیغات نادرست.مثلا فرض کنید کسی از یک جمله،یک آیه و یا از مسائل تاریخی،قسمتی را حذف کند یا قسمتی را به آن اضافه کند و عبارت تحریف شده را به عنوان دلیل مطرح کند و با استفاده از اطلاعات ناقص،نتایج دلخواه خودش را بگیرد و یا مثلا ادعای علمی بودن داشته باشد و حال آنکه حرفش اساسا تحریف علم باشد.اغفال به هیچ وجه نمی تواند و نباید آزاد باشد.
,طبق این گفتار،شهید مطهری به صراحت بیان می کنند که اغفال با اندیشه صادقانه دو مقوله ی جداست.ما اعتقاد داریم اگر اندیشه ای هم وجود داشته باشد که حتی به دلیل سوء نیت به میدان ورود کند،اما صادقانه حرفش را بیان سازد،آزاد است که در محیط های علمی و آزاد اندیشی حضور داشته باشد و با آزادی گفتار با امنیت خاطر از رای و نظرش دفاع کند.اما مشکل از جایی شروع می شود که عده به دنبال تحریف و سانسور یک اندیشه بروند و با بیان نکاتی،یک نتیجه گیری دلخواه از موضوع داشته باشند و سبب اغفال دیگران گردند.
,آیا آزادی شهید مطهری،همان آزادی غربی ست؟
, آیا آزادی شهید مطهری،همان آزادی غربی ست؟,یکی دیگر از نکاتی که ناصر آملی مطرح کرد این بود که آزادی مد نظر شهید مطهری همان آزادی ست که در انقلاب فرانسه وجود داشت.حتی وی پا را فراتر از این موضوع گذاشت و بیان کرد که به اعتقاد شهید مطهری آزادی مد نظر لیبرالیسم ریشه در اندیشه های اسلامی دارد!
,حال می خواهیم به بررسی این ادعا بپردازیم.
,هر کسی که اندکی با کتاب آزاد معنوی شهید مطهری انس داشته باشد،متوجه خواهد شد که این حرف تا چه اندازه غلط و ناصحیح است.اتفاقا عکس این موضوع جریان دارد.شهید مطهری جلسات متمادی در جمع عموم پیرامون تفاوت های آزادی اسلام و لیبرالیسم و دموکراسی برگزار نمودند.حتی در یادداشت های خودشان نیز سرفصلی را با عنوان نقد آزادی در مکتب لیبرالیسم اختصاص می دهند.بنابراین خیلی عجیب است که جناب آقای آملی با بیان این موضوع حرف دیگری را به شهید مطهری نسبت دادند.شهید مطهری در کتاب مذکور(آزادی معنوی)به صراحت بیان می کنند که آزادی مد نظر اسلام،نه آزادی اگزیستانسیالیسم است و نه آزادی دموکراتیک و لیبرالیستی.ایشان فهم جدیدی را از آزادی بیان می کنند که اسمش آزادی معنوی ست.(مطالعه ی این کتاب را در اختیار مخاطبان می گذاریم تا با راستی آزمایی سخنان ناصر آملی به نتایج حقیقی رسند.هم چنین این کتاب در حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه بجنورد نیز آماده تحویل به متقاضیان است)
,مسئله حقوق بشر
, مسئله حقوق بشر,یکی دیگر از نکاتی که ناصر آملی دیروز سعی در بیان آن داشت،مسئله حقی ست که بطور زادی به یک انسان در بدو تولد اعطا می شود.وی معتقد بود که اصلاح طلبان به حقوق بشر معتقد هستند و اصولگرایان به حقوق بشر اعتقادی ندارند.
,در این مقوله باید عرض کرد که ما به بررسی اعتقادی احزاب کاری نداریم،اما باید دید که مقصود شهید مطهری از حقوق بشر چیست و مقصود ناصر آملی از اعتقاد اصلاحات به حقوق بشر چیست؟
,شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی فصلی با عنوان نقد منشور ملل متحد دارند که در آن به خوبی به مسئله ی حقوق بشر مد نظر اسلام و غرب اشاره می کنند.یکی از عمده تفاوت های نگاه جمهوری اسلامی به مسئله حقوق بشر و نگاه غرب به حقوق بشر ریشه در تعریف انسانیت و بشریت دارد.اسلام و انقلاب اسلامی اعتقاد دارند هر انسانی به طور زادی دارای حقی ست که نباید پامال شود.اما آیا تفکرات غربی و طرفداران آن هم به این موضوع اعتقاد دارند؟به تصور ما اعتقاد به حقوق بشر توسط جریانات سیاسی یک ژست روشنفکری است.چطور می شود به حقوق بشر اعتقاد داشت و در خیابان ها حاضر شد و شعار "نه غزه،نه لبنان"سر داد؟چطور می شود به حقوق بشر اعتقاد داشت ولی برای کودکان یمن حساس نبود،در عوض برای کشتار مردم فرانسه شمع روشن کرد؟تصور شهید مطهری بر این است که جریان غربی مقصودش از حقوق بشر حق اشرافیت به یک طبقه خاص است.که این را می توان نژاد پرستی نسل جدید قلمداد کرد.
,نکته بعدی،مسئله مشروعیت ولی فقیه و حق رای مردم
, نکته بعدی،مسئله مشروعیت ولی فقیه و حق رای مردم,یکی از نکات چالش برانگیزی که ناصر آملی از جنبه فقدان اطلاعات دقیق و سواد کامل در این سخنرانی مطرح کرد،موضوع مشروعیت نظام و ولی فقیه است.وی به صراحت بیان کرد که حق حکومت و رهبری از جانب مردم اعطا می شود.یعنی اگر مردم به کسی اقبال نداشته باشند،مشروعیت او نیز ساقط می شود.
,حتی ایشان با بیان یکی از نظرات علامه مصباح یزدی سعی در تمسخر این نظر داشتند،که ما می خواهیم اصل و حقیقت این صحبت ها را با بیانی کامل تشریح کنیم.
,یکی از مسائل مهم حکومت اسلامی،موضوع مشروعیت و مقبولیت است.یعنی نظام اسلامی از دو بال مشروعیت و مقبولیت ساخته شده است،که اگر هر کدام از این دو بال نبودند،نمی توان به پرواز این نظام و رشدش امید داشت(حتی امکان پذیر هم نمی باشد)اگر جمهوری اسلامی تشکیل شده است،به معنای واگذاری حق انتخاب به مردم است که این متضمن مقبولیت نظام می باشد.فرضا اگر در رفراندوم ابتدای انقلاب،98 درصد مردم پای صندوق های رای به جمهوری اسلامی رای مثبت نمی دادند،آیا این نظام شکل می گرفت؟قطعا جواب خیر است.پس حق مقبولیت برای مردم کاملا محفوظ است.اما می خواهیم بپردازیم به حق مشروعیت.ناصر آملی در جمله ای گفت:
,اگر حکومتی رای مردم را نداشته باشد،مشروعیت ندارد.
,این جمله از اساس اشتباه است.(هر چند تصور می کنیم که اطلاعات گوینده آن به این ابعاد نبوده است که میان مشروعیت و مقبولیت تمایز قائل شود)
,اگر تصور کنیم نظامی که مقبولیت نداشته است،مشروعیت هم ندارد،می توان اعتقاد که امیر المومنین(علیه السلام)در 25 سالی که خانه نشین بودند،مشروعیت نداشتند؟یعنی اگر مردم به سوی یک امام و حکومتی اقبال نداشته باشند،مشروعیت آن نظام و امام هم از بین می رود؟نکته ای که اینجا حائز اهمیت است این موضوع است که مشروعیت امام برای حکومت است،نه شرعیتی در حد امام جماعت یک مسجد.پس اگر بگوییم که یک نظام مشروعیت ندارد مگر به رای مردم انتخاب شود،نتوانسته ایم بین مقبولیت و مشروعیت تفاوت قائل شویم.
,یک موضوع مهم دیگر هم اینجا مطرح است.ناصر آملی اعطای حق به حکومت و ولی فقیه را از جانب مردم می داند.یعنی این مردم هستند که حق به ولی فقیه می دهند.اگر بنا باشد بر اساس نظریات شهید مطهری به این موضوع نگاه کنیم،مسائل زیر حائز اهمیت است.
,در فقه شیعه یک موضوع انتخاب و انتصاب ولی فقیه در عصر غیبت وجود دارد.برخی اعتقاد به انتصاب دارند و برخی دیگر نیز اعتقاد به انتخاب.یقینا این مطلب گنجایش بازکردن این موضوع را ندارد،بنا بر این سعی می کنیم نتیجه این بحث را در تفکر شهید مطهری مستقیم بیان نماییم.
,شهید مطهری در خصوص مسئله حق حکومتی می فرمایند:
,حقیقت این است که حکومت به مفهوم دموکراسی با حکومت به مفهوم اسلامی متفاوت است. حکومت اسلامی واقعاً ولایت و سرپرستی است و در این ولایت رأی و اراده مردم دخالت ندارد، نه از قبیل تفویض حق حکومت از طرف مردم است و نه از قبیل توکیل است، بلکه سلطةای است الهی و واقعاً ولایت و سرپرستی و قیومیت است و موضوع یک سلسله احکام شرعیه نیز هست.مطابق اعتقاد شیعه و شخص امیر المومنین(ع) زمامداری و امامت در اسلام انتصابی و بر طبق نص است شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست.شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست.
, حقیقت این است که حکومت به مفهوم دموکراسی با حکومت به مفهوم اسلامی متفاوت است. حکومت اسلامی واقعاً ولایت و سرپرستی است و در این ولایت رأی و اراده مردم دخالت ندارد، نه از قبیل تفویض حق حکومت از طرف مردم است و نه از قبیل توکیل است، بلکه سلطةای است الهی و واقعاً ولایت و سرپرستی و قیومیت است و موضوع یک سلسله احکام شرعیه نیز هست.مطابق اعتقاد شیعه و شخص امیر المومنین(ع) زمامداری و امامت در اسلام انتصابی و بر طبق نص است شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست.شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست., حقیقت این است که حکومت به مفهوم دموکراسی با حکومت به مفهوم اسلامی متفاوت است. , حکومت اسلامی واقعاً ولایت و سرپرستی است و, , در این ولایت رأی و اراده مردم دخالت ندارد, ، نه از قبیل تفویض حق حکومت از طرف مردم است و نه از قبیل توکیل است، بلکه سلطةای است الهی و واقعاً ولایت و سرپرستی و قیومیت است و موضوع یک سلسله احکام شرعیه نیز هست., نه از قبیل تفویض حق حکومت از طرف مردم است و نه از قبیل توکیل است،, مطابق اعتقاد شیعه و شخص امیر المومنین(ع) زمامداری و امامت در اسلام انتصابی و بر طبق نص است , شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست., شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست.,بر این اساس باید در نظر داشت که شهید مطهری به عنوان یک اندیشمند بزرگ ابدا حق را از جانب مردم نمی داند،بلکه این حق فقط از جانب خدای متعال است که به نظامی اعطا می شود.یقینا این موضوع منافاتی به رای مردم ندارد.زیرا اگر مردم روزی بخواهند از راه راست به سمت ضلالت روند،ممانعتی در مسیر آن ها نیست.ولی نباید اعطا حق و مشروعیت را مطابق با نظر مردم دانست.بلکه این حق صرفا از جانب خدای متعال است که داده می شود.
,به عنوان پایان دهنده بحث نیز باید مطرح کنیم که علاوه بر این موضوعات،ناصر آملی مطالب دیگری را نیز مطرح کرد.که به دلیل فقدان اهمیت آن ها اشاره کوچکی نیز به این موارد خواهیم داشت:
, به عنوان پایان دهنده بحث نیز باید مطرح کنیم که علاوه بر این موضوعات،ناصر آملی مطالب دیگری را نیز مطرح کرد.که به دلیل فقدان اهمیت آن ها اشاره کوچکی نیز به این موارد خواهیم داشت:,1)یاران امام
, 1)یاران امام,یکی از ادعاهای جالب ناصر آملی این بود که الان تمام یاران امام در صف اصلاحات ایستاده اند و این نشانه حقانیت اصلاح طلبان است.
,در زمینه این موضوع باید اشاره که حقانیت بر اساس نسب به یک شخص حق مشخص نمی شود.اگر بر این اساس می خواستیم حق را تشخیص دهیم،طلحه و زبیر و برخی از صحابه پیامبر هم مشمول حقانیت بودند!در صورتی که ملاک تشخیص حق نسبت فامیلی و یا تعداد عکس هایی که با امام گرفته می شود،نیست!به عنوان مثال نوه امام خمینی به عنوان نزدیک ترین فامیل ایشان،کاخی را در تهران می سازند که مقبره امام خمینی نام می گیرد!حال باید بگوییم که چون فلان فرد نوه خمینی ست،دیگر حقانیت دارد؟آیا در اندیشه امام مسئله ی اشرافیت بود؟(بگذریم که پس از بیان این نکات ناصر آملی تهمت هایی را نیز به مقام معظم رهبری روا داشت)
,2)نظارت استصوابی شورای نگهبان
, 2)نظارت استصوابی شورای نگهبان,یکی از موضوعات اساسی سخنرانی دیروز،مسئله نظارت شورای نگهبان بود.ناصر آملی در پاسخ به سوال یک دانشجو مطرح کرد:من اصل نظارت و شورای نگهبان را قبول ندارم،اما چون در قانون آمده است،ملزم به تبعیت هستیم.
,در این زمینه باید گفت که نظارت استصوابی شورای نگهبان یک حق قانونی و عقلی ست که جمهوری اسلامی به شورای نگهبان اعطا کرده است.این روال نظارتی در دیگر کشور هم به صراحت وجود دارد.پس زیر سوال بردن اصل نظارت استصوابی و شورای نگهبان نشان از نبود منطق متقن دارد،اما طبیعی ست که در اجرا اشتباه وجود داشته باشد.این موضع هیچ منافاتی با اصل نظارت تخواهد داشت.زیرا فقهای شورای نگهبان و حقوق دانان این شورا هم غیر معصوم هستند و امکان اشتباه دارند،پس نباید به دلیل نقد عملکرد،اصل یک موضوع را زیر سوال برد.
,در نهایت باید بگوییم که بسیار خرسند هستیم فضای علمی و آزاد اندیشی در دانشگاه ها جاری باشد،اما این موضوع مهم است که جنبش دانشجویی نباید تبدیل به شاخه سیاسی احزاب گردد.هم چنین طبق مر قانون،ورود احزاب به دانشگاه ها ممنوعیت دارد.پس امیدواریم در محیطی کاملا عاری از امیال حزبی و باندی به روشنگری مباحث علمی بپردازیم.هم چنین امید داریم طبق آن چه در متن گفته شد،برخی ها با نام آزاد اندیشی به دنبال اغفال و اغوا و تحریف و سانسور مبانی نظری انقلاب اسلامی نباشند.
,"اغوا و غفال یعنی کاری توام با دروغ و توام با تبلیغات نادرست.مثلا فرض کنید کسی از یک جمله،یک آیه و یا از مسائل تاریخی،قسمتی را حذف کند یا قسمتی را به آن اضافه کند و عبارت تحریف شده را به عنوان دلیل مطرح کند و با استفاده از اطلاعات ناقص،نتایج دلخواه خودش را بگیرد و یا مثلا ادعای علمی بودن داشته باشد و حال آنکه حرفش اساسا تحریف علم باشد.اغفال به هیچ وجه نمی تواند و نباید آزاد باشد."
,انتهای خبر/
,]
ارسال دیدگاه