اخبار داغ

روایت هایی از انقلاب از زبان مبارزان انقلابی کرمانشاه؛

از تبدیل مساجد به مقر فرماندهی انقلاب تا خلع سلاح شهربانی ها بدون خونریزی/ حال و هوای رهایی یک مبارز از 7 سال شکنجه ساواک در بهمن 57

از تبدیل مساجد به مقر فرماندهی انقلاب تا خلع سلاح شهربانی ها بدون خونریزی/ حال و هوای رهایی یک مبارز از 7 سال شکنجه ساواک در بهمن 57
مبارزان انقلابی در استان کرمانشاه در گفتگوهایی از حال و هوای روزهای انقلاب و فعالیت های انقلابی آن زمان گفتند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا آیت الله شیخ محمد حجتی در گفتگو با مرصاد، با اشاره به دوران مبارزات علیه رژیم ستم شاهی اظهار داشت: پدرم نقل می کردند که آیت الله خمینی (ره) بارها در جلسات مختلف گفته است "من قاطعانه این رژیم پهلوی را نابود و در مقابلشان قیام خواهم کرد". با خودم گفتم خدایا این آقا با دست خالی چطور می خواهد در مقابل این رژیم با آن همه فرد مسلح بایستد بعد معلوم شد که واقعا ایشان از طرف خدا مامور شده بود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرصاد,

 

امام جمعه موقت کرمانشاه اظهار داشت: اوایل مبارزات کار بسیار مشکل بود زمانی که امام در قم جلساتی را داشتند افرادی در آن جلسات حاضر می شدند و سخنان امام را بصورت اعلامیه بین مردم و دیگر نقاط کشور ارسال می کردند زمانی که امام هم تبعید شد باز سخنان ایشان بصورت اعلامیه به دیگران رسانده می شد.

 

وی به نحوه توزیع اعلامیه در کرمانشاه اشاره و خاطر نشان کرد: من به همراه برادرم که بعدها به درجه  رفیع شهادت نائل آمد مامور پخش اعلامیه ها بودیم.  پس از انتقال اعلامیه از قم به کرمانشاه توسط برادرم آنها را زیر فرش های مسجد جامع مخفی می کردیم. همرزمان محل مخفی کردن اعلامیه ها را می دانستند و به مسجد می آمدند و آنها را برای پخش کردن می بردند.

 

وی در ادامه گفت: ساواکیان چون فهمیده بودند از جانب ما در مسجد تبلیغاتی علیه حکومت در دست اجراست لذا من و برادرم را دستگیر کردند که دقیقا همزمان با تاجگذاری شاه بود. پس از دستگیری ما را به جایگاهی در خیابان الیزابت (انقلاب کنونی) و در کوچه ای بنام الهیه که مخصوص شکنجه و زندانی کردن انقلابیون بود زندانی و شکنجه کردند.

 

آیت الله حجتی به اولین راهپیمایی در کرمانشاه اشاره کرد و گفت: روزی در مسجد آیت الله بروجردی منبر رفته بودم. مرحوم آیت الله اشرفی اصفهانی و شیخ بهاءالدین عراقی و تعدادی دیگر از علمای شهر نیز حضور داشتند که ساواکیان به یکباره به ما حمله کردند، من به همراه شیخ جلال آل طاهر جمعیت زیادی را جمع کردیم و به طرف میدان فردوسی حرکت کردیم. آن زمان مجسمه ی شاه در میدان فردوسی قرار داشت. ساواک از ترس اینکه الان مردم مجسمه شاه را پایین می کشند روبروی بیمارستان معتضدی آنها را به گلوله بستند که در این حمله یکی از دوستان بنام حاج محمد قمری به شهادت رسید.

 

وی افزود: انقلاب روز به روز به اوج پیروزی نزدیک می شد و همچنان ما در مساجد به منبر می رفتیم و سخنان امام را به گوش مردم می رساندیم. ساواک در بسیاری از آن منبرها به ما حمله می کرد اما همچنان به مبارزات خود ادامه دادیم تا این مبارزات در 12 بهمن 57 به ثمر نشست.

 

امام جمعه موقت کرمانشاه در پایان گفت: پس از انقلاب، زمانی که امام (ره) اعلام کرد حکومت باید جمهوری اسلامی باشد برخی مخالفت کردند و اسامی دیگری چون جمهوری دمکراتیک را انتخاب کرده بودند اما امام فرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه بیشتر. مرحوم پدرم اعلامیه ای را تنظیم و در آن مردم را به حضور در انتخابات دعوت و اعلام کرد که رای همه ما باید جمهوری اسلامی باشد و بحمدالله 99 درصد از مردم ایران به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند.

 

خلع سلاح افسران شهربانی بدون جنگ و خونریزی

 

حجت الاسلام میر یونسی مسئول حوزه های علمیه کنگاور در گفتگو با خبرنگار مرصاد در خصوص خاطرات دوران انقلاب اظهار داشت: در دوران انقلاب شهرستان کنگاور همانند دیگر شهرهای سراسر ایران شور و شوق پیروزی و بعد به موازات آن انگیزه پیروزی داشت. بنده در آن زمان طلبه  بودم که وظیفه خود دانستم به فرمان پیشوای خود همراه و همگام مردم در برابر ظلم قیام کنم.

 

وی به پشتیبانی از ولایت فقیه اشاره کرد و گفت:  در آن زمان اکثریت مراجع و علمای بزرگ امام را یاری کردند هرچند عده کمی سکوت کردند و یا مخالفت هایی داشتند اما موج انقلاب و حضور مردم تاثیری از آنها بجای نمی گذاشت چرا که این مبارزات انقلاب برای اسلام و به امامت و رهبری شخص بزرگی بود.

 

 

میر یونسی در ادامه گفت: در آن زمان رابط بین امام و عموم مردم علما و انقلابیون بودند که در شهرستان کنگاور مرحوم حاج آقا بزرگ (محمد باقر محمدی عراقی) و بنده این مسئولیت را به عهده داشتیم به این شکل که بنده اعلامیه های امام را می نوشتم و پس از تایید و امضای حاج آقا بزرگ در میان مردم پخش می کردیم.

 

وی افزود: به یاد دارم که روزهای 21 و22 بهمن بود که مردم، نیروهای مقر شهربانی را محاصره کردند به من خبر رسید که مردم قصد ورود به این مقر را دارند. من هم بنابر وظیفه برای جلوگیری و درگیری مردم با نیروهای شهربانی به آنجا رفتم وقتی وارد شهربانی شدم فرمانده شهربانی آن زمان به همراه  نیروهای خود، مسلح در مقر ایستاده بود که جلو رفتم و آنها را با روی خوش نصیحت و آرام کردم و با تسلیم شدن، آنها را خلع سلاح کردیم و برای جلوگیری و آسیب  رساندن مردم به آنها در بازداشتگاه شهربانی آنها را مستقر کردیم و اسلحه و تجهیزات آنها را در اتاق محفوظ کردیم که مبادا به دست افراد نفوذی بیفتند.

 

وی در پایان گفت: همه باید بدانیم که 22 بهمن روز بزرگی برای همه ی ملت است. روزی که طاغوت نابود شد و حق بر کرسی نشست لذا وظیفه همه ی مردم این است که این روز را گرامی و با اهمیت بدانند.

 

حجت الاسلام میر یونسی تاکید کرد: یکی از وظایف ما در راستای ادای دین به این انقلاب و خون شهداست، حضور در راهپیمایی روز22 بهمن است.

 

مسجد جامع قصرشیرین مهم ترین پایگاه جوانان انقلابی در مبارزه با رژیم پهلوی بود

 

به گزارش الوند خبر، آغاز دهه مبارک فجر بهانه ای شد تا با یکی از مبارزان انقلابی که از دوران جوانی در مبارزات علیه نظام شاهنشاهی و استبداد مبارزه کرده است به گفتگو بنشینیم.

 
حاج هوشنگ رضایی یکی از مبارزان و فعالین انقلابی در دوره طاغوت در گفتگو با الوند خبر اظهار داشت: ماه بهمن یادآور خاطرات شیرین پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران است.
 
 
وی افزود: در سال های آخر عمر سلطنت شاه خائن، شهرستان مرزی قصرشیرین نیز مانند دیگر شهرهای ایران درگیر مبارزات انقلابی مردم و رژیم منحوس پهلوی بود.
 
 
وی با اشاره به فعالیت های گسترده مردم قصرشیرین در پیروزی انقلاب افزود: شهرستان مرزی قصرشیرین در سال 57 بعد از شهر کرمانشاه دومین شهید انقلاب را تقدیم نظام و رهبری کرد.
 
 
وی یادآور شد: در آن زمان تظاهرات گسترده ای در خیابان های قصرشیرین صورت گرفت که با برخورد شدید نیروهای امنیتی روبه رو می شدند و گاهی نیز مردم بیشتر از تاریکی شب استفاده می‌کردند و برای شعار دادن و اعلام مخالفت خود با رژیم ستم شاهی به کوچه ها می آمدند.
 
 
وی افزود: در آن زمان شب ها حکومت نظامی بود اما هیچ گونه امنیت خاصی در شهر حاکم نبود و رژیم طاغوت آنگونه که باید و شاید برای آسایش خاطر مردم تلاش نمی کرد لذا به همین خاطر خود مردم و بخصوص جوانان شهرستان شب ها را برای امنیت خانواده خود نگهبانی میدادند.
 
 
رضایی گفت: در یکی از روزهای پیش از انقلاب نیروهای ساواک و شهربانی در مسجد جامع قصرشیرین با مردم درگیر شدند که انقلابیون زیادی همچون شهید بوچانی و شهید مطاعی به شهادت رسیدند و بسیاری دیگر از بچه های مبارز نیز تیر خوردند و زخمی شدند.
 
 
این مبارز انقلابی گفت: مردم در خیابان های شهر شعارهایی همچون «مرگ برشاه»، «درود بر خمینی» و «بختیار وای اگر خمینی نیاید» و را سر میدادند و در بیم و امید آمدن امام بودند و می‌ترسیدند که امام سلامت به ایران نیاید.
 
 
وی افزود: مردم هرلحظه در آرزوی دیدار امام روزشماری میکردند و در روز 12 بهمن زمانی که امام(ره) به کشور آمدند بسیاری از مردم قصرشیرین برای دیدار با ایشان به فرودگاه تهران رفتند.
 
 
وی تاکید کرد: همه ما اعتقاد داریم حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری از ذخایر الهی برای اسلام و ایران بوده و هستند و بخاطر همان ایمان، صبر و اخلاص حضرت امام بود که ملت ایران او را حمایت کردن و امر او را امر خدا و پیغمبری می‏دانستند.
 
 
وی افزود: درست است امروز مشکلات و تحریم هایی زیادی گریبانگیر کشور شده است اما الان ما دلمان خوش است که سرمان بالاست و به کسی در دنیا وابسته نیستیم و این‌ها همه‌اش به برکت خون شهدا و امام و انقلاب است.

 

مردم سرپلذهاب درمبارزه بارژیم پهلوی از هیچ کوششی دریغ نکردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از بازی دراز، مردم شهرستان سرپل ذهاب نیز همانند دیگر شهرهای کشور همپای رهبر خویش به میدان آمدند تا ریشه‌ استکبار را با سرنگونی رژیم ستمشاهی بخشکانند.

 

 دراین میان پای خاطرات یکی از انقلابیون سرپل ذهابی نشستیم تا حال و هوای دوران انقلاب به ویژه 12 بهمن 57 را برایمان بازگو کند.

 

 

عباس فرجی از مبارزان انقلاب است که به بیان خاطراتش در مبارزه با رژیم ستمشاهی می‌پردازد و می‌گوید: مردم شهرستان سرپل ذهاب برای پیشبرد اهداف انقلاب از هیچ کمکی کوتاهی نمی کردند تا جایی که همه خانواده ها بسیج شده بودند و در جریان مبارزات برای پیروزی انقلاب اسلامی دست به دست هم داده و رژیم شاهنشاهی را درهم شکستند.

 

وی درادامه افزود: نوجوانان و جوانان سرپل ذهاب در هر کوی و برزنی در برابر مأموران ساواک دوشادوش پدران خود مقاومت کرده و تا پای جان ایستادگی کردند چرا که مهمترین انگیزه برای مبارزه لبیک به ندای رهبر و دفاع از ارزش های اسلامی مان و همچنین برچینی بی عدالتی حاکم و تسلط بیگانگان بر کشور بود.

 

فرجی این زخم خورده رژیم طاغوت در خصوص نحوه دستگیری اش توسط ساواک، گفت: به دلیل شرکت در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی مدتها تحت تعقیب بودم و کماکان از هر فرصتی برای اجرای برنامه های انقلابی اما بصورت محرمانه و ناشناس بهره می گرفتم تا اینکه یک صبح مأمورین ساواک به خانه ای که نقل مکان کرده بودم، وارد شده و مرا دستگیر و مورد شکنجه قرار دادند و پس از رنجهای بسیاری که در زندان ساواک متحمل بودم، آزادشدم.

 

این مبارزانقلابی یادآورشد: به خاطر تعرض نیروهای وابسته به رژیم شاه و چماق به دستان با تعدادی از جوانان تا قبل از پیروزی انقلاب مجبور به حراست از محله خود شدیم اما سلاح ما فقط چوب بود در این میان بخاطر درگیری درچهارراه احمدابن اسحاق شهید گرانقدر ایرج رستمی که از دانش آموزان به نام آن دوران بود در مواجه با مزدوران رژیم شاهنشاهی توسط گلوله کلت یکی ازافسران ارشد پهلوی به شهادت می رسد.

 

 

 

وی ادامه داد: در دوران انقلاب اسلامی همه از پیر و جوان، زن و مرد به خیابانها ریختند تا برای پایداری اسلام و انقلاب دراین سرزمین فریاد بزنند و دراین میان بودند عزیزانی که نشان جانبازی را برسینه‌های خود حک کردند.

 

وی خاطر نشان کرد: پس از پیروزی انقلاب در 12 بهمن 57 تمامی مردم سرپل زهاب حتی آنان که تا چند روز پیش برعلیه امام(ره) شعار می دادند با انقلابیون شهرمتحد شده و به نشانه خوشحالی به خیابان ها آمدند و شعارهایی همچون رهبر خوش آمدی، بوی گل و سوسن و یاسمن آید، درود بر خمینی و ...سر می دادند و درهرمحله و کوچه ای مردم دور هم جمع شده  و تا صبح بیدار ماندند تا طلوع اولین روز آزادی میهن خویش را با حضور امام راحل (ره) جشن بگیرند.

 

 

 

 مردم شهر صحنه همگام با سراسر کشور در تمام راهپیمایی ها شرکت می کردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، شاه محمد کرمی  یکی از فعالان انقلابی شهرستان صحنه در دوران طاغوت در گفتگو با امروله اظهار داشت: شهرستان صحنه هم گام و هم صدا با سراسر کشور در تظاهرات و راهپیمایی شرکت می کردند و انزجار خود را از رژیم شاهنشاهی اعلام می کردند.

 

وی ادامه داد: اوایل دی ماه سال 57 با تعدادی از همکاران فرهنگی جلسه ای گذاشتیم تا یک راهپیمایی را در داخل شهر راه بیاندازیم و تصمیم گرفتیم که فردا راس ساعت 10 صبح در میدان مرکزی شهر ( میدان مطهری) جمع شویم. با اقای بدری رییس آموزش و پرورش وقت آن زمان هماهنگ کردیم و ایشان هم گفت که من هم می آیم.

 

 

کرمی تصریح کرد: راس ساعت مقرر با دانش اموزان و همکاران فرهنگی در میدان مرکزی حاضر شدیم و با سر دادن شعار های (( توپ ،تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد )) به سمت خیابان مولوی حرکت کردیم. هر قدم که می گذاشتیم تعداد افراد بیشتر می شد و لحظه به لحظه به شکوه راهپیمایی افزوده می شد.

 

این فعال انقلابی شهر صحنه بیان کرد: نزدیک اداره مخابرات فعلی بودیم که نیروهای ژاندارمری برای متفرق کردن مردم تیر هوایی شکلیک کردند و ما بخاطر اینکه رئیس اداره آموزش و پرورش مورد اصابت گلوله قرار نگیرد او را به داخل ساختمان نیمه کاره کشیدیم که ایشان داخل مخلوط آهک افتادند.

 

وی گفت: ما از کوچه باغ پشت شرکت تعاونی اداره اموزش و پرورش فعلی صحنه فرار کردیم که خوشبختانه کسی تیر نخورد.فردای آن روز دوباره راهپیمایی خود را از همان میدان مرکزی شروع کردیم بااین تفاوت که جمعیت افراد چند برابر شده بود. نزدیک بانک سپه بودیم که با نیروهای ژاندارمری برخورد کردیم و انها این بار بجای استفاده از تیر هوایی به سوی مردم تیر اندازی می کردند.

 

شاه محمد کرمی یادآور شد: در حال راهپیمایی و سردادن شعار بودیم که نیروهای طاغوت با شلیک های پی در پی خود دو نفر از انقلابیون را به نام های بهروز حق پناه و عزت حیدریان را از ناحیه پا زخمی کردند و ما انها را روی دست گرفتیم و به بیمارستان بردیم.

 

این فعال انقلابی در پایان گفت: نه تنها در صحنه بلکه در تمام کشور زحمات بسیاری برای پیروزی انقلاب کشیده شد بنابراین همه ما بویژه نسل جوان باید برای سرافرازی این انقلاب تلاش کنیم.

 

مزدوران شاهنشاهی ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد حاج احمد خطیبی در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر از حال و هوای آن روزهای انقلاب سخن گفت و اظهار داشت: آنچه را که برای شما بیان می کنم واقعیت تاریخی است که در شهر سنقر زادگاه مردان و زنان مؤمن و انقلابی اتفاق افتاده و حقیر شاهد و سند زنده بعضی از اتفاقات بودم که بدون ذره ای دخل و تصرف بیان می کنم.

وی افزود: بنا به اظهارات بزرگان مبارزات سیاسی و انقلابی این سرزمین مربوط به سالهای دور و دراز است. روزگاری این شهر میزبان و پناهگاه انقلابیون بزرگ همچون نواب صفوی، واحدی و ذوالقدر و شخصیت های بزرگی مثل آیت الله مدنی و آیت الله غروی که از فداییان اسلام بودند، بود.

وی ادامه داد: به یاد دارم در سالهای ۱۳۵۱ به بعد در محافل و مجالس مذهبی در مساجد و حسینیه ها نام  و یاد امام خمینی (ره) گوش جان را نوازش می داد و از طریق کتابهای دکتر شریعتی نسل جوان آگاه و بیدار می شدند. از شهر قم کلیه اطلاعیه ها و فرامین امام (ره) به صورت شب نامه توسط جوانان در شهر پخش می شد.

خطیبی بیان داشت: برای نخستین بار در مسجد جامع (بازار) در روز عاشورا مراسم عزاداری امام حسین (ع) با رهبری روحانی مبارز حاج آقا رضوانی و سید جلیل القدر و سید جواد حسینی مردم به جای سینه زدن و زنجیر زدن با مشت های گره کرده شعار انقلابی سر دادند. از این جمله شعارها بر لبم این سرود برخمینی درود/مرگ بر پهلوی نوکراجنبی،  مرگ بر شاه/مرگ برشاه،  مرگ بر این زندگی وذلت/شاه شده قاتل این ملت و روح منی خمینی/بت شکنی خمینی  بود.

 

وی افزود: مردم با دخالت پاسبانان متفرق شدند و در همان روز از چهره های شناخته شده و انقلابی از جمله سید جواد حسینی، علیرضا رستمی، عزیزعلی گلرخساری، قدرت احمدی و... دستگیر و بازداشت شدند.

خطیبی اذعان داشت: تظاهرات روز به روز گسترده تر می شد و جوانان پرشور هر صبح و شام در خیابانها تجمع می کردند و حمایت خود را از رهبری امام بزرگوار با دادن شعار اعلام می کردند. در درگیری های خیابانی مردم انقلابی بانک مسکن و همچنین تعاون روستایی واقع در خیابان آیت الله خامنه ای (فعلی) را نیز به آتش کشیدند.

وی تاکید کرد: در همان شبها بود که مزدوران شاهنشاهی با مردم درگیر شدند و ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند. آن ها حاج اسماعیل کاکایی را به شهادت رساندند و او اولین شهید انقلاب در شهر بود.  درگیری ها ادامه داشت و پاسبانان بدون وقفه تیراندازی می کردند که منجر به شهادت عبدالله نجاری، علیرضا متولیان، نصرالله خورشیدی، میرزا قلی متولی، امیرپاکبر، امیر پروانه و جلال خادمی شد.

 

وی ادامه داد: مردم انقلابی علیرغم درگیری ها با ضد انقلاب داخل شهر تعدادی نیز عازم تهران شدند و همراه مردم تهران نهضت را یاری کردند.

 

شرایط روزهای انقلاب در روانسر سختر از دیگر شهرها بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، احمد اسمائی متولد سال 1331 در شهرستان روانسر با سابقه 110 ماه حضور در جبهه  نبرد حق علیه باطل است که طی حضور در عملیات های مختلف مجروح شده است و در شدید ترین مجروحیت خود در پاکسازی نیسانه از توابع شهرستان پاوه از ناحیه یک دست جانباز شد.

احمد اسمائی جانباز 50 درصد و سرافزار انقلاب در گفتگو با خبرنگار سراب روانسر ضمن تبریک بمناسبت فرارسیدن ایام مبارک دهه فجر، بزرگترین افتخار زندگیش را حضور در زمان انقلاب دانست.

این جانباز سرافراز با بیان اینکه در زمان انقلاب هر شهر و روستایی در تب و تاب انقلاب بود گفت: روانسر مانند سایر شهرها و روستاهای ایران از شرایط موجود حاکمان و سلطه گران نظام شاهنشاهی به ستوه آمده بود، و از طرف دیگر با توجه به اینکه روانسر جزء شهرهای نزدیک به مرز بود شرایط برای مردم شاید به نوعی سخت تر بود.

وی ادامه داد: زمانی که امام خمینی (ره) به میهن بازگشتند و انقلاب صورت گرفت و مردم از طریق رادیو از این موضوع آگاه شدند مردم خیلی خوشحال شدند اما با وجود گروهک های منافقی از جمله کومله و دموکرات که در منطقه حضور داشتند مردم شاید کمتر می توانستند در خیابان ها حضور پیدا کنند چرا که منطقه اورامانات که شامل شهرستان های پاوه، جوانرود، روانسر و ثلاث باباجانی است در زمان انقلاب همیشه از سوی گروهک های زیادی تهدید می شد. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب این تهدید همیشه وجود داشت.

جانباز سرافزار روانسری گفت: هیچ گاه نمی توان فراموش کرد زمانی را که برای دفاع از وطن و ناموست به جنگ با دشمن می روی. هیچ گاه نمی توان فراموش کرد روزهایی را که مردم همه یکصدا به فرمان بنیانگذار کبیر انقلاب لبیک گفتند و عضو ارتش 20 میلیونی شدند.

وی افزود: هیچ چیز به جز عشق و علاقه و هوشیاری نمی توانست باعث شود که مردم به عضویت ارتش بیست میلیونی درآیند و اکنون پس از گذشت بیش از 3 دهه از انقلاب شکوهمند، امیدوارم نسل امروز و جوانان امروزی فراموش نکنند که این انقلاب چگونه صورت گرفته است.

احمد اسمائی در پایان ضمن توصیه به جوانان در رابطه با هوشیار بودن در شرایط فعلی که گروهک های بسیار جامعه اسلامی را فراگرفته است، یادآور شد: جوانان امروز وظیفه دارند به مانند جوانان عصر انقلاب از خاک و ناموس وطن خود دفاع کنند چرا که برای حفظ این خاک خون های بسیار ریخته شده است و نباید به هیچ تجاوزگری اجازه تعدی و تجاوز را بدهند.

 

مبارزی که هفت سال شکنجه های ساواک را تحمل کرد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  جوانرود هه وال، نصرت کریمی همسر شهید عزیز ویسی نسب از دیدار وی با امام خمینی (ره) در فرانسه و دستگیری وی در کرمانشاه و تحمل 7 سال  شکنجه های  ساواک توسط شهید سخن می گوید.

 

همسر شهید ویسی می گوید: شهید ویسی نسب در زمانی که حضرت امام(ره) در پاریس تبعید بودند به دیدار امام می رود و با ایشان ملاقات می کند و از دست خود ایشان اعلامیه هایی را به ایران آورده و در کرمانشاه پخش می کند. او همچنین زمانی که امام(ره) در نجف اشرف در تبعید بودند به نیت زیارتشان به نجف اشرف می رود اما موفق به دیدار ایشان نمی شود ولی مقداری اعلامیه از همراهان امام (ره) دریافت نموده و به کرمانشاه می آورد که هنگامی که مشغول توزیع آنان است در میدان جوانشیر کرمانشاه توسط ساواک دستگیر شده و به زندان فرستاده می شود.

 

همسر شهید ویسی نسب در ادامه افزود: شهید هفت سال در زندانهای ساواک شکنجه می شود و انواع شکنجه ها را به خاطر امید به پیروزی و استقرار نظامی که رهبری دینی داشته باشد تحمل می نماید.

 

وی به ایمان و اعتقاد قلبی والای شهید اشاره کرد و افزود: در یکی از بمبارانها پسر چهار ماهه اش (عبدالرحمن) به شهادت می رسد اما شهید خم به ابرو نیاورده و اظهار می دارد که برای اسلام و حکومت اسلامی به رهبری امام (ره) باید جان داد.

 

وی به خاطراتی از شهید اشاره می کند و می افزاید: در یکی از زمستانها که شهید برای مرخصی از جبهه به منزل بازگشته بود می گفت مدت طولانی است که پوتینهایم را از پایم در نیاورده ام، من آب گرم آوردم و آرام آرام پوتینها را از پایش درآوردم. پوتینها به پوست پایش چسبیده بود و پاهایش زخمی بود و یادم می آید که در زمانی که گروهک های ضد انقلاب به جوانرود حمله کرده بودند، وی تیر بار به دوش روی پشت بام غسالخانه ابتدای شهر رفته و چندین روز در برابر آنها ایستاد.

وی در پایان گفت: از خصوصیات اخلاقی شهید خوش خلقی، مهربانی، وفا داری و تعصب شدیدی بود که وی به دین و مذهب داشت و در ادای نمازها در وقت خود بسیار توجه می کرد.

 

فعالیت انقلابی مردم در منطقه اورامانات پاوه

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، یکی از مبارزین انقلاب که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی در شهرستان پاوه به سر می برد در گفتگویی با خبرنگار هزار ماسوله با اشاره به ایام  12 بهمن 57 تا روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران اظهار داشت: روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ یادآور روزی است که امام خمینی(ره) پس از 15  سال تبعید به ایران بازگشت و در تهران مورد استقبال بی نظیر ملت قرار گرفت و بعد از آن این زمان به عنوان دهه فجر، مشخص شد.

 

ناجی محی الدین زاده افزود: در شهرستان پاوه نیز مردم به جهت انکه زودتر علیه رژیم شاهنشاهی وارد صحنه شده بودند، دهه فجر متفاوت بود. همزمان با ورود امام خمینی(ره) به خاک ایران، با توجه به محدود بودن امکانات در آن زمان، مردم این شهرستان نیز به جشن و شادی پرداخته و استقبال بی نظیری را در این منطقه انجام  و شعارهای پیروزی سر دادند.

وی ادامه داد: ورود امام خمینی(ره)به کشور باعث خوشحالی و دلگرمی مردم و ناامیدی عوامل بازمانده رژیم شاهنشاهی شده بود که از آن زمان به بعد هر روز مردم به صورت های مختلف اعتراض خود را علیه آن عوامل ابراز می کردند و به تظاهرات می پرداختند.

 

محی الدین زاده گفت: دهه فجر انقلاب اسلامی نماد پایداری و پیروزی ملت ایران بر رژیم شاهنشاهی با قدمت 2500 ساله و استبداد و دیکتاتوری است که سرانجام این رژیم با اتحاد و یکپارچگی کامل ملت، ریشه کن شد.

 

وی افزود: 12 تا 22 بهمن ثابت کرد که ملتی که بخواهد می تواند با فدا کردن جان خود به این حاکمیت ظالم پایان دهند.

وی مهمترین ویژگی انقلاب را اتحاد و رهبری خردمندانه حضرت امام خمینی(ره) بیان کرد و گفت: نشان دادن راه وروش درست به این ملت توسط ایشان، باعث شد تا این انقلاب به نقطه پیروزی برسد و قطعا چون این انقلاب انقلابی مردمی و ایدئولوژیک بود، همچنان ماندگاری دارد.

وی ادامه داد: همانطور که ورود حضرت امام به این مملکت، شادی و خوشحالی را در سراسر کشور به همراه آورد، مردم این شهرستان نیز با توجه به آنکه تحت فشار حاکمیت رژیم پهلوی بودند، شور و هیجان خاصی برای حضور در صحنه های انقلاب داشتند. آن ها با پخش اعلامیه ها و سر دادن شعارهای پیروزی که بعضا مورد سرکوب عوامل شاهنشاهی قرار می گرفت، شور خود را به نمایش می گذاشتند.

 

این مبارز انقلابی گفت: چون انقلاب، انقلابی مردمی بود، تمامی گروهها و احزاب به صورت یکپارچه این انقلاب را به وجود آوردند، و این گروهها و احزاب هرکدام در سرنگون کردن رژیم شتم شاهی تلاش می کردند.

 

وی ادامه داد: بعد از یک سال از پیروزی انقلاب اسلامی، برخی از احزاب و گروهها در منطقه نمود پیدا کردند و اهداف و مقاصد خود را در براندازی جمهوری اسلامی در پیش گرفتند. برخلاف آنکه این گروهک ها طرفدار نداشتند، در این میان مردم با تشکیل مکتب قرآن و حمایت جمهوری اسلامی و برگزاری کلاسهای قران کریم جناب حاج ماموستا ملا قادر قادری به سمت اسلام و جمهوری اسلامی می آمدند.

 

وی افزود: با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، من در آن زمان مقطع تحصیلی راهنمایی را می گذراندم که یک نوبت از روز را در مدرسه به کسب دانش سپری می کردیم و نوبت دوم را نیز با انجام امورات و فعالیتهای فرهنگی در ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جهاد سپری می کردیم.

 

وی با بیان اینکه شهرستان پاوه به لحاظ موقعیت جغرافیایی متفاوت تر از بقیه شهرستان ها بود گفت: مردم پاوه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در چندین جبهه علیه رژیم ستم شاهی، گروهک های ضد انقلاب داخلی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به مقابله پرداخته و مردم به صورت خودجوش در صحنه های انقلاب حضور پیدا می کردند.

 

وی در پایان گفت: برنامه های دهه فجر نیز در سالهای بعد از پیروزی انقلاب و از سال 1360 به بعد منسجم تر از سالهای قبل از آن برگزار می شد. به دلیل وجود ماموستا ملا قادر قادری برنامه های مساجد این منطقه به مناسبت گرامی داشت این ایام متحد تر می شد.

از همنوایی ارتش تا برپایی جشن پیروزی انقلاب

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج مسلم امینی در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، با اشاره به اینکه در سال 57 ملت ایران پائیز و زمستان بسیار خاطره انگیزی را تجربه کردند، اظهار داشت: منزل ما بر سر مسیر تظاهرات قرار داشت و همین امر سبب شد که علاوه بر اینکه مدام شاهد خیل عظیمی از جمعیت انقلابی تظاهر کننده باشیم، خود نیز شرکت کننده باشیم.

 

این مبارز انقلابی با یادآوری شعار هایی نظیر " شاه نماز خوان شده"، "بختیار بختیار نوکر بی اختیار" و " خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم"  افزود: در همین روزها در سال 57 تظاهرات کنندگان به سمت مرکز شهر پیشروی کردند و در این میان ماموران به سمت افراد تیراندازی کردند. یکی از انقلابیون مبارز در غروب همان روز به شهادت رسید و این یکی از سخت ترین خاطرات در چنین روزهایی است.

 

امینی با اشاره به دیگر خاطرات خود در چنین روزهایی گفت: بیانات تاریخی امام راحل(ره) در دل همه از جمله ارتش با وجود امکاناتی که شاه برای آنان فراهم کرده نفوذ کرده بود؛ گرچه در این میان برخی از فرماندهان ارشد ارتش اعدام یا متواری شدند اما شمار زیادی از ارتشیان  همنوا با مردم انقلابی شدند.

 

امینی با اشاره به نگهبانی دادن مردم در این ایام برای جلوگیری از غارت توسط بیگانگان، درباره روزهای پیروزی انقلاب اسلامی نیز خاطر نشان کرد: در آن روزها بیشتر مردم ماشین پیکان داشتند و در هر ماشین پنجره های خودرو را پایین می زدند و از هر پنجره یک نفر آویزان می شد و ابراز احساسات می کرد.

 

وی افزود: همچنین مردم بر سر برف پاک کن ها دستمال کاغذی می بستند و با روشن کردن برف پاک کن های خودرو خود به شادمانی می پرداختند.

 

خواهر و برادری که تظاهرات کنگاور را سازماندهی می کردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور، انقلاب اسلامی ثمره خون شهیدانی بود که با تمام وجود به رهبر و ولی خود لبیک گفتند و پا به عرصه مبارزه علیه باطل گذاشتند. بی شک ریخته شدن خون مظلوم در نهایت ریشه ظلم و ستم را نابود خواهد کرد.

 

در روزهای غبارآلود پیش از انقلاب به واسطه شور و هیجانی که در مردم برای به هم ریختن چهره ستم شاهی ایجاد شده بود شهرستان کنگاور نیز همانند سایر شهرهای کشور در این حرکت عظیم شرکت کرد و جوانان انقلابی و عدالت خواه این شهر به میدان آمدند.

 

 

سید محسن مصباح یکی از مبارزین و فعالان انقلابی و برادر شهید طیبه السادات زمانی (اولین شهید انقلابی شهرستان کنگاور) است که از چهره های فرهنگی زمان انقلاب و ازسخنرانان تظاهرات علیه شاه بوده است.

 

وی در گفتگو با خبرنگار آفتاب کنگاور اظهار داشت: در آن زمان فرهنگیان در خط مقدم و اولین مبارزان بودند و بنده نیز که معلم دبیرستان ابن سینا بودم به همراه همکاران نه تنها خود بلکه دانش آموزان را تشویق می کردیم که در جریان تظاهرات قرار بگیرند.

 

مصباح افزود: در روزهایی که درگیری ها به اوج خود رسید عده ای از چماق داران رژیم به مدرسه یورش برده و هرکسی را که می توانستند مورد ضرب و شتم قرار دادند و ما هم مجبور شدیم برای فرار از دست آنها به منطقه حسن آباد که در نزدیکی کنگاور بود پناه ببریم.

 

مصباح تصریح کرد: بنده در تظاهرات به عنوان سخنران برای مردم صحبت می کردم و شهید طیبه السادات هم که همانند همیشه نقش پررنگی در هماهنگی ها و سازماندهی های مبارزین داشت در میان جمعیت حضور داشتند. رژیم پس از شناسایی و پیگیری ایشان که قبلا هم در دانشگاه فردوسی مشهد از مبارزین آنها بود، قصد به شهادت رساندن ایشان را کردند.

 

وی ادامه داد: در نهایت روز 17 دی ماه 1357 در حالی که شهیده قرآن در دست داشت و در خط مقدم تظاهرات حضور داشت مورد اصابت مستقیم گلوله رژیم قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

سید محسن مصباح از مراسم خاکسپاری عظیمی که برای ایشان در روستای گودین(زادگاه شهیده) برگزار شد یاد کرد و گفت: جمعیت بی سابقه ای برای تشییع ایشان در گودین تجمع کردند که در جریان این مراسم مرحوم حاج آقا بزرگ عراقی فرمودند "من معتقدم که خون این سیده جوان رژیم شاه را از ریشه بر خواهد کند."

 

روایتی از  حرکت تانک هایی که برای حمایت از امام و انقلابیون به خیابان آمدند

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، دهه مبارک فجر یاد آور پیروزی با شکوه مردم ایران در سال 57 و دلاور مردانی است که از دل و جان برای انقلاب اسلامی مایه گذاشتند.

 

به همین مناسبت لطف الله چراغی رزمنده دوران دفاع مقدس در خصوص حضور و نقش مردم هرسین در پیروزی انقلاب اسلامی با اشاره به کلامی از رهبر انقلاب در خصوص دهه مبارک فجر اظهار داشت: معظم له فرمودند دهه فجر یک عید مردمی است.

 

وی افزود: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در دوران تحصیل  و در مدرسه راهنمایی چهارم آبان که امروز به مدرسه الزهرا نامگذاری شده است اتفاقی افتاد که باعث شد مردم هرسین به خصوص قشر جوان نقشی در انقلاب داشته باشند.

 

چراغی خاطرنشان کرد: در طی این جریان و با آغاز سال تحصیلی جدید تعداد زیادی از دانش آموزان با محوریت برخی افراد بنا را بر این گذاشتند که با توجه به ظلمی که رژیم در حق مردم انجام می داد ما هم نقشی ایفا کنیم.

 

چراغی در ادامه اظهار داشت: در مدرسه با اظهار نظر در مورد رژیم و حمایت از انقلاب مطالبی مطرح می شد که کم کم به صورت فراگیر در مدرسه منتشر که با مخالفت شدید مدیر مدرسه همراه شد.

 

وی افزود: ابتدا به صورت مخفیانه این موضوع پیش می رفت و بعد که می خواستیم از فضای مدرسه خارج شویم با وجود ممانعت مدیر مدرسه  ضلع شرقی دیوار مدرسه را تخریب کردیم تا بتوانیم در اعتراضات شرکت کنیم.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: در این اعتراضات یک سری شعارها از قبیل "درود بر خمینی" و "رهبر ما خمینی است" سر داده می شد که در این بین یکی از روحانیون سطح شهر به اسم سید محمد تقی موسوی  در بین مردم حاضر شد و به سخنرانی علیه رژیم پرداخت. با این صحبت ها شوری انقلابی در میان جوانان ایجاد کرد که در نهایت خود این روحانی همان شب توسط عمال رژیم دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت.

 

چراغی اظهار داشت: در ادامه دانش آموزان با شور انقلابی که ایجاد شده بود در قسمت میدان جمهوری اسلامی فعلی با در دست داشتن پلاکاردهایی از امام خمینی(ره) با شعار مرگ بر شاه تظاهرات علیه رژیم انجام می دادند که در نهایت مورد هجوم افراد سلطنت طلب قرار گرفتیم.

 

وی با اشاره به رخ دادن حادثه ای چند روز قبل از پیروزی انقلاببه تشریح آن پرداخت و گفت: یک سری تانک و نفر بر با شعار حمایت از رژیم در شهر شروع به چرخیدن و ایجاد رعب و وحشت کردند که این موضوع  موجب شد تا انقلابی ها در برخورد با نیرویهای رژیم احتیاط بیشتری کنند ولی نهایتأ چند روز بعد و در آستانه پیروزی انقلاب همین تانک و نفر بر ها دوباره به شهر برگشتند و این بار با برافراشته کردن عکس امام خمینی(ره) و شعار درود بر خمینی در شهر شروع به چرخیدن کردند که با این کار شور و شعفی در دل مردم ایجاد کرد.

 

چراغی اظهار داشت: در شب 22بهمن ماه بود که شاهد حضور شهید محلاتی در تلوزیون بودیم که با صدای رسا می گفت "این صدای انقلاب ایران است، مردم غیور ایران انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و رژیم پهلوی سرنگون شد" که پشت سر این پیام سرود الله ..الله...لا اله الا الله....پخش شد.

 

مادری که در مبارزات به فرزندش پیوست

بتول افسری مادر شهید ابوالحسن یاری یکی از مبارزین انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه اظهار داشت: قبل از انقلاب به هیچ وجه اجازه تبلیغات دینی وجود نداشت و بر محدودیت مراسمات مذهبی تنها در مساجد تاکید می شد.

 

وی ادامه داد: فرزندم در آن سالها گاه برای تهیه اجناس به تهران می رفت و از این رو از حوادث و اقدامات انقلابی در تهران از نزدیک آگاه می شد و رساله امام خمینی(ره) و نوار های سخنرانی و اعلامیه های ایشان را به صورت مخفی به کرمانشاه می آورد.

 

افسری افزود: در ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی با شهیدان سید محمد سعید جعفری و جاندار زرافشانی نیز که از افراد انقلابی بودند آشنا شد. از آن زمان فعالیت های انقلابی اش را افزایش داد و من را نیز در جریان فعالیت های خود قرار داد. بعد از آن زمان نیز من به فعالیت های انقلابی فرزندم پیوستم به طوری که در توزیع اعلامیه ها، کتاب ها و نوارهای امام خمینی(ره)  در سراسر شهر فعال بودم.

 

این مبارز دوران انقلاب بیان داشت: به تدریج حضور زنان در فعالیت های انقلابی پر رنگ تر شد و بانوان نیز در راهپیمایی ها به صورت علنی شرکت می کردند.

 

افسری خاطر نشان کرد: من نیز در جمع کردن زنان و دختران متمایل به انقلاب برای حضور در راهپیمایی ها فعال بودم و علاوه بر دختر خودم دختران همسایه ها، اقوام نزدیک، دوستان و آشنایان نیز به همراه من در تظاهرات شرکت می کردند.

 

وی گفت: به خاطر دارم در یکی از روزها که برای تظاهرات به میدان شهرداری سابق رفته بودیم، پس از اینکه ماموران ساواک ما را دنبال کردند، به آرایشگاهی در آن حوالی پناه بردیم و صاحب مغازه نیز اتاق صندوق خانه را در اختیار ما قرار داد و پس از آرام شدن اوضاع از آن محل خارج شدیم.

 

این زن مبارزه خاطر نشان کرد: با وجود اینکه والدین و خانواده همسرم نگران فعالیت های انقلابی من و خطر دستگیری توسط ساواک بودند اما هرگز مانعی برای حضور من در تظاهرات ایجاد نمی کردند. بعد از اینکه مساجد تحت نظر ساواک قرار گرفت، منازل افراد انقلابی به پایگاه مردم برای سخنرانی و روشنگری انقلابی تبدیل شده بود.

 

افسری بیان داشت: در آن روزها در اواخر روز و هنگام غروب زنان و مردان به دو دسته تقسیم می شدند. بعد از شعار دادن مردان، ما زنان نیز شعار آنها را جواب می دادیم.

 

وی به همکاری مردم اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از خانواده های مذهبی که در کوچه امیر محترم سکونت داشتند، اگر راهپیمایی به آشوب و تیراندازی کشیده می شد درب منزل خود را برای مردم انقلابی می گشودند.

 

وی در پایان گفت: در آن روز که امام(ره) به ایران تشریف آوردند فرزندم مقدار زیادی شکلات و شیرینی خریداری کرد و گوسفندی را قربانی کرده و در میان فقرای شهر تقسیم کرد. این کارها آن روزها زیاد بود که نشانه شادی زیاد مردم بود.

 

ماجرای نامه تهدید آمیز برای چاپ کننده اعلامیه

زهره قمری بانوی فعال انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه در خصوص خاطرات انقلابی خود اظهار داشت: من به دلیل داشتن فرزند کوچک قادر به شرکت در تظاهرات ها نبودم اما در منزل اعلامیه های امام(ره) را به همراه فرزندم دست نویس کرده و با دستگاه های کپی جوهری تکثیر و شبانه توزیع می کردیم.

 

وی ادامه داد: گاه به همراه بعضی از خواهران انقلابی نوار سخنرانی های امام را گوش می دادیم و آن را مکتوب و بعد توزیع می کردیم. این نوارها و اعلامیه ها معمولا از طریق سایر همکاران و برادر همسرم به دست ما می رسید.

 

قمری گفت: به یاد دارم قبل از انقلاب عکس امام خمینی(ره) را به دیوار نصب کرده بودیم و در یکی از روزها فرد دوره گردی که در واقع مخبر بود، برای خرید نان خشک به درب منزل ما آمد و در مورد آن عکس از من سوال کرد. من نیز با شور از اهداف امام(ره) برای او صحبت کردم و غافل از همه جا به او گفتم که اگر خواهان اعلامیه امام خمینی(ره) هستید در اختیار شما قرار خواهم داد.

 

وی افزود:  بعد از چند روز به منزل یکی از دوستان رفتم و بعد از بازگشت متوجه شدم لای در باز است و پاکتی حاوی نامه تهدیدآمیز در منزل ما افتاده است با این مضمون که منزل را تخلیه کنید و از ادامه فعالیت های خود دست بردارید در غیر این صورت منزل شما به آتش کشیده خواهد شد.

 

قمری خاطر نشان کرد: ما نیز مجبور شدیم تمام کتاب ها را به صورت مخفیانه و از روی بام انتقال داده و منزل را ترک کردیم. روز بعد هنگام بازگشت متوجه شدیم که تمام منزل زیر و رو شده و آشفته شده بود و خوشبختانه مدرکی به دست نیاوردند.

 

این بانوی مبارز بیان داشت: همسرم به صورت مرتب در راهپیمایی ها شرکت کرده بود و گاه آنقدر مجروح جابه جا کرده بود که لباس های او خون آلود بود. در آن زمان منزل ما در آبادانی مسکن واقع بود که هنوز به شهر کاملا متصل نبود و برای مراسم مذهبی به مساجد المهدی، حاج شهباز خان و جامع می رفتم.

 

قمری در پایان خاطر نشان کرد: روزی که امام خمینی(ره) به ایران آمدند و انقلاب به پیروزی رسید مردم راهپیمایی کردند و تا صبح در خیابان بودند و با بوق زدن ابراز شادی می کردند.

 

اولین فعالیت تشکیلاتی مردم کرمانشاه با راهپیمایی بیست هزار نفری بدون شعار آغاز شد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، مرتضی هامانی پیشکسوت باستانی کار کرمانشاهی و از مبارزین زمان انقلاب در گفتگو با خبرنگار مرصاد اسپرت  ضمن تبریک این ایام خجسته و به یاد ماندنی، در خصوص فعالیت های سیاسی مردم در زمان انقلاب اظهار داشت: در شهر کرمانشاه با توجه به وجود نیروهای مبارز از سال های 42 به بعد و همچنین وجود زمینه های مساعد از سال 56، فعالیت های سیاسی علنی و غیر علنی به صورت تشکیلاتی شدت گرفت و با اولین راهپیمایی بدون شعار در عید فطر که به راهپیمایی "بیست هزار نفری صامت " معروف بود این فعالیت ها آغاز شد. بعد از آن هر بار که در سراسر کشور تظاهراتی صورت می گرفت استان کرمانشاه نیز همانند سایر استان ها پیشتاز بود.

 

وی در ادامه گفت: با توجه به اینکه در آن مقطع حساس بیشترین دغدغه مبارزین، هوشیاری نسل جوان آن زمان برای مبارزه با فساد رژیم منحوس پهلوی بود، جلسات روشنگری سیاسی در قالب جلسات قرآن درمنزل فعالان سیاسی آن زمان برگزار می شد و در همان جلسات هم در خصوص برگزاری تظاهرات و راهپیمایی های مردمی علیه رژیم شاه و همچنین چگونگی پخش اعلامیه های حضرت امام در میان مردم شهر برنامه ریزی های لازم صورت می گرفت.

 

هامانی در ادامه از حضور خود در محافل سیاسی مذهبی آن زمان خبر داد و گفت: این محافل روشنگری با محوریت شهید محمد سعید جعفری و به صورت مخفیانه در کرمانشاه برگزار می شد و هدف اصلی ما برای حضور در این محافل، شناسایی افراد مستعد جذب در تشکیلات انقلاب بود. در این جلسات سعی بر آن بود که پیام های گرانبها و ارزشمند امام راحل در راستای افشاگری خیانت های رژیم شاهنشاهی به گوش مردم شهر رسانده شود.

 

وی این انقلاب را نتیجه و دستاورد زحمات بی شائبه رهبری الهی حضرت امام و حضور مردمی و خون پاک شهدای آن زمان دانست و گفت: مبارزه با فساد و نفی استبداد و کسب آزادی و استقلال در جامعه از جمله اهداف والای ملت ایران در زمان انقلاب بود. چون مردم رژیم شاه را وابسته به قدرت های بیگانه و فاسد می دانستند حاضر بودند برای شکل گیری انقلاب اسلامی  ایران حتی خون خود را هم بدهند.

 

این پیشکسوت باستانی کار و مبارز در خصوص خاطرات ایام الله دهه فجر گفت: هر روز انقلاب برای زنان و مردان مبارز آن زمان پر از خاطرات شیرین و تلخ بسیاری است اما بهترین خاطره از آن دوران همان ورود حضرت امام به وطنمان ایران است. در این ایام همه مردم ایران که از فقر و تنگدستی و بی عدالتی های مکرر رژیم پهلوی به تنگ آمده بودند با ورود امام سر از پا نمی شناختند و از صبح تا شب در خیابان ها به خاطر روی کار آمدن یک رژیم انقلابی و آزادی اسلامی در چهارچوب قوانین الهی به شادی و شکرگزاری مشغول بودند.

 

هامانی در ادامه خطاب به نسل جوان امروزی گفت: امروزه جامعه ما بیش از هر چیز به هوشیاری جوانان به عنوان آینده سازان و نسل تاثیر گذار جامعه نیاز دارد. دشمنان اسلام و ایران از هیچ اقدامی در راستای به تاراج بردن افکار مذهبی و دینی جوانان ما کوتاهی نمی کند و در این راه هر چیزی را سرمایه کار شومشان می کنند، اما جوانان ما باید هوشیارتر از دیروز از دو مقوله ارزشمند ولایت و ائمه اطهار را سر لوحه کار خود قرار دهند و نگذارند موجبات خرسندی دشمنان فراهم شود.

 

نوجوان گیلانغربی که با تیروکمان به گوش مامور ژاندارمری شاه نواخت

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، منصور کرمیان که از جانبازان و مبارزان اوایل انقلاب است در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر، در خصوص ایام مبارزات انقلابی اظهار داشت: کلاس دوم راهنمایی بودم که به واسطه معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی در جریان مبارزات ضد طاغوتی قرار گرفتم. هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب آمد به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های در خصوص انقلاب را دریافت کند و نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید.

 

وی گفت: درگیلانغرب تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر در آبانماه 57 آغاز شد. در این میان به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات و تجمعات در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند. اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در آن وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول آن بود ممنوعیت هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

این مبارز  انقلابی تصریح کرد: به لحاظ اینکه گروهبان زارعی در پاسگاه شهر که مکان آن جنب بانک تجارت کنونی شهر بود نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند،  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاور به گیلانغرب فرستادند تا سروصدای انقلابیون را بخواباند.

 

 

کرمیان اظهارداشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود و از تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

وی گفت: در همان روزهای منتهی به پیروزی انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت. در آن میان ما نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و "مرگ بر شاه" و "درود بر خمینی می گفتیم".

 

وی تاکید کرد: وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند، شاطر ابادی که سلاحی مانند یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست. اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

 

این جانباز اول انقلاب گفت: در همان لحظه ای که تجمعات و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم آوردند تا نسبت به دستگیری آنها اقدام کنند. در این شرایط من و تعدادی از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم که یکی از آنها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان گفت: وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش شد. به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در آن دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها به من، بیهوش شدم.

 

وی ادامه داد: وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند. بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش کلا خورد شده بود.

 

کرمیان تاکید کرد: از محرومیت هایی که در آن زمان وجود داشت این بود که حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم. دکتر پاکستانی مسقر در آن درمانگاه قصر شیرین گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو دست دادم.

 

این جانباز دوران انقلاب با بیان اینکه نقص عضو در راه انقلاب اسلامی را افتخار می داند، گفت: بعد از سال های انقلاب و بعد از به ثمر نشستن آن به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم، هرگز رو به انزوا نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم در سال های 61، 62 و 63 در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را تجربه کردم؛ لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم.

 

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام می دارم  همه علاقه ام در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خط های ارزشی باقی بمانم.

 

توزیع اعلامیه در پوشش جعبه نان شیرینی/ ابلاغیه ی شهید جعفری برای حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، بهمن یار شیخی از مبارزین دوران انقلاب در گفتگو با خبرنگار کلاس خبر اظهار داشت: اینجانب سال 56 دیپلم گرفتم و در آن زمان در حوزه سپاه دانش فعالیت را آغاز کردم. بعد از یک دوره آموزش 6 ماهه جهت تدریس به روستاهای شهرستان پیرانشهر رفته و در آنجا باتوجه به این که تعدادی همکاران فرهنگی بودند، شرایط طوری شد که با مطالعه کتب مختلف از شخصیت های مذهبی و دانشگاهی مانند شهید مطهری و دکتر شریعتی وارد عرصه مسائل مختلف سیاسی و برنامه ریزی جهت شرکت در مسائل انقلاب شدیم.

 

وی افزود: در سال 56 در شهرستان پیرانشهر بنده به علت یک سری صحبت هایی که مطرح کرده بودم همراه با افراد دیگری توسط ژاندارمری وقت دستگیر شدیم و تقریبا یک هفته در اختیار آن حوزه بودیم. البته ژاندارمری یک پوشش بود ولی نیروهای امنیتی آنجا بودند و حکومت می کردند. تلاش زیادی کردند، اما خوشبختانه باتوجه به نحوه کار بچه ها هیچ گونه برنامه و مسئله ای پیدا نکردند و مسئله ناشناخته ماند و ما را رها کردند.

 

 

شیخی در ادامه گفت: یک حالت و وضعیت مخوفی حاکم بود به طوری که اگر کسی هم صحبت می کرد ممکن بود از عوامل ساواک باشد. یک ترس و وحشتی وجود داشت که سبب می شد خیلی با احتیاط عمل شود. حتی در آن زمان کتب افراد بزرگ مانند دکتر شریعتی با نام مستعار مثلا علی مزینانی به دست مردم می رسید.

 

وی با اشاره به چگونگی قدم گذاشتن در راه انقلاب افزود: برادرم یکی از مبارزینی بود که مرتب در تعقیب و گریز بود و در جاهای مختلف دنبال ایشان بودند. روشنگری هایی که ایشان نسبت به مسائل مختلف داشت و همچنین یکسری مشکلات و مسائل مختلفی که در جامعه می دیدیم سبب شد که ماهم همپای مردم در این انقلاب نقش ایفا کنیم. من این ها را مدیون برادرم و همچنین اساتید ارجمندی که ما را در این مسیر قرار دادند و روشنگری کردند می دانم. بعد از آن حرکت هایی که در سال 56 شروع شد زمینه ساز این قضیه شد که ما هم حرکت کنیم و در کنار مردم باشیم.

 

این مبارز انقلابی یادآور شد: یک سری کار هایی که انجام می دادیم در قالب پوشش خاص بود مثلا برای توزیع اعلامیه یک جعبه نان شیرینی و یک کیلو سبزی هم به دست می گرفتیم. در اصل داخل جعبه نان شیرینی نبود.

 

وی گفت: هنوز انقلاب پیروز نشده بود که با دنبال کردن نشست های برخی بزرگان و علما در داخل شهر در این نشست ها شرکت می کردیم و کاری را در دست می گرفتیم و متعاقب آن حرکت هایی مثل توزیع اعلامیه و شعار نویسی خاص در داخل شهر انجام می دادیم.

 

بهمن یار شیخی بیان کرد: بنده در اوایل پیروزی انقلاب ابلاغیه ای  از شهید محمد حسین جعفری  گرفتم که من را به عنوان فرمانده (همان مسئول) حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه که شامل چهار راه هلال احمر، خیابان مصوری، منزه و خیابان ناصری می شد انتخاب کرد. چون گفته می شود که قرار است گروه های جاوید شاه به مردم حمله کنند و خانه ها را غارت کنند، با کمک بزرگان یک انسجام بین مردم ایجاد شده بود با پست بندی هایی که داشتیم، کار را از ساعت 9 شب تا ساعت 6 صبح ادامه می دادیم. یک گروه ذخیره هم در مسجد ناصری داشتیم.

 

وی گفت: در مقابل جریان انقلابی و اسلام گرا گروه هایی مانند حزب توده و مجاهدین بودند که می آمدند و جوان ها را جذب می کردند و بعد به آن ها مسئولیت می دادند. این مسئولیت دادن باعث می شد که جوان یک احساس غرور و موجودیت کند و حرکاتی را نجام دهد.

 

وی با انتقاد از برخی فیلم سازان ادامه داد: در برخی از این سریال ها نقش ساواکی را بسیار مظلومانه درست کرده اند که این درست نیست ساواک اقتداری که داشت و طوری حرکت کرده بود که انسان حتی به برادر خودش هم شک می کرد.

 

    5 بهمن 57 روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از اسلام آبادخبر، فتح الله حقیقی از مبارزان و جانبازان اول انقلاب در شهرستان اسلام آبادغرب است که در سن 24 سالگی در 5 بهمن 1357 به مقام رفیع جانبازی نائل شده و از رزمندگانی است که در عملیات مرصاد نیز حضور داشته است.

 

فتح الله حقیقی در گفتگو با خبرنگار اسلام آبادخبر اظهار داشت: در آن زمان اسلام آبادغرب شهر کوچکی بود و شهربانی و ساواک بشدت رفت و آمدها و حرکت های مشکوک را کنترل می کردند؛ فعالیت انقلابی خیلی مشکل بود چون سریعا مورد شناسایی قرار می گرفتیم، برای همین مجبور شدیم دل را به دریا بزنیم  و رو در رو با عوامل شاه مبارزه کنیم.

 

وی گفت: ما یک کمیته محرمانه با سرپرستی آقای جلیل نژاد که با نماینده های امام در استان ارتباط داشتند تشکیل دادیم و نوارها، پیام ها و اعلامیه های حضرت امام (ره) که بدست ما می رسید تکثیر و در بین مردم توزیع می کردیم و یا به در و دیوار شهر می چسباندیم.

 

حقیقی 5 بهمن 57 را  روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب خواند و تشریح کرد: در آنروز حاج آقا بهشتی از روحانیون فعال آنزمان در شهرستان به تمام مبارزین پیغام داده بود که امروز بیرون نیایند خونریزی می شود. اما در آنروز حدود ساعت 2 بعد ازظهر بود که عده ای از چماق بدستان و نظامیان با لباس شخصی با شعار جاوید شاه قصد تظاهرات به طرف مسجد قمر بنی هاشم که پاتوق اصلی انتقلابیون بود را داشتند و به خیال خودشان با این کار می خواستند مردم را دوستدار شاه نشاه بدهند و انقلابیون را سرکوب کنند.  اما اینگونه نشد و ما به مقابله با آنها برخاستیم و آنها را با شعار مرگ بر شاه  تا حوالی میدان امام (امروز ) به عقب راندیم و می خواستیم تانکی زرهی که در اختیار داشتند را آتش بزنیم که مورد حمله و تیرباران نیروهای ژاندارمری و شهربانی قرار گرفتیم.

 

وی ادامه داد: 19 نفر از مبارزان اسلام آبادغرب در روز خونین 5 بهمن در اسلام آبادغرب تیر خورده و زخمی شدند و اولین شهید اسلام آبادغرب شهید حمدالله مبارکی در این روز به مقام رفیع شهادت نائل شد.

 

این مبارز انقلابی در ادامه گفت: من با اسلحه کالیبر 57 از ناحیه شکم مورد اثابت گلوله دژخیمان شاه قرار گرفتم و به داخل پاساژ محمدزاده پناه بردم. در حالیکه خون از من می رفت  تعدادی از مردم دورم را گرفتند و من برای روحیه دادن به مردم خواستم با خون خودم روی دیوار بنویسم "رهبر من خمینی"  که جلوی چشمم سیاهی رفت و بیهوش شدم و با کمک مردم به بیمارستان منتقل شدم.

 

فتح اله حقیقی گفت: ساواک به بیمارستان ریختند و خانواده و دوستان ما را مورد تعقیب قرار دادند و حتی برادرم که ارتشی بود و با لباس نظامی به ملاقات من آمده بود به همراه 20 نفر دیگر بازداشت کردند که تا پیروزی انقلاب در زندان بودند.

 

این جانباز دوران انقلاب بیان کرد: من مسئول ارتباطات تظاهرات بودم و به همراه سایر دوستان علاوه بر اسلام آباد در تظاهرات های کرمانشاه هم شرکت می کردیم.

 

وی با بیان اینکه تمام خاطرات انقلاب جلوی چشم من است، افزود: من به همراه شهید ریزوندی و شهید هدایت مرادی برای تغییر اسم شاه آبادغرب به اسلام آبادغرب برنامه ریزی می کردیم.

 

فتح اله حقیقی خطاب به جوانان نسل جدید گفت: این انقلاب ساده بدست نیامده و جوانان باید به خون شهدا و جانبازان توجه کنند و بدانند و تأمل کنند که برای چه هدفی جان عزیز خود را فدا کرده اند. مسئولین هم باید ضمن زنده نگداشتن یاد و خاطره شهدا به بازماندگان و خانواده شهدا و جانبازان نوجه کنند.

 

 

عکس شاه در مدرسه به زمین کوبیده شد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد رسول محمدی مقدم، پزشک عمومی در مورد خاطرات دوران انقلاب به خبر نگار شهد شفا گفت: بنده در سال 57  ده ساله و در کلاس اول راهنمایی مشغول تحصیل بودم و مدیر مدرسه شرافت که من در آن بودم آقای شمسیان نام داشت و خیلی شاه دوست بود.

 

وی افزود: مدیر مدرسه به دلیل علاقه خود به شاه، عکس او را در اتاقش زده بود که بچه های مبارز مدرسه با جرات تمام عکس شاه را  پایین آوردند و جلوی چشم  او زمین کوبیدند.

 

محمدی مقدم ادامه داد: در آن زمان بچه های مدرسه کریم خان زند، توکل مومنی و مدرسه ما، مدرسه را تعطیل می کردیم و  در خیابان منزه و سرخاک جمع می شدیم و تظاهرات را شروع می کردیم.

 

وی بیان کرد: منزل ما در آن زمان سرچشمه بود و مرحوم پدرم سفارش می کرد به تظاهرات نروید تا کشته نشوید زیرا او از نزدیک دیده بود که افراد نامعلومی شیشه های بانک را می شکستند و همچنین در کودتای 28 مرداد شاهد گلوله خوردن اشخاصی بوده است که با ضرب گلوله مانند کبوتر پرتاب شده بودند و غرق در خون بر زمین افتاده بودند.

 

این پزشک افزود: داشتن اعلامیه در آن زمان جرم سنگینی بود و هر کسی را با اعلامیه دستگیر می کردند، خود و خانواده اش را نابود می کردند. دایی بنده، سید محمد علی پاشا مقدم که در آن زمان معلم ورزش بود، یک ژیان  داشت و اعلامیه های آقا را پخش می کرد و ما هم به او کمک می کردیم.

 

وی بیان کرد: تظاهرات ها بیشتر در چهار راه اجاق بود و ما نیز هر روز در تظاهرات ها شرکت می کردیم و با وجود فشار های زیاد امنیتی شدیدی که حاکم بود ما نمی ترسیدیم و به  کار خود را ادامه می دادیم.

 

محمدی مقدم اظهار داشت: روز دوازدهم بهمن ماه که امام خمینی(ره) به ایران آمد، آنچنان قلب ملت ایران شاد شد که  آن روز را هیچگاه فراموش نخواهند کرد و ملت ایران توانست با هدایت رهبری، انقلاب را به پیروزی برساند.

 

کتک خوردن به جرم پوشیدن کفش های کتانی

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید حشمت اله ندیم از کارکنان دانشگاه علوم پزشکی در مورد خاطرات دورن انقلاب به خبرنگار شهد شفا گفت: همه لحظات آن روزگار، خاطره است، من در زمان پیروزی انقلاب جوانی 21 ساله بودم هر روز با دوستان در تظاهرات ها شرکت می کردیم.

 

وی افزود: آن زمان کفش های بندی در بازار آمده بود که مناسب و راحت و ارزان قیمت بود و بیشتر انقلابیون که در تظاهرات شرکت می کردند از آن کفش ها استفاده می کردند.

 

ندیم ادامه داد: منزل ما در چهارراه اجاق بود و یک روز که با دوستم به قصد شرکت در تظاهرات به چهارراه اجاق می رفتیم، دو نفر از افراد گارد جلوی حرکت ما را گرفتند و چون در مکانی قرار گرفته بودیم که راه فراری نداشتیم، تا آن جا که توان داشتند ما را کتک زدند. آن روز بر حسب اتفاق اعلامیه نداشتیم و فقط به دلیل پوشیدن آن کفش ها ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

 

این کارمند دانشگاه ادامه داد: کاخ استانداری نزدیک میدان فردوسی بود و یک روز برای تظاهرات در قسمت مسجد آیت الله بروجردی، بالاتر از سه راه برق می رفتیم و همچنان به تظاهرات ادامه می دادیم که نرسیده به پل چوبی شاهد به رگبار بستن مردم از کاخ استانداری بودیم.

 

وی افزود: آن روز، روز بسیار تلخی بود به طوری که جلوی چشم خودم و در نزدیکترین فاصله از من، 6 نفر از همشهریان را به ضرب گلوله شهید کردند و  در بین آنها یک خانم محجبه چادری بود که مدام خون از چادر مشکی این زن بیرون می زد و غرق در خون شده بود به طوری که نمی شود آن را وصف کرد.

 

این کارمند ادامه داد: یکی از شعارهای ما در آن زمان این بود که می گفتیم" برادر ارتشی چرا برادر کشی" و  در روز دوازدهم بهمن ماه سال 57 که امام راحل(ره) بعد از سال ها تبعید به ایران بازگشتند، روی تفنگ های آنها گل می گذاشتیم.

 

قدرت جهنمی ساواک فضای امنیتی شدیدی بر دانشگاه ها حاکم کرده بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  چشم نیوز، جنبش دانشجویی همپای همه آحاد ملت در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نقش مهمی را ایفا کرد.

 

در واقع دانشجویان به عنوان قشر فرهیخته و روشنفکر جامعه در کنار ملت شریف ایران قرار گرفتند چنانچه همسو بودن دانشجویان با تحولات جامعه ایران و حضور آنان در اکثر مراکز آموزش عالی به خصوص در سال های آخر عمر حکومت پهلوی نقش و جایگاه دانشجویان را بیش از پیش آشکار می سازد.

 

در همین راستا و به بهانه ایام پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی گفتگویی را با نجف بیگلری دکترای مهندسی مکانیک، بازنشسته هیات علمی  و ریاست سابق دانشکده فنی دانشگاه رازی که در زمان انقلاب از دانشجویان فعال سیاسی آن دوران بود انجام دادیم که در ذیل می آید.

 

آقای دکتر لطفا بفرمایید بعنوان یک دانشجوی فعال سیاسی، چطور وارد صحنه انقلاب شدید؟

 

بنده درسال 52  در رشته مهندسی مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شدم. درآن سال ها در برخی از مراکز دانشگاهی گروه هایی از دانشجویان علیه رژیم وابسته سلطنتی به صورت  محرمانه و یا محدود فعالیت سیاسی می کردند.

 

مواضع دانشجویان دانشکده فنی در این زمینه جدی تر از دیگر مراکز دانشگاهی بود. درکارنامه مبارزات سیاسی واستکبار ستیزی این دانشکده خاطره شهدای 16 آذر سال 1332 دیده می شود که خودعاملی موثر درایجاد تنفروانزجار مضاعف دانشجویان این دانشکده نسبت به رژیم دست نشانده پهلوی بوده است. طبیعتا بنده هم با توجه به وظیفه سیاسی  و ایمانی خود به خیل دانشجویان پیرو امام خمینی (ره) پیوستم و در فعالیت های سیاسی علیه رژیم سلطنتی فعالیت کردم ضمن اینکه در تظاهرات هم شرکت می کردم.

 

کیفیت  فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب و اثر بخشی  آن فعالیت ها را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

در خصوص کیفیت فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب واثر بخشی  آن فعالیت ها لازم است به دو نکته اشاره کنم. نکته اول آن که به علت قدرت جهنمی ساواک و فضای شدیدا امنیتی حاکم برجامعه، دامنه فعالیت های سیاسی محدود و حتی الامکان غیرعلنی بوده است  و لذا فقط در تعداد معدودی ازدانشکده ها  اقشاری از دانشجویان در فعالیت سیاسی علیه رژیم حاکم مشارکت می کردند. البته درماه های نزدیک به قیام عمومی مردم وپیروزی انقلاب دامنه این مشارکت  بسیار گسترده و فراگیر شد.

 

دیگر آنکه وابستگی های فکری و سیاسی دانشجویان مبارز در آن سال ها تاحدودی مختلف بوده است اما وحدت رویه آنها عمدتا در جنبه های سلبی و اعتراض نسبت به وضع موجود خلاصه می شد.

 

حضور دانشجویان در ایام انقلاب چگونه بود؟

 

در واقع و طی سال های قبل از فراگیرشدن قیام مردمی علیه فساد و استبداد نظام سلطنتی، دانشجویان مبارز کشورمان در قبال درد مشترک  اکثریت جامعه احساس وظیفه می کردند اما وحدت نظر و درک مشترک  آنها در مورد اهداف راهبردی و آرمان های نهایی چندان مطلوب به نظر نمی رسید و لذا دستاوردهای این گونه مبارزات درقبال هزینه های آن لااقل درکوتاه مدت قابل توجه نبوده است. البته دستاورد مهم و مفید آن فعالیت ها آنست که اکثریت دانشجویان مذکور توانسته اند با استفاده از آگاهی ها و تجربیات تلخ و شیرین دوران دانشگاهی به مراحل بالاتری از بصیرت سیاسی دست بیابند و در زمان شکل گیری انقلاب اسلامی و تثبیت نظام جمهوری ناشی از اراده عمومی مردم انقلابی و شهیدپرور کشورمان، منشا خدمات ارزنده ای باشند.

 

آقای دکتر از حال و هوای پیروزی انقلاب و روز 12بهمن ماه 1357 برایمان بگویید؟

 

هرچند از زمان مبارزات سال  پنجاه و هفت و مراجعت حضرت امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی به کشور مان سال های زیادی گذشته است اما خاطرات راهپیمایی های میلیونی مردم، شعارها و سرودهای انقلابی، هدایت ها و اعلامیه های مکرر و متوالی امام خمینی، ایثارگری ها و همدلی های مردم در آن شرایط سخت ودشوار واقعا امری فراموش ناشدنی است.

 

من و دیگر دانشجویان همکلاسی ام علیرغم آنکه سال ها سابقه حضور در کانون مبارزات سیاسی دانشجویی را پشت سر گذاشته بودیم اما پیش از آن، احتمال پیش آمدن چنین شرایط راحتی در آینده های دوردست هم نمی دادیم. مشاهده چنین امواج عظیمی از انسان های انقلابی و معتقد دریچه های روشنی از اعتماد و امید به پیروزی را در مقابلمان گشوده بود؛ درسیل بیکران این امت فداکار و مصمم خود را قطره ای احساس می کردیم که به دریا پیوسته است که مصداق آن این بیت است: قطره دریاست اگر بادریاست/ ورنه اوقطره ودریا دریاست

 

به هرحال اکنون سی و هفت سال از آن زمان گذشته است و ملت شریف و انقلابی ما علیرغم تحمل بسیاری از سختی ها و ناملایمات در صحنه حراست از انقلاب و تحقق آرمانهای الهی و دستاوردهایی که ثمرات جاودانی خونهای مقدس شهدای آنهاست، همچنان مصمم و استوار و سرفراز ایستاده اند، باشد که باعنایات کریمانه خداوند متعال، این انقلاب به انقلاب جهانی منجی عالم بشریت متصل شود.

 

رژیم طاغوت من را بیش از دوران محکومیتم در زندان نگه داشت/ مبارزه ما آل احمدی بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، امیر کرم، عضو شورای نمایش سازمان بسیج هنرمندان و مدیر موسسه فرهنگی هنری ثاقب سبز است که 67 ساله سن دارد. او از دوران دبیرستان به عنوان یکی از مبارزین انقلابی وارد صحنه شد و همگام با ملت ایران انقلاب اسلامی ایران را رقم زد.

 

وی در گفتگویی با طاق نیوز در خصوص حال و هوای آن سال ها، چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی و نقش خودش در این مبارزات اظهار داشت: در دوران دبیرستان بود که ما با خواندن نوشته های جلال آل احمد متوجه رفتارهای ضد انسانی و نادرست رژیم شاهنشاهی و وارد عرصه مبارزه شدیم.

 

کرم افزود: اولین جرقه حرکت ما برای مبارزه با این رژیم با شهادت جهان پهلوان تختی رقم بود که رژیم شایعه خودکشی او را گسترش داد و جلال آل احمد نوشت که او را کشته اند.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمان شنیدن خبر کشتن جهان پهلوان تختی من و برخی دیگر از دوستان مبارز در دبیرستان کزازی تحصیل می کردیم که با شنیدن این خبر دبیرستان را تعطیل کرده و برای تظاهرات بر علیه این رفتار رژیم به خیابان ها ریختیم و از آنجا تا دفتر آموزش و پرورش که نزدیک کوچه آگاهی خیابان شریعتی بود راهپیمایی را ادامه دادیم.

 

وی حرکت بعدی خود و دوستانش را مصادف با یکی از جشن های 2500 ساله شاهنشاهی بعد از شهادت مرحوم تختی دانست و گفت: در این زمان نیز باز  هم ما حرکت هایی را ترتیب دادیم که منجر به دستگیری ما توسط ساواک شد. مدتی را در زندان سپری کردیم و حدودا سال های 45 و 46 آزاد شدیم.

 

کرم، این دستگیری را پایان مبارزات خود نمی داند، بلکه آن را دلیلی برتقویت و ادامه فعالیت هایش دانسته و ادامه داد: بعد از این جریانات شکل مبارزات ما از شکل تظاهرات و... به شکل فرهنگی و هنری تغییر کرد و اینبار طی محافلی با پوشش فرهنگی و هنری اما اهداف انقلابی مبارزه کردیم.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: این حرکت های ما در برخی موارد حتی باعث می شد که علی رغم کسب نمره های علمی مناسب در مقاطع تحصیلی مردود شویم و آنها سعی کنند ما را از تحصیل بازدارند.

 

وی گفت: بعد از این جریانات و علی رغم مردود کردن من در سال های تحصیل دبیرستان بالاخره فارغ التحصیل شدم و حدود سال 48 با رتبه بالا وارد دانشگده هنرهای زیبا تهران شدم. با ورود به رشته نمایشی در این دانشکده در تهران مبارزات را به شکل گسترده تری ادامه دادم.

 

کرم افزود: با ورود به این دانشکده و حضور در محافل دانشگاهی چون انجمن تئاتر ایران که یکی از انجمن های ضدرژیم بود حضور پیدا کردم و مبارزات را ادامه دادیم.

 

وی در خصوص چگونگی مبارزات نیز گفت: آن زمان بیشتر مبارزات به صورت گروهی و در قالب محافل شکل می گرفت تا تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد و تئاتر یک مرجع خوب برای این حرکت بود.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: محافل هنری بهترین گزینه برای مبارزات بود اما بالاخره به خاطر رفتارهای نامناسب رژیم همیشه یکی دو دستگیری هم در اجرا به دنبال داشت و رژیم حتی به این ظرفیت نیز پی برده و اقدام به دستگیری هنرمندان می کرد.

 

وی از «آتش تقی پور» (بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما)  به عنوان یکی از مبارزین تئاتری در آن دوران یاد کرد و گفت: تنها حرکت تئاتری مبارزاتی در ایران توسط انجمن تئاتر ایران انجام می شد که شعاع حرکت های آن به شهرستان ها هم می رسید. ما در کرمانشاه نیز این حرکت ها را به همراهی انجمن تئاتر ایران ادامه دادیم و یک نمایش مبارزاتی را به نام «ری» انجام دادیم اما زمانی که خواستیم آن را روی صحنه ببریم، سالنی در اختیار ما قرار داده نشد.

 

کرم باردیگر به حضور آتش تقی پور به عنوان یکی از مبارزین تئاتری اشاره کرد که مدتی را به عنوان مسئول خانه هنرمندان در کرمانشاه سپری کرده و برخی از حرکت های مبارزاتی تئاتری را رقم زده بود.

 

وی افزود: در زمان حضور آتش تقی پور نمایش های ضد استعماری زیادی ترتیب داده شد و برخی از آنها نیز به نمایش در آمد و توانست تاثیرات زیادی را بر جامعه بگذارد و باعث حرکت های انقلابی دیگری شود.

 

این مبارز انقلابی، محافل تئاتری را محافلی مناسب برای مبارزه با رژیم دانست و گفت: می شد از طریق تئاتر و در لباس تئاتر مبارزات خوبی را ترتیب داد و این ظرفیتی بود که شاید در سایر موارد چون تلویزیون ممکن نبود.

 

وی تنها جریان مبارز مقطعی در آن زمان را همین جریان تئاتری دانست که دائما و در هر اجرا با دستگیری های مکرر از سوی رژیم مواجه بود.

 

کرم افزود: این شکل مبارزات تا سال 51 ادامه پیدا کرد تا اینکه در اردیبهشت سال 51 و همزمان با برگزاری امتحانات پایانی دانشگاه بنده و برخی از دوستان تئاتری دستگیر شدیم. ابتدا یک سال در زندان بودیم  اما به خاطر اینکه یک تئاتر ضد رژیم و ضددیکتاتوری اجرا کرده بودیم 4 سال دیگر به عنوان یک مجازات جدید ما را در زندان نگه داشتند.

 

وی افزود: حرکت ما دو جنبه بود، یک جنبه آن مبارزه با رژیم بود و دیگر جنبه حرکت ما مبارزه با گروهک ها و وروشنگری نسبت به آنها و اهدافشان بود.

 

کرم تصریح کرد: ساواک آن زمان برای نگه داشتن برخی از مبارزین آنها را تحت عنوان «ملی کشی» در زندان نگه می داشت و  بعضا به این دلیل افرادی را که حاضر به نوشتن گواهی اینکه دیگر حرکتی ضد رژیم انجام نمی دهند نمی شدند را تشدید و تمدید مجازات می کرد و من هم یکی از این افراد بودم و سال های بیش از مجازاتم را در زندان سپری کردم.

 

این مبارز انقلابی گفت: بعد از آزادی از زندان و اتمام دانشگاه به دلیل شرایطی که برای ما پیش آمده بود من مجبور شدم علی رغم تحصیل در رشته هنرهای نمایشی به کارگری اشتغال پیدا کرده و شاگرد مکانیک شوم اما همزمان سعی می کردم معلومات تئاتریم را بالا ببرم.

 

وی خاطرنشان کرد: یکی از مهمترین اهداف ما در کنار مبارزه با رژیم روشنگری نسبت به گروهک های منافق در لباس مبارزین انقلابی بود. علی رغم اینکه حرکت ما یک حرکت ضدرژیمی و تفکر آل احمدی بود نسبت به این گروه ها نیز روشنگری می کردیم.

 

کرم اینبار به ییان بخش دوم خاطراتش پرداخت و گفت: پس از پیروزی انقلاب مبارزات ما به اتمام نرسید و ما همچنان سعی در روشنگری نسبت به گروه های منافق و معاند داشتیم و نفر به نفر این حرکت ها را ادامه می دادیم.

 

وی افزود: این گروهک ها اهدافی را دنبال کرده و سعی در تقلین موضوعاتی چون «شیعه علیه سنی است» را داشتند و ما و دوستانمان در کرمانشاه در یک حرکت نمادین و راهپیمایی این موضوع را انکار کردیم و شعار« شیعه و سنی فرقی نیه، وحدت فقط خمینیه» را به زبان کردی و لهجه محلی سردادیم که خود یکی از ارکان وحدت بین شیعیان و اهل تسنن استان در آنزمان شد.

 

این مبارز انقلابی یادآور شد: بعد از این حرکت ما حرکت های دیگری نیز از این دست با هدف اتحاد شیعه و سنی در استان و سپس شهرهای دیگر شکل گرفت.

 

وی از مشارکت خوب و تاثیرگذار خانواده کرم در این مبارزات یاد کرد و گفت: حتی خانه ما نیز محلی برای تجعمات انقلابی بود که با تهمت هایی نیز روبرو شد که ناشی از این بود که بینش اینها نسبت به مبارزات ما درست نبود. بعد از پیروزی این انقلاب مورد تهاجم چماقداران قرار گرفت و من و خانواده ام و در راس آنها برادرانم سعی می کردیم روشنگری نسبت به انقلاب، طاغوت، گروهک هاو... را به سایر آحاد منتقل کنیم.

 

وی بیشترین روشنگری را نسبت به نفاق و گروهک ها دانست که در نتیجه چندسال هم بندی او در زندان با این افراد به دست آمده بود.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمانی که دست به روشنگری نسبت به چهره نفاق و گروهک ها می زدیم آنها نیز از ابزار فتنه استفاده می کردند تا مانع از این روشنگری ها شوند.

 

وی ادامه داد: این افراد کسانی نبود جز آنها که بعضا در پوشش دیگری قرار گرفته و دست به حرکت های نفاقی می زدند و حتی امروز نیز  با وجه امام(ره)، قاب امام دوستی و نقاب حامل اندیشه های حضرت امام(ره) به مبارزه با ولی فقیه آمده اند.

 

کرم افزود: این افراد کسانی بوده و هستند که در دوران های مختلف با ولی فقیه زمان درگیر بوده اند و ما در هر زمان باید نسبت به آنها روشنگری کنیم و این وظیفه ما بوده و است.

 

وی ابزار هنری را یکی از اثرگذارترین ابزارها برای روشنگری در این زمینه عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم که رسانه ها و هنرهای دیداری چون تئاتر می تواند در این زمینه بسیار تاثیرگذار باشد.

 

این مبارز انقلابی ، چریک ها و توده ای ها را یکی از مهمترین گروه های نفاق در آن زمان دانست و گفت: هنوز هم باید روشنگری نسبت به افراد از این دست صورت گیرد. الان زمان این گروهک ها به پایان رسیده و همه به هویت آنها پی برده اند، لذا باید الان نسبت به افرادی که مقابل ولایت فقیه زمان می ایستند روشنگری کرد تا نسل فعلی و آینده فریب نخورند چرا که «نماز بی ولایت بی نمازی است   فاش گویم حقه بازی است».

 

کرم ادامه داد: هم اکنون منافقین تحت عناوین مختلف و در قالب گروه هایی قد علم کرده و نظری و عملی با ولایت فقیه مخالفت می کنند و رهبری هرچه می گوید آنها چیز دیگری می گویند. مثلا اگر رهبری می گوید من انقلابی ام آنها می گویند این درست نیست و نباید اینگونه باشیم دیگر.

این مبارز انقلابی تاکید کرد: این افراد با تجربه هایی که به دست آورده اند دیگر نمی آیند گروهک هایی حتی به صورت مشارکتی راه بیاندازند بلکه در قامت یک جریان خط امامی و مدافع سرسخت و ادامه دهنده راه امام حضور پیدا می کنند و در اشکال مختلف سعی در پیش برد اهداف خود دارند.

 

وی افزود: آنها سعی دارند این حرف رهبر در همه زمینه ها پوشیده بماند و به قول شهید لاجوردی منافقین اصلی اینها هستند.

 

کرم در خصوص اینکه «چه باید کرد که این آموزها و دستاوردهای انقلاب حفظ و منتقل شود؟» نیز گفت: حضرت امام(ره) به ما راه نورانی را نشان داد و همه مردم ایران و مسلمانان بدهکار امام (ره) و سپس مقام معظم رهبری به عنوان ادامه دهنده راه امام هستند زیرا اینها راه را روشن کرده اند.

 

وی تصریح کرد: الان مشکل ما این نیست که راه را نشان دهیم چرا که امام (ره) و مقام معظم رهبری نسبت به این موضوع روشنگری های فراوانی داشته و راه روشن را نشان داده اند اما مشکل ما مشکل ابزار و تجهیزات است که بتوانیم اینها را منتقل کنیم.

,

 

امام جمعه موقت کرمانشاه اظهار داشت: اوایل مبارزات کار بسیار مشکل بود زمانی که امام در قم جلساتی را داشتند افرادی در آن جلسات حاضر می شدند و سخنان امام را بصورت اعلامیه بین مردم و دیگر نقاط کشور ارسال می کردند زمانی که امام هم تبعید شد باز سخنان ایشان بصورت اعلامیه به دیگران رسانده می شد.

 

وی به نحوه توزیع اعلامیه در کرمانشاه اشاره و خاطر نشان کرد: من به همراه برادرم که بعدها به درجه  رفیع شهادت نائل آمد مامور پخش اعلامیه ها بودیم.  پس از انتقال اعلامیه از قم به کرمانشاه توسط برادرم آنها را زیر فرش های مسجد جامع مخفی می کردیم. همرزمان محل مخفی کردن اعلامیه ها را می دانستند و به مسجد می آمدند و آنها را برای پخش کردن می بردند.

 

وی در ادامه گفت: ساواکیان چون فهمیده بودند از جانب ما در مسجد تبلیغاتی علیه حکومت در دست اجراست لذا من و برادرم را دستگیر کردند که دقیقا همزمان با تاجگذاری شاه بود. پس از دستگیری ما را به جایگاهی در خیابان الیزابت (انقلاب کنونی) و در کوچه ای بنام الهیه که مخصوص شکنجه و زندانی کردن انقلابیون بود زندانی و شکنجه کردند.

 

آیت الله حجتی به اولین راهپیمایی در کرمانشاه اشاره کرد و گفت: روزی در مسجد آیت الله بروجردی منبر رفته بودم. مرحوم آیت الله اشرفی اصفهانی و شیخ بهاءالدین عراقی و تعدادی دیگر از علمای شهر نیز حضور داشتند که ساواکیان به یکباره به ما حمله کردند، من به همراه شیخ جلال آل طاهر جمعیت زیادی را جمع کردیم و به طرف میدان فردوسی حرکت کردیم. آن زمان مجسمه ی شاه در میدان فردوسی قرار داشت. ساواک از ترس اینکه الان مردم مجسمه شاه را پایین می کشند روبروی بیمارستان معتضدی آنها را به گلوله بستند که در این حمله یکی از دوستان بنام حاج محمد قمری به شهادت رسید.

 

وی افزود: انقلاب روز به روز به اوج پیروزی نزدیک می شد و همچنان ما در مساجد به منبر می رفتیم و سخنان امام را به گوش مردم می رساندیم. ساواک در بسیاری از آن منبرها به ما حمله می کرد اما همچنان به مبارزات خود ادامه دادیم تا این مبارزات در 12 بهمن 57 به ثمر نشست.

 

امام جمعه موقت کرمانشاه در پایان گفت: پس از انقلاب، زمانی که امام (ره) اعلام کرد حکومت باید جمهوری اسلامی باشد برخی مخالفت کردند و اسامی دیگری چون جمهوری دمکراتیک را انتخاب کرده بودند اما امام فرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه بیشتر. مرحوم پدرم اعلامیه ای را تنظیم و در آن مردم را به حضور در انتخابات دعوت و اعلام کرد که رای همه ما باید جمهوری اسلامی باشد و بحمدالله 99 درصد از مردم ایران به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند.

 

خلع سلاح افسران شهربانی بدون جنگ و خونریزی

 

حجت الاسلام میر یونسی مسئول حوزه های علمیه کنگاور در گفتگو با خبرنگار مرصاد در خصوص خاطرات دوران انقلاب اظهار داشت: در دوران انقلاب شهرستان کنگاور همانند دیگر شهرهای سراسر ایران شور و شوق پیروزی و بعد به موازات آن انگیزه پیروزی داشت. بنده در آن زمان طلبه  بودم که وظیفه خود دانستم به فرمان پیشوای خود همراه و همگام مردم در برابر ظلم قیام کنم.

 

وی به پشتیبانی از ولایت فقیه اشاره کرد و گفت:  در آن زمان اکثریت مراجع و علمای بزرگ امام را یاری کردند هرچند عده کمی سکوت کردند و یا مخالفت هایی داشتند اما موج انقلاب و حضور مردم تاثیری از آنها بجای نمی گذاشت چرا که این مبارزات انقلاب برای اسلام و به امامت و رهبری شخص بزرگی بود.

 

 

میر یونسی در ادامه گفت: در آن زمان رابط بین امام و عموم مردم علما و انقلابیون بودند که در شهرستان کنگاور مرحوم حاج آقا بزرگ (محمد باقر محمدی عراقی) و بنده این مسئولیت را به عهده داشتیم به این شکل که بنده اعلامیه های امام را می نوشتم و پس از تایید و امضای حاج آقا بزرگ در میان مردم پخش می کردیم.

 

وی افزود: به یاد دارم که روزهای 21 و22 بهمن بود که مردم، نیروهای مقر شهربانی را محاصره کردند به من خبر رسید که مردم قصد ورود به این مقر را دارند. من هم بنابر وظیفه برای جلوگیری و درگیری مردم با نیروهای شهربانی به آنجا رفتم وقتی وارد شهربانی شدم فرمانده شهربانی آن زمان به همراه  نیروهای خود، مسلح در مقر ایستاده بود که جلو رفتم و آنها را با روی خوش نصیحت و آرام کردم و با تسلیم شدن، آنها را خلع سلاح کردیم و برای جلوگیری و آسیب  رساندن مردم به آنها در بازداشتگاه شهربانی آنها را مستقر کردیم و اسلحه و تجهیزات آنها را در اتاق محفوظ کردیم که مبادا به دست افراد نفوذی بیفتند.

 

وی در پایان گفت: همه باید بدانیم که 22 بهمن روز بزرگی برای همه ی ملت است. روزی که طاغوت نابود شد و حق بر کرسی نشست لذا وظیفه همه ی مردم این است که این روز را گرامی و با اهمیت بدانند.

 

حجت الاسلام میر یونسی تاکید کرد: یکی از وظایف ما در راستای ادای دین به این انقلاب و خون شهداست، حضور در راهپیمایی روز22 بهمن است.

 

مسجد جامع قصرشیرین مهم ترین پایگاه جوانان انقلابی در مبارزه با رژیم پهلوی بود

 

به گزارش الوند خبر، آغاز دهه مبارک فجر بهانه ای شد تا با یکی از مبارزان انقلابی که از دوران جوانی در مبارزات علیه نظام شاهنشاهی و استبداد مبارزه کرده است به گفتگو بنشینیم.

 
حاج هوشنگ رضایی یکی از مبارزان و فعالین انقلابی در دوره طاغوت در گفتگو با الوند خبر اظهار داشت: ماه بهمن یادآور خاطرات شیرین پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران است.
 
 
وی افزود: در سال های آخر عمر سلطنت شاه خائن، شهرستان مرزی قصرشیرین نیز مانند دیگر شهرهای ایران درگیر مبارزات انقلابی مردم و رژیم منحوس پهلوی بود.
 
 
وی با اشاره به فعالیت های گسترده مردم قصرشیرین در پیروزی انقلاب افزود: شهرستان مرزی قصرشیرین در سال 57 بعد از شهر کرمانشاه دومین شهید انقلاب را تقدیم نظام و رهبری کرد.
 
 
وی یادآور شد: در آن زمان تظاهرات گسترده ای در خیابان های قصرشیرین صورت گرفت که با برخورد شدید نیروهای امنیتی روبه رو می شدند و گاهی نیز مردم بیشتر از تاریکی شب استفاده می‌کردند و برای شعار دادن و اعلام مخالفت خود با رژیم ستم شاهی به کوچه ها می آمدند.
 
 
وی افزود: در آن زمان شب ها حکومت نظامی بود اما هیچ گونه امنیت خاصی در شهر حاکم نبود و رژیم طاغوت آنگونه که باید و شاید برای آسایش خاطر مردم تلاش نمی کرد لذا به همین خاطر خود مردم و بخصوص جوانان شهرستان شب ها را برای امنیت خانواده خود نگهبانی میدادند.
 
 
رضایی گفت: در یکی از روزهای پیش از انقلاب نیروهای ساواک و شهربانی در مسجد جامع قصرشیرین با مردم درگیر شدند که انقلابیون زیادی همچون شهید بوچانی و شهید مطاعی به شهادت رسیدند و بسیاری دیگر از بچه های مبارز نیز تیر خوردند و زخمی شدند.
 
 
این مبارز انقلابی گفت: مردم در خیابان های شهر شعارهایی همچون «مرگ برشاه»، «درود بر خمینی» و «بختیار وای اگر خمینی نیاید» و را سر میدادند و در بیم و امید آمدن امام بودند و می‌ترسیدند که امام سلامت به ایران نیاید.
 
 
وی افزود: مردم هرلحظه در آرزوی دیدار امام روزشماری میکردند و در روز 12 بهمن زمانی که امام(ره) به کشور آمدند بسیاری از مردم قصرشیرین برای دیدار با ایشان به فرودگاه تهران رفتند.
 
 
وی تاکید کرد: همه ما اعتقاد داریم حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری از ذخایر الهی برای اسلام و ایران بوده و هستند و بخاطر همان ایمان، صبر و اخلاص حضرت امام بود که ملت ایران او را حمایت کردن و امر او را امر خدا و پیغمبری می‏دانستند.
 
 
وی افزود: درست است امروز مشکلات و تحریم هایی زیادی گریبانگیر کشور شده است اما الان ما دلمان خوش است که سرمان بالاست و به کسی در دنیا وابسته نیستیم و این‌ها همه‌اش به برکت خون شهدا و امام و انقلاب است.

 

مردم سرپلذهاب درمبارزه بارژیم پهلوی از هیچ کوششی دریغ نکردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از بازی دراز، مردم شهرستان سرپل ذهاب نیز همانند دیگر شهرهای کشور همپای رهبر خویش به میدان آمدند تا ریشه‌ استکبار را با سرنگونی رژیم ستمشاهی بخشکانند.

 

 دراین میان پای خاطرات یکی از انقلابیون سرپل ذهابی نشستیم تا حال و هوای دوران انقلاب به ویژه 12 بهمن 57 را برایمان بازگو کند.

 

 

عباس فرجی از مبارزان انقلاب است که به بیان خاطراتش در مبارزه با رژیم ستمشاهی می‌پردازد و می‌گوید: مردم شهرستان سرپل ذهاب برای پیشبرد اهداف انقلاب از هیچ کمکی کوتاهی نمی کردند تا جایی که همه خانواده ها بسیج شده بودند و در جریان مبارزات برای پیروزی انقلاب اسلامی دست به دست هم داده و رژیم شاهنشاهی را درهم شکستند.

 

وی درادامه افزود: نوجوانان و جوانان سرپل ذهاب در هر کوی و برزنی در برابر مأموران ساواک دوشادوش پدران خود مقاومت کرده و تا پای جان ایستادگی کردند چرا که مهمترین انگیزه برای مبارزه لبیک به ندای رهبر و دفاع از ارزش های اسلامی مان و همچنین برچینی بی عدالتی حاکم و تسلط بیگانگان بر کشور بود.

 

فرجی این زخم خورده رژیم طاغوت در خصوص نحوه دستگیری اش توسط ساواک، گفت: به دلیل شرکت در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی مدتها تحت تعقیب بودم و کماکان از هر فرصتی برای اجرای برنامه های انقلابی اما بصورت محرمانه و ناشناس بهره می گرفتم تا اینکه یک صبح مأمورین ساواک به خانه ای که نقل مکان کرده بودم، وارد شده و مرا دستگیر و مورد شکنجه قرار دادند و پس از رنجهای بسیاری که در زندان ساواک متحمل بودم، آزادشدم.

 

این مبارزانقلابی یادآورشد: به خاطر تعرض نیروهای وابسته به رژیم شاه و چماق به دستان با تعدادی از جوانان تا قبل از پیروزی انقلاب مجبور به حراست از محله خود شدیم اما سلاح ما فقط چوب بود در این میان بخاطر درگیری درچهارراه احمدابن اسحاق شهید گرانقدر ایرج رستمی که از دانش آموزان به نام آن دوران بود در مواجه با مزدوران رژیم شاهنشاهی توسط گلوله کلت یکی ازافسران ارشد پهلوی به شهادت می رسد.

 

 

 

وی ادامه داد: در دوران انقلاب اسلامی همه از پیر و جوان، زن و مرد به خیابانها ریختند تا برای پایداری اسلام و انقلاب دراین سرزمین فریاد بزنند و دراین میان بودند عزیزانی که نشان جانبازی را برسینه‌های خود حک کردند.

 

وی خاطر نشان کرد: پس از پیروزی انقلاب در 12 بهمن 57 تمامی مردم سرپل زهاب حتی آنان که تا چند روز پیش برعلیه امام(ره) شعار می دادند با انقلابیون شهرمتحد شده و به نشانه خوشحالی به خیابان ها آمدند و شعارهایی همچون رهبر خوش آمدی، بوی گل و سوسن و یاسمن آید، درود بر خمینی و ...سر می دادند و درهرمحله و کوچه ای مردم دور هم جمع شده  و تا صبح بیدار ماندند تا طلوع اولین روز آزادی میهن خویش را با حضور امام راحل (ره) جشن بگیرند.

 

 

 

 مردم شهر صحنه همگام با سراسر کشور در تمام راهپیمایی ها شرکت می کردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، شاه محمد کرمی  یکی از فعالان انقلابی شهرستان صحنه در دوران طاغوت در گفتگو با امروله اظهار داشت: شهرستان صحنه هم گام و هم صدا با سراسر کشور در تظاهرات و راهپیمایی شرکت می کردند و انزجار خود را از رژیم شاهنشاهی اعلام می کردند.

 

وی ادامه داد: اوایل دی ماه سال 57 با تعدادی از همکاران فرهنگی جلسه ای گذاشتیم تا یک راهپیمایی را در داخل شهر راه بیاندازیم و تصمیم گرفتیم که فردا راس ساعت 10 صبح در میدان مرکزی شهر ( میدان مطهری) جمع شویم. با اقای بدری رییس آموزش و پرورش وقت آن زمان هماهنگ کردیم و ایشان هم گفت که من هم می آیم.

 

 

کرمی تصریح کرد: راس ساعت مقرر با دانش اموزان و همکاران فرهنگی در میدان مرکزی حاضر شدیم و با سر دادن شعار های (( توپ ،تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد )) به سمت خیابان مولوی حرکت کردیم. هر قدم که می گذاشتیم تعداد افراد بیشتر می شد و لحظه به لحظه به شکوه راهپیمایی افزوده می شد.

 

این فعال انقلابی شهر صحنه بیان کرد: نزدیک اداره مخابرات فعلی بودیم که نیروهای ژاندارمری برای متفرق کردن مردم تیر هوایی شکلیک کردند و ما بخاطر اینکه رئیس اداره آموزش و پرورش مورد اصابت گلوله قرار نگیرد او را به داخل ساختمان نیمه کاره کشیدیم که ایشان داخل مخلوط آهک افتادند.

 

وی گفت: ما از کوچه باغ پشت شرکت تعاونی اداره اموزش و پرورش فعلی صحنه فرار کردیم که خوشبختانه کسی تیر نخورد.فردای آن روز دوباره راهپیمایی خود را از همان میدان مرکزی شروع کردیم بااین تفاوت که جمعیت افراد چند برابر شده بود. نزدیک بانک سپه بودیم که با نیروهای ژاندارمری برخورد کردیم و انها این بار بجای استفاده از تیر هوایی به سوی مردم تیر اندازی می کردند.

 

شاه محمد کرمی یادآور شد: در حال راهپیمایی و سردادن شعار بودیم که نیروهای طاغوت با شلیک های پی در پی خود دو نفر از انقلابیون را به نام های بهروز حق پناه و عزت حیدریان را از ناحیه پا زخمی کردند و ما انها را روی دست گرفتیم و به بیمارستان بردیم.

 

این فعال انقلابی در پایان گفت: نه تنها در صحنه بلکه در تمام کشور زحمات بسیاری برای پیروزی انقلاب کشیده شد بنابراین همه ما بویژه نسل جوان باید برای سرافرازی این انقلاب تلاش کنیم.

 

مزدوران شاهنشاهی ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد حاج احمد خطیبی در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر از حال و هوای آن روزهای انقلاب سخن گفت و اظهار داشت: آنچه را که برای شما بیان می کنم واقعیت تاریخی است که در شهر سنقر زادگاه مردان و زنان مؤمن و انقلابی اتفاق افتاده و حقیر شاهد و سند زنده بعضی از اتفاقات بودم که بدون ذره ای دخل و تصرف بیان می کنم.

وی افزود: بنا به اظهارات بزرگان مبارزات سیاسی و انقلابی این سرزمین مربوط به سالهای دور و دراز است. روزگاری این شهر میزبان و پناهگاه انقلابیون بزرگ همچون نواب صفوی، واحدی و ذوالقدر و شخصیت های بزرگی مثل آیت الله مدنی و آیت الله غروی که از فداییان اسلام بودند، بود.

وی ادامه داد: به یاد دارم در سالهای ۱۳۵۱ به بعد در محافل و مجالس مذهبی در مساجد و حسینیه ها نام  و یاد امام خمینی (ره) گوش جان را نوازش می داد و از طریق کتابهای دکتر شریعتی نسل جوان آگاه و بیدار می شدند. از شهر قم کلیه اطلاعیه ها و فرامین امام (ره) به صورت شب نامه توسط جوانان در شهر پخش می شد.

خطیبی بیان داشت: برای نخستین بار در مسجد جامع (بازار) در روز عاشورا مراسم عزاداری امام حسین (ع) با رهبری روحانی مبارز حاج آقا رضوانی و سید جلیل القدر و سید جواد حسینی مردم به جای سینه زدن و زنجیر زدن با مشت های گره کرده شعار انقلابی سر دادند. از این جمله شعارها بر لبم این سرود برخمینی درود/مرگ بر پهلوی نوکراجنبی،  مرگ بر شاه/مرگ برشاه،  مرگ بر این زندگی وذلت/شاه شده قاتل این ملت و روح منی خمینی/بت شکنی خمینی  بود.

 

وی افزود: مردم با دخالت پاسبانان متفرق شدند و در همان روز از چهره های شناخته شده و انقلابی از جمله سید جواد حسینی، علیرضا رستمی، عزیزعلی گلرخساری، قدرت احمدی و... دستگیر و بازداشت شدند.

خطیبی اذعان داشت: تظاهرات روز به روز گسترده تر می شد و جوانان پرشور هر صبح و شام در خیابانها تجمع می کردند و حمایت خود را از رهبری امام بزرگوار با دادن شعار اعلام می کردند. در درگیری های خیابانی مردم انقلابی بانک مسکن و همچنین تعاون روستایی واقع در خیابان آیت الله خامنه ای (فعلی) را نیز به آتش کشیدند.

وی تاکید کرد: در همان شبها بود که مزدوران شاهنشاهی با مردم درگیر شدند و ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند. آن ها حاج اسماعیل کاکایی را به شهادت رساندند و او اولین شهید انقلاب در شهر بود.  درگیری ها ادامه داشت و پاسبانان بدون وقفه تیراندازی می کردند که منجر به شهادت عبدالله نجاری، علیرضا متولیان، نصرالله خورشیدی، میرزا قلی متولی، امیرپاکبر، امیر پروانه و جلال خادمی شد.

 

وی ادامه داد: مردم انقلابی علیرغم درگیری ها با ضد انقلاب داخل شهر تعدادی نیز عازم تهران شدند و همراه مردم تهران نهضت را یاری کردند.

 

شرایط روزهای انقلاب در روانسر سختر از دیگر شهرها بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، احمد اسمائی متولد سال 1331 در شهرستان روانسر با سابقه 110 ماه حضور در جبهه  نبرد حق علیه باطل است که طی حضور در عملیات های مختلف مجروح شده است و در شدید ترین مجروحیت خود در پاکسازی نیسانه از توابع شهرستان پاوه از ناحیه یک دست جانباز شد.

احمد اسمائی جانباز 50 درصد و سرافزار انقلاب در گفتگو با خبرنگار سراب روانسر ضمن تبریک بمناسبت فرارسیدن ایام مبارک دهه فجر، بزرگترین افتخار زندگیش را حضور در زمان انقلاب دانست.

این جانباز سرافراز با بیان اینکه در زمان انقلاب هر شهر و روستایی در تب و تاب انقلاب بود گفت: روانسر مانند سایر شهرها و روستاهای ایران از شرایط موجود حاکمان و سلطه گران نظام شاهنشاهی به ستوه آمده بود، و از طرف دیگر با توجه به اینکه روانسر جزء شهرهای نزدیک به مرز بود شرایط برای مردم شاید به نوعی سخت تر بود.

وی ادامه داد: زمانی که امام خمینی (ره) به میهن بازگشتند و انقلاب صورت گرفت و مردم از طریق رادیو از این موضوع آگاه شدند مردم خیلی خوشحال شدند اما با وجود گروهک های منافقی از جمله کومله و دموکرات که در منطقه حضور داشتند مردم شاید کمتر می توانستند در خیابان ها حضور پیدا کنند چرا که منطقه اورامانات که شامل شهرستان های پاوه، جوانرود، روانسر و ثلاث باباجانی است در زمان انقلاب همیشه از سوی گروهک های زیادی تهدید می شد. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب این تهدید همیشه وجود داشت.

جانباز سرافزار روانسری گفت: هیچ گاه نمی توان فراموش کرد زمانی را که برای دفاع از وطن و ناموست به جنگ با دشمن می روی. هیچ گاه نمی توان فراموش کرد روزهایی را که مردم همه یکصدا به فرمان بنیانگذار کبیر انقلاب لبیک گفتند و عضو ارتش 20 میلیونی شدند.

وی افزود: هیچ چیز به جز عشق و علاقه و هوشیاری نمی توانست باعث شود که مردم به عضویت ارتش بیست میلیونی درآیند و اکنون پس از گذشت بیش از 3 دهه از انقلاب شکوهمند، امیدوارم نسل امروز و جوانان امروزی فراموش نکنند که این انقلاب چگونه صورت گرفته است.

احمد اسمائی در پایان ضمن توصیه به جوانان در رابطه با هوشیار بودن در شرایط فعلی که گروهک های بسیار جامعه اسلامی را فراگرفته است، یادآور شد: جوانان امروز وظیفه دارند به مانند جوانان عصر انقلاب از خاک و ناموس وطن خود دفاع کنند چرا که برای حفظ این خاک خون های بسیار ریخته شده است و نباید به هیچ تجاوزگری اجازه تعدی و تجاوز را بدهند.

 

مبارزی که هفت سال شکنجه های ساواک را تحمل کرد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  جوانرود هه وال، نصرت کریمی همسر شهید عزیز ویسی نسب از دیدار وی با امام خمینی (ره) در فرانسه و دستگیری وی در کرمانشاه و تحمل 7 سال  شکنجه های  ساواک توسط شهید سخن می گوید.

 

همسر شهید ویسی می گوید: شهید ویسی نسب در زمانی که حضرت امام(ره) در پاریس تبعید بودند به دیدار امام می رود و با ایشان ملاقات می کند و از دست خود ایشان اعلامیه هایی را به ایران آورده و در کرمانشاه پخش می کند. او همچنین زمانی که امام(ره) در نجف اشرف در تبعید بودند به نیت زیارتشان به نجف اشرف می رود اما موفق به دیدار ایشان نمی شود ولی مقداری اعلامیه از همراهان امام (ره) دریافت نموده و به کرمانشاه می آورد که هنگامی که مشغول توزیع آنان است در میدان جوانشیر کرمانشاه توسط ساواک دستگیر شده و به زندان فرستاده می شود.

 

همسر شهید ویسی نسب در ادامه افزود: شهید هفت سال در زندانهای ساواک شکنجه می شود و انواع شکنجه ها را به خاطر امید به پیروزی و استقرار نظامی که رهبری دینی داشته باشد تحمل می نماید.

 

وی به ایمان و اعتقاد قلبی والای شهید اشاره کرد و افزود: در یکی از بمبارانها پسر چهار ماهه اش (عبدالرحمن) به شهادت می رسد اما شهید خم به ابرو نیاورده و اظهار می دارد که برای اسلام و حکومت اسلامی به رهبری امام (ره) باید جان داد.

 

وی به خاطراتی از شهید اشاره می کند و می افزاید: در یکی از زمستانها که شهید برای مرخصی از جبهه به منزل بازگشته بود می گفت مدت طولانی است که پوتینهایم را از پایم در نیاورده ام، من آب گرم آوردم و آرام آرام پوتینها را از پایش درآوردم. پوتینها به پوست پایش چسبیده بود و پاهایش زخمی بود و یادم می آید که در زمانی که گروهک های ضد انقلاب به جوانرود حمله کرده بودند، وی تیر بار به دوش روی پشت بام غسالخانه ابتدای شهر رفته و چندین روز در برابر آنها ایستاد.

وی در پایان گفت: از خصوصیات اخلاقی شهید خوش خلقی، مهربانی، وفا داری و تعصب شدیدی بود که وی به دین و مذهب داشت و در ادای نمازها در وقت خود بسیار توجه می کرد.

 

فعالیت انقلابی مردم در منطقه اورامانات پاوه

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، یکی از مبارزین انقلاب که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی در شهرستان پاوه به سر می برد در گفتگویی با خبرنگار هزار ماسوله با اشاره به ایام  12 بهمن 57 تا روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران اظهار داشت: روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ یادآور روزی است که امام خمینی(ره) پس از 15  سال تبعید به ایران بازگشت و در تهران مورد استقبال بی نظیر ملت قرار گرفت و بعد از آن این زمان به عنوان دهه فجر، مشخص شد.

 

ناجی محی الدین زاده افزود: در شهرستان پاوه نیز مردم به جهت انکه زودتر علیه رژیم شاهنشاهی وارد صحنه شده بودند، دهه فجر متفاوت بود. همزمان با ورود امام خمینی(ره) به خاک ایران، با توجه به محدود بودن امکانات در آن زمان، مردم این شهرستان نیز به جشن و شادی پرداخته و استقبال بی نظیری را در این منطقه انجام  و شعارهای پیروزی سر دادند.

وی ادامه داد: ورود امام خمینی(ره)به کشور باعث خوشحالی و دلگرمی مردم و ناامیدی عوامل بازمانده رژیم شاهنشاهی شده بود که از آن زمان به بعد هر روز مردم به صورت های مختلف اعتراض خود را علیه آن عوامل ابراز می کردند و به تظاهرات می پرداختند.

 

محی الدین زاده گفت: دهه فجر انقلاب اسلامی نماد پایداری و پیروزی ملت ایران بر رژیم شاهنشاهی با قدمت 2500 ساله و استبداد و دیکتاتوری است که سرانجام این رژیم با اتحاد و یکپارچگی کامل ملت، ریشه کن شد.

 

وی افزود: 12 تا 22 بهمن ثابت کرد که ملتی که بخواهد می تواند با فدا کردن جان خود به این حاکمیت ظالم پایان دهند.

وی مهمترین ویژگی انقلاب را اتحاد و رهبری خردمندانه حضرت امام خمینی(ره) بیان کرد و گفت: نشان دادن راه وروش درست به این ملت توسط ایشان، باعث شد تا این انقلاب به نقطه پیروزی برسد و قطعا چون این انقلاب انقلابی مردمی و ایدئولوژیک بود، همچنان ماندگاری دارد.

وی ادامه داد: همانطور که ورود حضرت امام به این مملکت، شادی و خوشحالی را در سراسر کشور به همراه آورد، مردم این شهرستان نیز با توجه به آنکه تحت فشار حاکمیت رژیم پهلوی بودند، شور و هیجان خاصی برای حضور در صحنه های انقلاب داشتند. آن ها با پخش اعلامیه ها و سر دادن شعارهای پیروزی که بعضا مورد سرکوب عوامل شاهنشاهی قرار می گرفت، شور خود را به نمایش می گذاشتند.

 

این مبارز انقلابی گفت: چون انقلاب، انقلابی مردمی بود، تمامی گروهها و احزاب به صورت یکپارچه این انقلاب را به وجود آوردند، و این گروهها و احزاب هرکدام در سرنگون کردن رژیم شتم شاهی تلاش می کردند.

 

وی ادامه داد: بعد از یک سال از پیروزی انقلاب اسلامی، برخی از احزاب و گروهها در منطقه نمود پیدا کردند و اهداف و مقاصد خود را در براندازی جمهوری اسلامی در پیش گرفتند. برخلاف آنکه این گروهک ها طرفدار نداشتند، در این میان مردم با تشکیل مکتب قرآن و حمایت جمهوری اسلامی و برگزاری کلاسهای قران کریم جناب حاج ماموستا ملا قادر قادری به سمت اسلام و جمهوری اسلامی می آمدند.

 

وی افزود: با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، من در آن زمان مقطع تحصیلی راهنمایی را می گذراندم که یک نوبت از روز را در مدرسه به کسب دانش سپری می کردیم و نوبت دوم را نیز با انجام امورات و فعالیتهای فرهنگی در ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جهاد سپری می کردیم.

 

وی با بیان اینکه شهرستان پاوه به لحاظ موقعیت جغرافیایی متفاوت تر از بقیه شهرستان ها بود گفت: مردم پاوه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در چندین جبهه علیه رژیم ستم شاهی، گروهک های ضد انقلاب داخلی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به مقابله پرداخته و مردم به صورت خودجوش در صحنه های انقلاب حضور پیدا می کردند.

 

وی در پایان گفت: برنامه های دهه فجر نیز در سالهای بعد از پیروزی انقلاب و از سال 1360 به بعد منسجم تر از سالهای قبل از آن برگزار می شد. به دلیل وجود ماموستا ملا قادر قادری برنامه های مساجد این منطقه به مناسبت گرامی داشت این ایام متحد تر می شد.

از همنوایی ارتش تا برپایی جشن پیروزی انقلاب

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج مسلم امینی در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، با اشاره به اینکه در سال 57 ملت ایران پائیز و زمستان بسیار خاطره انگیزی را تجربه کردند، اظهار داشت: منزل ما بر سر مسیر تظاهرات قرار داشت و همین امر سبب شد که علاوه بر اینکه مدام شاهد خیل عظیمی از جمعیت انقلابی تظاهر کننده باشیم، خود نیز شرکت کننده باشیم.

 

این مبارز انقلابی با یادآوری شعار هایی نظیر " شاه نماز خوان شده"، "بختیار بختیار نوکر بی اختیار" و " خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم"  افزود: در همین روزها در سال 57 تظاهرات کنندگان به سمت مرکز شهر پیشروی کردند و در این میان ماموران به سمت افراد تیراندازی کردند. یکی از انقلابیون مبارز در غروب همان روز به شهادت رسید و این یکی از سخت ترین خاطرات در چنین روزهایی است.

 

امینی با اشاره به دیگر خاطرات خود در چنین روزهایی گفت: بیانات تاریخی امام راحل(ره) در دل همه از جمله ارتش با وجود امکاناتی که شاه برای آنان فراهم کرده نفوذ کرده بود؛ گرچه در این میان برخی از فرماندهان ارشد ارتش اعدام یا متواری شدند اما شمار زیادی از ارتشیان  همنوا با مردم انقلابی شدند.

 

امینی با اشاره به نگهبانی دادن مردم در این ایام برای جلوگیری از غارت توسط بیگانگان، درباره روزهای پیروزی انقلاب اسلامی نیز خاطر نشان کرد: در آن روزها بیشتر مردم ماشین پیکان داشتند و در هر ماشین پنجره های خودرو را پایین می زدند و از هر پنجره یک نفر آویزان می شد و ابراز احساسات می کرد.

 

وی افزود: همچنین مردم بر سر برف پاک کن ها دستمال کاغذی می بستند و با روشن کردن برف پاک کن های خودرو خود به شادمانی می پرداختند.

 

خواهر و برادری که تظاهرات کنگاور را سازماندهی می کردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور، انقلاب اسلامی ثمره خون شهیدانی بود که با تمام وجود به رهبر و ولی خود لبیک گفتند و پا به عرصه مبارزه علیه باطل گذاشتند. بی شک ریخته شدن خون مظلوم در نهایت ریشه ظلم و ستم را نابود خواهد کرد.

 

در روزهای غبارآلود پیش از انقلاب به واسطه شور و هیجانی که در مردم برای به هم ریختن چهره ستم شاهی ایجاد شده بود شهرستان کنگاور نیز همانند سایر شهرهای کشور در این حرکت عظیم شرکت کرد و جوانان انقلابی و عدالت خواه این شهر به میدان آمدند.

 

 

سید محسن مصباح یکی از مبارزین و فعالان انقلابی و برادر شهید طیبه السادات زمانی (اولین شهید انقلابی شهرستان کنگاور) است که از چهره های فرهنگی زمان انقلاب و ازسخنرانان تظاهرات علیه شاه بوده است.

 

وی در گفتگو با خبرنگار آفتاب کنگاور اظهار داشت: در آن زمان فرهنگیان در خط مقدم و اولین مبارزان بودند و بنده نیز که معلم دبیرستان ابن سینا بودم به همراه همکاران نه تنها خود بلکه دانش آموزان را تشویق می کردیم که در جریان تظاهرات قرار بگیرند.

 

مصباح افزود: در روزهایی که درگیری ها به اوج خود رسید عده ای از چماق داران رژیم به مدرسه یورش برده و هرکسی را که می توانستند مورد ضرب و شتم قرار دادند و ما هم مجبور شدیم برای فرار از دست آنها به منطقه حسن آباد که در نزدیکی کنگاور بود پناه ببریم.

 

مصباح تصریح کرد: بنده در تظاهرات به عنوان سخنران برای مردم صحبت می کردم و شهید طیبه السادات هم که همانند همیشه نقش پررنگی در هماهنگی ها و سازماندهی های مبارزین داشت در میان جمعیت حضور داشتند. رژیم پس از شناسایی و پیگیری ایشان که قبلا هم در دانشگاه فردوسی مشهد از مبارزین آنها بود، قصد به شهادت رساندن ایشان را کردند.

 

وی ادامه داد: در نهایت روز 17 دی ماه 1357 در حالی که شهیده قرآن در دست داشت و در خط مقدم تظاهرات حضور داشت مورد اصابت مستقیم گلوله رژیم قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

سید محسن مصباح از مراسم خاکسپاری عظیمی که برای ایشان در روستای گودین(زادگاه شهیده) برگزار شد یاد کرد و گفت: جمعیت بی سابقه ای برای تشییع ایشان در گودین تجمع کردند که در جریان این مراسم مرحوم حاج آقا بزرگ عراقی فرمودند "من معتقدم که خون این سیده جوان رژیم شاه را از ریشه بر خواهد کند."

 

روایتی از  حرکت تانک هایی که برای حمایت از امام و انقلابیون به خیابان آمدند

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، دهه مبارک فجر یاد آور پیروزی با شکوه مردم ایران در سال 57 و دلاور مردانی است که از دل و جان برای انقلاب اسلامی مایه گذاشتند.

 

به همین مناسبت لطف الله چراغی رزمنده دوران دفاع مقدس در خصوص حضور و نقش مردم هرسین در پیروزی انقلاب اسلامی با اشاره به کلامی از رهبر انقلاب در خصوص دهه مبارک فجر اظهار داشت: معظم له فرمودند دهه فجر یک عید مردمی است.

 

وی افزود: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در دوران تحصیل  و در مدرسه راهنمایی چهارم آبان که امروز به مدرسه الزهرا نامگذاری شده است اتفاقی افتاد که باعث شد مردم هرسین به خصوص قشر جوان نقشی در انقلاب داشته باشند.

 

چراغی خاطرنشان کرد: در طی این جریان و با آغاز سال تحصیلی جدید تعداد زیادی از دانش آموزان با محوریت برخی افراد بنا را بر این گذاشتند که با توجه به ظلمی که رژیم در حق مردم انجام می داد ما هم نقشی ایفا کنیم.

 

چراغی در ادامه اظهار داشت: در مدرسه با اظهار نظر در مورد رژیم و حمایت از انقلاب مطالبی مطرح می شد که کم کم به صورت فراگیر در مدرسه منتشر که با مخالفت شدید مدیر مدرسه همراه شد.

 

وی افزود: ابتدا به صورت مخفیانه این موضوع پیش می رفت و بعد که می خواستیم از فضای مدرسه خارج شویم با وجود ممانعت مدیر مدرسه  ضلع شرقی دیوار مدرسه را تخریب کردیم تا بتوانیم در اعتراضات شرکت کنیم.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: در این اعتراضات یک سری شعارها از قبیل "درود بر خمینی" و "رهبر ما خمینی است" سر داده می شد که در این بین یکی از روحانیون سطح شهر به اسم سید محمد تقی موسوی  در بین مردم حاضر شد و به سخنرانی علیه رژیم پرداخت. با این صحبت ها شوری انقلابی در میان جوانان ایجاد کرد که در نهایت خود این روحانی همان شب توسط عمال رژیم دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت.

 

چراغی اظهار داشت: در ادامه دانش آموزان با شور انقلابی که ایجاد شده بود در قسمت میدان جمهوری اسلامی فعلی با در دست داشتن پلاکاردهایی از امام خمینی(ره) با شعار مرگ بر شاه تظاهرات علیه رژیم انجام می دادند که در نهایت مورد هجوم افراد سلطنت طلب قرار گرفتیم.

 

وی با اشاره به رخ دادن حادثه ای چند روز قبل از پیروزی انقلاببه تشریح آن پرداخت و گفت: یک سری تانک و نفر بر با شعار حمایت از رژیم در شهر شروع به چرخیدن و ایجاد رعب و وحشت کردند که این موضوع  موجب شد تا انقلابی ها در برخورد با نیرویهای رژیم احتیاط بیشتری کنند ولی نهایتأ چند روز بعد و در آستانه پیروزی انقلاب همین تانک و نفر بر ها دوباره به شهر برگشتند و این بار با برافراشته کردن عکس امام خمینی(ره) و شعار درود بر خمینی در شهر شروع به چرخیدن کردند که با این کار شور و شعفی در دل مردم ایجاد کرد.

 

چراغی اظهار داشت: در شب 22بهمن ماه بود که شاهد حضور شهید محلاتی در تلوزیون بودیم که با صدای رسا می گفت "این صدای انقلاب ایران است، مردم غیور ایران انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و رژیم پهلوی سرنگون شد" که پشت سر این پیام سرود الله ..الله...لا اله الا الله....پخش شد.

 

مادری که در مبارزات به فرزندش پیوست

بتول افسری مادر شهید ابوالحسن یاری یکی از مبارزین انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه اظهار داشت: قبل از انقلاب به هیچ وجه اجازه تبلیغات دینی وجود نداشت و بر محدودیت مراسمات مذهبی تنها در مساجد تاکید می شد.

 

وی ادامه داد: فرزندم در آن سالها گاه برای تهیه اجناس به تهران می رفت و از این رو از حوادث و اقدامات انقلابی در تهران از نزدیک آگاه می شد و رساله امام خمینی(ره) و نوار های سخنرانی و اعلامیه های ایشان را به صورت مخفی به کرمانشاه می آورد.

 

افسری افزود: در ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی با شهیدان سید محمد سعید جعفری و جاندار زرافشانی نیز که از افراد انقلابی بودند آشنا شد. از آن زمان فعالیت های انقلابی اش را افزایش داد و من را نیز در جریان فعالیت های خود قرار داد. بعد از آن زمان نیز من به فعالیت های انقلابی فرزندم پیوستم به طوری که در توزیع اعلامیه ها، کتاب ها و نوارهای امام خمینی(ره)  در سراسر شهر فعال بودم.

 

این مبارز دوران انقلاب بیان داشت: به تدریج حضور زنان در فعالیت های انقلابی پر رنگ تر شد و بانوان نیز در راهپیمایی ها به صورت علنی شرکت می کردند.

 

افسری خاطر نشان کرد: من نیز در جمع کردن زنان و دختران متمایل به انقلاب برای حضور در راهپیمایی ها فعال بودم و علاوه بر دختر خودم دختران همسایه ها، اقوام نزدیک، دوستان و آشنایان نیز به همراه من در تظاهرات شرکت می کردند.

 

وی گفت: به خاطر دارم در یکی از روزها که برای تظاهرات به میدان شهرداری سابق رفته بودیم، پس از اینکه ماموران ساواک ما را دنبال کردند، به آرایشگاهی در آن حوالی پناه بردیم و صاحب مغازه نیز اتاق صندوق خانه را در اختیار ما قرار داد و پس از آرام شدن اوضاع از آن محل خارج شدیم.

 

این زن مبارزه خاطر نشان کرد: با وجود اینکه والدین و خانواده همسرم نگران فعالیت های انقلابی من و خطر دستگیری توسط ساواک بودند اما هرگز مانعی برای حضور من در تظاهرات ایجاد نمی کردند. بعد از اینکه مساجد تحت نظر ساواک قرار گرفت، منازل افراد انقلابی به پایگاه مردم برای سخنرانی و روشنگری انقلابی تبدیل شده بود.

 

افسری بیان داشت: در آن روزها در اواخر روز و هنگام غروب زنان و مردان به دو دسته تقسیم می شدند. بعد از شعار دادن مردان، ما زنان نیز شعار آنها را جواب می دادیم.

 

وی به همکاری مردم اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از خانواده های مذهبی که در کوچه امیر محترم سکونت داشتند، اگر راهپیمایی به آشوب و تیراندازی کشیده می شد درب منزل خود را برای مردم انقلابی می گشودند.

 

وی در پایان گفت: در آن روز که امام(ره) به ایران تشریف آوردند فرزندم مقدار زیادی شکلات و شیرینی خریداری کرد و گوسفندی را قربانی کرده و در میان فقرای شهر تقسیم کرد. این کارها آن روزها زیاد بود که نشانه شادی زیاد مردم بود.

 

ماجرای نامه تهدید آمیز برای چاپ کننده اعلامیه

زهره قمری بانوی فعال انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه در خصوص خاطرات انقلابی خود اظهار داشت: من به دلیل داشتن فرزند کوچک قادر به شرکت در تظاهرات ها نبودم اما در منزل اعلامیه های امام(ره) را به همراه فرزندم دست نویس کرده و با دستگاه های کپی جوهری تکثیر و شبانه توزیع می کردیم.

 

وی ادامه داد: گاه به همراه بعضی از خواهران انقلابی نوار سخنرانی های امام را گوش می دادیم و آن را مکتوب و بعد توزیع می کردیم. این نوارها و اعلامیه ها معمولا از طریق سایر همکاران و برادر همسرم به دست ما می رسید.

 

قمری گفت: به یاد دارم قبل از انقلاب عکس امام خمینی(ره) را به دیوار نصب کرده بودیم و در یکی از روزها فرد دوره گردی که در واقع مخبر بود، برای خرید نان خشک به درب منزل ما آمد و در مورد آن عکس از من سوال کرد. من نیز با شور از اهداف امام(ره) برای او صحبت کردم و غافل از همه جا به او گفتم که اگر خواهان اعلامیه امام خمینی(ره) هستید در اختیار شما قرار خواهم داد.

 

وی افزود:  بعد از چند روز به منزل یکی از دوستان رفتم و بعد از بازگشت متوجه شدم لای در باز است و پاکتی حاوی نامه تهدیدآمیز در منزل ما افتاده است با این مضمون که منزل را تخلیه کنید و از ادامه فعالیت های خود دست بردارید در غیر این صورت منزل شما به آتش کشیده خواهد شد.

 

قمری خاطر نشان کرد: ما نیز مجبور شدیم تمام کتاب ها را به صورت مخفیانه و از روی بام انتقال داده و منزل را ترک کردیم. روز بعد هنگام بازگشت متوجه شدیم که تمام منزل زیر و رو شده و آشفته شده بود و خوشبختانه مدرکی به دست نیاوردند.

 

این بانوی مبارز بیان داشت: همسرم به صورت مرتب در راهپیمایی ها شرکت کرده بود و گاه آنقدر مجروح جابه جا کرده بود که لباس های او خون آلود بود. در آن زمان منزل ما در آبادانی مسکن واقع بود که هنوز به شهر کاملا متصل نبود و برای مراسم مذهبی به مساجد المهدی، حاج شهباز خان و جامع می رفتم.

 

قمری در پایان خاطر نشان کرد: روزی که امام خمینی(ره) به ایران آمدند و انقلاب به پیروزی رسید مردم راهپیمایی کردند و تا صبح در خیابان بودند و با بوق زدن ابراز شادی می کردند.

 

اولین فعالیت تشکیلاتی مردم کرمانشاه با راهپیمایی بیست هزار نفری بدون شعار آغاز شد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، مرتضی هامانی پیشکسوت باستانی کار کرمانشاهی و از مبارزین زمان انقلاب در گفتگو با خبرنگار مرصاد اسپرت  ضمن تبریک این ایام خجسته و به یاد ماندنی، در خصوص فعالیت های سیاسی مردم در زمان انقلاب اظهار داشت: در شهر کرمانشاه با توجه به وجود نیروهای مبارز از سال های 42 به بعد و همچنین وجود زمینه های مساعد از سال 56، فعالیت های سیاسی علنی و غیر علنی به صورت تشکیلاتی شدت گرفت و با اولین راهپیمایی بدون شعار در عید فطر که به راهپیمایی "بیست هزار نفری صامت " معروف بود این فعالیت ها آغاز شد. بعد از آن هر بار که در سراسر کشور تظاهراتی صورت می گرفت استان کرمانشاه نیز همانند سایر استان ها پیشتاز بود.

 

وی در ادامه گفت: با توجه به اینکه در آن مقطع حساس بیشترین دغدغه مبارزین، هوشیاری نسل جوان آن زمان برای مبارزه با فساد رژیم منحوس پهلوی بود، جلسات روشنگری سیاسی در قالب جلسات قرآن درمنزل فعالان سیاسی آن زمان برگزار می شد و در همان جلسات هم در خصوص برگزاری تظاهرات و راهپیمایی های مردمی علیه رژیم شاه و همچنین چگونگی پخش اعلامیه های حضرت امام در میان مردم شهر برنامه ریزی های لازم صورت می گرفت.

 

هامانی در ادامه از حضور خود در محافل سیاسی مذهبی آن زمان خبر داد و گفت: این محافل روشنگری با محوریت شهید محمد سعید جعفری و به صورت مخفیانه در کرمانشاه برگزار می شد و هدف اصلی ما برای حضور در این محافل، شناسایی افراد مستعد جذب در تشکیلات انقلاب بود. در این جلسات سعی بر آن بود که پیام های گرانبها و ارزشمند امام راحل در راستای افشاگری خیانت های رژیم شاهنشاهی به گوش مردم شهر رسانده شود.

 

وی این انقلاب را نتیجه و دستاورد زحمات بی شائبه رهبری الهی حضرت امام و حضور مردمی و خون پاک شهدای آن زمان دانست و گفت: مبارزه با فساد و نفی استبداد و کسب آزادی و استقلال در جامعه از جمله اهداف والای ملت ایران در زمان انقلاب بود. چون مردم رژیم شاه را وابسته به قدرت های بیگانه و فاسد می دانستند حاضر بودند برای شکل گیری انقلاب اسلامی  ایران حتی خون خود را هم بدهند.

 

این پیشکسوت باستانی کار و مبارز در خصوص خاطرات ایام الله دهه فجر گفت: هر روز انقلاب برای زنان و مردان مبارز آن زمان پر از خاطرات شیرین و تلخ بسیاری است اما بهترین خاطره از آن دوران همان ورود حضرت امام به وطنمان ایران است. در این ایام همه مردم ایران که از فقر و تنگدستی و بی عدالتی های مکرر رژیم پهلوی به تنگ آمده بودند با ورود امام سر از پا نمی شناختند و از صبح تا شب در خیابان ها به خاطر روی کار آمدن یک رژیم انقلابی و آزادی اسلامی در چهارچوب قوانین الهی به شادی و شکرگزاری مشغول بودند.

 

هامانی در ادامه خطاب به نسل جوان امروزی گفت: امروزه جامعه ما بیش از هر چیز به هوشیاری جوانان به عنوان آینده سازان و نسل تاثیر گذار جامعه نیاز دارد. دشمنان اسلام و ایران از هیچ اقدامی در راستای به تاراج بردن افکار مذهبی و دینی جوانان ما کوتاهی نمی کند و در این راه هر چیزی را سرمایه کار شومشان می کنند، اما جوانان ما باید هوشیارتر از دیروز از دو مقوله ارزشمند ولایت و ائمه اطهار را سر لوحه کار خود قرار دهند و نگذارند موجبات خرسندی دشمنان فراهم شود.

 

نوجوان گیلانغربی که با تیروکمان به گوش مامور ژاندارمری شاه نواخت

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، منصور کرمیان که از جانبازان و مبارزان اوایل انقلاب است در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر، در خصوص ایام مبارزات انقلابی اظهار داشت: کلاس دوم راهنمایی بودم که به واسطه معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی در جریان مبارزات ضد طاغوتی قرار گرفتم. هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب آمد به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های در خصوص انقلاب را دریافت کند و نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید.

 

وی گفت: درگیلانغرب تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر در آبانماه 57 آغاز شد. در این میان به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات و تجمعات در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند. اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در آن وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول آن بود ممنوعیت هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

این مبارز  انقلابی تصریح کرد: به لحاظ اینکه گروهبان زارعی در پاسگاه شهر که مکان آن جنب بانک تجارت کنونی شهر بود نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند،  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاور به گیلانغرب فرستادند تا سروصدای انقلابیون را بخواباند.

 

 

کرمیان اظهارداشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود و از تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

وی گفت: در همان روزهای منتهی به پیروزی انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت. در آن میان ما نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و "مرگ بر شاه" و "درود بر خمینی می گفتیم".

 

وی تاکید کرد: وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند، شاطر ابادی که سلاحی مانند یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست. اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

 

این جانباز اول انقلاب گفت: در همان لحظه ای که تجمعات و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم آوردند تا نسبت به دستگیری آنها اقدام کنند. در این شرایط من و تعدادی از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم که یکی از آنها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان گفت: وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش شد. به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در آن دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها به من، بیهوش شدم.

 

وی ادامه داد: وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند. بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش کلا خورد شده بود.

 

کرمیان تاکید کرد: از محرومیت هایی که در آن زمان وجود داشت این بود که حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم. دکتر پاکستانی مسقر در آن درمانگاه قصر شیرین گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو دست دادم.

 

این جانباز دوران انقلاب با بیان اینکه نقص عضو در راه انقلاب اسلامی را افتخار می داند، گفت: بعد از سال های انقلاب و بعد از به ثمر نشستن آن به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم، هرگز رو به انزوا نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم در سال های 61، 62 و 63 در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را تجربه کردم؛ لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم.

 

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام می دارم  همه علاقه ام در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خط های ارزشی باقی بمانم.

 

توزیع اعلامیه در پوشش جعبه نان شیرینی/ ابلاغیه ی شهید جعفری برای حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، بهمن یار شیخی از مبارزین دوران انقلاب در گفتگو با خبرنگار کلاس خبر اظهار داشت: اینجانب سال 56 دیپلم گرفتم و در آن زمان در حوزه سپاه دانش فعالیت را آغاز کردم. بعد از یک دوره آموزش 6 ماهه جهت تدریس به روستاهای شهرستان پیرانشهر رفته و در آنجا باتوجه به این که تعدادی همکاران فرهنگی بودند، شرایط طوری شد که با مطالعه کتب مختلف از شخصیت های مذهبی و دانشگاهی مانند شهید مطهری و دکتر شریعتی وارد عرصه مسائل مختلف سیاسی و برنامه ریزی جهت شرکت در مسائل انقلاب شدیم.

 

وی افزود: در سال 56 در شهرستان پیرانشهر بنده به علت یک سری صحبت هایی که مطرح کرده بودم همراه با افراد دیگری توسط ژاندارمری وقت دستگیر شدیم و تقریبا یک هفته در اختیار آن حوزه بودیم. البته ژاندارمری یک پوشش بود ولی نیروهای امنیتی آنجا بودند و حکومت می کردند. تلاش زیادی کردند، اما خوشبختانه باتوجه به نحوه کار بچه ها هیچ گونه برنامه و مسئله ای پیدا نکردند و مسئله ناشناخته ماند و ما را رها کردند.

 

 

شیخی در ادامه گفت: یک حالت و وضعیت مخوفی حاکم بود به طوری که اگر کسی هم صحبت می کرد ممکن بود از عوامل ساواک باشد. یک ترس و وحشتی وجود داشت که سبب می شد خیلی با احتیاط عمل شود. حتی در آن زمان کتب افراد بزرگ مانند دکتر شریعتی با نام مستعار مثلا علی مزینانی به دست مردم می رسید.

 

وی با اشاره به چگونگی قدم گذاشتن در راه انقلاب افزود: برادرم یکی از مبارزینی بود که مرتب در تعقیب و گریز بود و در جاهای مختلف دنبال ایشان بودند. روشنگری هایی که ایشان نسبت به مسائل مختلف داشت و همچنین یکسری مشکلات و مسائل مختلفی که در جامعه می دیدیم سبب شد که ماهم همپای مردم در این انقلاب نقش ایفا کنیم. من این ها را مدیون برادرم و همچنین اساتید ارجمندی که ما را در این مسیر قرار دادند و روشنگری کردند می دانم. بعد از آن حرکت هایی که در سال 56 شروع شد زمینه ساز این قضیه شد که ما هم حرکت کنیم و در کنار مردم باشیم.

 

این مبارز انقلابی یادآور شد: یک سری کار هایی که انجام می دادیم در قالب پوشش خاص بود مثلا برای توزیع اعلامیه یک جعبه نان شیرینی و یک کیلو سبزی هم به دست می گرفتیم. در اصل داخل جعبه نان شیرینی نبود.

 

وی گفت: هنوز انقلاب پیروز نشده بود که با دنبال کردن نشست های برخی بزرگان و علما در داخل شهر در این نشست ها شرکت می کردیم و کاری را در دست می گرفتیم و متعاقب آن حرکت هایی مثل توزیع اعلامیه و شعار نویسی خاص در داخل شهر انجام می دادیم.

 

بهمن یار شیخی بیان کرد: بنده در اوایل پیروزی انقلاب ابلاغیه ای  از شهید محمد حسین جعفری  گرفتم که من را به عنوان فرمانده (همان مسئول) حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه که شامل چهار راه هلال احمر، خیابان مصوری، منزه و خیابان ناصری می شد انتخاب کرد. چون گفته می شود که قرار است گروه های جاوید شاه به مردم حمله کنند و خانه ها را غارت کنند، با کمک بزرگان یک انسجام بین مردم ایجاد شده بود با پست بندی هایی که داشتیم، کار را از ساعت 9 شب تا ساعت 6 صبح ادامه می دادیم. یک گروه ذخیره هم در مسجد ناصری داشتیم.

 

وی گفت: در مقابل جریان انقلابی و اسلام گرا گروه هایی مانند حزب توده و مجاهدین بودند که می آمدند و جوان ها را جذب می کردند و بعد به آن ها مسئولیت می دادند. این مسئولیت دادن باعث می شد که جوان یک احساس غرور و موجودیت کند و حرکاتی را نجام دهد.

 

وی با انتقاد از برخی فیلم سازان ادامه داد: در برخی از این سریال ها نقش ساواکی را بسیار مظلومانه درست کرده اند که این درست نیست ساواک اقتداری که داشت و طوری حرکت کرده بود که انسان حتی به برادر خودش هم شک می کرد.

 

    5 بهمن 57 روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از اسلام آبادخبر، فتح الله حقیقی از مبارزان و جانبازان اول انقلاب در شهرستان اسلام آبادغرب است که در سن 24 سالگی در 5 بهمن 1357 به مقام رفیع جانبازی نائل شده و از رزمندگانی است که در عملیات مرصاد نیز حضور داشته است.

 

فتح الله حقیقی در گفتگو با خبرنگار اسلام آبادخبر اظهار داشت: در آن زمان اسلام آبادغرب شهر کوچکی بود و شهربانی و ساواک بشدت رفت و آمدها و حرکت های مشکوک را کنترل می کردند؛ فعالیت انقلابی خیلی مشکل بود چون سریعا مورد شناسایی قرار می گرفتیم، برای همین مجبور شدیم دل را به دریا بزنیم  و رو در رو با عوامل شاه مبارزه کنیم.

 

وی گفت: ما یک کمیته محرمانه با سرپرستی آقای جلیل نژاد که با نماینده های امام در استان ارتباط داشتند تشکیل دادیم و نوارها، پیام ها و اعلامیه های حضرت امام (ره) که بدست ما می رسید تکثیر و در بین مردم توزیع می کردیم و یا به در و دیوار شهر می چسباندیم.

 

حقیقی 5 بهمن 57 را  روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب خواند و تشریح کرد: در آنروز حاج آقا بهشتی از روحانیون فعال آنزمان در شهرستان به تمام مبارزین پیغام داده بود که امروز بیرون نیایند خونریزی می شود. اما در آنروز حدود ساعت 2 بعد ازظهر بود که عده ای از چماق بدستان و نظامیان با لباس شخصی با شعار جاوید شاه قصد تظاهرات به طرف مسجد قمر بنی هاشم که پاتوق اصلی انتقلابیون بود را داشتند و به خیال خودشان با این کار می خواستند مردم را دوستدار شاه نشاه بدهند و انقلابیون را سرکوب کنند.  اما اینگونه نشد و ما به مقابله با آنها برخاستیم و آنها را با شعار مرگ بر شاه  تا حوالی میدان امام (امروز ) به عقب راندیم و می خواستیم تانکی زرهی که در اختیار داشتند را آتش بزنیم که مورد حمله و تیرباران نیروهای ژاندارمری و شهربانی قرار گرفتیم.

 

وی ادامه داد: 19 نفر از مبارزان اسلام آبادغرب در روز خونین 5 بهمن در اسلام آبادغرب تیر خورده و زخمی شدند و اولین شهید اسلام آبادغرب شهید حمدالله مبارکی در این روز به مقام رفیع شهادت نائل شد.

 

این مبارز انقلابی در ادامه گفت: من با اسلحه کالیبر 57 از ناحیه شکم مورد اثابت گلوله دژخیمان شاه قرار گرفتم و به داخل پاساژ محمدزاده پناه بردم. در حالیکه خون از من می رفت  تعدادی از مردم دورم را گرفتند و من برای روحیه دادن به مردم خواستم با خون خودم روی دیوار بنویسم "رهبر من خمینی"  که جلوی چشمم سیاهی رفت و بیهوش شدم و با کمک مردم به بیمارستان منتقل شدم.

 

فتح اله حقیقی گفت: ساواک به بیمارستان ریختند و خانواده و دوستان ما را مورد تعقیب قرار دادند و حتی برادرم که ارتشی بود و با لباس نظامی به ملاقات من آمده بود به همراه 20 نفر دیگر بازداشت کردند که تا پیروزی انقلاب در زندان بودند.

 

این جانباز دوران انقلاب بیان کرد: من مسئول ارتباطات تظاهرات بودم و به همراه سایر دوستان علاوه بر اسلام آباد در تظاهرات های کرمانشاه هم شرکت می کردیم.

 

وی با بیان اینکه تمام خاطرات انقلاب جلوی چشم من است، افزود: من به همراه شهید ریزوندی و شهید هدایت مرادی برای تغییر اسم شاه آبادغرب به اسلام آبادغرب برنامه ریزی می کردیم.

 

فتح اله حقیقی خطاب به جوانان نسل جدید گفت: این انقلاب ساده بدست نیامده و جوانان باید به خون شهدا و جانبازان توجه کنند و بدانند و تأمل کنند که برای چه هدفی جان عزیز خود را فدا کرده اند. مسئولین هم باید ضمن زنده نگداشتن یاد و خاطره شهدا به بازماندگان و خانواده شهدا و جانبازان نوجه کنند.

 

 

عکس شاه در مدرسه به زمین کوبیده شد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد رسول محمدی مقدم، پزشک عمومی در مورد خاطرات دوران انقلاب به خبر نگار شهد شفا گفت: بنده در سال 57  ده ساله و در کلاس اول راهنمایی مشغول تحصیل بودم و مدیر مدرسه شرافت که من در آن بودم آقای شمسیان نام داشت و خیلی شاه دوست بود.

 

وی افزود: مدیر مدرسه به دلیل علاقه خود به شاه، عکس او را در اتاقش زده بود که بچه های مبارز مدرسه با جرات تمام عکس شاه را  پایین آوردند و جلوی چشم  او زمین کوبیدند.

 

محمدی مقدم ادامه داد: در آن زمان بچه های مدرسه کریم خان زند، توکل مومنی و مدرسه ما، مدرسه را تعطیل می کردیم و  در خیابان منزه و سرخاک جمع می شدیم و تظاهرات را شروع می کردیم.

 

وی بیان کرد: منزل ما در آن زمان سرچشمه بود و مرحوم پدرم سفارش می کرد به تظاهرات نروید تا کشته نشوید زیرا او از نزدیک دیده بود که افراد نامعلومی شیشه های بانک را می شکستند و همچنین در کودتای 28 مرداد شاهد گلوله خوردن اشخاصی بوده است که با ضرب گلوله مانند کبوتر پرتاب شده بودند و غرق در خون بر زمین افتاده بودند.

 

این پزشک افزود: داشتن اعلامیه در آن زمان جرم سنگینی بود و هر کسی را با اعلامیه دستگیر می کردند، خود و خانواده اش را نابود می کردند. دایی بنده، سید محمد علی پاشا مقدم که در آن زمان معلم ورزش بود، یک ژیان  داشت و اعلامیه های آقا را پخش می کرد و ما هم به او کمک می کردیم.

 

وی بیان کرد: تظاهرات ها بیشتر در چهار راه اجاق بود و ما نیز هر روز در تظاهرات ها شرکت می کردیم و با وجود فشار های زیاد امنیتی شدیدی که حاکم بود ما نمی ترسیدیم و به  کار خود را ادامه می دادیم.

 

محمدی مقدم اظهار داشت: روز دوازدهم بهمن ماه که امام خمینی(ره) به ایران آمد، آنچنان قلب ملت ایران شاد شد که  آن روز را هیچگاه فراموش نخواهند کرد و ملت ایران توانست با هدایت رهبری، انقلاب را به پیروزی برساند.

 

کتک خوردن به جرم پوشیدن کفش های کتانی

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید حشمت اله ندیم از کارکنان دانشگاه علوم پزشکی در مورد خاطرات دورن انقلاب به خبرنگار شهد شفا گفت: همه لحظات آن روزگار، خاطره است، من در زمان پیروزی انقلاب جوانی 21 ساله بودم هر روز با دوستان در تظاهرات ها شرکت می کردیم.

 

وی افزود: آن زمان کفش های بندی در بازار آمده بود که مناسب و راحت و ارزان قیمت بود و بیشتر انقلابیون که در تظاهرات شرکت می کردند از آن کفش ها استفاده می کردند.

 

ندیم ادامه داد: منزل ما در چهارراه اجاق بود و یک روز که با دوستم به قصد شرکت در تظاهرات به چهارراه اجاق می رفتیم، دو نفر از افراد گارد جلوی حرکت ما را گرفتند و چون در مکانی قرار گرفته بودیم که راه فراری نداشتیم، تا آن جا که توان داشتند ما را کتک زدند. آن روز بر حسب اتفاق اعلامیه نداشتیم و فقط به دلیل پوشیدن آن کفش ها ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

 

این کارمند دانشگاه ادامه داد: کاخ استانداری نزدیک میدان فردوسی بود و یک روز برای تظاهرات در قسمت مسجد آیت الله بروجردی، بالاتر از سه راه برق می رفتیم و همچنان به تظاهرات ادامه می دادیم که نرسیده به پل چوبی شاهد به رگبار بستن مردم از کاخ استانداری بودیم.

 

وی افزود: آن روز، روز بسیار تلخی بود به طوری که جلوی چشم خودم و در نزدیکترین فاصله از من، 6 نفر از همشهریان را به ضرب گلوله شهید کردند و  در بین آنها یک خانم محجبه چادری بود که مدام خون از چادر مشکی این زن بیرون می زد و غرق در خون شده بود به طوری که نمی شود آن را وصف کرد.

 

این کارمند ادامه داد: یکی از شعارهای ما در آن زمان این بود که می گفتیم" برادر ارتشی چرا برادر کشی" و  در روز دوازدهم بهمن ماه سال 57 که امام راحل(ره) بعد از سال ها تبعید به ایران بازگشتند، روی تفنگ های آنها گل می گذاشتیم.

 

قدرت جهنمی ساواک فضای امنیتی شدیدی بر دانشگاه ها حاکم کرده بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  چشم نیوز، جنبش دانشجویی همپای همه آحاد ملت در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نقش مهمی را ایفا کرد.

 

در واقع دانشجویان به عنوان قشر فرهیخته و روشنفکر جامعه در کنار ملت شریف ایران قرار گرفتند چنانچه همسو بودن دانشجویان با تحولات جامعه ایران و حضور آنان در اکثر مراکز آموزش عالی به خصوص در سال های آخر عمر حکومت پهلوی نقش و جایگاه دانشجویان را بیش از پیش آشکار می سازد.

 

در همین راستا و به بهانه ایام پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی گفتگویی را با نجف بیگلری دکترای مهندسی مکانیک، بازنشسته هیات علمی  و ریاست سابق دانشکده فنی دانشگاه رازی که در زمان انقلاب از دانشجویان فعال سیاسی آن دوران بود انجام دادیم که در ذیل می آید.

 

آقای دکتر لطفا بفرمایید بعنوان یک دانشجوی فعال سیاسی، چطور وارد صحنه انقلاب شدید؟

 

بنده درسال 52  در رشته مهندسی مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شدم. درآن سال ها در برخی از مراکز دانشگاهی گروه هایی از دانشجویان علیه رژیم وابسته سلطنتی به صورت  محرمانه و یا محدود فعالیت سیاسی می کردند.

 

مواضع دانشجویان دانشکده فنی در این زمینه جدی تر از دیگر مراکز دانشگاهی بود. درکارنامه مبارزات سیاسی واستکبار ستیزی این دانشکده خاطره شهدای 16 آذر سال 1332 دیده می شود که خودعاملی موثر درایجاد تنفروانزجار مضاعف دانشجویان این دانشکده نسبت به رژیم دست نشانده پهلوی بوده است. طبیعتا بنده هم با توجه به وظیفه سیاسی  و ایمانی خود به خیل دانشجویان پیرو امام خمینی (ره) پیوستم و در فعالیت های سیاسی علیه رژیم سلطنتی فعالیت کردم ضمن اینکه در تظاهرات هم شرکت می کردم.

 

کیفیت  فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب و اثر بخشی  آن فعالیت ها را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

در خصوص کیفیت فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب واثر بخشی  آن فعالیت ها لازم است به دو نکته اشاره کنم. نکته اول آن که به علت قدرت جهنمی ساواک و فضای شدیدا امنیتی حاکم برجامعه، دامنه فعالیت های سیاسی محدود و حتی الامکان غیرعلنی بوده است  و لذا فقط در تعداد معدودی ازدانشکده ها  اقشاری از دانشجویان در فعالیت سیاسی علیه رژیم حاکم مشارکت می کردند. البته درماه های نزدیک به قیام عمومی مردم وپیروزی انقلاب دامنه این مشارکت  بسیار گسترده و فراگیر شد.

 

دیگر آنکه وابستگی های فکری و سیاسی دانشجویان مبارز در آن سال ها تاحدودی مختلف بوده است اما وحدت رویه آنها عمدتا در جنبه های سلبی و اعتراض نسبت به وضع موجود خلاصه می شد.

 

حضور دانشجویان در ایام انقلاب چگونه بود؟

 

در واقع و طی سال های قبل از فراگیرشدن قیام مردمی علیه فساد و استبداد نظام سلطنتی، دانشجویان مبارز کشورمان در قبال درد مشترک  اکثریت جامعه احساس وظیفه می کردند اما وحدت نظر و درک مشترک  آنها در مورد اهداف راهبردی و آرمان های نهایی چندان مطلوب به نظر نمی رسید و لذا دستاوردهای این گونه مبارزات درقبال هزینه های آن لااقل درکوتاه مدت قابل توجه نبوده است. البته دستاورد مهم و مفید آن فعالیت ها آنست که اکثریت دانشجویان مذکور توانسته اند با استفاده از آگاهی ها و تجربیات تلخ و شیرین دوران دانشگاهی به مراحل بالاتری از بصیرت سیاسی دست بیابند و در زمان شکل گیری انقلاب اسلامی و تثبیت نظام جمهوری ناشی از اراده عمومی مردم انقلابی و شهیدپرور کشورمان، منشا خدمات ارزنده ای باشند.

 

آقای دکتر از حال و هوای پیروزی انقلاب و روز 12بهمن ماه 1357 برایمان بگویید؟

 

هرچند از زمان مبارزات سال  پنجاه و هفت و مراجعت حضرت امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی به کشور مان سال های زیادی گذشته است اما خاطرات راهپیمایی های میلیونی مردم، شعارها و سرودهای انقلابی، هدایت ها و اعلامیه های مکرر و متوالی امام خمینی، ایثارگری ها و همدلی های مردم در آن شرایط سخت ودشوار واقعا امری فراموش ناشدنی است.

 

من و دیگر دانشجویان همکلاسی ام علیرغم آنکه سال ها سابقه حضور در کانون مبارزات سیاسی دانشجویی را پشت سر گذاشته بودیم اما پیش از آن، احتمال پیش آمدن چنین شرایط راحتی در آینده های دوردست هم نمی دادیم. مشاهده چنین امواج عظیمی از انسان های انقلابی و معتقد دریچه های روشنی از اعتماد و امید به پیروزی را در مقابلمان گشوده بود؛ درسیل بیکران این امت فداکار و مصمم خود را قطره ای احساس می کردیم که به دریا پیوسته است که مصداق آن این بیت است: قطره دریاست اگر بادریاست/ ورنه اوقطره ودریا دریاست

 

به هرحال اکنون سی و هفت سال از آن زمان گذشته است و ملت شریف و انقلابی ما علیرغم تحمل بسیاری از سختی ها و ناملایمات در صحنه حراست از انقلاب و تحقق آرمانهای الهی و دستاوردهایی که ثمرات جاودانی خونهای مقدس شهدای آنهاست، همچنان مصمم و استوار و سرفراز ایستاده اند، باشد که باعنایات کریمانه خداوند متعال، این انقلاب به انقلاب جهانی منجی عالم بشریت متصل شود.

 

رژیم طاغوت من را بیش از دوران محکومیتم در زندان نگه داشت/ مبارزه ما آل احمدی بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، امیر کرم، عضو شورای نمایش سازمان بسیج هنرمندان و مدیر موسسه فرهنگی هنری ثاقب سبز است که 67 ساله سن دارد. او از دوران دبیرستان به عنوان یکی از مبارزین انقلابی وارد صحنه شد و همگام با ملت ایران انقلاب اسلامی ایران را رقم زد.

 

وی در گفتگویی با طاق نیوز در خصوص حال و هوای آن سال ها، چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی و نقش خودش در این مبارزات اظهار داشت: در دوران دبیرستان بود که ما با خواندن نوشته های جلال آل احمد متوجه رفتارهای ضد انسانی و نادرست رژیم شاهنشاهی و وارد عرصه مبارزه شدیم.

 

کرم افزود: اولین جرقه حرکت ما برای مبارزه با این رژیم با شهادت جهان پهلوان تختی رقم بود که رژیم شایعه خودکشی او را گسترش داد و جلال آل احمد نوشت که او را کشته اند.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمان شنیدن خبر کشتن جهان پهلوان تختی من و برخی دیگر از دوستان مبارز در دبیرستان کزازی تحصیل می کردیم که با شنیدن این خبر دبیرستان را تعطیل کرده و برای تظاهرات بر علیه این رفتار رژیم به خیابان ها ریختیم و از آنجا تا دفتر آموزش و پرورش که نزدیک کوچه آگاهی خیابان شریعتی بود راهپیمایی را ادامه دادیم.

 

وی حرکت بعدی خود و دوستانش را مصادف با یکی از جشن های 2500 ساله شاهنشاهی بعد از شهادت مرحوم تختی دانست و گفت: در این زمان نیز باز  هم ما حرکت هایی را ترتیب دادیم که منجر به دستگیری ما توسط ساواک شد. مدتی را در زندان سپری کردیم و حدودا سال های 45 و 46 آزاد شدیم.

 

کرم، این دستگیری را پایان مبارزات خود نمی داند، بلکه آن را دلیلی برتقویت و ادامه فعالیت هایش دانسته و ادامه داد: بعد از این جریانات شکل مبارزات ما از شکل تظاهرات و... به شکل فرهنگی و هنری تغییر کرد و اینبار طی محافلی با پوشش فرهنگی و هنری اما اهداف انقلابی مبارزه کردیم.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: این حرکت های ما در برخی موارد حتی باعث می شد که علی رغم کسب نمره های علمی مناسب در مقاطع تحصیلی مردود شویم و آنها سعی کنند ما را از تحصیل بازدارند.

 

وی گفت: بعد از این جریانات و علی رغم مردود کردن من در سال های تحصیل دبیرستان بالاخره فارغ التحصیل شدم و حدود سال 48 با رتبه بالا وارد دانشگده هنرهای زیبا تهران شدم. با ورود به رشته نمایشی در این دانشکده در تهران مبارزات را به شکل گسترده تری ادامه دادم.

 

کرم افزود: با ورود به این دانشکده و حضور در محافل دانشگاهی چون انجمن تئاتر ایران که یکی از انجمن های ضدرژیم بود حضور پیدا کردم و مبارزات را ادامه دادیم.

 

وی در خصوص چگونگی مبارزات نیز گفت: آن زمان بیشتر مبارزات به صورت گروهی و در قالب محافل شکل می گرفت تا تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد و تئاتر یک مرجع خوب برای این حرکت بود.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: محافل هنری بهترین گزینه برای مبارزات بود اما بالاخره به خاطر رفتارهای نامناسب رژیم همیشه یکی دو دستگیری هم در اجرا به دنبال داشت و رژیم حتی به این ظرفیت نیز پی برده و اقدام به دستگیری هنرمندان می کرد.

 

وی از «آتش تقی پور» (بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما)  به عنوان یکی از مبارزین تئاتری در آن دوران یاد کرد و گفت: تنها حرکت تئاتری مبارزاتی در ایران توسط انجمن تئاتر ایران انجام می شد که شعاع حرکت های آن به شهرستان ها هم می رسید. ما در کرمانشاه نیز این حرکت ها را به همراهی انجمن تئاتر ایران ادامه دادیم و یک نمایش مبارزاتی را به نام «ری» انجام دادیم اما زمانی که خواستیم آن را روی صحنه ببریم، سالنی در اختیار ما قرار داده نشد.

 

کرم باردیگر به حضور آتش تقی پور به عنوان یکی از مبارزین تئاتری اشاره کرد که مدتی را به عنوان مسئول خانه هنرمندان در کرمانشاه سپری کرده و برخی از حرکت های مبارزاتی تئاتری را رقم زده بود.

 

وی افزود: در زمان حضور آتش تقی پور نمایش های ضد استعماری زیادی ترتیب داده شد و برخی از آنها نیز به نمایش در آمد و توانست تاثیرات زیادی را بر جامعه بگذارد و باعث حرکت های انقلابی دیگری شود.

 

این مبارز انقلابی، محافل تئاتری را محافلی مناسب برای مبارزه با رژیم دانست و گفت: می شد از طریق تئاتر و در لباس تئاتر مبارزات خوبی را ترتیب داد و این ظرفیتی بود که شاید در سایر موارد چون تلویزیون ممکن نبود.

 

وی تنها جریان مبارز مقطعی در آن زمان را همین جریان تئاتری دانست که دائما و در هر اجرا با دستگیری های مکرر از سوی رژیم مواجه بود.

 

کرم افزود: این شکل مبارزات تا سال 51 ادامه پیدا کرد تا اینکه در اردیبهشت سال 51 و همزمان با برگزاری امتحانات پایانی دانشگاه بنده و برخی از دوستان تئاتری دستگیر شدیم. ابتدا یک سال در زندان بودیم  اما به خاطر اینکه یک تئاتر ضد رژیم و ضددیکتاتوری اجرا کرده بودیم 4 سال دیگر به عنوان یک مجازات جدید ما را در زندان نگه داشتند.

 

وی افزود: حرکت ما دو جنبه بود، یک جنبه آن مبارزه با رژیم بود و دیگر جنبه حرکت ما مبارزه با گروهک ها و وروشنگری نسبت به آنها و اهدافشان بود.

 

کرم تصریح کرد: ساواک آن زمان برای نگه داشتن برخی از مبارزین آنها را تحت عنوان «ملی کشی» در زندان نگه می داشت و  بعضا به این دلیل افرادی را که حاضر به نوشتن گواهی اینکه دیگر حرکتی ضد رژیم انجام نمی دهند نمی شدند را تشدید و تمدید مجازات می کرد و من هم یکی از این افراد بودم و سال های بیش از مجازاتم را در زندان سپری کردم.

 

این مبارز انقلابی گفت: بعد از آزادی از زندان و اتمام دانشگاه به دلیل شرایطی که برای ما پیش آمده بود من مجبور شدم علی رغم تحصیل در رشته هنرهای نمایشی به کارگری اشتغال پیدا کرده و شاگرد مکانیک شوم اما همزمان سعی می کردم معلومات تئاتریم را بالا ببرم.

 

وی خاطرنشان کرد: یکی از مهمترین اهداف ما در کنار مبارزه با رژیم روشنگری نسبت به گروهک های منافق در لباس مبارزین انقلابی بود. علی رغم اینکه حرکت ما یک حرکت ضدرژیمی و تفکر آل احمدی بود نسبت به این گروه ها نیز روشنگری می کردیم.

 

کرم اینبار به ییان بخش دوم خاطراتش پرداخت و گفت: پس از پیروزی انقلاب مبارزات ما به اتمام نرسید و ما همچنان سعی در روشنگری نسبت به گروه های منافق و معاند داشتیم و نفر به نفر این حرکت ها را ادامه می دادیم.

 

وی افزود: این گروهک ها اهدافی را دنبال کرده و سعی در تقلین موضوعاتی چون «شیعه علیه سنی است» را داشتند و ما و دوستانمان در کرمانشاه در یک حرکت نمادین و راهپیمایی این موضوع را انکار کردیم و شعار« شیعه و سنی فرقی نیه، وحدت فقط خمینیه» را به زبان کردی و لهجه محلی سردادیم که خود یکی از ارکان وحدت بین شیعیان و اهل تسنن استان در آنزمان شد.

 

این مبارز انقلابی یادآور شد: بعد از این حرکت ما حرکت های دیگری نیز از این دست با هدف اتحاد شیعه و سنی در استان و سپس شهرهای دیگر شکل گرفت.

 

وی از مشارکت خوب و تاثیرگذار خانواده کرم در این مبارزات یاد کرد و گفت: حتی خانه ما نیز محلی برای تجعمات انقلابی بود که با تهمت هایی نیز روبرو شد که ناشی از این بود که بینش اینها نسبت به مبارزات ما درست نبود. بعد از پیروزی این انقلاب مورد تهاجم چماقداران قرار گرفت و من و خانواده ام و در راس آنها برادرانم سعی می کردیم روشنگری نسبت به انقلاب، طاغوت، گروهک هاو... را به سایر آحاد منتقل کنیم.

 

وی بیشترین روشنگری را نسبت به نفاق و گروهک ها دانست که در نتیجه چندسال هم بندی او در زندان با این افراد به دست آمده بود.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمانی که دست به روشنگری نسبت به چهره نفاق و گروهک ها می زدیم آنها نیز از ابزار فتنه استفاده می کردند تا مانع از این روشنگری ها شوند.

 

وی ادامه داد: این افراد کسانی نبود جز آنها که بعضا در پوشش دیگری قرار گرفته و دست به حرکت های نفاقی می زدند و حتی امروز نیز  با وجه امام(ره)، قاب امام دوستی و نقاب حامل اندیشه های حضرت امام(ره) به مبارزه با ولی فقیه آمده اند.

 

کرم افزود: این افراد کسانی بوده و هستند که در دوران های مختلف با ولی فقیه زمان درگیر بوده اند و ما در هر زمان باید نسبت به آنها روشنگری کنیم و این وظیفه ما بوده و است.

 

وی ابزار هنری را یکی از اثرگذارترین ابزارها برای روشنگری در این زمینه عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم که رسانه ها و هنرهای دیداری چون تئاتر می تواند در این زمینه بسیار تاثیرگذار باشد.

 

این مبارز انقلابی ، چریک ها و توده ای ها را یکی از مهمترین گروه های نفاق در آن زمان دانست و گفت: هنوز هم باید روشنگری نسبت به افراد از این دست صورت گیرد. الان زمان این گروهک ها به پایان رسیده و همه به هویت آنها پی برده اند، لذا باید الان نسبت به افرادی که مقابل ولایت فقیه زمان می ایستند روشنگری کرد تا نسل فعلی و آینده فریب نخورند چرا که «نماز بی ولایت بی نمازی است   فاش گویم حقه بازی است».

 

کرم ادامه داد: هم اکنون منافقین تحت عناوین مختلف و در قالب گروه هایی قد علم کرده و نظری و عملی با ولایت فقیه مخالفت می کنند و رهبری هرچه می گوید آنها چیز دیگری می گویند. مثلا اگر رهبری می گوید من انقلابی ام آنها می گویند این درست نیست و نباید اینگونه باشیم دیگر.

این مبارز انقلابی تاکید کرد: این افراد با تجربه هایی که به دست آورده اند دیگر نمی آیند گروهک هایی حتی به صورت مشارکتی راه بیاندازند بلکه در قامت یک جریان خط امامی و مدافع سرسخت و ادامه دهنده راه امام حضور پیدا می کنند و در اشکال مختلف سعی در پیش برد اهداف خود دارند.

 

وی افزود: آنها سعی دارند این حرف رهبر در همه زمینه ها پوشیده بماند و به قول شهید لاجوردی منافقین اصلی اینها هستند.

 

کرم در خصوص اینکه «چه باید کرد که این آموزها و دستاوردهای انقلاب حفظ و منتقل شود؟» نیز گفت: حضرت امام(ره) به ما راه نورانی را نشان داد و همه مردم ایران و مسلمانان بدهکار امام (ره) و سپس مقام معظم رهبری به عنوان ادامه دهنده راه امام هستند زیرا اینها راه را روشن کرده اند.

 

وی تصریح کرد: الان مشکل ما این نیست که راه را نشان دهیم چرا که امام (ره) و مقام معظم رهبری نسبت به این موضوع روشنگری های فراوانی داشته و راه روشن را نشان داده اند اما مشکل ما مشکل ابزار و تجهیزات است که بتوانیم اینها را منتقل کنیم.

,

 

امام جمعه موقت کرمانشاه اظهار داشت: اوایل مبارزات کار بسیار مشکل بود زمانی که امام در قم جلساتی را داشتند افرادی در آن جلسات حاضر می شدند و سخنان امام را بصورت اعلامیه بین مردم و دیگر نقاط کشور ارسال می کردند زمانی که امام هم تبعید شد باز سخنان ایشان بصورت اعلامیه به دیگران رسانده می شد.

 

وی به نحوه توزیع اعلامیه در کرمانشاه اشاره و خاطر نشان کرد: من به همراه برادرم که بعدها به درجه  رفیع شهادت نائل آمد مامور پخش اعلامیه ها بودیم.  پس از انتقال اعلامیه از قم به کرمانشاه توسط برادرم آنها را زیر فرش های مسجد جامع مخفی می کردیم. همرزمان محل مخفی کردن اعلامیه ها را می دانستند و به مسجد می آمدند و آنها را برای پخش کردن می بردند.

 

وی در ادامه گفت: ساواکیان چون فهمیده بودند از جانب ما در مسجد تبلیغاتی علیه حکومت در دست اجراست لذا من و برادرم را دستگیر کردند که دقیقا همزمان با تاجگذاری شاه بود. پس از دستگیری ما را به جایگاهی در خیابان الیزابت (انقلاب کنونی) و در کوچه ای بنام الهیه که مخصوص شکنجه و زندانی کردن انقلابیون بود زندانی و شکنجه کردند.

 

آیت الله حجتی به اولین راهپیمایی در کرمانشاه اشاره کرد و گفت: روزی در مسجد آیت الله بروجردی منبر رفته بودم. مرحوم آیت الله اشرفی اصفهانی و شیخ بهاءالدین عراقی و تعدادی دیگر از علمای شهر نیز حضور داشتند که ساواکیان به یکباره به ما حمله کردند، من به همراه شیخ جلال آل طاهر جمعیت زیادی را جمع کردیم و به طرف میدان فردوسی حرکت کردیم. آن زمان مجسمه ی شاه در میدان فردوسی قرار داشت. ساواک از ترس اینکه الان مردم مجسمه شاه را پایین می کشند روبروی بیمارستان معتضدی آنها را به گلوله بستند که در این حمله یکی از دوستان بنام حاج محمد قمری به شهادت رسید.

 

وی افزود: انقلاب روز به روز به اوج پیروزی نزدیک می شد و همچنان ما در مساجد به منبر می رفتیم و سخنان امام را به گوش مردم می رساندیم. ساواک در بسیاری از آن منبرها به ما حمله می کرد اما همچنان به مبارزات خود ادامه دادیم تا این مبارزات در 12 بهمن 57 به ثمر نشست.

 

امام جمعه موقت کرمانشاه در پایان گفت: پس از انقلاب، زمانی که امام (ره) اعلام کرد حکومت باید جمهوری اسلامی باشد برخی مخالفت کردند و اسامی دیگری چون جمهوری دمکراتیک را انتخاب کرده بودند اما امام فرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه بیشتر. مرحوم پدرم اعلامیه ای را تنظیم و در آن مردم را به حضور در انتخابات دعوت و اعلام کرد که رای همه ما باید جمهوری اسلامی باشد و بحمدالله 99 درصد از مردم ایران به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند.

 

خلع سلاح افسران شهربانی بدون جنگ و خونریزی

 

حجت الاسلام میر یونسی مسئول حوزه های علمیه کنگاور در گفتگو با خبرنگار مرصاد در خصوص خاطرات دوران انقلاب اظهار داشت: در دوران انقلاب شهرستان کنگاور همانند دیگر شهرهای سراسر ایران شور و شوق پیروزی و بعد به موازات آن انگیزه پیروزی داشت. بنده در آن زمان طلبه  بودم که وظیفه خود دانستم به فرمان پیشوای خود همراه و همگام مردم در برابر ظلم قیام کنم.

 

وی به پشتیبانی از ولایت فقیه اشاره کرد و گفت:  در آن زمان اکثریت مراجع و علمای بزرگ امام را یاری کردند هرچند عده کمی سکوت کردند و یا مخالفت هایی داشتند اما موج انقلاب و حضور مردم تاثیری از آنها بجای نمی گذاشت چرا که این مبارزات انقلاب برای اسلام و به امامت و رهبری شخص بزرگی بود.

 

 

میر یونسی در ادامه گفت: در آن زمان رابط بین امام و عموم مردم علما و انقلابیون بودند که در شهرستان کنگاور مرحوم حاج آقا بزرگ (محمد باقر محمدی عراقی) و بنده این مسئولیت را به عهده داشتیم به این شکل که بنده اعلامیه های امام را می نوشتم و پس از تایید و امضای حاج آقا بزرگ در میان مردم پخش می کردیم.

 

وی افزود: به یاد دارم که روزهای 21 و22 بهمن بود که مردم، نیروهای مقر شهربانی را محاصره کردند به من خبر رسید که مردم قصد ورود به این مقر را دارند. من هم بنابر وظیفه برای جلوگیری و درگیری مردم با نیروهای شهربانی به آنجا رفتم وقتی وارد شهربانی شدم فرمانده شهربانی آن زمان به همراه  نیروهای خود، مسلح در مقر ایستاده بود که جلو رفتم و آنها را با روی خوش نصیحت و آرام کردم و با تسلیم شدن، آنها را خلع سلاح کردیم و برای جلوگیری و آسیب  رساندن مردم به آنها در بازداشتگاه شهربانی آنها را مستقر کردیم و اسلحه و تجهیزات آنها را در اتاق محفوظ کردیم که مبادا به دست افراد نفوذی بیفتند.

 

وی در پایان گفت: همه باید بدانیم که 22 بهمن روز بزرگی برای همه ی ملت است. روزی که طاغوت نابود شد و حق بر کرسی نشست لذا وظیفه همه ی مردم این است که این روز را گرامی و با اهمیت بدانند.

 

حجت الاسلام میر یونسی تاکید کرد: یکی از وظایف ما در راستای ادای دین به این انقلاب و خون شهداست، حضور در راهپیمایی روز22 بهمن است.

 

مسجد جامع قصرشیرین مهم ترین پایگاه جوانان انقلابی در مبارزه با رژیم پهلوی بود

 

به گزارش الوند خبر، آغاز دهه مبارک فجر بهانه ای شد تا با یکی از مبارزان انقلابی که از دوران جوانی در مبارزات علیه نظام شاهنشاهی و استبداد مبارزه کرده است به گفتگو بنشینیم.

 
حاج هوشنگ رضایی یکی از مبارزان و فعالین انقلابی در دوره طاغوت در گفتگو با الوند خبر اظهار داشت: ماه بهمن یادآور خاطرات شیرین پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران است.
 
 
وی افزود: در سال های آخر عمر سلطنت شاه خائن، شهرستان مرزی قصرشیرین نیز مانند دیگر شهرهای ایران درگیر مبارزات انقلابی مردم و رژیم منحوس پهلوی بود.
 
 
وی با اشاره به فعالیت های گسترده مردم قصرشیرین در پیروزی انقلاب افزود: شهرستان مرزی قصرشیرین در سال 57 بعد از شهر کرمانشاه دومین شهید انقلاب را تقدیم نظام و رهبری کرد.
 
 
وی یادآور شد: در آن زمان تظاهرات گسترده ای در خیابان های قصرشیرین صورت گرفت که با برخورد شدید نیروهای امنیتی روبه رو می شدند و گاهی نیز مردم بیشتر از تاریکی شب استفاده می‌کردند و برای شعار دادن و اعلام مخالفت خود با رژیم ستم شاهی به کوچه ها می آمدند.
 
 
وی افزود: در آن زمان شب ها حکومت نظامی بود اما هیچ گونه امنیت خاصی در شهر حاکم نبود و رژیم طاغوت آنگونه که باید و شاید برای آسایش خاطر مردم تلاش نمی کرد لذا به همین خاطر خود مردم و بخصوص جوانان شهرستان شب ها را برای امنیت خانواده خود نگهبانی میدادند.
 
 
رضایی گفت: در یکی از روزهای پیش از انقلاب نیروهای ساواک و شهربانی در مسجد جامع قصرشیرین با مردم درگیر شدند که انقلابیون زیادی همچون شهید بوچانی و شهید مطاعی به شهادت رسیدند و بسیاری دیگر از بچه های مبارز نیز تیر خوردند و زخمی شدند.
 
 
این مبارز انقلابی گفت: مردم در خیابان های شهر شعارهایی همچون «مرگ برشاه»، «درود بر خمینی» و «بختیار وای اگر خمینی نیاید» و را سر میدادند و در بیم و امید آمدن امام بودند و می‌ترسیدند که امام سلامت به ایران نیاید.
 
 
وی افزود: مردم هرلحظه در آرزوی دیدار امام روزشماری میکردند و در روز 12 بهمن زمانی که امام(ره) به کشور آمدند بسیاری از مردم قصرشیرین برای دیدار با ایشان به فرودگاه تهران رفتند.
 
 
وی تاکید کرد: همه ما اعتقاد داریم حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری از ذخایر الهی برای اسلام و ایران بوده و هستند و بخاطر همان ایمان، صبر و اخلاص حضرت امام بود که ملت ایران او را حمایت کردن و امر او را امر خدا و پیغمبری می‏دانستند.
 
 
وی افزود: درست است امروز مشکلات و تحریم هایی زیادی گریبانگیر کشور شده است اما الان ما دلمان خوش است که سرمان بالاست و به کسی در دنیا وابسته نیستیم و این‌ها همه‌اش به برکت خون شهدا و امام و انقلاب است.

 

مردم سرپلذهاب درمبارزه بارژیم پهلوی از هیچ کوششی دریغ نکردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از بازی دراز، مردم شهرستان سرپل ذهاب نیز همانند دیگر شهرهای کشور همپای رهبر خویش به میدان آمدند تا ریشه‌ استکبار را با سرنگونی رژیم ستمشاهی بخشکانند.

 

 دراین میان پای خاطرات یکی از انقلابیون سرپل ذهابی نشستیم تا حال و هوای دوران انقلاب به ویژه 12 بهمن 57 را برایمان بازگو کند.

 

 

عباس فرجی از مبارزان انقلاب است که به بیان خاطراتش در مبارزه با رژیم ستمشاهی می‌پردازد و می‌گوید: مردم شهرستان سرپل ذهاب برای پیشبرد اهداف انقلاب از هیچ کمکی کوتاهی نمی کردند تا جایی که همه خانواده ها بسیج شده بودند و در جریان مبارزات برای پیروزی انقلاب اسلامی دست به دست هم داده و رژیم شاهنشاهی را درهم شکستند.

 

وی درادامه افزود: نوجوانان و جوانان سرپل ذهاب در هر کوی و برزنی در برابر مأموران ساواک دوشادوش پدران خود مقاومت کرده و تا پای جان ایستادگی کردند چرا که مهمترین انگیزه برای مبارزه لبیک به ندای رهبر و دفاع از ارزش های اسلامی مان و همچنین برچینی بی عدالتی حاکم و تسلط بیگانگان بر کشور بود.

 

فرجی این زخم خورده رژیم طاغوت در خصوص نحوه دستگیری اش توسط ساواک، گفت: به دلیل شرکت در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی مدتها تحت تعقیب بودم و کماکان از هر فرصتی برای اجرای برنامه های انقلابی اما بصورت محرمانه و ناشناس بهره می گرفتم تا اینکه یک صبح مأمورین ساواک به خانه ای که نقل مکان کرده بودم، وارد شده و مرا دستگیر و مورد شکنجه قرار دادند و پس از رنجهای بسیاری که در زندان ساواک متحمل بودم، آزادشدم.

 

این مبارزانقلابی یادآورشد: به خاطر تعرض نیروهای وابسته به رژیم شاه و چماق به دستان با تعدادی از جوانان تا قبل از پیروزی انقلاب مجبور به حراست از محله خود شدیم اما سلاح ما فقط چوب بود در این میان بخاطر درگیری درچهارراه احمدابن اسحاق شهید گرانقدر ایرج رستمی که از دانش آموزان به نام آن دوران بود در مواجه با مزدوران رژیم شاهنشاهی توسط گلوله کلت یکی ازافسران ارشد پهلوی به شهادت می رسد.

 

 

 

وی ادامه داد: در دوران انقلاب اسلامی همه از پیر و جوان، زن و مرد به خیابانها ریختند تا برای پایداری اسلام و انقلاب دراین سرزمین فریاد بزنند و دراین میان بودند عزیزانی که نشان جانبازی را برسینه‌های خود حک کردند.

 

وی خاطر نشان کرد: پس از پیروزی انقلاب در 12 بهمن 57 تمامی مردم سرپل زهاب حتی آنان که تا چند روز پیش برعلیه امام(ره) شعار می دادند با انقلابیون شهرمتحد شده و به نشانه خوشحالی به خیابان ها آمدند و شعارهایی همچون رهبر خوش آمدی، بوی گل و سوسن و یاسمن آید، درود بر خمینی و ...سر می دادند و درهرمحله و کوچه ای مردم دور هم جمع شده  و تا صبح بیدار ماندند تا طلوع اولین روز آزادی میهن خویش را با حضور امام راحل (ره) جشن بگیرند.

 

 

 

 مردم شهر صحنه همگام با سراسر کشور در تمام راهپیمایی ها شرکت می کردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، شاه محمد کرمی  یکی از فعالان انقلابی شهرستان صحنه در دوران طاغوت در گفتگو با امروله اظهار داشت: شهرستان صحنه هم گام و هم صدا با سراسر کشور در تظاهرات و راهپیمایی شرکت می کردند و انزجار خود را از رژیم شاهنشاهی اعلام می کردند.

 

وی ادامه داد: اوایل دی ماه سال 57 با تعدادی از همکاران فرهنگی جلسه ای گذاشتیم تا یک راهپیمایی را در داخل شهر راه بیاندازیم و تصمیم گرفتیم که فردا راس ساعت 10 صبح در میدان مرکزی شهر ( میدان مطهری) جمع شویم. با اقای بدری رییس آموزش و پرورش وقت آن زمان هماهنگ کردیم و ایشان هم گفت که من هم می آیم.

 

 

کرمی تصریح کرد: راس ساعت مقرر با دانش اموزان و همکاران فرهنگی در میدان مرکزی حاضر شدیم و با سر دادن شعار های (( توپ ،تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد )) به سمت خیابان مولوی حرکت کردیم. هر قدم که می گذاشتیم تعداد افراد بیشتر می شد و لحظه به لحظه به شکوه راهپیمایی افزوده می شد.

 

این فعال انقلابی شهر صحنه بیان کرد: نزدیک اداره مخابرات فعلی بودیم که نیروهای ژاندارمری برای متفرق کردن مردم تیر هوایی شکلیک کردند و ما بخاطر اینکه رئیس اداره آموزش و پرورش مورد اصابت گلوله قرار نگیرد او را به داخل ساختمان نیمه کاره کشیدیم که ایشان داخل مخلوط آهک افتادند.

 

وی گفت: ما از کوچه باغ پشت شرکت تعاونی اداره اموزش و پرورش فعلی صحنه فرار کردیم که خوشبختانه کسی تیر نخورد.فردای آن روز دوباره راهپیمایی خود را از همان میدان مرکزی شروع کردیم بااین تفاوت که جمعیت افراد چند برابر شده بود. نزدیک بانک سپه بودیم که با نیروهای ژاندارمری برخورد کردیم و انها این بار بجای استفاده از تیر هوایی به سوی مردم تیر اندازی می کردند.

 

شاه محمد کرمی یادآور شد: در حال راهپیمایی و سردادن شعار بودیم که نیروهای طاغوت با شلیک های پی در پی خود دو نفر از انقلابیون را به نام های بهروز حق پناه و عزت حیدریان را از ناحیه پا زخمی کردند و ما انها را روی دست گرفتیم و به بیمارستان بردیم.

 

این فعال انقلابی در پایان گفت: نه تنها در صحنه بلکه در تمام کشور زحمات بسیاری برای پیروزی انقلاب کشیده شد بنابراین همه ما بویژه نسل جوان باید برای سرافرازی این انقلاب تلاش کنیم.

 

مزدوران شاهنشاهی ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد حاج احمد خطیبی در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر از حال و هوای آن روزهای انقلاب سخن گفت و اظهار داشت: آنچه را که برای شما بیان می کنم واقعیت تاریخی است که در شهر سنقر زادگاه مردان و زنان مؤمن و انقلابی اتفاق افتاده و حقیر شاهد و سند زنده بعضی از اتفاقات بودم که بدون ذره ای دخل و تصرف بیان می کنم.

وی افزود: بنا به اظهارات بزرگان مبارزات سیاسی و انقلابی این سرزمین مربوط به سالهای دور و دراز است. روزگاری این شهر میزبان و پناهگاه انقلابیون بزرگ همچون نواب صفوی، واحدی و ذوالقدر و شخصیت های بزرگی مثل آیت الله مدنی و آیت الله غروی که از فداییان اسلام بودند، بود.

وی ادامه داد: به یاد دارم در سالهای ۱۳۵۱ به بعد در محافل و مجالس مذهبی در مساجد و حسینیه ها نام  و یاد امام خمینی (ره) گوش جان را نوازش می داد و از طریق کتابهای دکتر شریعتی نسل جوان آگاه و بیدار می شدند. از شهر قم کلیه اطلاعیه ها و فرامین امام (ره) به صورت شب نامه توسط جوانان در شهر پخش می شد.

خطیبی بیان داشت: برای نخستین بار در مسجد جامع (بازار) در روز عاشورا مراسم عزاداری امام حسین (ع) با رهبری روحانی مبارز حاج آقا رضوانی و سید جلیل القدر و سید جواد حسینی مردم به جای سینه زدن و زنجیر زدن با مشت های گره کرده شعار انقلابی سر دادند. از این جمله شعارها بر لبم این سرود برخمینی درود/مرگ بر پهلوی نوکراجنبی،  مرگ بر شاه/مرگ برشاه،  مرگ بر این زندگی وذلت/شاه شده قاتل این ملت و روح منی خمینی/بت شکنی خمینی  بود.

 

وی افزود: مردم با دخالت پاسبانان متفرق شدند و در همان روز از چهره های شناخته شده و انقلابی از جمله سید جواد حسینی، علیرضا رستمی، عزیزعلی گلرخساری، قدرت احمدی و... دستگیر و بازداشت شدند.

خطیبی اذعان داشت: تظاهرات روز به روز گسترده تر می شد و جوانان پرشور هر صبح و شام در خیابانها تجمع می کردند و حمایت خود را از رهبری امام بزرگوار با دادن شعار اعلام می کردند. در درگیری های خیابانی مردم انقلابی بانک مسکن و همچنین تعاون روستایی واقع در خیابان آیت الله خامنه ای (فعلی) را نیز به آتش کشیدند.

وی تاکید کرد: در همان شبها بود که مزدوران شاهنشاهی با مردم درگیر شدند و ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند. آن ها حاج اسماعیل کاکایی را به شهادت رساندند و او اولین شهید انقلاب در شهر بود.  درگیری ها ادامه داشت و پاسبانان بدون وقفه تیراندازی می کردند که منجر به شهادت عبدالله نجاری، علیرضا متولیان، نصرالله خورشیدی، میرزا قلی متولی، امیرپاکبر، امیر پروانه و جلال خادمی شد.

 

وی ادامه داد: مردم انقلابی علیرغم درگیری ها با ضد انقلاب داخل شهر تعدادی نیز عازم تهران شدند و همراه مردم تهران نهضت را یاری کردند.

 

شرایط روزهای انقلاب در روانسر سختر از دیگر شهرها بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، احمد اسمائی متولد سال 1331 در شهرستان روانسر با سابقه 110 ماه حضور در جبهه  نبرد حق علیه باطل است که طی حضور در عملیات های مختلف مجروح شده است و در شدید ترین مجروحیت خود در پاکسازی نیسانه از توابع شهرستان پاوه از ناحیه یک دست جانباز شد.

احمد اسمائی جانباز 50 درصد و سرافزار انقلاب در گفتگو با خبرنگار سراب روانسر ضمن تبریک بمناسبت فرارسیدن ایام مبارک دهه فجر، بزرگترین افتخار زندگیش را حضور در زمان انقلاب دانست.

این جانباز سرافراز با بیان اینکه در زمان انقلاب هر شهر و روستایی در تب و تاب انقلاب بود گفت: روانسر مانند سایر شهرها و روستاهای ایران از شرایط موجود حاکمان و سلطه گران نظام شاهنشاهی به ستوه آمده بود، و از طرف دیگر با توجه به اینکه روانسر جزء شهرهای نزدیک به مرز بود شرایط برای مردم شاید به نوعی سخت تر بود.

وی ادامه داد: زمانی که امام خمینی (ره) به میهن بازگشتند و انقلاب صورت گرفت و مردم از طریق رادیو از این موضوع آگاه شدند مردم خیلی خوشحال شدند اما با وجود گروهک های منافقی از جمله کومله و دموکرات که در منطقه حضور داشتند مردم شاید کمتر می توانستند در خیابان ها حضور پیدا کنند چرا که منطقه اورامانات که شامل شهرستان های پاوه، جوانرود، روانسر و ثلاث باباجانی است در زمان انقلاب همیشه از سوی گروهک های زیادی تهدید می شد. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب این تهدید همیشه وجود داشت.

جانباز سرافزار روانسری گفت: هیچ گاه نمی توان فراموش کرد زمانی را که برای دفاع از وطن و ناموست به جنگ با دشمن می روی. هیچ گاه نمی توان فراموش کرد روزهایی را که مردم همه یکصدا به فرمان بنیانگذار کبیر انقلاب لبیک گفتند و عضو ارتش 20 میلیونی شدند.

وی افزود: هیچ چیز به جز عشق و علاقه و هوشیاری نمی توانست باعث شود که مردم به عضویت ارتش بیست میلیونی درآیند و اکنون پس از گذشت بیش از 3 دهه از انقلاب شکوهمند، امیدوارم نسل امروز و جوانان امروزی فراموش نکنند که این انقلاب چگونه صورت گرفته است.

احمد اسمائی در پایان ضمن توصیه به جوانان در رابطه با هوشیار بودن در شرایط فعلی که گروهک های بسیار جامعه اسلامی را فراگرفته است، یادآور شد: جوانان امروز وظیفه دارند به مانند جوانان عصر انقلاب از خاک و ناموس وطن خود دفاع کنند چرا که برای حفظ این خاک خون های بسیار ریخته شده است و نباید به هیچ تجاوزگری اجازه تعدی و تجاوز را بدهند.

 

مبارزی که هفت سال شکنجه های ساواک را تحمل کرد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  جوانرود هه وال، نصرت کریمی همسر شهید عزیز ویسی نسب از دیدار وی با امام خمینی (ره) در فرانسه و دستگیری وی در کرمانشاه و تحمل 7 سال  شکنجه های  ساواک توسط شهید سخن می گوید.

 

همسر شهید ویسی می گوید: شهید ویسی نسب در زمانی که حضرت امام(ره) در پاریس تبعید بودند به دیدار امام می رود و با ایشان ملاقات می کند و از دست خود ایشان اعلامیه هایی را به ایران آورده و در کرمانشاه پخش می کند. او همچنین زمانی که امام(ره) در نجف اشرف در تبعید بودند به نیت زیارتشان به نجف اشرف می رود اما موفق به دیدار ایشان نمی شود ولی مقداری اعلامیه از همراهان امام (ره) دریافت نموده و به کرمانشاه می آورد که هنگامی که مشغول توزیع آنان است در میدان جوانشیر کرمانشاه توسط ساواک دستگیر شده و به زندان فرستاده می شود.

 

همسر شهید ویسی نسب در ادامه افزود: شهید هفت سال در زندانهای ساواک شکنجه می شود و انواع شکنجه ها را به خاطر امید به پیروزی و استقرار نظامی که رهبری دینی داشته باشد تحمل می نماید.

 

وی به ایمان و اعتقاد قلبی والای شهید اشاره کرد و افزود: در یکی از بمبارانها پسر چهار ماهه اش (عبدالرحمن) به شهادت می رسد اما شهید خم به ابرو نیاورده و اظهار می دارد که برای اسلام و حکومت اسلامی به رهبری امام (ره) باید جان داد.

 

وی به خاطراتی از شهید اشاره می کند و می افزاید: در یکی از زمستانها که شهید برای مرخصی از جبهه به منزل بازگشته بود می گفت مدت طولانی است که پوتینهایم را از پایم در نیاورده ام، من آب گرم آوردم و آرام آرام پوتینها را از پایش درآوردم. پوتینها به پوست پایش چسبیده بود و پاهایش زخمی بود و یادم می آید که در زمانی که گروهک های ضد انقلاب به جوانرود حمله کرده بودند، وی تیر بار به دوش روی پشت بام غسالخانه ابتدای شهر رفته و چندین روز در برابر آنها ایستاد.

وی در پایان گفت: از خصوصیات اخلاقی شهید خوش خلقی، مهربانی، وفا داری و تعصب شدیدی بود که وی به دین و مذهب داشت و در ادای نمازها در وقت خود بسیار توجه می کرد.

 

فعالیت انقلابی مردم در منطقه اورامانات پاوه

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، یکی از مبارزین انقلاب که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی در شهرستان پاوه به سر می برد در گفتگویی با خبرنگار هزار ماسوله با اشاره به ایام  12 بهمن 57 تا روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران اظهار داشت: روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ یادآور روزی است که امام خمینی(ره) پس از 15  سال تبعید به ایران بازگشت و در تهران مورد استقبال بی نظیر ملت قرار گرفت و بعد از آن این زمان به عنوان دهه فجر، مشخص شد.

 

ناجی محی الدین زاده افزود: در شهرستان پاوه نیز مردم به جهت انکه زودتر علیه رژیم شاهنشاهی وارد صحنه شده بودند، دهه فجر متفاوت بود. همزمان با ورود امام خمینی(ره) به خاک ایران، با توجه به محدود بودن امکانات در آن زمان، مردم این شهرستان نیز به جشن و شادی پرداخته و استقبال بی نظیری را در این منطقه انجام  و شعارهای پیروزی سر دادند.

وی ادامه داد: ورود امام خمینی(ره)به کشور باعث خوشحالی و دلگرمی مردم و ناامیدی عوامل بازمانده رژیم شاهنشاهی شده بود که از آن زمان به بعد هر روز مردم به صورت های مختلف اعتراض خود را علیه آن عوامل ابراز می کردند و به تظاهرات می پرداختند.

 

محی الدین زاده گفت: دهه فجر انقلاب اسلامی نماد پایداری و پیروزی ملت ایران بر رژیم شاهنشاهی با قدمت 2500 ساله و استبداد و دیکتاتوری است که سرانجام این رژیم با اتحاد و یکپارچگی کامل ملت، ریشه کن شد.

 

وی افزود: 12 تا 22 بهمن ثابت کرد که ملتی که بخواهد می تواند با فدا کردن جان خود به این حاکمیت ظالم پایان دهند.

وی مهمترین ویژگی انقلاب را اتحاد و رهبری خردمندانه حضرت امام خمینی(ره) بیان کرد و گفت: نشان دادن راه وروش درست به این ملت توسط ایشان، باعث شد تا این انقلاب به نقطه پیروزی برسد و قطعا چون این انقلاب انقلابی مردمی و ایدئولوژیک بود، همچنان ماندگاری دارد.

وی ادامه داد: همانطور که ورود حضرت امام به این مملکت، شادی و خوشحالی را در سراسر کشور به همراه آورد، مردم این شهرستان نیز با توجه به آنکه تحت فشار حاکمیت رژیم پهلوی بودند، شور و هیجان خاصی برای حضور در صحنه های انقلاب داشتند. آن ها با پخش اعلامیه ها و سر دادن شعارهای پیروزی که بعضا مورد سرکوب عوامل شاهنشاهی قرار می گرفت، شور خود را به نمایش می گذاشتند.

 

این مبارز انقلابی گفت: چون انقلاب، انقلابی مردمی بود، تمامی گروهها و احزاب به صورت یکپارچه این انقلاب را به وجود آوردند، و این گروهها و احزاب هرکدام در سرنگون کردن رژیم شتم شاهی تلاش می کردند.

 

وی ادامه داد: بعد از یک سال از پیروزی انقلاب اسلامی، برخی از احزاب و گروهها در منطقه نمود پیدا کردند و اهداف و مقاصد خود را در براندازی جمهوری اسلامی در پیش گرفتند. برخلاف آنکه این گروهک ها طرفدار نداشتند، در این میان مردم با تشکیل مکتب قرآن و حمایت جمهوری اسلامی و برگزاری کلاسهای قران کریم جناب حاج ماموستا ملا قادر قادری به سمت اسلام و جمهوری اسلامی می آمدند.

 

وی افزود: با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، من در آن زمان مقطع تحصیلی راهنمایی را می گذراندم که یک نوبت از روز را در مدرسه به کسب دانش سپری می کردیم و نوبت دوم را نیز با انجام امورات و فعالیتهای فرهنگی در ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جهاد سپری می کردیم.

 

وی با بیان اینکه شهرستان پاوه به لحاظ موقعیت جغرافیایی متفاوت تر از بقیه شهرستان ها بود گفت: مردم پاوه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در چندین جبهه علیه رژیم ستم شاهی، گروهک های ضد انقلاب داخلی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به مقابله پرداخته و مردم به صورت خودجوش در صحنه های انقلاب حضور پیدا می کردند.

 

وی در پایان گفت: برنامه های دهه فجر نیز در سالهای بعد از پیروزی انقلاب و از سال 1360 به بعد منسجم تر از سالهای قبل از آن برگزار می شد. به دلیل وجود ماموستا ملا قادر قادری برنامه های مساجد این منطقه به مناسبت گرامی داشت این ایام متحد تر می شد.

از همنوایی ارتش تا برپایی جشن پیروزی انقلاب

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج مسلم امینی در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، با اشاره به اینکه در سال 57 ملت ایران پائیز و زمستان بسیار خاطره انگیزی را تجربه کردند، اظهار داشت: منزل ما بر سر مسیر تظاهرات قرار داشت و همین امر سبب شد که علاوه بر اینکه مدام شاهد خیل عظیمی از جمعیت انقلابی تظاهر کننده باشیم، خود نیز شرکت کننده باشیم.

 

این مبارز انقلابی با یادآوری شعار هایی نظیر " شاه نماز خوان شده"، "بختیار بختیار نوکر بی اختیار" و " خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم"  افزود: در همین روزها در سال 57 تظاهرات کنندگان به سمت مرکز شهر پیشروی کردند و در این میان ماموران به سمت افراد تیراندازی کردند. یکی از انقلابیون مبارز در غروب همان روز به شهادت رسید و این یکی از سخت ترین خاطرات در چنین روزهایی است.

 

امینی با اشاره به دیگر خاطرات خود در چنین روزهایی گفت: بیانات تاریخی امام راحل(ره) در دل همه از جمله ارتش با وجود امکاناتی که شاه برای آنان فراهم کرده نفوذ کرده بود؛ گرچه در این میان برخی از فرماندهان ارشد ارتش اعدام یا متواری شدند اما شمار زیادی از ارتشیان  همنوا با مردم انقلابی شدند.

 

امینی با اشاره به نگهبانی دادن مردم در این ایام برای جلوگیری از غارت توسط بیگانگان، درباره روزهای پیروزی انقلاب اسلامی نیز خاطر نشان کرد: در آن روزها بیشتر مردم ماشین پیکان داشتند و در هر ماشین پنجره های خودرو را پایین می زدند و از هر پنجره یک نفر آویزان می شد و ابراز احساسات می کرد.

 

وی افزود: همچنین مردم بر سر برف پاک کن ها دستمال کاغذی می بستند و با روشن کردن برف پاک کن های خودرو خود به شادمانی می پرداختند.

 

خواهر و برادری که تظاهرات کنگاور را سازماندهی می کردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور، انقلاب اسلامی ثمره خون شهیدانی بود که با تمام وجود به رهبر و ولی خود لبیک گفتند و پا به عرصه مبارزه علیه باطل گذاشتند. بی شک ریخته شدن خون مظلوم در نهایت ریشه ظلم و ستم را نابود خواهد کرد.

 

در روزهای غبارآلود پیش از انقلاب به واسطه شور و هیجانی که در مردم برای به هم ریختن چهره ستم شاهی ایجاد شده بود شهرستان کنگاور نیز همانند سایر شهرهای کشور در این حرکت عظیم شرکت کرد و جوانان انقلابی و عدالت خواه این شهر به میدان آمدند.

 

 

سید محسن مصباح یکی از مبارزین و فعالان انقلابی و برادر شهید طیبه السادات زمانی (اولین شهید انقلابی شهرستان کنگاور) است که از چهره های فرهنگی زمان انقلاب و ازسخنرانان تظاهرات علیه شاه بوده است.

 

وی در گفتگو با خبرنگار آفتاب کنگاور اظهار داشت: در آن زمان فرهنگیان در خط مقدم و اولین مبارزان بودند و بنده نیز که معلم دبیرستان ابن سینا بودم به همراه همکاران نه تنها خود بلکه دانش آموزان را تشویق می کردیم که در جریان تظاهرات قرار بگیرند.

 

مصباح افزود: در روزهایی که درگیری ها به اوج خود رسید عده ای از چماق داران رژیم به مدرسه یورش برده و هرکسی را که می توانستند مورد ضرب و شتم قرار دادند و ما هم مجبور شدیم برای فرار از دست آنها به منطقه حسن آباد که در نزدیکی کنگاور بود پناه ببریم.

 

مصباح تصریح کرد: بنده در تظاهرات به عنوان سخنران برای مردم صحبت می کردم و شهید طیبه السادات هم که همانند همیشه نقش پررنگی در هماهنگی ها و سازماندهی های مبارزین داشت در میان جمعیت حضور داشتند. رژیم پس از شناسایی و پیگیری ایشان که قبلا هم در دانشگاه فردوسی مشهد از مبارزین آنها بود، قصد به شهادت رساندن ایشان را کردند.

 

وی ادامه داد: در نهایت روز 17 دی ماه 1357 در حالی که شهیده قرآن در دست داشت و در خط مقدم تظاهرات حضور داشت مورد اصابت مستقیم گلوله رژیم قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

سید محسن مصباح از مراسم خاکسپاری عظیمی که برای ایشان در روستای گودین(زادگاه شهیده) برگزار شد یاد کرد و گفت: جمعیت بی سابقه ای برای تشییع ایشان در گودین تجمع کردند که در جریان این مراسم مرحوم حاج آقا بزرگ عراقی فرمودند "من معتقدم که خون این سیده جوان رژیم شاه را از ریشه بر خواهد کند."

 

روایتی از  حرکت تانک هایی که برای حمایت از امام و انقلابیون به خیابان آمدند

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، دهه مبارک فجر یاد آور پیروزی با شکوه مردم ایران در سال 57 و دلاور مردانی است که از دل و جان برای انقلاب اسلامی مایه گذاشتند.

 

به همین مناسبت لطف الله چراغی رزمنده دوران دفاع مقدس در خصوص حضور و نقش مردم هرسین در پیروزی انقلاب اسلامی با اشاره به کلامی از رهبر انقلاب در خصوص دهه مبارک فجر اظهار داشت: معظم له فرمودند دهه فجر یک عید مردمی است.

 

وی افزود: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در دوران تحصیل  و در مدرسه راهنمایی چهارم آبان که امروز به مدرسه الزهرا نامگذاری شده است اتفاقی افتاد که باعث شد مردم هرسین به خصوص قشر جوان نقشی در انقلاب داشته باشند.

 

چراغی خاطرنشان کرد: در طی این جریان و با آغاز سال تحصیلی جدید تعداد زیادی از دانش آموزان با محوریت برخی افراد بنا را بر این گذاشتند که با توجه به ظلمی که رژیم در حق مردم انجام می داد ما هم نقشی ایفا کنیم.

 

چراغی در ادامه اظهار داشت: در مدرسه با اظهار نظر در مورد رژیم و حمایت از انقلاب مطالبی مطرح می شد که کم کم به صورت فراگیر در مدرسه منتشر که با مخالفت شدید مدیر مدرسه همراه شد.

 

وی افزود: ابتدا به صورت مخفیانه این موضوع پیش می رفت و بعد که می خواستیم از فضای مدرسه خارج شویم با وجود ممانعت مدیر مدرسه  ضلع شرقی دیوار مدرسه را تخریب کردیم تا بتوانیم در اعتراضات شرکت کنیم.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: در این اعتراضات یک سری شعارها از قبیل "درود بر خمینی" و "رهبر ما خمینی است" سر داده می شد که در این بین یکی از روحانیون سطح شهر به اسم سید محمد تقی موسوی  در بین مردم حاضر شد و به سخنرانی علیه رژیم پرداخت. با این صحبت ها شوری انقلابی در میان جوانان ایجاد کرد که در نهایت خود این روحانی همان شب توسط عمال رژیم دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت.

 

چراغی اظهار داشت: در ادامه دانش آموزان با شور انقلابی که ایجاد شده بود در قسمت میدان جمهوری اسلامی فعلی با در دست داشتن پلاکاردهایی از امام خمینی(ره) با شعار مرگ بر شاه تظاهرات علیه رژیم انجام می دادند که در نهایت مورد هجوم افراد سلطنت طلب قرار گرفتیم.

 

وی با اشاره به رخ دادن حادثه ای چند روز قبل از پیروزی انقلاببه تشریح آن پرداخت و گفت: یک سری تانک و نفر بر با شعار حمایت از رژیم در شهر شروع به چرخیدن و ایجاد رعب و وحشت کردند که این موضوع  موجب شد تا انقلابی ها در برخورد با نیرویهای رژیم احتیاط بیشتری کنند ولی نهایتأ چند روز بعد و در آستانه پیروزی انقلاب همین تانک و نفر بر ها دوباره به شهر برگشتند و این بار با برافراشته کردن عکس امام خمینی(ره) و شعار درود بر خمینی در شهر شروع به چرخیدن کردند که با این کار شور و شعفی در دل مردم ایجاد کرد.

 

چراغی اظهار داشت: در شب 22بهمن ماه بود که شاهد حضور شهید محلاتی در تلوزیون بودیم که با صدای رسا می گفت "این صدای انقلاب ایران است، مردم غیور ایران انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و رژیم پهلوی سرنگون شد" که پشت سر این پیام سرود الله ..الله...لا اله الا الله....پخش شد.

 

مادری که در مبارزات به فرزندش پیوست

بتول افسری مادر شهید ابوالحسن یاری یکی از مبارزین انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه اظهار داشت: قبل از انقلاب به هیچ وجه اجازه تبلیغات دینی وجود نداشت و بر محدودیت مراسمات مذهبی تنها در مساجد تاکید می شد.

 

وی ادامه داد: فرزندم در آن سالها گاه برای تهیه اجناس به تهران می رفت و از این رو از حوادث و اقدامات انقلابی در تهران از نزدیک آگاه می شد و رساله امام خمینی(ره) و نوار های سخنرانی و اعلامیه های ایشان را به صورت مخفی به کرمانشاه می آورد.

 

افسری افزود: در ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی با شهیدان سید محمد سعید جعفری و جاندار زرافشانی نیز که از افراد انقلابی بودند آشنا شد. از آن زمان فعالیت های انقلابی اش را افزایش داد و من را نیز در جریان فعالیت های خود قرار داد. بعد از آن زمان نیز من به فعالیت های انقلابی فرزندم پیوستم به طوری که در توزیع اعلامیه ها، کتاب ها و نوارهای امام خمینی(ره)  در سراسر شهر فعال بودم.

 

این مبارز دوران انقلاب بیان داشت: به تدریج حضور زنان در فعالیت های انقلابی پر رنگ تر شد و بانوان نیز در راهپیمایی ها به صورت علنی شرکت می کردند.

 

افسری خاطر نشان کرد: من نیز در جمع کردن زنان و دختران متمایل به انقلاب برای حضور در راهپیمایی ها فعال بودم و علاوه بر دختر خودم دختران همسایه ها، اقوام نزدیک، دوستان و آشنایان نیز به همراه من در تظاهرات شرکت می کردند.

 

وی گفت: به خاطر دارم در یکی از روزها که برای تظاهرات به میدان شهرداری سابق رفته بودیم، پس از اینکه ماموران ساواک ما را دنبال کردند، به آرایشگاهی در آن حوالی پناه بردیم و صاحب مغازه نیز اتاق صندوق خانه را در اختیار ما قرار داد و پس از آرام شدن اوضاع از آن محل خارج شدیم.

 

این زن مبارزه خاطر نشان کرد: با وجود اینکه والدین و خانواده همسرم نگران فعالیت های انقلابی من و خطر دستگیری توسط ساواک بودند اما هرگز مانعی برای حضور من در تظاهرات ایجاد نمی کردند. بعد از اینکه مساجد تحت نظر ساواک قرار گرفت، منازل افراد انقلابی به پایگاه مردم برای سخنرانی و روشنگری انقلابی تبدیل شده بود.

 

افسری بیان داشت: در آن روزها در اواخر روز و هنگام غروب زنان و مردان به دو دسته تقسیم می شدند. بعد از شعار دادن مردان، ما زنان نیز شعار آنها را جواب می دادیم.

 

وی به همکاری مردم اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از خانواده های مذهبی که در کوچه امیر محترم سکونت داشتند، اگر راهپیمایی به آشوب و تیراندازی کشیده می شد درب منزل خود را برای مردم انقلابی می گشودند.

 

وی در پایان گفت: در آن روز که امام(ره) به ایران تشریف آوردند فرزندم مقدار زیادی شکلات و شیرینی خریداری کرد و گوسفندی را قربانی کرده و در میان فقرای شهر تقسیم کرد. این کارها آن روزها زیاد بود که نشانه شادی زیاد مردم بود.

 

ماجرای نامه تهدید آمیز برای چاپ کننده اعلامیه

زهره قمری بانوی فعال انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه در خصوص خاطرات انقلابی خود اظهار داشت: من به دلیل داشتن فرزند کوچک قادر به شرکت در تظاهرات ها نبودم اما در منزل اعلامیه های امام(ره) را به همراه فرزندم دست نویس کرده و با دستگاه های کپی جوهری تکثیر و شبانه توزیع می کردیم.

 

وی ادامه داد: گاه به همراه بعضی از خواهران انقلابی نوار سخنرانی های امام را گوش می دادیم و آن را مکتوب و بعد توزیع می کردیم. این نوارها و اعلامیه ها معمولا از طریق سایر همکاران و برادر همسرم به دست ما می رسید.

 

قمری گفت: به یاد دارم قبل از انقلاب عکس امام خمینی(ره) را به دیوار نصب کرده بودیم و در یکی از روزها فرد دوره گردی که در واقع مخبر بود، برای خرید نان خشک به درب منزل ما آمد و در مورد آن عکس از من سوال کرد. من نیز با شور از اهداف امام(ره) برای او صحبت کردم و غافل از همه جا به او گفتم که اگر خواهان اعلامیه امام خمینی(ره) هستید در اختیار شما قرار خواهم داد.

 

وی افزود:  بعد از چند روز به منزل یکی از دوستان رفتم و بعد از بازگشت متوجه شدم لای در باز است و پاکتی حاوی نامه تهدیدآمیز در منزل ما افتاده است با این مضمون که منزل را تخلیه کنید و از ادامه فعالیت های خود دست بردارید در غیر این صورت منزل شما به آتش کشیده خواهد شد.

 

قمری خاطر نشان کرد: ما نیز مجبور شدیم تمام کتاب ها را به صورت مخفیانه و از روی بام انتقال داده و منزل را ترک کردیم. روز بعد هنگام بازگشت متوجه شدیم که تمام منزل زیر و رو شده و آشفته شده بود و خوشبختانه مدرکی به دست نیاوردند.

 

این بانوی مبارز بیان داشت: همسرم به صورت مرتب در راهپیمایی ها شرکت کرده بود و گاه آنقدر مجروح جابه جا کرده بود که لباس های او خون آلود بود. در آن زمان منزل ما در آبادانی مسکن واقع بود که هنوز به شهر کاملا متصل نبود و برای مراسم مذهبی به مساجد المهدی، حاج شهباز خان و جامع می رفتم.

 

قمری در پایان خاطر نشان کرد: روزی که امام خمینی(ره) به ایران آمدند و انقلاب به پیروزی رسید مردم راهپیمایی کردند و تا صبح در خیابان بودند و با بوق زدن ابراز شادی می کردند.

 

اولین فعالیت تشکیلاتی مردم کرمانشاه با راهپیمایی بیست هزار نفری بدون شعار آغاز شد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، مرتضی هامانی پیشکسوت باستانی کار کرمانشاهی و از مبارزین زمان انقلاب در گفتگو با خبرنگار مرصاد اسپرت  ضمن تبریک این ایام خجسته و به یاد ماندنی، در خصوص فعالیت های سیاسی مردم در زمان انقلاب اظهار داشت: در شهر کرمانشاه با توجه به وجود نیروهای مبارز از سال های 42 به بعد و همچنین وجود زمینه های مساعد از سال 56، فعالیت های سیاسی علنی و غیر علنی به صورت تشکیلاتی شدت گرفت و با اولین راهپیمایی بدون شعار در عید فطر که به راهپیمایی "بیست هزار نفری صامت " معروف بود این فعالیت ها آغاز شد. بعد از آن هر بار که در سراسر کشور تظاهراتی صورت می گرفت استان کرمانشاه نیز همانند سایر استان ها پیشتاز بود.

 

وی در ادامه گفت: با توجه به اینکه در آن مقطع حساس بیشترین دغدغه مبارزین، هوشیاری نسل جوان آن زمان برای مبارزه با فساد رژیم منحوس پهلوی بود، جلسات روشنگری سیاسی در قالب جلسات قرآن درمنزل فعالان سیاسی آن زمان برگزار می شد و در همان جلسات هم در خصوص برگزاری تظاهرات و راهپیمایی های مردمی علیه رژیم شاه و همچنین چگونگی پخش اعلامیه های حضرت امام در میان مردم شهر برنامه ریزی های لازم صورت می گرفت.

 

هامانی در ادامه از حضور خود در محافل سیاسی مذهبی آن زمان خبر داد و گفت: این محافل روشنگری با محوریت شهید محمد سعید جعفری و به صورت مخفیانه در کرمانشاه برگزار می شد و هدف اصلی ما برای حضور در این محافل، شناسایی افراد مستعد جذب در تشکیلات انقلاب بود. در این جلسات سعی بر آن بود که پیام های گرانبها و ارزشمند امام راحل در راستای افشاگری خیانت های رژیم شاهنشاهی به گوش مردم شهر رسانده شود.

 

وی این انقلاب را نتیجه و دستاورد زحمات بی شائبه رهبری الهی حضرت امام و حضور مردمی و خون پاک شهدای آن زمان دانست و گفت: مبارزه با فساد و نفی استبداد و کسب آزادی و استقلال در جامعه از جمله اهداف والای ملت ایران در زمان انقلاب بود. چون مردم رژیم شاه را وابسته به قدرت های بیگانه و فاسد می دانستند حاضر بودند برای شکل گیری انقلاب اسلامی  ایران حتی خون خود را هم بدهند.

 

این پیشکسوت باستانی کار و مبارز در خصوص خاطرات ایام الله دهه فجر گفت: هر روز انقلاب برای زنان و مردان مبارز آن زمان پر از خاطرات شیرین و تلخ بسیاری است اما بهترین خاطره از آن دوران همان ورود حضرت امام به وطنمان ایران است. در این ایام همه مردم ایران که از فقر و تنگدستی و بی عدالتی های مکرر رژیم پهلوی به تنگ آمده بودند با ورود امام سر از پا نمی شناختند و از صبح تا شب در خیابان ها به خاطر روی کار آمدن یک رژیم انقلابی و آزادی اسلامی در چهارچوب قوانین الهی به شادی و شکرگزاری مشغول بودند.

 

هامانی در ادامه خطاب به نسل جوان امروزی گفت: امروزه جامعه ما بیش از هر چیز به هوشیاری جوانان به عنوان آینده سازان و نسل تاثیر گذار جامعه نیاز دارد. دشمنان اسلام و ایران از هیچ اقدامی در راستای به تاراج بردن افکار مذهبی و دینی جوانان ما کوتاهی نمی کند و در این راه هر چیزی را سرمایه کار شومشان می کنند، اما جوانان ما باید هوشیارتر از دیروز از دو مقوله ارزشمند ولایت و ائمه اطهار را سر لوحه کار خود قرار دهند و نگذارند موجبات خرسندی دشمنان فراهم شود.

 

نوجوان گیلانغربی که با تیروکمان به گوش مامور ژاندارمری شاه نواخت

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، منصور کرمیان که از جانبازان و مبارزان اوایل انقلاب است در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر، در خصوص ایام مبارزات انقلابی اظهار داشت: کلاس دوم راهنمایی بودم که به واسطه معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی در جریان مبارزات ضد طاغوتی قرار گرفتم. هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب آمد به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های در خصوص انقلاب را دریافت کند و نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید.

 

وی گفت: درگیلانغرب تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر در آبانماه 57 آغاز شد. در این میان به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات و تجمعات در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند. اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در آن وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول آن بود ممنوعیت هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

این مبارز  انقلابی تصریح کرد: به لحاظ اینکه گروهبان زارعی در پاسگاه شهر که مکان آن جنب بانک تجارت کنونی شهر بود نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند،  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاور به گیلانغرب فرستادند تا سروصدای انقلابیون را بخواباند.

 

 

کرمیان اظهارداشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود و از تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

وی گفت: در همان روزهای منتهی به پیروزی انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت. در آن میان ما نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و "مرگ بر شاه" و "درود بر خمینی می گفتیم".

 

وی تاکید کرد: وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند، شاطر ابادی که سلاحی مانند یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست. اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

 

این جانباز اول انقلاب گفت: در همان لحظه ای که تجمعات و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم آوردند تا نسبت به دستگیری آنها اقدام کنند. در این شرایط من و تعدادی از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم که یکی از آنها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان گفت: وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش شد. به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در آن دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها به من، بیهوش شدم.

 

وی ادامه داد: وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند. بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش کلا خورد شده بود.

 

کرمیان تاکید کرد: از محرومیت هایی که در آن زمان وجود داشت این بود که حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم. دکتر پاکستانی مسقر در آن درمانگاه قصر شیرین گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو دست دادم.

 

این جانباز دوران انقلاب با بیان اینکه نقص عضو در راه انقلاب اسلامی را افتخار می داند، گفت: بعد از سال های انقلاب و بعد از به ثمر نشستن آن به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم، هرگز رو به انزوا نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم در سال های 61، 62 و 63 در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را تجربه کردم؛ لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم.

 

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام می دارم  همه علاقه ام در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خط های ارزشی باقی بمانم.

 

توزیع اعلامیه در پوشش جعبه نان شیرینی/ ابلاغیه ی شهید جعفری برای حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، بهمن یار شیخی از مبارزین دوران انقلاب در گفتگو با خبرنگار کلاس خبر اظهار داشت: اینجانب سال 56 دیپلم گرفتم و در آن زمان در حوزه سپاه دانش فعالیت را آغاز کردم. بعد از یک دوره آموزش 6 ماهه جهت تدریس به روستاهای شهرستان پیرانشهر رفته و در آنجا باتوجه به این که تعدادی همکاران فرهنگی بودند، شرایط طوری شد که با مطالعه کتب مختلف از شخصیت های مذهبی و دانشگاهی مانند شهید مطهری و دکتر شریعتی وارد عرصه مسائل مختلف سیاسی و برنامه ریزی جهت شرکت در مسائل انقلاب شدیم.

 

وی افزود: در سال 56 در شهرستان پیرانشهر بنده به علت یک سری صحبت هایی که مطرح کرده بودم همراه با افراد دیگری توسط ژاندارمری وقت دستگیر شدیم و تقریبا یک هفته در اختیار آن حوزه بودیم. البته ژاندارمری یک پوشش بود ولی نیروهای امنیتی آنجا بودند و حکومت می کردند. تلاش زیادی کردند، اما خوشبختانه باتوجه به نحوه کار بچه ها هیچ گونه برنامه و مسئله ای پیدا نکردند و مسئله ناشناخته ماند و ما را رها کردند.

 

 

شیخی در ادامه گفت: یک حالت و وضعیت مخوفی حاکم بود به طوری که اگر کسی هم صحبت می کرد ممکن بود از عوامل ساواک باشد. یک ترس و وحشتی وجود داشت که سبب می شد خیلی با احتیاط عمل شود. حتی در آن زمان کتب افراد بزرگ مانند دکتر شریعتی با نام مستعار مثلا علی مزینانی به دست مردم می رسید.

 

وی با اشاره به چگونگی قدم گذاشتن در راه انقلاب افزود: برادرم یکی از مبارزینی بود که مرتب در تعقیب و گریز بود و در جاهای مختلف دنبال ایشان بودند. روشنگری هایی که ایشان نسبت به مسائل مختلف داشت و همچنین یکسری مشکلات و مسائل مختلفی که در جامعه می دیدیم سبب شد که ماهم همپای مردم در این انقلاب نقش ایفا کنیم. من این ها را مدیون برادرم و همچنین اساتید ارجمندی که ما را در این مسیر قرار دادند و روشنگری کردند می دانم. بعد از آن حرکت هایی که در سال 56 شروع شد زمینه ساز این قضیه شد که ما هم حرکت کنیم و در کنار مردم باشیم.

 

این مبارز انقلابی یادآور شد: یک سری کار هایی که انجام می دادیم در قالب پوشش خاص بود مثلا برای توزیع اعلامیه یک جعبه نان شیرینی و یک کیلو سبزی هم به دست می گرفتیم. در اصل داخل جعبه نان شیرینی نبود.

 

وی گفت: هنوز انقلاب پیروز نشده بود که با دنبال کردن نشست های برخی بزرگان و علما در داخل شهر در این نشست ها شرکت می کردیم و کاری را در دست می گرفتیم و متعاقب آن حرکت هایی مثل توزیع اعلامیه و شعار نویسی خاص در داخل شهر انجام می دادیم.

 

بهمن یار شیخی بیان کرد: بنده در اوایل پیروزی انقلاب ابلاغیه ای  از شهید محمد حسین جعفری  گرفتم که من را به عنوان فرمانده (همان مسئول) حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه که شامل چهار راه هلال احمر، خیابان مصوری، منزه و خیابان ناصری می شد انتخاب کرد. چون گفته می شود که قرار است گروه های جاوید شاه به مردم حمله کنند و خانه ها را غارت کنند، با کمک بزرگان یک انسجام بین مردم ایجاد شده بود با پست بندی هایی که داشتیم، کار را از ساعت 9 شب تا ساعت 6 صبح ادامه می دادیم. یک گروه ذخیره هم در مسجد ناصری داشتیم.

 

وی گفت: در مقابل جریان انقلابی و اسلام گرا گروه هایی مانند حزب توده و مجاهدین بودند که می آمدند و جوان ها را جذب می کردند و بعد به آن ها مسئولیت می دادند. این مسئولیت دادن باعث می شد که جوان یک احساس غرور و موجودیت کند و حرکاتی را نجام دهد.

 

وی با انتقاد از برخی فیلم سازان ادامه داد: در برخی از این سریال ها نقش ساواکی را بسیار مظلومانه درست کرده اند که این درست نیست ساواک اقتداری که داشت و طوری حرکت کرده بود که انسان حتی به برادر خودش هم شک می کرد.

 

    5 بهمن 57 روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از اسلام آبادخبر، فتح الله حقیقی از مبارزان و جانبازان اول انقلاب در شهرستان اسلام آبادغرب است که در سن 24 سالگی در 5 بهمن 1357 به مقام رفیع جانبازی نائل شده و از رزمندگانی است که در عملیات مرصاد نیز حضور داشته است.

 

فتح الله حقیقی در گفتگو با خبرنگار اسلام آبادخبر اظهار داشت: در آن زمان اسلام آبادغرب شهر کوچکی بود و شهربانی و ساواک بشدت رفت و آمدها و حرکت های مشکوک را کنترل می کردند؛ فعالیت انقلابی خیلی مشکل بود چون سریعا مورد شناسایی قرار می گرفتیم، برای همین مجبور شدیم دل را به دریا بزنیم  و رو در رو با عوامل شاه مبارزه کنیم.

 

وی گفت: ما یک کمیته محرمانه با سرپرستی آقای جلیل نژاد که با نماینده های امام در استان ارتباط داشتند تشکیل دادیم و نوارها، پیام ها و اعلامیه های حضرت امام (ره) که بدست ما می رسید تکثیر و در بین مردم توزیع می کردیم و یا به در و دیوار شهر می چسباندیم.

 

حقیقی 5 بهمن 57 را  روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب خواند و تشریح کرد: در آنروز حاج آقا بهشتی از روحانیون فعال آنزمان در شهرستان به تمام مبارزین پیغام داده بود که امروز بیرون نیایند خونریزی می شود. اما در آنروز حدود ساعت 2 بعد ازظهر بود که عده ای از چماق بدستان و نظامیان با لباس شخصی با شعار جاوید شاه قصد تظاهرات به طرف مسجد قمر بنی هاشم که پاتوق اصلی انتقلابیون بود را داشتند و به خیال خودشان با این کار می خواستند مردم را دوستدار شاه نشاه بدهند و انقلابیون را سرکوب کنند.  اما اینگونه نشد و ما به مقابله با آنها برخاستیم و آنها را با شعار مرگ بر شاه  تا حوالی میدان امام (امروز ) به عقب راندیم و می خواستیم تانکی زرهی که در اختیار داشتند را آتش بزنیم که مورد حمله و تیرباران نیروهای ژاندارمری و شهربانی قرار گرفتیم.

 

وی ادامه داد: 19 نفر از مبارزان اسلام آبادغرب در روز خونین 5 بهمن در اسلام آبادغرب تیر خورده و زخمی شدند و اولین شهید اسلام آبادغرب شهید حمدالله مبارکی در این روز به مقام رفیع شهادت نائل شد.

 

این مبارز انقلابی در ادامه گفت: من با اسلحه کالیبر 57 از ناحیه شکم مورد اثابت گلوله دژخیمان شاه قرار گرفتم و به داخل پاساژ محمدزاده پناه بردم. در حالیکه خون از من می رفت  تعدادی از مردم دورم را گرفتند و من برای روحیه دادن به مردم خواستم با خون خودم روی دیوار بنویسم "رهبر من خمینی"  که جلوی چشمم سیاهی رفت و بیهوش شدم و با کمک مردم به بیمارستان منتقل شدم.

 

فتح اله حقیقی گفت: ساواک به بیمارستان ریختند و خانواده و دوستان ما را مورد تعقیب قرار دادند و حتی برادرم که ارتشی بود و با لباس نظامی به ملاقات من آمده بود به همراه 20 نفر دیگر بازداشت کردند که تا پیروزی انقلاب در زندان بودند.

 

این جانباز دوران انقلاب بیان کرد: من مسئول ارتباطات تظاهرات بودم و به همراه سایر دوستان علاوه بر اسلام آباد در تظاهرات های کرمانشاه هم شرکت می کردیم.

 

وی با بیان اینکه تمام خاطرات انقلاب جلوی چشم من است، افزود: من به همراه شهید ریزوندی و شهید هدایت مرادی برای تغییر اسم شاه آبادغرب به اسلام آبادغرب برنامه ریزی می کردیم.

 

فتح اله حقیقی خطاب به جوانان نسل جدید گفت: این انقلاب ساده بدست نیامده و جوانان باید به خون شهدا و جانبازان توجه کنند و بدانند و تأمل کنند که برای چه هدفی جان عزیز خود را فدا کرده اند. مسئولین هم باید ضمن زنده نگداشتن یاد و خاطره شهدا به بازماندگان و خانواده شهدا و جانبازان نوجه کنند.

 

 

عکس شاه در مدرسه به زمین کوبیده شد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد رسول محمدی مقدم، پزشک عمومی در مورد خاطرات دوران انقلاب به خبر نگار شهد شفا گفت: بنده در سال 57  ده ساله و در کلاس اول راهنمایی مشغول تحصیل بودم و مدیر مدرسه شرافت که من در آن بودم آقای شمسیان نام داشت و خیلی شاه دوست بود.

 

وی افزود: مدیر مدرسه به دلیل علاقه خود به شاه، عکس او را در اتاقش زده بود که بچه های مبارز مدرسه با جرات تمام عکس شاه را  پایین آوردند و جلوی چشم  او زمین کوبیدند.

 

محمدی مقدم ادامه داد: در آن زمان بچه های مدرسه کریم خان زند، توکل مومنی و مدرسه ما، مدرسه را تعطیل می کردیم و  در خیابان منزه و سرخاک جمع می شدیم و تظاهرات را شروع می کردیم.

 

وی بیان کرد: منزل ما در آن زمان سرچشمه بود و مرحوم پدرم سفارش می کرد به تظاهرات نروید تا کشته نشوید زیرا او از نزدیک دیده بود که افراد نامعلومی شیشه های بانک را می شکستند و همچنین در کودتای 28 مرداد شاهد گلوله خوردن اشخاصی بوده است که با ضرب گلوله مانند کبوتر پرتاب شده بودند و غرق در خون بر زمین افتاده بودند.

 

این پزشک افزود: داشتن اعلامیه در آن زمان جرم سنگینی بود و هر کسی را با اعلامیه دستگیر می کردند، خود و خانواده اش را نابود می کردند. دایی بنده، سید محمد علی پاشا مقدم که در آن زمان معلم ورزش بود، یک ژیان  داشت و اعلامیه های آقا را پخش می کرد و ما هم به او کمک می کردیم.

 

وی بیان کرد: تظاهرات ها بیشتر در چهار راه اجاق بود و ما نیز هر روز در تظاهرات ها شرکت می کردیم و با وجود فشار های زیاد امنیتی شدیدی که حاکم بود ما نمی ترسیدیم و به  کار خود را ادامه می دادیم.

 

محمدی مقدم اظهار داشت: روز دوازدهم بهمن ماه که امام خمینی(ره) به ایران آمد، آنچنان قلب ملت ایران شاد شد که  آن روز را هیچگاه فراموش نخواهند کرد و ملت ایران توانست با هدایت رهبری، انقلاب را به پیروزی برساند.

 

کتک خوردن به جرم پوشیدن کفش های کتانی

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید حشمت اله ندیم از کارکنان دانشگاه علوم پزشکی در مورد خاطرات دورن انقلاب به خبرنگار شهد شفا گفت: همه لحظات آن روزگار، خاطره است، من در زمان پیروزی انقلاب جوانی 21 ساله بودم هر روز با دوستان در تظاهرات ها شرکت می کردیم.

 

وی افزود: آن زمان کفش های بندی در بازار آمده بود که مناسب و راحت و ارزان قیمت بود و بیشتر انقلابیون که در تظاهرات شرکت می کردند از آن کفش ها استفاده می کردند.

 

ندیم ادامه داد: منزل ما در چهارراه اجاق بود و یک روز که با دوستم به قصد شرکت در تظاهرات به چهارراه اجاق می رفتیم، دو نفر از افراد گارد جلوی حرکت ما را گرفتند و چون در مکانی قرار گرفته بودیم که راه فراری نداشتیم، تا آن جا که توان داشتند ما را کتک زدند. آن روز بر حسب اتفاق اعلامیه نداشتیم و فقط به دلیل پوشیدن آن کفش ها ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

 

این کارمند دانشگاه ادامه داد: کاخ استانداری نزدیک میدان فردوسی بود و یک روز برای تظاهرات در قسمت مسجد آیت الله بروجردی، بالاتر از سه راه برق می رفتیم و همچنان به تظاهرات ادامه می دادیم که نرسیده به پل چوبی شاهد به رگبار بستن مردم از کاخ استانداری بودیم.

 

وی افزود: آن روز، روز بسیار تلخی بود به طوری که جلوی چشم خودم و در نزدیکترین فاصله از من، 6 نفر از همشهریان را به ضرب گلوله شهید کردند و  در بین آنها یک خانم محجبه چادری بود که مدام خون از چادر مشکی این زن بیرون می زد و غرق در خون شده بود به طوری که نمی شود آن را وصف کرد.

 

این کارمند ادامه داد: یکی از شعارهای ما در آن زمان این بود که می گفتیم" برادر ارتشی چرا برادر کشی" و  در روز دوازدهم بهمن ماه سال 57 که امام راحل(ره) بعد از سال ها تبعید به ایران بازگشتند، روی تفنگ های آنها گل می گذاشتیم.

 

قدرت جهنمی ساواک فضای امنیتی شدیدی بر دانشگاه ها حاکم کرده بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  چشم نیوز، جنبش دانشجویی همپای همه آحاد ملت در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نقش مهمی را ایفا کرد.

 

در واقع دانشجویان به عنوان قشر فرهیخته و روشنفکر جامعه در کنار ملت شریف ایران قرار گرفتند چنانچه همسو بودن دانشجویان با تحولات جامعه ایران و حضور آنان در اکثر مراکز آموزش عالی به خصوص در سال های آخر عمر حکومت پهلوی نقش و جایگاه دانشجویان را بیش از پیش آشکار می سازد.

 

در همین راستا و به بهانه ایام پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی گفتگویی را با نجف بیگلری دکترای مهندسی مکانیک، بازنشسته هیات علمی  و ریاست سابق دانشکده فنی دانشگاه رازی که در زمان انقلاب از دانشجویان فعال سیاسی آن دوران بود انجام دادیم که در ذیل می آید.

 

آقای دکتر لطفا بفرمایید بعنوان یک دانشجوی فعال سیاسی، چطور وارد صحنه انقلاب شدید؟

 

بنده درسال 52  در رشته مهندسی مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شدم. درآن سال ها در برخی از مراکز دانشگاهی گروه هایی از دانشجویان علیه رژیم وابسته سلطنتی به صورت  محرمانه و یا محدود فعالیت سیاسی می کردند.

 

مواضع دانشجویان دانشکده فنی در این زمینه جدی تر از دیگر مراکز دانشگاهی بود. درکارنامه مبارزات سیاسی واستکبار ستیزی این دانشکده خاطره شهدای 16 آذر سال 1332 دیده می شود که خودعاملی موثر درایجاد تنفروانزجار مضاعف دانشجویان این دانشکده نسبت به رژیم دست نشانده پهلوی بوده است. طبیعتا بنده هم با توجه به وظیفه سیاسی  و ایمانی خود به خیل دانشجویان پیرو امام خمینی (ره) پیوستم و در فعالیت های سیاسی علیه رژیم سلطنتی فعالیت کردم ضمن اینکه در تظاهرات هم شرکت می کردم.

 

کیفیت  فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب و اثر بخشی  آن فعالیت ها را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

در خصوص کیفیت فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب واثر بخشی  آن فعالیت ها لازم است به دو نکته اشاره کنم. نکته اول آن که به علت قدرت جهنمی ساواک و فضای شدیدا امنیتی حاکم برجامعه، دامنه فعالیت های سیاسی محدود و حتی الامکان غیرعلنی بوده است  و لذا فقط در تعداد معدودی ازدانشکده ها  اقشاری از دانشجویان در فعالیت سیاسی علیه رژیم حاکم مشارکت می کردند. البته درماه های نزدیک به قیام عمومی مردم وپیروزی انقلاب دامنه این مشارکت  بسیار گسترده و فراگیر شد.

 

دیگر آنکه وابستگی های فکری و سیاسی دانشجویان مبارز در آن سال ها تاحدودی مختلف بوده است اما وحدت رویه آنها عمدتا در جنبه های سلبی و اعتراض نسبت به وضع موجود خلاصه می شد.

 

حضور دانشجویان در ایام انقلاب چگونه بود؟

 

در واقع و طی سال های قبل از فراگیرشدن قیام مردمی علیه فساد و استبداد نظام سلطنتی، دانشجویان مبارز کشورمان در قبال درد مشترک  اکثریت جامعه احساس وظیفه می کردند اما وحدت نظر و درک مشترک  آنها در مورد اهداف راهبردی و آرمان های نهایی چندان مطلوب به نظر نمی رسید و لذا دستاوردهای این گونه مبارزات درقبال هزینه های آن لااقل درکوتاه مدت قابل توجه نبوده است. البته دستاورد مهم و مفید آن فعالیت ها آنست که اکثریت دانشجویان مذکور توانسته اند با استفاده از آگاهی ها و تجربیات تلخ و شیرین دوران دانشگاهی به مراحل بالاتری از بصیرت سیاسی دست بیابند و در زمان شکل گیری انقلاب اسلامی و تثبیت نظام جمهوری ناشی از اراده عمومی مردم انقلابی و شهیدپرور کشورمان، منشا خدمات ارزنده ای باشند.

 

آقای دکتر از حال و هوای پیروزی انقلاب و روز 12بهمن ماه 1357 برایمان بگویید؟

 

هرچند از زمان مبارزات سال  پنجاه و هفت و مراجعت حضرت امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی به کشور مان سال های زیادی گذشته است اما خاطرات راهپیمایی های میلیونی مردم، شعارها و سرودهای انقلابی، هدایت ها و اعلامیه های مکرر و متوالی امام خمینی، ایثارگری ها و همدلی های مردم در آن شرایط سخت ودشوار واقعا امری فراموش ناشدنی است.

 

من و دیگر دانشجویان همکلاسی ام علیرغم آنکه سال ها سابقه حضور در کانون مبارزات سیاسی دانشجویی را پشت سر گذاشته بودیم اما پیش از آن، احتمال پیش آمدن چنین شرایط راحتی در آینده های دوردست هم نمی دادیم. مشاهده چنین امواج عظیمی از انسان های انقلابی و معتقد دریچه های روشنی از اعتماد و امید به پیروزی را در مقابلمان گشوده بود؛ درسیل بیکران این امت فداکار و مصمم خود را قطره ای احساس می کردیم که به دریا پیوسته است که مصداق آن این بیت است: قطره دریاست اگر بادریاست/ ورنه اوقطره ودریا دریاست

 

به هرحال اکنون سی و هفت سال از آن زمان گذشته است و ملت شریف و انقلابی ما علیرغم تحمل بسیاری از سختی ها و ناملایمات در صحنه حراست از انقلاب و تحقق آرمانهای الهی و دستاوردهایی که ثمرات جاودانی خونهای مقدس شهدای آنهاست، همچنان مصمم و استوار و سرفراز ایستاده اند، باشد که باعنایات کریمانه خداوند متعال، این انقلاب به انقلاب جهانی منجی عالم بشریت متصل شود.

 

رژیم طاغوت من را بیش از دوران محکومیتم در زندان نگه داشت/ مبارزه ما آل احمدی بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، امیر کرم، عضو شورای نمایش سازمان بسیج هنرمندان و مدیر موسسه فرهنگی هنری ثاقب سبز است که 67 ساله سن دارد. او از دوران دبیرستان به عنوان یکی از مبارزین انقلابی وارد صحنه شد و همگام با ملت ایران انقلاب اسلامی ایران را رقم زد.

 

وی در گفتگویی با طاق نیوز در خصوص حال و هوای آن سال ها، چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی و نقش خودش در این مبارزات اظهار داشت: در دوران دبیرستان بود که ما با خواندن نوشته های جلال آل احمد متوجه رفتارهای ضد انسانی و نادرست رژیم شاهنشاهی و وارد عرصه مبارزه شدیم.

 

کرم افزود: اولین جرقه حرکت ما برای مبارزه با این رژیم با شهادت جهان پهلوان تختی رقم بود که رژیم شایعه خودکشی او را گسترش داد و جلال آل احمد نوشت که او را کشته اند.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمان شنیدن خبر کشتن جهان پهلوان تختی من و برخی دیگر از دوستان مبارز در دبیرستان کزازی تحصیل می کردیم که با شنیدن این خبر دبیرستان را تعطیل کرده و برای تظاهرات بر علیه این رفتار رژیم به خیابان ها ریختیم و از آنجا تا دفتر آموزش و پرورش که نزدیک کوچه آگاهی خیابان شریعتی بود راهپیمایی را ادامه دادیم.

 

وی حرکت بعدی خود و دوستانش را مصادف با یکی از جشن های 2500 ساله شاهنشاهی بعد از شهادت مرحوم تختی دانست و گفت: در این زمان نیز باز  هم ما حرکت هایی را ترتیب دادیم که منجر به دستگیری ما توسط ساواک شد. مدتی را در زندان سپری کردیم و حدودا سال های 45 و 46 آزاد شدیم.

 

کرم، این دستگیری را پایان مبارزات خود نمی داند، بلکه آن را دلیلی برتقویت و ادامه فعالیت هایش دانسته و ادامه داد: بعد از این جریانات شکل مبارزات ما از شکل تظاهرات و... به شکل فرهنگی و هنری تغییر کرد و اینبار طی محافلی با پوشش فرهنگی و هنری اما اهداف انقلابی مبارزه کردیم.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: این حرکت های ما در برخی موارد حتی باعث می شد که علی رغم کسب نمره های علمی مناسب در مقاطع تحصیلی مردود شویم و آنها سعی کنند ما را از تحصیل بازدارند.

 

وی گفت: بعد از این جریانات و علی رغم مردود کردن من در سال های تحصیل دبیرستان بالاخره فارغ التحصیل شدم و حدود سال 48 با رتبه بالا وارد دانشگده هنرهای زیبا تهران شدم. با ورود به رشته نمایشی در این دانشکده در تهران مبارزات را به شکل گسترده تری ادامه دادم.

 

کرم افزود: با ورود به این دانشکده و حضور در محافل دانشگاهی چون انجمن تئاتر ایران که یکی از انجمن های ضدرژیم بود حضور پیدا کردم و مبارزات را ادامه دادیم.

 

وی در خصوص چگونگی مبارزات نیز گفت: آن زمان بیشتر مبارزات به صورت گروهی و در قالب محافل شکل می گرفت تا تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد و تئاتر یک مرجع خوب برای این حرکت بود.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: محافل هنری بهترین گزینه برای مبارزات بود اما بالاخره به خاطر رفتارهای نامناسب رژیم همیشه یکی دو دستگیری هم در اجرا به دنبال داشت و رژیم حتی به این ظرفیت نیز پی برده و اقدام به دستگیری هنرمندان می کرد.

 

وی از «آتش تقی پور» (بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما)  به عنوان یکی از مبارزین تئاتری در آن دوران یاد کرد و گفت: تنها حرکت تئاتری مبارزاتی در ایران توسط انجمن تئاتر ایران انجام می شد که شعاع حرکت های آن به شهرستان ها هم می رسید. ما در کرمانشاه نیز این حرکت ها را به همراهی انجمن تئاتر ایران ادامه دادیم و یک نمایش مبارزاتی را به نام «ری» انجام دادیم اما زمانی که خواستیم آن را روی صحنه ببریم، سالنی در اختیار ما قرار داده نشد.

 

کرم باردیگر به حضور آتش تقی پور به عنوان یکی از مبارزین تئاتری اشاره کرد که مدتی را به عنوان مسئول خانه هنرمندان در کرمانشاه سپری کرده و برخی از حرکت های مبارزاتی تئاتری را رقم زده بود.

 

وی افزود: در زمان حضور آتش تقی پور نمایش های ضد استعماری زیادی ترتیب داده شد و برخی از آنها نیز به نمایش در آمد و توانست تاثیرات زیادی را بر جامعه بگذارد و باعث حرکت های انقلابی دیگری شود.

 

این مبارز انقلابی، محافل تئاتری را محافلی مناسب برای مبارزه با رژیم دانست و گفت: می شد از طریق تئاتر و در لباس تئاتر مبارزات خوبی را ترتیب داد و این ظرفیتی بود که شاید در سایر موارد چون تلویزیون ممکن نبود.

 

وی تنها جریان مبارز مقطعی در آن زمان را همین جریان تئاتری دانست که دائما و در هر اجرا با دستگیری های مکرر از سوی رژیم مواجه بود.

 

کرم افزود: این شکل مبارزات تا سال 51 ادامه پیدا کرد تا اینکه در اردیبهشت سال 51 و همزمان با برگزاری امتحانات پایانی دانشگاه بنده و برخی از دوستان تئاتری دستگیر شدیم. ابتدا یک سال در زندان بودیم  اما به خاطر اینکه یک تئاتر ضد رژیم و ضددیکتاتوری اجرا کرده بودیم 4 سال دیگر به عنوان یک مجازات جدید ما را در زندان نگه داشتند.

 

وی افزود: حرکت ما دو جنبه بود، یک جنبه آن مبارزه با رژیم بود و دیگر جنبه حرکت ما مبارزه با گروهک ها و وروشنگری نسبت به آنها و اهدافشان بود.

 

کرم تصریح کرد: ساواک آن زمان برای نگه داشتن برخی از مبارزین آنها را تحت عنوان «ملی کشی» در زندان نگه می داشت و  بعضا به این دلیل افرادی را که حاضر به نوشتن گواهی اینکه دیگر حرکتی ضد رژیم انجام نمی دهند نمی شدند را تشدید و تمدید مجازات می کرد و من هم یکی از این افراد بودم و سال های بیش از مجازاتم را در زندان سپری کردم.

 

این مبارز انقلابی گفت: بعد از آزادی از زندان و اتمام دانشگاه به دلیل شرایطی که برای ما پیش آمده بود من مجبور شدم علی رغم تحصیل در رشته هنرهای نمایشی به کارگری اشتغال پیدا کرده و شاگرد مکانیک شوم اما همزمان سعی می کردم معلومات تئاتریم را بالا ببرم.

 

وی خاطرنشان کرد: یکی از مهمترین اهداف ما در کنار مبارزه با رژیم روشنگری نسبت به گروهک های منافق در لباس مبارزین انقلابی بود. علی رغم اینکه حرکت ما یک حرکت ضدرژیمی و تفکر آل احمدی بود نسبت به این گروه ها نیز روشنگری می کردیم.

 

کرم اینبار به ییان بخش دوم خاطراتش پرداخت و گفت: پس از پیروزی انقلاب مبارزات ما به اتمام نرسید و ما همچنان سعی در روشنگری نسبت به گروه های منافق و معاند داشتیم و نفر به نفر این حرکت ها را ادامه می دادیم.

 

وی افزود: این گروهک ها اهدافی را دنبال کرده و سعی در تقلین موضوعاتی چون «شیعه علیه سنی است» را داشتند و ما و دوستانمان در کرمانشاه در یک حرکت نمادین و راهپیمایی این موضوع را انکار کردیم و شعار« شیعه و سنی فرقی نیه، وحدت فقط خمینیه» را به زبان کردی و لهجه محلی سردادیم که خود یکی از ارکان وحدت بین شیعیان و اهل تسنن استان در آنزمان شد.

 

این مبارز انقلابی یادآور شد: بعد از این حرکت ما حرکت های دیگری نیز از این دست با هدف اتحاد شیعه و سنی در استان و سپس شهرهای دیگر شکل گرفت.

 

وی از مشارکت خوب و تاثیرگذار خانواده کرم در این مبارزات یاد کرد و گفت: حتی خانه ما نیز محلی برای تجعمات انقلابی بود که با تهمت هایی نیز روبرو شد که ناشی از این بود که بینش اینها نسبت به مبارزات ما درست نبود. بعد از پیروزی این انقلاب مورد تهاجم چماقداران قرار گرفت و من و خانواده ام و در راس آنها برادرانم سعی می کردیم روشنگری نسبت به انقلاب، طاغوت، گروهک هاو... را به سایر آحاد منتقل کنیم.

 

وی بیشترین روشنگری را نسبت به نفاق و گروهک ها دانست که در نتیجه چندسال هم بندی او در زندان با این افراد به دست آمده بود.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمانی که دست به روشنگری نسبت به چهره نفاق و گروهک ها می زدیم آنها نیز از ابزار فتنه استفاده می کردند تا مانع از این روشنگری ها شوند.

 

وی ادامه داد: این افراد کسانی نبود جز آنها که بعضا در پوشش دیگری قرار گرفته و دست به حرکت های نفاقی می زدند و حتی امروز نیز  با وجه امام(ره)، قاب امام دوستی و نقاب حامل اندیشه های حضرت امام(ره) به مبارزه با ولی فقیه آمده اند.

 

کرم افزود: این افراد کسانی بوده و هستند که در دوران های مختلف با ولی فقیه زمان درگیر بوده اند و ما در هر زمان باید نسبت به آنها روشنگری کنیم و این وظیفه ما بوده و است.

 

وی ابزار هنری را یکی از اثرگذارترین ابزارها برای روشنگری در این زمینه عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم که رسانه ها و هنرهای دیداری چون تئاتر می تواند در این زمینه بسیار تاثیرگذار باشد.

 

این مبارز انقلابی ، چریک ها و توده ای ها را یکی از مهمترین گروه های نفاق در آن زمان دانست و گفت: هنوز هم باید روشنگری نسبت به افراد از این دست صورت گیرد. الان زمان این گروهک ها به پایان رسیده و همه به هویت آنها پی برده اند، لذا باید الان نسبت به افرادی که مقابل ولایت فقیه زمان می ایستند روشنگری کرد تا نسل فعلی و آینده فریب نخورند چرا که «نماز بی ولایت بی نمازی است   فاش گویم حقه بازی است».

 

کرم ادامه داد: هم اکنون منافقین تحت عناوین مختلف و در قالب گروه هایی قد علم کرده و نظری و عملی با ولایت فقیه مخالفت می کنند و رهبری هرچه می گوید آنها چیز دیگری می گویند. مثلا اگر رهبری می گوید من انقلابی ام آنها می گویند این درست نیست و نباید اینگونه باشیم دیگر.

این مبارز انقلابی تاکید کرد: این افراد با تجربه هایی که به دست آورده اند دیگر نمی آیند گروهک هایی حتی به صورت مشارکتی راه بیاندازند بلکه در قامت یک جریان خط امامی و مدافع سرسخت و ادامه دهنده راه امام حضور پیدا می کنند و در اشکال مختلف سعی در پیش برد اهداف خود دارند.

 

وی افزود: آنها سعی دارند این حرف رهبر در همه زمینه ها پوشیده بماند و به قول شهید لاجوردی منافقین اصلی اینها هستند.

 

کرم در خصوص اینکه «چه باید کرد که این آموزها و دستاوردهای انقلاب حفظ و منتقل شود؟» نیز گفت: حضرت امام(ره) به ما راه نورانی را نشان داد و همه مردم ایران و مسلمانان بدهکار امام (ره) و سپس مقام معظم رهبری به عنوان ادامه دهنده راه امام هستند زیرا اینها راه را روشن کرده اند.

 

وی تصریح کرد: الان مشکل ما این نیست که راه را نشان دهیم چرا که امام (ره) و مقام معظم رهبری نسبت به این موضوع روشنگری های فراوانی داشته و راه روشن را نشان داده اند اما مشکل ما مشکل ابزار و تجهیزات است که بتوانیم اینها را منتقل کنیم.

,

 

امام جمعه موقت کرمانشاه اظهار داشت: اوایل مبارزات کار بسیار مشکل بود زمانی که امام در قم جلساتی را داشتند افرادی در آن جلسات حاضر می شدند و سخنان امام را بصورت اعلامیه بین مردم و دیگر نقاط کشور ارسال می کردند زمانی که امام هم تبعید شد باز سخنان ایشان بصورت اعلامیه به دیگران رسانده می شد.

 

وی به نحوه توزیع اعلامیه در کرمانشاه اشاره و خاطر نشان کرد: من به همراه برادرم که بعدها به درجه  رفیع شهادت نائل آمد مامور پخش اعلامیه ها بودیم.  پس از انتقال اعلامیه از قم به کرمانشاه توسط برادرم آنها را زیر فرش های مسجد جامع مخفی می کردیم. همرزمان محل مخفی کردن اعلامیه ها را می دانستند و به مسجد می آمدند و آنها را برای پخش کردن می بردند.

 

وی در ادامه گفت: ساواکیان چون فهمیده بودند از جانب ما در مسجد تبلیغاتی علیه حکومت در دست اجراست لذا من و برادرم را دستگیر کردند که دقیقا همزمان با تاجگذاری شاه بود. پس از دستگیری ما را به جایگاهی در خیابان الیزابت (انقلاب کنونی) و در کوچه ای بنام الهیه که مخصوص شکنجه و زندانی کردن انقلابیون بود زندانی و شکنجه کردند.

 

آیت الله حجتی به اولین راهپیمایی در کرمانشاه اشاره کرد و گفت: روزی در مسجد آیت الله بروجردی منبر رفته بودم. مرحوم آیت الله اشرفی اصفهانی و شیخ بهاءالدین عراقی و تعدادی دیگر از علمای شهر نیز حضور داشتند که ساواکیان به یکباره به ما حمله کردند، من به همراه شیخ جلال آل طاهر جمعیت زیادی را جمع کردیم و به طرف میدان فردوسی حرکت کردیم. آن زمان مجسمه ی شاه در میدان فردوسی قرار داشت. ساواک از ترس اینکه الان مردم مجسمه شاه را پایین می کشند روبروی بیمارستان معتضدی آنها را به گلوله بستند که در این حمله یکی از دوستان بنام حاج محمد قمری به شهادت رسید.

 

وی افزود: انقلاب روز به روز به اوج پیروزی نزدیک می شد و همچنان ما در مساجد به منبر می رفتیم و سخنان امام را به گوش مردم می رساندیم. ساواک در بسیاری از آن منبرها به ما حمله می کرد اما همچنان به مبارزات خود ادامه دادیم تا این مبارزات در 12 بهمن 57 به ثمر نشست.

 

امام جمعه موقت کرمانشاه در پایان گفت: پس از انقلاب، زمانی که امام (ره) اعلام کرد حکومت باید جمهوری اسلامی باشد برخی مخالفت کردند و اسامی دیگری چون جمهوری دمکراتیک را انتخاب کرده بودند اما امام فرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه بیشتر. مرحوم پدرم اعلامیه ای را تنظیم و در آن مردم را به حضور در انتخابات دعوت و اعلام کرد که رای همه ما باید جمهوری اسلامی باشد و بحمدالله 99 درصد از مردم ایران به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند.

 

خلع سلاح افسران شهربانی بدون جنگ و خونریزی

 

حجت الاسلام میر یونسی مسئول حوزه های علمیه کنگاور در گفتگو با خبرنگار مرصاد در خصوص خاطرات دوران انقلاب اظهار داشت: در دوران انقلاب شهرستان کنگاور همانند دیگر شهرهای سراسر ایران شور و شوق پیروزی و بعد به موازات آن انگیزه پیروزی داشت. بنده در آن زمان طلبه  بودم که وظیفه خود دانستم به فرمان پیشوای خود همراه و همگام مردم در برابر ظلم قیام کنم.

 

وی به پشتیبانی از ولایت فقیه اشاره کرد و گفت:  در آن زمان اکثریت مراجع و علمای بزرگ امام را یاری کردند هرچند عده کمی سکوت کردند و یا مخالفت هایی داشتند اما موج انقلاب و حضور مردم تاثیری از آنها بجای نمی گذاشت چرا که این مبارزات انقلاب برای اسلام و به امامت و رهبری شخص بزرگی بود.

 

 

میر یونسی در ادامه گفت: در آن زمان رابط بین امام و عموم مردم علما و انقلابیون بودند که در شهرستان کنگاور مرحوم حاج آقا بزرگ (محمد باقر محمدی عراقی) و بنده این مسئولیت را به عهده داشتیم به این شکل که بنده اعلامیه های امام را می نوشتم و پس از تایید و امضای حاج آقا بزرگ در میان مردم پخش می کردیم.

 

وی افزود: به یاد دارم که روزهای 21 و22 بهمن بود که مردم، نیروهای مقر شهربانی را محاصره کردند به من خبر رسید که مردم قصد ورود به این مقر را دارند. من هم بنابر وظیفه برای جلوگیری و درگیری مردم با نیروهای شهربانی به آنجا رفتم وقتی وارد شهربانی شدم فرمانده شهربانی آن زمان به همراه  نیروهای خود، مسلح در مقر ایستاده بود که جلو رفتم و آنها را با روی خوش نصیحت و آرام کردم و با تسلیم شدن، آنها را خلع سلاح کردیم و برای جلوگیری و آسیب  رساندن مردم به آنها در بازداشتگاه شهربانی آنها را مستقر کردیم و اسلحه و تجهیزات آنها را در اتاق محفوظ کردیم که مبادا به دست افراد نفوذی بیفتند.

 

وی در پایان گفت: همه باید بدانیم که 22 بهمن روز بزرگی برای همه ی ملت است. روزی که طاغوت نابود شد و حق بر کرسی نشست لذا وظیفه همه ی مردم این است که این روز را گرامی و با اهمیت بدانند.

 

حجت الاسلام میر یونسی تاکید کرد: یکی از وظایف ما در راستای ادای دین به این انقلاب و خون شهداست، حضور در راهپیمایی روز22 بهمن است.

 

مسجد جامع قصرشیرین مهم ترین پایگاه جوانان انقلابی در مبارزه با رژیم پهلوی بود

 

به گزارش الوند خبر، آغاز دهه مبارک فجر بهانه ای شد تا با یکی از مبارزان انقلابی که از دوران جوانی در مبارزات علیه نظام شاهنشاهی و استبداد مبارزه کرده است به گفتگو بنشینیم.

 
حاج هوشنگ رضایی یکی از مبارزان و فعالین انقلابی در دوره طاغوت در گفتگو با الوند خبر اظهار داشت: ماه بهمن یادآور خاطرات شیرین پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران است.
 
 
وی افزود: در سال های آخر عمر سلطنت شاه خائن، شهرستان مرزی قصرشیرین نیز مانند دیگر شهرهای ایران درگیر مبارزات انقلابی مردم و رژیم منحوس پهلوی بود.
 
 
وی با اشاره به فعالیت های گسترده مردم قصرشیرین در پیروزی انقلاب افزود: شهرستان مرزی قصرشیرین در سال 57 بعد از شهر کرمانشاه دومین شهید انقلاب را تقدیم نظام و رهبری کرد.
 
 
وی یادآور شد: در آن زمان تظاهرات گسترده ای در خیابان های قصرشیرین صورت گرفت که با برخورد شدید نیروهای امنیتی روبه رو می شدند و گاهی نیز مردم بیشتر از تاریکی شب استفاده می‌کردند و برای شعار دادن و اعلام مخالفت خود با رژیم ستم شاهی به کوچه ها می آمدند.
 
 
وی افزود: در آن زمان شب ها حکومت نظامی بود اما هیچ گونه امنیت خاصی در شهر حاکم نبود و رژیم طاغوت آنگونه که باید و شاید برای آسایش خاطر مردم تلاش نمی کرد لذا به همین خاطر خود مردم و بخصوص جوانان شهرستان شب ها را برای امنیت خانواده خود نگهبانی میدادند.
 
 
رضایی گفت: در یکی از روزهای پیش از انقلاب نیروهای ساواک و شهربانی در مسجد جامع قصرشیرین با مردم درگیر شدند که انقلابیون زیادی همچون شهید بوچانی و شهید مطاعی به شهادت رسیدند و بسیاری دیگر از بچه های مبارز نیز تیر خوردند و زخمی شدند.
 
 
این مبارز انقلابی گفت: مردم در خیابان های شهر شعارهایی همچون «مرگ برشاه»، «درود بر خمینی» و «بختیار وای اگر خمینی نیاید» و را سر میدادند و در بیم و امید آمدن امام بودند و می‌ترسیدند که امام سلامت به ایران نیاید.
 
 
وی افزود: مردم هرلحظه در آرزوی دیدار امام روزشماری میکردند و در روز 12 بهمن زمانی که امام(ره) به کشور آمدند بسیاری از مردم قصرشیرین برای دیدار با ایشان به فرودگاه تهران رفتند.
 
 
وی تاکید کرد: همه ما اعتقاد داریم حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری از ذخایر الهی برای اسلام و ایران بوده و هستند و بخاطر همان ایمان، صبر و اخلاص حضرت امام بود که ملت ایران او را حمایت کردن و امر او را امر خدا و پیغمبری می‏دانستند.
 
 
وی افزود: درست است امروز مشکلات و تحریم هایی زیادی گریبانگیر کشور شده است اما الان ما دلمان خوش است که سرمان بالاست و به کسی در دنیا وابسته نیستیم و این‌ها همه‌اش به برکت خون شهدا و امام و انقلاب است.

 

مردم سرپلذهاب درمبارزه بارژیم پهلوی از هیچ کوششی دریغ نکردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از بازی دراز، مردم شهرستان سرپل ذهاب نیز همانند دیگر شهرهای کشور همپای رهبر خویش به میدان آمدند تا ریشه‌ استکبار را با سرنگونی رژیم ستمشاهی بخشکانند.

 

 دراین میان پای خاطرات یکی از انقلابیون سرپل ذهابی نشستیم تا حال و هوای دوران انقلاب به ویژه 12 بهمن 57 را برایمان بازگو کند.

 

 

عباس فرجی از مبارزان انقلاب است که به بیان خاطراتش در مبارزه با رژیم ستمشاهی می‌پردازد و می‌گوید: مردم شهرستان سرپل ذهاب برای پیشبرد اهداف انقلاب از هیچ کمکی کوتاهی نمی کردند تا جایی که همه خانواده ها بسیج شده بودند و در جریان مبارزات برای پیروزی انقلاب اسلامی دست به دست هم داده و رژیم شاهنشاهی را درهم شکستند.

 

وی درادامه افزود: نوجوانان و جوانان سرپل ذهاب در هر کوی و برزنی در برابر مأموران ساواک دوشادوش پدران خود مقاومت کرده و تا پای جان ایستادگی کردند چرا که مهمترین انگیزه برای مبارزه لبیک به ندای رهبر و دفاع از ارزش های اسلامی مان و همچنین برچینی بی عدالتی حاکم و تسلط بیگانگان بر کشور بود.

 

فرجی این زخم خورده رژیم طاغوت در خصوص نحوه دستگیری اش توسط ساواک، گفت: به دلیل شرکت در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی مدتها تحت تعقیب بودم و کماکان از هر فرصتی برای اجرای برنامه های انقلابی اما بصورت محرمانه و ناشناس بهره می گرفتم تا اینکه یک صبح مأمورین ساواک به خانه ای که نقل مکان کرده بودم، وارد شده و مرا دستگیر و مورد شکنجه قرار دادند و پس از رنجهای بسیاری که در زندان ساواک متحمل بودم، آزادشدم.

 

این مبارزانقلابی یادآورشد: به خاطر تعرض نیروهای وابسته به رژیم شاه و چماق به دستان با تعدادی از جوانان تا قبل از پیروزی انقلاب مجبور به حراست از محله خود شدیم اما سلاح ما فقط چوب بود در این میان بخاطر درگیری درچهارراه احمدابن اسحاق شهید گرانقدر ایرج رستمی که از دانش آموزان به نام آن دوران بود در مواجه با مزدوران رژیم شاهنشاهی توسط گلوله کلت یکی ازافسران ارشد پهلوی به شهادت می رسد.

 

 

 

وی ادامه داد: در دوران انقلاب اسلامی همه از پیر و جوان، زن و مرد به خیابانها ریختند تا برای پایداری اسلام و انقلاب دراین سرزمین فریاد بزنند و دراین میان بودند عزیزانی که نشان جانبازی را برسینه‌های خود حک کردند.

 

وی خاطر نشان کرد: پس از پیروزی انقلاب در 12 بهمن 57 تمامی مردم سرپل زهاب حتی آنان که تا چند روز پیش برعلیه امام(ره) شعار می دادند با انقلابیون شهرمتحد شده و به نشانه خوشحالی به خیابان ها آمدند و شعارهایی همچون رهبر خوش آمدی، بوی گل و سوسن و یاسمن آید، درود بر خمینی و ...سر می دادند و درهرمحله و کوچه ای مردم دور هم جمع شده  و تا صبح بیدار ماندند تا طلوع اولین روز آزادی میهن خویش را با حضور امام راحل (ره) جشن بگیرند.

 

 

 

 مردم شهر صحنه همگام با سراسر کشور در تمام راهپیمایی ها شرکت می کردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، شاه محمد کرمی  یکی از فعالان انقلابی شهرستان صحنه در دوران طاغوت در گفتگو با امروله اظهار داشت: شهرستان صحنه هم گام و هم صدا با سراسر کشور در تظاهرات و راهپیمایی شرکت می کردند و انزجار خود را از رژیم شاهنشاهی اعلام می کردند.

 

وی ادامه داد: اوایل دی ماه سال 57 با تعدادی از همکاران فرهنگی جلسه ای گذاشتیم تا یک راهپیمایی را در داخل شهر راه بیاندازیم و تصمیم گرفتیم که فردا راس ساعت 10 صبح در میدان مرکزی شهر ( میدان مطهری) جمع شویم. با اقای بدری رییس آموزش و پرورش وقت آن زمان هماهنگ کردیم و ایشان هم گفت که من هم می آیم.

 

 

کرمی تصریح کرد: راس ساعت مقرر با دانش اموزان و همکاران فرهنگی در میدان مرکزی حاضر شدیم و با سر دادن شعار های (( توپ ،تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد )) به سمت خیابان مولوی حرکت کردیم. هر قدم که می گذاشتیم تعداد افراد بیشتر می شد و لحظه به لحظه به شکوه راهپیمایی افزوده می شد.

 

این فعال انقلابی شهر صحنه بیان کرد: نزدیک اداره مخابرات فعلی بودیم که نیروهای ژاندارمری برای متفرق کردن مردم تیر هوایی شکلیک کردند و ما بخاطر اینکه رئیس اداره آموزش و پرورش مورد اصابت گلوله قرار نگیرد او را به داخل ساختمان نیمه کاره کشیدیم که ایشان داخل مخلوط آهک افتادند.

 

وی گفت: ما از کوچه باغ پشت شرکت تعاونی اداره اموزش و پرورش فعلی صحنه فرار کردیم که خوشبختانه کسی تیر نخورد.فردای آن روز دوباره راهپیمایی خود را از همان میدان مرکزی شروع کردیم بااین تفاوت که جمعیت افراد چند برابر شده بود. نزدیک بانک سپه بودیم که با نیروهای ژاندارمری برخورد کردیم و انها این بار بجای استفاده از تیر هوایی به سوی مردم تیر اندازی می کردند.

 

شاه محمد کرمی یادآور شد: در حال راهپیمایی و سردادن شعار بودیم که نیروهای طاغوت با شلیک های پی در پی خود دو نفر از انقلابیون را به نام های بهروز حق پناه و عزت حیدریان را از ناحیه پا زخمی کردند و ما انها را روی دست گرفتیم و به بیمارستان بردیم.

 

این فعال انقلابی در پایان گفت: نه تنها در صحنه بلکه در تمام کشور زحمات بسیاری برای پیروزی انقلاب کشیده شد بنابراین همه ما بویژه نسل جوان باید برای سرافرازی این انقلاب تلاش کنیم.

 

مزدوران شاهنشاهی ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد حاج احمد خطیبی در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر از حال و هوای آن روزهای انقلاب سخن گفت و اظهار داشت: آنچه را که برای شما بیان می کنم واقعیت تاریخی است که در شهر سنقر زادگاه مردان و زنان مؤمن و انقلابی اتفاق افتاده و حقیر شاهد و سند زنده بعضی از اتفاقات بودم که بدون ذره ای دخل و تصرف بیان می کنم.

وی افزود: بنا به اظهارات بزرگان مبارزات سیاسی و انقلابی این سرزمین مربوط به سالهای دور و دراز است. روزگاری این شهر میزبان و پناهگاه انقلابیون بزرگ همچون نواب صفوی، واحدی و ذوالقدر و شخصیت های بزرگی مثل آیت الله مدنی و آیت الله غروی که از فداییان اسلام بودند، بود.

وی ادامه داد: به یاد دارم در سالهای ۱۳۵۱ به بعد در محافل و مجالس مذهبی در مساجد و حسینیه ها نام  و یاد امام خمینی (ره) گوش جان را نوازش می داد و از طریق کتابهای دکتر شریعتی نسل جوان آگاه و بیدار می شدند. از شهر قم کلیه اطلاعیه ها و فرامین امام (ره) به صورت شب نامه توسط جوانان در شهر پخش می شد.

خطیبی بیان داشت: برای نخستین بار در مسجد جامع (بازار) در روز عاشورا مراسم عزاداری امام حسین (ع) با رهبری روحانی مبارز حاج آقا رضوانی و سید جلیل القدر و سید جواد حسینی مردم به جای سینه زدن و زنجیر زدن با مشت های گره کرده شعار انقلابی سر دادند. از این جمله شعارها بر لبم این سرود برخمینی درود/مرگ بر پهلوی نوکراجنبی،  مرگ بر شاه/مرگ برشاه،  مرگ بر این زندگی وذلت/شاه شده قاتل این ملت و روح منی خمینی/بت شکنی خمینی  بود.

 

وی افزود: مردم با دخالت پاسبانان متفرق شدند و در همان روز از چهره های شناخته شده و انقلابی از جمله سید جواد حسینی، علیرضا رستمی، عزیزعلی گلرخساری، قدرت احمدی و... دستگیر و بازداشت شدند.

خطیبی اذعان داشت: تظاهرات روز به روز گسترده تر می شد و جوانان پرشور هر صبح و شام در خیابانها تجمع می کردند و حمایت خود را از رهبری امام بزرگوار با دادن شعار اعلام می کردند. در درگیری های خیابانی مردم انقلابی بانک مسکن و همچنین تعاون روستایی واقع در خیابان آیت الله خامنه ای (فعلی) را نیز به آتش کشیدند.

وی تاکید کرد: در همان شبها بود که مزدوران شاهنشاهی با مردم درگیر شدند و ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند. آن ها حاج اسماعیل کاکایی را به شهادت رساندند و او اولین شهید انقلاب در شهر بود.  درگیری ها ادامه داشت و پاسبانان بدون وقفه تیراندازی می کردند که منجر به شهادت عبدالله نجاری، علیرضا متولیان، نصرالله خورشیدی، میرزا قلی متولی، امیرپاکبر، امیر پروانه و جلال خادمی شد.

 

وی ادامه داد: مردم انقلابی علیرغم درگیری ها با ضد انقلاب داخل شهر تعدادی نیز عازم تهران شدند و همراه مردم تهران نهضت را یاری کردند.

 

شرایط روزهای انقلاب در روانسر سختر از دیگر شهرها بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، احمد اسمائی متولد سال 1331 در شهرستان روانسر با سابقه 110 ماه حضور در جبهه  نبرد حق علیه باطل است که طی حضور در عملیات های مختلف مجروح شده است و در شدید ترین مجروحیت خود در پاکسازی نیسانه از توابع شهرستان پاوه از ناحیه یک دست جانباز شد.

احمد اسمائی جانباز 50 درصد و سرافزار انقلاب در گفتگو با خبرنگار سراب روانسر ضمن تبریک بمناسبت فرارسیدن ایام مبارک دهه فجر، بزرگترین افتخار زندگیش را حضور در زمان انقلاب دانست.

این جانباز سرافراز با بیان اینکه در زمان انقلاب هر شهر و روستایی در تب و تاب انقلاب بود گفت: روانسر مانند سایر شهرها و روستاهای ایران از شرایط موجود حاکمان و سلطه گران نظام شاهنشاهی به ستوه آمده بود، و از طرف دیگر با توجه به اینکه روانسر جزء شهرهای نزدیک به مرز بود شرایط برای مردم شاید به نوعی سخت تر بود.

وی ادامه داد: زمانی که امام خمینی (ره) به میهن بازگشتند و انقلاب صورت گرفت و مردم از طریق رادیو از این موضوع آگاه شدند مردم خیلی خوشحال شدند اما با وجود گروهک های منافقی از جمله کومله و دموکرات که در منطقه حضور داشتند مردم شاید کمتر می توانستند در خیابان ها حضور پیدا کنند چرا که منطقه اورامانات که شامل شهرستان های پاوه، جوانرود، روانسر و ثلاث باباجانی است در زمان انقلاب همیشه از سوی گروهک های زیادی تهدید می شد. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب این تهدید همیشه وجود داشت.

جانباز سرافزار روانسری گفت: هیچ گاه نمی توان فراموش کرد زمانی را که برای دفاع از وطن و ناموست به جنگ با دشمن می روی. هیچ گاه نمی توان فراموش کرد روزهایی را که مردم همه یکصدا به فرمان بنیانگذار کبیر انقلاب لبیک گفتند و عضو ارتش 20 میلیونی شدند.

وی افزود: هیچ چیز به جز عشق و علاقه و هوشیاری نمی توانست باعث شود که مردم به عضویت ارتش بیست میلیونی درآیند و اکنون پس از گذشت بیش از 3 دهه از انقلاب شکوهمند، امیدوارم نسل امروز و جوانان امروزی فراموش نکنند که این انقلاب چگونه صورت گرفته است.

احمد اسمائی در پایان ضمن توصیه به جوانان در رابطه با هوشیار بودن در شرایط فعلی که گروهک های بسیار جامعه اسلامی را فراگرفته است، یادآور شد: جوانان امروز وظیفه دارند به مانند جوانان عصر انقلاب از خاک و ناموس وطن خود دفاع کنند چرا که برای حفظ این خاک خون های بسیار ریخته شده است و نباید به هیچ تجاوزگری اجازه تعدی و تجاوز را بدهند.

 

مبارزی که هفت سال شکنجه های ساواک را تحمل کرد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  جوانرود هه وال، نصرت کریمی همسر شهید عزیز ویسی نسب از دیدار وی با امام خمینی (ره) در فرانسه و دستگیری وی در کرمانشاه و تحمل 7 سال  شکنجه های  ساواک توسط شهید سخن می گوید.

 

همسر شهید ویسی می گوید: شهید ویسی نسب در زمانی که حضرت امام(ره) در پاریس تبعید بودند به دیدار امام می رود و با ایشان ملاقات می کند و از دست خود ایشان اعلامیه هایی را به ایران آورده و در کرمانشاه پخش می کند. او همچنین زمانی که امام(ره) در نجف اشرف در تبعید بودند به نیت زیارتشان به نجف اشرف می رود اما موفق به دیدار ایشان نمی شود ولی مقداری اعلامیه از همراهان امام (ره) دریافت نموده و به کرمانشاه می آورد که هنگامی که مشغول توزیع آنان است در میدان جوانشیر کرمانشاه توسط ساواک دستگیر شده و به زندان فرستاده می شود.

 

همسر شهید ویسی نسب در ادامه افزود: شهید هفت سال در زندانهای ساواک شکنجه می شود و انواع شکنجه ها را به خاطر امید به پیروزی و استقرار نظامی که رهبری دینی داشته باشد تحمل می نماید.

 

وی به ایمان و اعتقاد قلبی والای شهید اشاره کرد و افزود: در یکی از بمبارانها پسر چهار ماهه اش (عبدالرحمن) به شهادت می رسد اما شهید خم به ابرو نیاورده و اظهار می دارد که برای اسلام و حکومت اسلامی به رهبری امام (ره) باید جان داد.

 

وی به خاطراتی از شهید اشاره می کند و می افزاید: در یکی از زمستانها که شهید برای مرخصی از جبهه به منزل بازگشته بود می گفت مدت طولانی است که پوتینهایم را از پایم در نیاورده ام، من آب گرم آوردم و آرام آرام پوتینها را از پایش درآوردم. پوتینها به پوست پایش چسبیده بود و پاهایش زخمی بود و یادم می آید که در زمانی که گروهک های ضد انقلاب به جوانرود حمله کرده بودند، وی تیر بار به دوش روی پشت بام غسالخانه ابتدای شهر رفته و چندین روز در برابر آنها ایستاد.

وی در پایان گفت: از خصوصیات اخلاقی شهید خوش خلقی، مهربانی، وفا داری و تعصب شدیدی بود که وی به دین و مذهب داشت و در ادای نمازها در وقت خود بسیار توجه می کرد.

 

فعالیت انقلابی مردم در منطقه اورامانات پاوه

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، یکی از مبارزین انقلاب که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی در شهرستان پاوه به سر می برد در گفتگویی با خبرنگار هزار ماسوله با اشاره به ایام  12 بهمن 57 تا روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران اظهار داشت: روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ یادآور روزی است که امام خمینی(ره) پس از 15  سال تبعید به ایران بازگشت و در تهران مورد استقبال بی نظیر ملت قرار گرفت و بعد از آن این زمان به عنوان دهه فجر، مشخص شد.

 

ناجی محی الدین زاده افزود: در شهرستان پاوه نیز مردم به جهت انکه زودتر علیه رژیم شاهنشاهی وارد صحنه شده بودند، دهه فجر متفاوت بود. همزمان با ورود امام خمینی(ره) به خاک ایران، با توجه به محدود بودن امکانات در آن زمان، مردم این شهرستان نیز به جشن و شادی پرداخته و استقبال بی نظیری را در این منطقه انجام  و شعارهای پیروزی سر دادند.

وی ادامه داد: ورود امام خمینی(ره)به کشور باعث خوشحالی و دلگرمی مردم و ناامیدی عوامل بازمانده رژیم شاهنشاهی شده بود که از آن زمان به بعد هر روز مردم به صورت های مختلف اعتراض خود را علیه آن عوامل ابراز می کردند و به تظاهرات می پرداختند.

 

محی الدین زاده گفت: دهه فجر انقلاب اسلامی نماد پایداری و پیروزی ملت ایران بر رژیم شاهنشاهی با قدمت 2500 ساله و استبداد و دیکتاتوری است که سرانجام این رژیم با اتحاد و یکپارچگی کامل ملت، ریشه کن شد.

 

وی افزود: 12 تا 22 بهمن ثابت کرد که ملتی که بخواهد می تواند با فدا کردن جان خود به این حاکمیت ظالم پایان دهند.

وی مهمترین ویژگی انقلاب را اتحاد و رهبری خردمندانه حضرت امام خمینی(ره) بیان کرد و گفت: نشان دادن راه وروش درست به این ملت توسط ایشان، باعث شد تا این انقلاب به نقطه پیروزی برسد و قطعا چون این انقلاب انقلابی مردمی و ایدئولوژیک بود، همچنان ماندگاری دارد.

وی ادامه داد: همانطور که ورود حضرت امام به این مملکت، شادی و خوشحالی را در سراسر کشور به همراه آورد، مردم این شهرستان نیز با توجه به آنکه تحت فشار حاکمیت رژیم پهلوی بودند، شور و هیجان خاصی برای حضور در صحنه های انقلاب داشتند. آن ها با پخش اعلامیه ها و سر دادن شعارهای پیروزی که بعضا مورد سرکوب عوامل شاهنشاهی قرار می گرفت، شور خود را به نمایش می گذاشتند.

 

این مبارز انقلابی گفت: چون انقلاب، انقلابی مردمی بود، تمامی گروهها و احزاب به صورت یکپارچه این انقلاب را به وجود آوردند، و این گروهها و احزاب هرکدام در سرنگون کردن رژیم شتم شاهی تلاش می کردند.

 

وی ادامه داد: بعد از یک سال از پیروزی انقلاب اسلامی، برخی از احزاب و گروهها در منطقه نمود پیدا کردند و اهداف و مقاصد خود را در براندازی جمهوری اسلامی در پیش گرفتند. برخلاف آنکه این گروهک ها طرفدار نداشتند، در این میان مردم با تشکیل مکتب قرآن و حمایت جمهوری اسلامی و برگزاری کلاسهای قران کریم جناب حاج ماموستا ملا قادر قادری به سمت اسلام و جمهوری اسلامی می آمدند.

 

وی افزود: با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، من در آن زمان مقطع تحصیلی راهنمایی را می گذراندم که یک نوبت از روز را در مدرسه به کسب دانش سپری می کردیم و نوبت دوم را نیز با انجام امورات و فعالیتهای فرهنگی در ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جهاد سپری می کردیم.

 

وی با بیان اینکه شهرستان پاوه به لحاظ موقعیت جغرافیایی متفاوت تر از بقیه شهرستان ها بود گفت: مردم پاوه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در چندین جبهه علیه رژیم ستم شاهی، گروهک های ضد انقلاب داخلی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به مقابله پرداخته و مردم به صورت خودجوش در صحنه های انقلاب حضور پیدا می کردند.

 

وی در پایان گفت: برنامه های دهه فجر نیز در سالهای بعد از پیروزی انقلاب و از سال 1360 به بعد منسجم تر از سالهای قبل از آن برگزار می شد. به دلیل وجود ماموستا ملا قادر قادری برنامه های مساجد این منطقه به مناسبت گرامی داشت این ایام متحد تر می شد.

از همنوایی ارتش تا برپایی جشن پیروزی انقلاب

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج مسلم امینی در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، با اشاره به اینکه در سال 57 ملت ایران پائیز و زمستان بسیار خاطره انگیزی را تجربه کردند، اظهار داشت: منزل ما بر سر مسیر تظاهرات قرار داشت و همین امر سبب شد که علاوه بر اینکه مدام شاهد خیل عظیمی از جمعیت انقلابی تظاهر کننده باشیم، خود نیز شرکت کننده باشیم.

 

این مبارز انقلابی با یادآوری شعار هایی نظیر " شاه نماز خوان شده"، "بختیار بختیار نوکر بی اختیار" و " خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم"  افزود: در همین روزها در سال 57 تظاهرات کنندگان به سمت مرکز شهر پیشروی کردند و در این میان ماموران به سمت افراد تیراندازی کردند. یکی از انقلابیون مبارز در غروب همان روز به شهادت رسید و این یکی از سخت ترین خاطرات در چنین روزهایی است.

 

امینی با اشاره به دیگر خاطرات خود در چنین روزهایی گفت: بیانات تاریخی امام راحل(ره) در دل همه از جمله ارتش با وجود امکاناتی که شاه برای آنان فراهم کرده نفوذ کرده بود؛ گرچه در این میان برخی از فرماندهان ارشد ارتش اعدام یا متواری شدند اما شمار زیادی از ارتشیان  همنوا با مردم انقلابی شدند.

 

امینی با اشاره به نگهبانی دادن مردم در این ایام برای جلوگیری از غارت توسط بیگانگان، درباره روزهای پیروزی انقلاب اسلامی نیز خاطر نشان کرد: در آن روزها بیشتر مردم ماشین پیکان داشتند و در هر ماشین پنجره های خودرو را پایین می زدند و از هر پنجره یک نفر آویزان می شد و ابراز احساسات می کرد.

 

وی افزود: همچنین مردم بر سر برف پاک کن ها دستمال کاغذی می بستند و با روشن کردن برف پاک کن های خودرو خود به شادمانی می پرداختند.

 

خواهر و برادری که تظاهرات کنگاور را سازماندهی می کردند

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور، انقلاب اسلامی ثمره خون شهیدانی بود که با تمام وجود به رهبر و ولی خود لبیک گفتند و پا به عرصه مبارزه علیه باطل گذاشتند. بی شک ریخته شدن خون مظلوم در نهایت ریشه ظلم و ستم را نابود خواهد کرد.

 

در روزهای غبارآلود پیش از انقلاب به واسطه شور و هیجانی که در مردم برای به هم ریختن چهره ستم شاهی ایجاد شده بود شهرستان کنگاور نیز همانند سایر شهرهای کشور در این حرکت عظیم شرکت کرد و جوانان انقلابی و عدالت خواه این شهر به میدان آمدند.

 

 

سید محسن مصباح یکی از مبارزین و فعالان انقلابی و برادر شهید طیبه السادات زمانی (اولین شهید انقلابی شهرستان کنگاور) است که از چهره های فرهنگی زمان انقلاب و ازسخنرانان تظاهرات علیه شاه بوده است.

 

وی در گفتگو با خبرنگار آفتاب کنگاور اظهار داشت: در آن زمان فرهنگیان در خط مقدم و اولین مبارزان بودند و بنده نیز که معلم دبیرستان ابن سینا بودم به همراه همکاران نه تنها خود بلکه دانش آموزان را تشویق می کردیم که در جریان تظاهرات قرار بگیرند.

 

مصباح افزود: در روزهایی که درگیری ها به اوج خود رسید عده ای از چماق داران رژیم به مدرسه یورش برده و هرکسی را که می توانستند مورد ضرب و شتم قرار دادند و ما هم مجبور شدیم برای فرار از دست آنها به منطقه حسن آباد که در نزدیکی کنگاور بود پناه ببریم.

 

مصباح تصریح کرد: بنده در تظاهرات به عنوان سخنران برای مردم صحبت می کردم و شهید طیبه السادات هم که همانند همیشه نقش پررنگی در هماهنگی ها و سازماندهی های مبارزین داشت در میان جمعیت حضور داشتند. رژیم پس از شناسایی و پیگیری ایشان که قبلا هم در دانشگاه فردوسی مشهد از مبارزین آنها بود، قصد به شهادت رساندن ایشان را کردند.

 

وی ادامه داد: در نهایت روز 17 دی ماه 1357 در حالی که شهیده قرآن در دست داشت و در خط مقدم تظاهرات حضور داشت مورد اصابت مستقیم گلوله رژیم قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

سید محسن مصباح از مراسم خاکسپاری عظیمی که برای ایشان در روستای گودین(زادگاه شهیده) برگزار شد یاد کرد و گفت: جمعیت بی سابقه ای برای تشییع ایشان در گودین تجمع کردند که در جریان این مراسم مرحوم حاج آقا بزرگ عراقی فرمودند "من معتقدم که خون این سیده جوان رژیم شاه را از ریشه بر خواهد کند."

 

روایتی از  حرکت تانک هایی که برای حمایت از امام و انقلابیون به خیابان آمدند

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، دهه مبارک فجر یاد آور پیروزی با شکوه مردم ایران در سال 57 و دلاور مردانی است که از دل و جان برای انقلاب اسلامی مایه گذاشتند.

 

به همین مناسبت لطف الله چراغی رزمنده دوران دفاع مقدس در خصوص حضور و نقش مردم هرسین در پیروزی انقلاب اسلامی با اشاره به کلامی از رهبر انقلاب در خصوص دهه مبارک فجر اظهار داشت: معظم له فرمودند دهه فجر یک عید مردمی است.

 

وی افزود: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در دوران تحصیل  و در مدرسه راهنمایی چهارم آبان که امروز به مدرسه الزهرا نامگذاری شده است اتفاقی افتاد که باعث شد مردم هرسین به خصوص قشر جوان نقشی در انقلاب داشته باشند.

 

چراغی خاطرنشان کرد: در طی این جریان و با آغاز سال تحصیلی جدید تعداد زیادی از دانش آموزان با محوریت برخی افراد بنا را بر این گذاشتند که با توجه به ظلمی که رژیم در حق مردم انجام می داد ما هم نقشی ایفا کنیم.

 

چراغی در ادامه اظهار داشت: در مدرسه با اظهار نظر در مورد رژیم و حمایت از انقلاب مطالبی مطرح می شد که کم کم به صورت فراگیر در مدرسه منتشر که با مخالفت شدید مدیر مدرسه همراه شد.

 

وی افزود: ابتدا به صورت مخفیانه این موضوع پیش می رفت و بعد که می خواستیم از فضای مدرسه خارج شویم با وجود ممانعت مدیر مدرسه  ضلع شرقی دیوار مدرسه را تخریب کردیم تا بتوانیم در اعتراضات شرکت کنیم.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: در این اعتراضات یک سری شعارها از قبیل "درود بر خمینی" و "رهبر ما خمینی است" سر داده می شد که در این بین یکی از روحانیون سطح شهر به اسم سید محمد تقی موسوی  در بین مردم حاضر شد و به سخنرانی علیه رژیم پرداخت. با این صحبت ها شوری انقلابی در میان جوانان ایجاد کرد که در نهایت خود این روحانی همان شب توسط عمال رژیم دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت.

 

چراغی اظهار داشت: در ادامه دانش آموزان با شور انقلابی که ایجاد شده بود در قسمت میدان جمهوری اسلامی فعلی با در دست داشتن پلاکاردهایی از امام خمینی(ره) با شعار مرگ بر شاه تظاهرات علیه رژیم انجام می دادند که در نهایت مورد هجوم افراد سلطنت طلب قرار گرفتیم.

 

وی با اشاره به رخ دادن حادثه ای چند روز قبل از پیروزی انقلاببه تشریح آن پرداخت و گفت: یک سری تانک و نفر بر با شعار حمایت از رژیم در شهر شروع به چرخیدن و ایجاد رعب و وحشت کردند که این موضوع  موجب شد تا انقلابی ها در برخورد با نیرویهای رژیم احتیاط بیشتری کنند ولی نهایتأ چند روز بعد و در آستانه پیروزی انقلاب همین تانک و نفر بر ها دوباره به شهر برگشتند و این بار با برافراشته کردن عکس امام خمینی(ره) و شعار درود بر خمینی در شهر شروع به چرخیدن کردند که با این کار شور و شعفی در دل مردم ایجاد کرد.

 

چراغی اظهار داشت: در شب 22بهمن ماه بود که شاهد حضور شهید محلاتی در تلوزیون بودیم که با صدای رسا می گفت "این صدای انقلاب ایران است، مردم غیور ایران انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و رژیم پهلوی سرنگون شد" که پشت سر این پیام سرود الله ..الله...لا اله الا الله....پخش شد.

 

مادری که در مبارزات به فرزندش پیوست

بتول افسری مادر شهید ابوالحسن یاری یکی از مبارزین انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه اظهار داشت: قبل از انقلاب به هیچ وجه اجازه تبلیغات دینی وجود نداشت و بر محدودیت مراسمات مذهبی تنها در مساجد تاکید می شد.

 

وی ادامه داد: فرزندم در آن سالها گاه برای تهیه اجناس به تهران می رفت و از این رو از حوادث و اقدامات انقلابی در تهران از نزدیک آگاه می شد و رساله امام خمینی(ره) و نوار های سخنرانی و اعلامیه های ایشان را به صورت مخفی به کرمانشاه می آورد.

 

افسری افزود: در ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی با شهیدان سید محمد سعید جعفری و جاندار زرافشانی نیز که از افراد انقلابی بودند آشنا شد. از آن زمان فعالیت های انقلابی اش را افزایش داد و من را نیز در جریان فعالیت های خود قرار داد. بعد از آن زمان نیز من به فعالیت های انقلابی فرزندم پیوستم به طوری که در توزیع اعلامیه ها، کتاب ها و نوارهای امام خمینی(ره)  در سراسر شهر فعال بودم.

 

این مبارز دوران انقلاب بیان داشت: به تدریج حضور زنان در فعالیت های انقلابی پر رنگ تر شد و بانوان نیز در راهپیمایی ها به صورت علنی شرکت می کردند.

 

افسری خاطر نشان کرد: من نیز در جمع کردن زنان و دختران متمایل به انقلاب برای حضور در راهپیمایی ها فعال بودم و علاوه بر دختر خودم دختران همسایه ها، اقوام نزدیک، دوستان و آشنایان نیز به همراه من در تظاهرات شرکت می کردند.

 

وی گفت: به خاطر دارم در یکی از روزها که برای تظاهرات به میدان شهرداری سابق رفته بودیم، پس از اینکه ماموران ساواک ما را دنبال کردند، به آرایشگاهی در آن حوالی پناه بردیم و صاحب مغازه نیز اتاق صندوق خانه را در اختیار ما قرار داد و پس از آرام شدن اوضاع از آن محل خارج شدیم.

 

این زن مبارزه خاطر نشان کرد: با وجود اینکه والدین و خانواده همسرم نگران فعالیت های انقلابی من و خطر دستگیری توسط ساواک بودند اما هرگز مانعی برای حضور من در تظاهرات ایجاد نمی کردند. بعد از اینکه مساجد تحت نظر ساواک قرار گرفت، منازل افراد انقلابی به پایگاه مردم برای سخنرانی و روشنگری انقلابی تبدیل شده بود.

 

افسری بیان داشت: در آن روزها در اواخر روز و هنگام غروب زنان و مردان به دو دسته تقسیم می شدند. بعد از شعار دادن مردان، ما زنان نیز شعار آنها را جواب می دادیم.

 

وی به همکاری مردم اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از خانواده های مذهبی که در کوچه امیر محترم سکونت داشتند، اگر راهپیمایی به آشوب و تیراندازی کشیده می شد درب منزل خود را برای مردم انقلابی می گشودند.

 

وی در پایان گفت: در آن روز که امام(ره) به ایران تشریف آوردند فرزندم مقدار زیادی شکلات و شیرینی خریداری کرد و گوسفندی را قربانی کرده و در میان فقرای شهر تقسیم کرد. این کارها آن روزها زیاد بود که نشانه شادی زیاد مردم بود.

 

ماجرای نامه تهدید آمیز برای چاپ کننده اعلامیه

زهره قمری بانوی فعال انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه در خصوص خاطرات انقلابی خود اظهار داشت: من به دلیل داشتن فرزند کوچک قادر به شرکت در تظاهرات ها نبودم اما در منزل اعلامیه های امام(ره) را به همراه فرزندم دست نویس کرده و با دستگاه های کپی جوهری تکثیر و شبانه توزیع می کردیم.

 

وی ادامه داد: گاه به همراه بعضی از خواهران انقلابی نوار سخنرانی های امام را گوش می دادیم و آن را مکتوب و بعد توزیع می کردیم. این نوارها و اعلامیه ها معمولا از طریق سایر همکاران و برادر همسرم به دست ما می رسید.

 

قمری گفت: به یاد دارم قبل از انقلاب عکس امام خمینی(ره) را به دیوار نصب کرده بودیم و در یکی از روزها فرد دوره گردی که در واقع مخبر بود، برای خرید نان خشک به درب منزل ما آمد و در مورد آن عکس از من سوال کرد. من نیز با شور از اهداف امام(ره) برای او صحبت کردم و غافل از همه جا به او گفتم که اگر خواهان اعلامیه امام خمینی(ره) هستید در اختیار شما قرار خواهم داد.

 

وی افزود:  بعد از چند روز به منزل یکی از دوستان رفتم و بعد از بازگشت متوجه شدم لای در باز است و پاکتی حاوی نامه تهدیدآمیز در منزل ما افتاده است با این مضمون که منزل را تخلیه کنید و از ادامه فعالیت های خود دست بردارید در غیر این صورت منزل شما به آتش کشیده خواهد شد.

 

قمری خاطر نشان کرد: ما نیز مجبور شدیم تمام کتاب ها را به صورت مخفیانه و از روی بام انتقال داده و منزل را ترک کردیم. روز بعد هنگام بازگشت متوجه شدیم که تمام منزل زیر و رو شده و آشفته شده بود و خوشبختانه مدرکی به دست نیاوردند.

 

این بانوی مبارز بیان داشت: همسرم به صورت مرتب در راهپیمایی ها شرکت کرده بود و گاه آنقدر مجروح جابه جا کرده بود که لباس های او خون آلود بود. در آن زمان منزل ما در آبادانی مسکن واقع بود که هنوز به شهر کاملا متصل نبود و برای مراسم مذهبی به مساجد المهدی، حاج شهباز خان و جامع می رفتم.

 

قمری در پایان خاطر نشان کرد: روزی که امام خمینی(ره) به ایران آمدند و انقلاب به پیروزی رسید مردم راهپیمایی کردند و تا صبح در خیابان بودند و با بوق زدن ابراز شادی می کردند.

 

اولین فعالیت تشکیلاتی مردم کرمانشاه با راهپیمایی بیست هزار نفری بدون شعار آغاز شد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، مرتضی هامانی پیشکسوت باستانی کار کرمانشاهی و از مبارزین زمان انقلاب در گفتگو با خبرنگار مرصاد اسپرت  ضمن تبریک این ایام خجسته و به یاد ماندنی، در خصوص فعالیت های سیاسی مردم در زمان انقلاب اظهار داشت: در شهر کرمانشاه با توجه به وجود نیروهای مبارز از سال های 42 به بعد و همچنین وجود زمینه های مساعد از سال 56، فعالیت های سیاسی علنی و غیر علنی به صورت تشکیلاتی شدت گرفت و با اولین راهپیمایی بدون شعار در عید فطر که به راهپیمایی "بیست هزار نفری صامت " معروف بود این فعالیت ها آغاز شد. بعد از آن هر بار که در سراسر کشور تظاهراتی صورت می گرفت استان کرمانشاه نیز همانند سایر استان ها پیشتاز بود.

 

وی در ادامه گفت: با توجه به اینکه در آن مقطع حساس بیشترین دغدغه مبارزین، هوشیاری نسل جوان آن زمان برای مبارزه با فساد رژیم منحوس پهلوی بود، جلسات روشنگری سیاسی در قالب جلسات قرآن درمنزل فعالان سیاسی آن زمان برگزار می شد و در همان جلسات هم در خصوص برگزاری تظاهرات و راهپیمایی های مردمی علیه رژیم شاه و همچنین چگونگی پخش اعلامیه های حضرت امام در میان مردم شهر برنامه ریزی های لازم صورت می گرفت.

 

هامانی در ادامه از حضور خود در محافل سیاسی مذهبی آن زمان خبر داد و گفت: این محافل روشنگری با محوریت شهید محمد سعید جعفری و به صورت مخفیانه در کرمانشاه برگزار می شد و هدف اصلی ما برای حضور در این محافل، شناسایی افراد مستعد جذب در تشکیلات انقلاب بود. در این جلسات سعی بر آن بود که پیام های گرانبها و ارزشمند امام راحل در راستای افشاگری خیانت های رژیم شاهنشاهی به گوش مردم شهر رسانده شود.

 

وی این انقلاب را نتیجه و دستاورد زحمات بی شائبه رهبری الهی حضرت امام و حضور مردمی و خون پاک شهدای آن زمان دانست و گفت: مبارزه با فساد و نفی استبداد و کسب آزادی و استقلال در جامعه از جمله اهداف والای ملت ایران در زمان انقلاب بود. چون مردم رژیم شاه را وابسته به قدرت های بیگانه و فاسد می دانستند حاضر بودند برای شکل گیری انقلاب اسلامی  ایران حتی خون خود را هم بدهند.

 

این پیشکسوت باستانی کار و مبارز در خصوص خاطرات ایام الله دهه فجر گفت: هر روز انقلاب برای زنان و مردان مبارز آن زمان پر از خاطرات شیرین و تلخ بسیاری است اما بهترین خاطره از آن دوران همان ورود حضرت امام به وطنمان ایران است. در این ایام همه مردم ایران که از فقر و تنگدستی و بی عدالتی های مکرر رژیم پهلوی به تنگ آمده بودند با ورود امام سر از پا نمی شناختند و از صبح تا شب در خیابان ها به خاطر روی کار آمدن یک رژیم انقلابی و آزادی اسلامی در چهارچوب قوانین الهی به شادی و شکرگزاری مشغول بودند.

 

هامانی در ادامه خطاب به نسل جوان امروزی گفت: امروزه جامعه ما بیش از هر چیز به هوشیاری جوانان به عنوان آینده سازان و نسل تاثیر گذار جامعه نیاز دارد. دشمنان اسلام و ایران از هیچ اقدامی در راستای به تاراج بردن افکار مذهبی و دینی جوانان ما کوتاهی نمی کند و در این راه هر چیزی را سرمایه کار شومشان می کنند، اما جوانان ما باید هوشیارتر از دیروز از دو مقوله ارزشمند ولایت و ائمه اطهار را سر لوحه کار خود قرار دهند و نگذارند موجبات خرسندی دشمنان فراهم شود.

 

نوجوان گیلانغربی که با تیروکمان به گوش مامور ژاندارمری شاه نواخت

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، منصور کرمیان که از جانبازان و مبارزان اوایل انقلاب است در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر، در خصوص ایام مبارزات انقلابی اظهار داشت: کلاس دوم راهنمایی بودم که به واسطه معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی در جریان مبارزات ضد طاغوتی قرار گرفتم. هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب آمد به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های در خصوص انقلاب را دریافت کند و نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید.

 

وی گفت: درگیلانغرب تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر در آبانماه 57 آغاز شد. در این میان به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات و تجمعات در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند. اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در آن وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول آن بود ممنوعیت هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

این مبارز  انقلابی تصریح کرد: به لحاظ اینکه گروهبان زارعی در پاسگاه شهر که مکان آن جنب بانک تجارت کنونی شهر بود نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند،  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاور به گیلانغرب فرستادند تا سروصدای انقلابیون را بخواباند.

 

 

کرمیان اظهارداشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود و از تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

وی گفت: در همان روزهای منتهی به پیروزی انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت. در آن میان ما نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و "مرگ بر شاه" و "درود بر خمینی می گفتیم".

 

وی تاکید کرد: وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند، شاطر ابادی که سلاحی مانند یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست. اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

 

این جانباز اول انقلاب گفت: در همان لحظه ای که تجمعات و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم آوردند تا نسبت به دستگیری آنها اقدام کنند. در این شرایط من و تعدادی از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم که یکی از آنها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان گفت: وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش شد. به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در آن دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها به من، بیهوش شدم.

 

وی ادامه داد: وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند. بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش کلا خورد شده بود.

 

کرمیان تاکید کرد: از محرومیت هایی که در آن زمان وجود داشت این بود که حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم. دکتر پاکستانی مسقر در آن درمانگاه قصر شیرین گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو دست دادم.

 

این جانباز دوران انقلاب با بیان اینکه نقص عضو در راه انقلاب اسلامی را افتخار می داند، گفت: بعد از سال های انقلاب و بعد از به ثمر نشستن آن به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم، هرگز رو به انزوا نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم در سال های 61، 62 و 63 در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را تجربه کردم؛ لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم.

 

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام می دارم  همه علاقه ام در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خط های ارزشی باقی بمانم.

 

توزیع اعلامیه در پوشش جعبه نان شیرینی/ ابلاغیه ی شهید جعفری برای حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، بهمن یار شیخی از مبارزین دوران انقلاب در گفتگو با خبرنگار کلاس خبر اظهار داشت: اینجانب سال 56 دیپلم گرفتم و در آن زمان در حوزه سپاه دانش فعالیت را آغاز کردم. بعد از یک دوره آموزش 6 ماهه جهت تدریس به روستاهای شهرستان پیرانشهر رفته و در آنجا باتوجه به این که تعدادی همکاران فرهنگی بودند، شرایط طوری شد که با مطالعه کتب مختلف از شخصیت های مذهبی و دانشگاهی مانند شهید مطهری و دکتر شریعتی وارد عرصه مسائل مختلف سیاسی و برنامه ریزی جهت شرکت در مسائل انقلاب شدیم.

 

وی افزود: در سال 56 در شهرستان پیرانشهر بنده به علت یک سری صحبت هایی که مطرح کرده بودم همراه با افراد دیگری توسط ژاندارمری وقت دستگیر شدیم و تقریبا یک هفته در اختیار آن حوزه بودیم. البته ژاندارمری یک پوشش بود ولی نیروهای امنیتی آنجا بودند و حکومت می کردند. تلاش زیادی کردند، اما خوشبختانه باتوجه به نحوه کار بچه ها هیچ گونه برنامه و مسئله ای پیدا نکردند و مسئله ناشناخته ماند و ما را رها کردند.

 

 

شیخی در ادامه گفت: یک حالت و وضعیت مخوفی حاکم بود به طوری که اگر کسی هم صحبت می کرد ممکن بود از عوامل ساواک باشد. یک ترس و وحشتی وجود داشت که سبب می شد خیلی با احتیاط عمل شود. حتی در آن زمان کتب افراد بزرگ مانند دکتر شریعتی با نام مستعار مثلا علی مزینانی به دست مردم می رسید.

 

وی با اشاره به چگونگی قدم گذاشتن در راه انقلاب افزود: برادرم یکی از مبارزینی بود که مرتب در تعقیب و گریز بود و در جاهای مختلف دنبال ایشان بودند. روشنگری هایی که ایشان نسبت به مسائل مختلف داشت و همچنین یکسری مشکلات و مسائل مختلفی که در جامعه می دیدیم سبب شد که ماهم همپای مردم در این انقلاب نقش ایفا کنیم. من این ها را مدیون برادرم و همچنین اساتید ارجمندی که ما را در این مسیر قرار دادند و روشنگری کردند می دانم. بعد از آن حرکت هایی که در سال 56 شروع شد زمینه ساز این قضیه شد که ما هم حرکت کنیم و در کنار مردم باشیم.

 

این مبارز انقلابی یادآور شد: یک سری کار هایی که انجام می دادیم در قالب پوشش خاص بود مثلا برای توزیع اعلامیه یک جعبه نان شیرینی و یک کیلو سبزی هم به دست می گرفتیم. در اصل داخل جعبه نان شیرینی نبود.

 

وی گفت: هنوز انقلاب پیروز نشده بود که با دنبال کردن نشست های برخی بزرگان و علما در داخل شهر در این نشست ها شرکت می کردیم و کاری را در دست می گرفتیم و متعاقب آن حرکت هایی مثل توزیع اعلامیه و شعار نویسی خاص در داخل شهر انجام می دادیم.

 

بهمن یار شیخی بیان کرد: بنده در اوایل پیروزی انقلاب ابلاغیه ای  از شهید محمد حسین جعفری  گرفتم که من را به عنوان فرمانده (همان مسئول) حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه که شامل چهار راه هلال احمر، خیابان مصوری، منزه و خیابان ناصری می شد انتخاب کرد. چون گفته می شود که قرار است گروه های جاوید شاه به مردم حمله کنند و خانه ها را غارت کنند، با کمک بزرگان یک انسجام بین مردم ایجاد شده بود با پست بندی هایی که داشتیم، کار را از ساعت 9 شب تا ساعت 6 صبح ادامه می دادیم. یک گروه ذخیره هم در مسجد ناصری داشتیم.

 

وی گفت: در مقابل جریان انقلابی و اسلام گرا گروه هایی مانند حزب توده و مجاهدین بودند که می آمدند و جوان ها را جذب می کردند و بعد به آن ها مسئولیت می دادند. این مسئولیت دادن باعث می شد که جوان یک احساس غرور و موجودیت کند و حرکاتی را نجام دهد.

 

وی با انتقاد از برخی فیلم سازان ادامه داد: در برخی از این سریال ها نقش ساواکی را بسیار مظلومانه درست کرده اند که این درست نیست ساواک اقتداری که داشت و طوری حرکت کرده بود که انسان حتی به برادر خودش هم شک می کرد.

 

    5 بهمن 57 روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از اسلام آبادخبر، فتح الله حقیقی از مبارزان و جانبازان اول انقلاب در شهرستان اسلام آبادغرب است که در سن 24 سالگی در 5 بهمن 1357 به مقام رفیع جانبازی نائل شده و از رزمندگانی است که در عملیات مرصاد نیز حضور داشته است.

 

فتح الله حقیقی در گفتگو با خبرنگار اسلام آبادخبر اظهار داشت: در آن زمان اسلام آبادغرب شهر کوچکی بود و شهربانی و ساواک بشدت رفت و آمدها و حرکت های مشکوک را کنترل می کردند؛ فعالیت انقلابی خیلی مشکل بود چون سریعا مورد شناسایی قرار می گرفتیم، برای همین مجبور شدیم دل را به دریا بزنیم  و رو در رو با عوامل شاه مبارزه کنیم.

 

وی گفت: ما یک کمیته محرمانه با سرپرستی آقای جلیل نژاد که با نماینده های امام در استان ارتباط داشتند تشکیل دادیم و نوارها، پیام ها و اعلامیه های حضرت امام (ره) که بدست ما می رسید تکثیر و در بین مردم توزیع می کردیم و یا به در و دیوار شهر می چسباندیم.

 

حقیقی 5 بهمن 57 را  روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب خواند و تشریح کرد: در آنروز حاج آقا بهشتی از روحانیون فعال آنزمان در شهرستان به تمام مبارزین پیغام داده بود که امروز بیرون نیایند خونریزی می شود. اما در آنروز حدود ساعت 2 بعد ازظهر بود که عده ای از چماق بدستان و نظامیان با لباس شخصی با شعار جاوید شاه قصد تظاهرات به طرف مسجد قمر بنی هاشم که پاتوق اصلی انتقلابیون بود را داشتند و به خیال خودشان با این کار می خواستند مردم را دوستدار شاه نشاه بدهند و انقلابیون را سرکوب کنند.  اما اینگونه نشد و ما به مقابله با آنها برخاستیم و آنها را با شعار مرگ بر شاه  تا حوالی میدان امام (امروز ) به عقب راندیم و می خواستیم تانکی زرهی که در اختیار داشتند را آتش بزنیم که مورد حمله و تیرباران نیروهای ژاندارمری و شهربانی قرار گرفتیم.

 

وی ادامه داد: 19 نفر از مبارزان اسلام آبادغرب در روز خونین 5 بهمن در اسلام آبادغرب تیر خورده و زخمی شدند و اولین شهید اسلام آبادغرب شهید حمدالله مبارکی در این روز به مقام رفیع شهادت نائل شد.

 

این مبارز انقلابی در ادامه گفت: من با اسلحه کالیبر 57 از ناحیه شکم مورد اثابت گلوله دژخیمان شاه قرار گرفتم و به داخل پاساژ محمدزاده پناه بردم. در حالیکه خون از من می رفت  تعدادی از مردم دورم را گرفتند و من برای روحیه دادن به مردم خواستم با خون خودم روی دیوار بنویسم "رهبر من خمینی"  که جلوی چشمم سیاهی رفت و بیهوش شدم و با کمک مردم به بیمارستان منتقل شدم.

 

فتح اله حقیقی گفت: ساواک به بیمارستان ریختند و خانواده و دوستان ما را مورد تعقیب قرار دادند و حتی برادرم که ارتشی بود و با لباس نظامی به ملاقات من آمده بود به همراه 20 نفر دیگر بازداشت کردند که تا پیروزی انقلاب در زندان بودند.

 

این جانباز دوران انقلاب بیان کرد: من مسئول ارتباطات تظاهرات بودم و به همراه سایر دوستان علاوه بر اسلام آباد در تظاهرات های کرمانشاه هم شرکت می کردیم.

 

وی با بیان اینکه تمام خاطرات انقلاب جلوی چشم من است، افزود: من به همراه شهید ریزوندی و شهید هدایت مرادی برای تغییر اسم شاه آبادغرب به اسلام آبادغرب برنامه ریزی می کردیم.

 

فتح اله حقیقی خطاب به جوانان نسل جدید گفت: این انقلاب ساده بدست نیامده و جوانان باید به خون شهدا و جانبازان توجه کنند و بدانند و تأمل کنند که برای چه هدفی جان عزیز خود را فدا کرده اند. مسئولین هم باید ضمن زنده نگداشتن یاد و خاطره شهدا به بازماندگان و خانواده شهدا و جانبازان نوجه کنند.

 

 

عکس شاه در مدرسه به زمین کوبیده شد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد رسول محمدی مقدم، پزشک عمومی در مورد خاطرات دوران انقلاب به خبر نگار شهد شفا گفت: بنده در سال 57  ده ساله و در کلاس اول راهنمایی مشغول تحصیل بودم و مدیر مدرسه شرافت که من در آن بودم آقای شمسیان نام داشت و خیلی شاه دوست بود.

 

وی افزود: مدیر مدرسه به دلیل علاقه خود به شاه، عکس او را در اتاقش زده بود که بچه های مبارز مدرسه با جرات تمام عکس شاه را  پایین آوردند و جلوی چشم  او زمین کوبیدند.

 

محمدی مقدم ادامه داد: در آن زمان بچه های مدرسه کریم خان زند، توکل مومنی و مدرسه ما، مدرسه را تعطیل می کردیم و  در خیابان منزه و سرخاک جمع می شدیم و تظاهرات را شروع می کردیم.

 

وی بیان کرد: منزل ما در آن زمان سرچشمه بود و مرحوم پدرم سفارش می کرد به تظاهرات نروید تا کشته نشوید زیرا او از نزدیک دیده بود که افراد نامعلومی شیشه های بانک را می شکستند و همچنین در کودتای 28 مرداد شاهد گلوله خوردن اشخاصی بوده است که با ضرب گلوله مانند کبوتر پرتاب شده بودند و غرق در خون بر زمین افتاده بودند.

 

این پزشک افزود: داشتن اعلامیه در آن زمان جرم سنگینی بود و هر کسی را با اعلامیه دستگیر می کردند، خود و خانواده اش را نابود می کردند. دایی بنده، سید محمد علی پاشا مقدم که در آن زمان معلم ورزش بود، یک ژیان  داشت و اعلامیه های آقا را پخش می کرد و ما هم به او کمک می کردیم.

 

وی بیان کرد: تظاهرات ها بیشتر در چهار راه اجاق بود و ما نیز هر روز در تظاهرات ها شرکت می کردیم و با وجود فشار های زیاد امنیتی شدیدی که حاکم بود ما نمی ترسیدیم و به  کار خود را ادامه می دادیم.

 

محمدی مقدم اظهار داشت: روز دوازدهم بهمن ماه که امام خمینی(ره) به ایران آمد، آنچنان قلب ملت ایران شاد شد که  آن روز را هیچگاه فراموش نخواهند کرد و ملت ایران توانست با هدایت رهبری، انقلاب را به پیروزی برساند.

 

کتک خوردن به جرم پوشیدن کفش های کتانی

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید حشمت اله ندیم از کارکنان دانشگاه علوم پزشکی در مورد خاطرات دورن انقلاب به خبرنگار شهد شفا گفت: همه لحظات آن روزگار، خاطره است، من در زمان پیروزی انقلاب جوانی 21 ساله بودم هر روز با دوستان در تظاهرات ها شرکت می کردیم.

 

وی افزود: آن زمان کفش های بندی در بازار آمده بود که مناسب و راحت و ارزان قیمت بود و بیشتر انقلابیون که در تظاهرات شرکت می کردند از آن کفش ها استفاده می کردند.

 

ندیم ادامه داد: منزل ما در چهارراه اجاق بود و یک روز که با دوستم به قصد شرکت در تظاهرات به چهارراه اجاق می رفتیم، دو نفر از افراد گارد جلوی حرکت ما را گرفتند و چون در مکانی قرار گرفته بودیم که راه فراری نداشتیم، تا آن جا که توان داشتند ما را کتک زدند. آن روز بر حسب اتفاق اعلامیه نداشتیم و فقط به دلیل پوشیدن آن کفش ها ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

 

این کارمند دانشگاه ادامه داد: کاخ استانداری نزدیک میدان فردوسی بود و یک روز برای تظاهرات در قسمت مسجد آیت الله بروجردی، بالاتر از سه راه برق می رفتیم و همچنان به تظاهرات ادامه می دادیم که نرسیده به پل چوبی شاهد به رگبار بستن مردم از کاخ استانداری بودیم.

 

وی افزود: آن روز، روز بسیار تلخی بود به طوری که جلوی چشم خودم و در نزدیکترین فاصله از من، 6 نفر از همشهریان را به ضرب گلوله شهید کردند و  در بین آنها یک خانم محجبه چادری بود که مدام خون از چادر مشکی این زن بیرون می زد و غرق در خون شده بود به طوری که نمی شود آن را وصف کرد.

 

این کارمند ادامه داد: یکی از شعارهای ما در آن زمان این بود که می گفتیم" برادر ارتشی چرا برادر کشی" و  در روز دوازدهم بهمن ماه سال 57 که امام راحل(ره) بعد از سال ها تبعید به ایران بازگشتند، روی تفنگ های آنها گل می گذاشتیم.

 

قدرت جهنمی ساواک فضای امنیتی شدیدی بر دانشگاه ها حاکم کرده بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  چشم نیوز، جنبش دانشجویی همپای همه آحاد ملت در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نقش مهمی را ایفا کرد.

 

در واقع دانشجویان به عنوان قشر فرهیخته و روشنفکر جامعه در کنار ملت شریف ایران قرار گرفتند چنانچه همسو بودن دانشجویان با تحولات جامعه ایران و حضور آنان در اکثر مراکز آموزش عالی به خصوص در سال های آخر عمر حکومت پهلوی نقش و جایگاه دانشجویان را بیش از پیش آشکار می سازد.

 

در همین راستا و به بهانه ایام پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی گفتگویی را با نجف بیگلری دکترای مهندسی مکانیک، بازنشسته هیات علمی  و ریاست سابق دانشکده فنی دانشگاه رازی که در زمان انقلاب از دانشجویان فعال سیاسی آن دوران بود انجام دادیم که در ذیل می آید.

 

آقای دکتر لطفا بفرمایید بعنوان یک دانشجوی فعال سیاسی، چطور وارد صحنه انقلاب شدید؟

 

بنده درسال 52  در رشته مهندسی مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شدم. درآن سال ها در برخی از مراکز دانشگاهی گروه هایی از دانشجویان علیه رژیم وابسته سلطنتی به صورت  محرمانه و یا محدود فعالیت سیاسی می کردند.

 

مواضع دانشجویان دانشکده فنی در این زمینه جدی تر از دیگر مراکز دانشگاهی بود. درکارنامه مبارزات سیاسی واستکبار ستیزی این دانشکده خاطره شهدای 16 آذر سال 1332 دیده می شود که خودعاملی موثر درایجاد تنفروانزجار مضاعف دانشجویان این دانشکده نسبت به رژیم دست نشانده پهلوی بوده است. طبیعتا بنده هم با توجه به وظیفه سیاسی  و ایمانی خود به خیل دانشجویان پیرو امام خمینی (ره) پیوستم و در فعالیت های سیاسی علیه رژیم سلطنتی فعالیت کردم ضمن اینکه در تظاهرات هم شرکت می کردم.

 

کیفیت  فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب و اثر بخشی  آن فعالیت ها را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

در خصوص کیفیت فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب واثر بخشی  آن فعالیت ها لازم است به دو نکته اشاره کنم. نکته اول آن که به علت قدرت جهنمی ساواک و فضای شدیدا امنیتی حاکم برجامعه، دامنه فعالیت های سیاسی محدود و حتی الامکان غیرعلنی بوده است  و لذا فقط در تعداد معدودی ازدانشکده ها  اقشاری از دانشجویان در فعالیت سیاسی علیه رژیم حاکم مشارکت می کردند. البته درماه های نزدیک به قیام عمومی مردم وپیروزی انقلاب دامنه این مشارکت  بسیار گسترده و فراگیر شد.

 

دیگر آنکه وابستگی های فکری و سیاسی دانشجویان مبارز در آن سال ها تاحدودی مختلف بوده است اما وحدت رویه آنها عمدتا در جنبه های سلبی و اعتراض نسبت به وضع موجود خلاصه می شد.

 

حضور دانشجویان در ایام انقلاب چگونه بود؟

 

در واقع و طی سال های قبل از فراگیرشدن قیام مردمی علیه فساد و استبداد نظام سلطنتی، دانشجویان مبارز کشورمان در قبال درد مشترک  اکثریت جامعه احساس وظیفه می کردند اما وحدت نظر و درک مشترک  آنها در مورد اهداف راهبردی و آرمان های نهایی چندان مطلوب به نظر نمی رسید و لذا دستاوردهای این گونه مبارزات درقبال هزینه های آن لااقل درکوتاه مدت قابل توجه نبوده است. البته دستاورد مهم و مفید آن فعالیت ها آنست که اکثریت دانشجویان مذکور توانسته اند با استفاده از آگاهی ها و تجربیات تلخ و شیرین دوران دانشگاهی به مراحل بالاتری از بصیرت سیاسی دست بیابند و در زمان شکل گیری انقلاب اسلامی و تثبیت نظام جمهوری ناشی از اراده عمومی مردم انقلابی و شهیدپرور کشورمان، منشا خدمات ارزنده ای باشند.

 

آقای دکتر از حال و هوای پیروزی انقلاب و روز 12بهمن ماه 1357 برایمان بگویید؟

 

هرچند از زمان مبارزات سال  پنجاه و هفت و مراجعت حضرت امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی به کشور مان سال های زیادی گذشته است اما خاطرات راهپیمایی های میلیونی مردم، شعارها و سرودهای انقلابی، هدایت ها و اعلامیه های مکرر و متوالی امام خمینی، ایثارگری ها و همدلی های مردم در آن شرایط سخت ودشوار واقعا امری فراموش ناشدنی است.

 

من و دیگر دانشجویان همکلاسی ام علیرغم آنکه سال ها سابقه حضور در کانون مبارزات سیاسی دانشجویی را پشت سر گذاشته بودیم اما پیش از آن، احتمال پیش آمدن چنین شرایط راحتی در آینده های دوردست هم نمی دادیم. مشاهده چنین امواج عظیمی از انسان های انقلابی و معتقد دریچه های روشنی از اعتماد و امید به پیروزی را در مقابلمان گشوده بود؛ درسیل بیکران این امت فداکار و مصمم خود را قطره ای احساس می کردیم که به دریا پیوسته است که مصداق آن این بیت است: قطره دریاست اگر بادریاست/ ورنه اوقطره ودریا دریاست

 

به هرحال اکنون سی و هفت سال از آن زمان گذشته است و ملت شریف و انقلابی ما علیرغم تحمل بسیاری از سختی ها و ناملایمات در صحنه حراست از انقلاب و تحقق آرمانهای الهی و دستاوردهایی که ثمرات جاودانی خونهای مقدس شهدای آنهاست، همچنان مصمم و استوار و سرفراز ایستاده اند، باشد که باعنایات کریمانه خداوند متعال، این انقلاب به انقلاب جهانی منجی عالم بشریت متصل شود.

 

رژیم طاغوت من را بیش از دوران محکومیتم در زندان نگه داشت/ مبارزه ما آل احمدی بود

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، امیر کرم، عضو شورای نمایش سازمان بسیج هنرمندان و مدیر موسسه فرهنگی هنری ثاقب سبز است که 67 ساله سن دارد. او از دوران دبیرستان به عنوان یکی از مبارزین انقلابی وارد صحنه شد و همگام با ملت ایران انقلاب اسلامی ایران را رقم زد.

 

وی در گفتگویی با طاق نیوز در خصوص حال و هوای آن سال ها، چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی و نقش خودش در این مبارزات اظهار داشت: در دوران دبیرستان بود که ما با خواندن نوشته های جلال آل احمد متوجه رفتارهای ضد انسانی و نادرست رژیم شاهنشاهی و وارد عرصه مبارزه شدیم.

 

کرم افزود: اولین جرقه حرکت ما برای مبارزه با این رژیم با شهادت جهان پهلوان تختی رقم بود که رژیم شایعه خودکشی او را گسترش داد و جلال آل احمد نوشت که او را کشته اند.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمان شنیدن خبر کشتن جهان پهلوان تختی من و برخی دیگر از دوستان مبارز در دبیرستان کزازی تحصیل می کردیم که با شنیدن این خبر دبیرستان را تعطیل کرده و برای تظاهرات بر علیه این رفتار رژیم به خیابان ها ریختیم و از آنجا تا دفتر آموزش و پرورش که نزدیک کوچه آگاهی خیابان شریعتی بود راهپیمایی را ادامه دادیم.

 

وی حرکت بعدی خود و دوستانش را مصادف با یکی از جشن های 2500 ساله شاهنشاهی بعد از شهادت مرحوم تختی دانست و گفت: در این زمان نیز باز  هم ما حرکت هایی را ترتیب دادیم که منجر به دستگیری ما توسط ساواک شد. مدتی را در زندان سپری کردیم و حدودا سال های 45 و 46 آزاد شدیم.

 

کرم، این دستگیری را پایان مبارزات خود نمی داند، بلکه آن را دلیلی برتقویت و ادامه فعالیت هایش دانسته و ادامه داد: بعد از این جریانات شکل مبارزات ما از شکل تظاهرات و... به شکل فرهنگی و هنری تغییر کرد و اینبار طی محافلی با پوشش فرهنگی و هنری اما اهداف انقلابی مبارزه کردیم.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: این حرکت های ما در برخی موارد حتی باعث می شد که علی رغم کسب نمره های علمی مناسب در مقاطع تحصیلی مردود شویم و آنها سعی کنند ما را از تحصیل بازدارند.

 

وی گفت: بعد از این جریانات و علی رغم مردود کردن من در سال های تحصیل دبیرستان بالاخره فارغ التحصیل شدم و حدود سال 48 با رتبه بالا وارد دانشگده هنرهای زیبا تهران شدم. با ورود به رشته نمایشی در این دانشکده در تهران مبارزات را به شکل گسترده تری ادامه دادم.

 

کرم افزود: با ورود به این دانشکده و حضور در محافل دانشگاهی چون انجمن تئاتر ایران که یکی از انجمن های ضدرژیم بود حضور پیدا کردم و مبارزات را ادامه دادیم.

 

وی در خصوص چگونگی مبارزات نیز گفت: آن زمان بیشتر مبارزات به صورت گروهی و در قالب محافل شکل می گرفت تا تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد و تئاتر یک مرجع خوب برای این حرکت بود.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: محافل هنری بهترین گزینه برای مبارزات بود اما بالاخره به خاطر رفتارهای نامناسب رژیم همیشه یکی دو دستگیری هم در اجرا به دنبال داشت و رژیم حتی به این ظرفیت نیز پی برده و اقدام به دستگیری هنرمندان می کرد.

 

وی از «آتش تقی پور» (بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما)  به عنوان یکی از مبارزین تئاتری در آن دوران یاد کرد و گفت: تنها حرکت تئاتری مبارزاتی در ایران توسط انجمن تئاتر ایران انجام می شد که شعاع حرکت های آن به شهرستان ها هم می رسید. ما در کرمانشاه نیز این حرکت ها را به همراهی انجمن تئاتر ایران ادامه دادیم و یک نمایش مبارزاتی را به نام «ری» انجام دادیم اما زمانی که خواستیم آن را روی صحنه ببریم، سالنی در اختیار ما قرار داده نشد.

 

کرم باردیگر به حضور آتش تقی پور به عنوان یکی از مبارزین تئاتری اشاره کرد که مدتی را به عنوان مسئول خانه هنرمندان در کرمانشاه سپری کرده و برخی از حرکت های مبارزاتی تئاتری را رقم زده بود.

 

وی افزود: در زمان حضور آتش تقی پور نمایش های ضد استعماری زیادی ترتیب داده شد و برخی از آنها نیز به نمایش در آمد و توانست تاثیرات زیادی را بر جامعه بگذارد و باعث حرکت های انقلابی دیگری شود.

 

این مبارز انقلابی، محافل تئاتری را محافلی مناسب برای مبارزه با رژیم دانست و گفت: می شد از طریق تئاتر و در لباس تئاتر مبارزات خوبی را ترتیب داد و این ظرفیتی بود که شاید در سایر موارد چون تلویزیون ممکن نبود.

 

وی تنها جریان مبارز مقطعی در آن زمان را همین جریان تئاتری دانست که دائما و در هر اجرا با دستگیری های مکرر از سوی رژیم مواجه بود.

 

کرم افزود: این شکل مبارزات تا سال 51 ادامه پیدا کرد تا اینکه در اردیبهشت سال 51 و همزمان با برگزاری امتحانات پایانی دانشگاه بنده و برخی از دوستان تئاتری دستگیر شدیم. ابتدا یک سال در زندان بودیم  اما به خاطر اینکه یک تئاتر ضد رژیم و ضددیکتاتوری اجرا کرده بودیم 4 سال دیگر به عنوان یک مجازات جدید ما را در زندان نگه داشتند.

 

وی افزود: حرکت ما دو جنبه بود، یک جنبه آن مبارزه با رژیم بود و دیگر جنبه حرکت ما مبارزه با گروهک ها و وروشنگری نسبت به آنها و اهدافشان بود.

 

کرم تصریح کرد: ساواک آن زمان برای نگه داشتن برخی از مبارزین آنها را تحت عنوان «ملی کشی» در زندان نگه می داشت و  بعضا به این دلیل افرادی را که حاضر به نوشتن گواهی اینکه دیگر حرکتی ضد رژیم انجام نمی دهند نمی شدند را تشدید و تمدید مجازات می کرد و من هم یکی از این افراد بودم و سال های بیش از مجازاتم را در زندان سپری کردم.

 

این مبارز انقلابی گفت: بعد از آزادی از زندان و اتمام دانشگاه به دلیل شرایطی که برای ما پیش آمده بود من مجبور شدم علی رغم تحصیل در رشته هنرهای نمایشی به کارگری اشتغال پیدا کرده و شاگرد مکانیک شوم اما همزمان سعی می کردم معلومات تئاتریم را بالا ببرم.

 

وی خاطرنشان کرد: یکی از مهمترین اهداف ما در کنار مبارزه با رژیم روشنگری نسبت به گروهک های منافق در لباس مبارزین انقلابی بود. علی رغم اینکه حرکت ما یک حرکت ضدرژیمی و تفکر آل احمدی بود نسبت به این گروه ها نیز روشنگری می کردیم.

 

کرم اینبار به ییان بخش دوم خاطراتش پرداخت و گفت: پس از پیروزی انقلاب مبارزات ما به اتمام نرسید و ما همچنان سعی در روشنگری نسبت به گروه های منافق و معاند داشتیم و نفر به نفر این حرکت ها را ادامه می دادیم.

 

وی افزود: این گروهک ها اهدافی را دنبال کرده و سعی در تقلین موضوعاتی چون «شیعه علیه سنی است» را داشتند و ما و دوستانمان در کرمانشاه در یک حرکت نمادین و راهپیمایی این موضوع را انکار کردیم و شعار« شیعه و سنی فرقی نیه، وحدت فقط خمینیه» را به زبان کردی و لهجه محلی سردادیم که خود یکی از ارکان وحدت بین شیعیان و اهل تسنن استان در آنزمان شد.

 

این مبارز انقلابی یادآور شد: بعد از این حرکت ما حرکت های دیگری نیز از این دست با هدف اتحاد شیعه و سنی در استان و سپس شهرهای دیگر شکل گرفت.

 

وی از مشارکت خوب و تاثیرگذار خانواده کرم در این مبارزات یاد کرد و گفت: حتی خانه ما نیز محلی برای تجعمات انقلابی بود که با تهمت هایی نیز روبرو شد که ناشی از این بود که بینش اینها نسبت به مبارزات ما درست نبود. بعد از پیروزی این انقلاب مورد تهاجم چماقداران قرار گرفت و من و خانواده ام و در راس آنها برادرانم سعی می کردیم روشنگری نسبت به انقلاب، طاغوت، گروهک هاو... را به سایر آحاد منتقل کنیم.

 

وی بیشترین روشنگری را نسبت به نفاق و گروهک ها دانست که در نتیجه چندسال هم بندی او در زندان با این افراد به دست آمده بود.

 

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمانی که دست به روشنگری نسبت به چهره نفاق و گروهک ها می زدیم آنها نیز از ابزار فتنه استفاده می کردند تا مانع از این روشنگری ها شوند.

 

وی ادامه داد: این افراد کسانی نبود جز آنها که بعضا در پوشش دیگری قرار گرفته و دست به حرکت های نفاقی می زدند و حتی امروز نیز  با وجه امام(ره)، قاب امام دوستی و نقاب حامل اندیشه های حضرت امام(ره) به مبارزه با ولی فقیه آمده اند.

 

کرم افزود: این افراد کسانی بوده و هستند که در دوران های مختلف با ولی فقیه زمان درگیر بوده اند و ما در هر زمان باید نسبت به آنها روشنگری کنیم و این وظیفه ما بوده و است.

 

وی ابزار هنری را یکی از اثرگذارترین ابزارها برای روشنگری در این زمینه عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم که رسانه ها و هنرهای دیداری چون تئاتر می تواند در این زمینه بسیار تاثیرگذار باشد.

 

این مبارز انقلابی ، چریک ها و توده ای ها را یکی از مهمترین گروه های نفاق در آن زمان دانست و گفت: هنوز هم باید روشنگری نسبت به افراد از این دست صورت گیرد. الان زمان این گروهک ها به پایان رسیده و همه به هویت آنها پی برده اند، لذا باید الان نسبت به افرادی که مقابل ولایت فقیه زمان می ایستند روشنگری کرد تا نسل فعلی و آینده فریب نخورند چرا که «نماز بی ولایت بی نمازی است   فاش گویم حقه بازی است».

 

کرم ادامه داد: هم اکنون منافقین تحت عناوین مختلف و در قالب گروه هایی قد علم کرده و نظری و عملی با ولایت فقیه مخالفت می کنند و رهبری هرچه می گوید آنها چیز دیگری می گویند. مثلا اگر رهبری می گوید من انقلابی ام آنها می گویند این درست نیست و نباید اینگونه باشیم دیگر.

این مبارز انقلابی تاکید کرد: این افراد با تجربه هایی که به دست آورده اند دیگر نمی آیند گروهک هایی حتی به صورت مشارکتی راه بیاندازند بلکه در قامت یک جریان خط امامی و مدافع سرسخت و ادامه دهنده راه امام حضور پیدا می کنند و در اشکال مختلف سعی در پیش برد اهداف خود دارند.

 

وی افزود: آنها سعی دارند این حرف رهبر در همه زمینه ها پوشیده بماند و به قول شهید لاجوردی منافقین اصلی اینها هستند.

 

کرم در خصوص اینکه «چه باید کرد که این آموزها و دستاوردهای انقلاب حفظ و منتقل شود؟» نیز گفت: حضرت امام(ره) به ما راه نورانی را نشان داد و همه مردم ایران و مسلمانان بدهکار امام (ره) و سپس مقام معظم رهبری به عنوان ادامه دهنده راه امام هستند زیرا اینها راه را روشن کرده اند.

 

وی تصریح کرد: الان مشکل ما این نیست که راه را نشان دهیم چرا که امام (ره) و مقام معظم رهبری نسبت به این موضوع روشنگری های فراوانی داشته و راه روشن را نشان داده اند اما مشکل ما مشکل ابزار و تجهیزات است که بتوانیم اینها را منتقل کنیم.

,

 

,

امام جمعه موقت کرمانشاه اظهار داشت: اوایل مبارزات کار بسیار مشکل بود زمانی که امام در قم جلساتی را داشتند افرادی در آن جلسات حاضر می شدند و سخنان امام را بصورت اعلامیه بین مردم و دیگر نقاط کشور ارسال می کردند زمانی که امام هم تبعید شد باز سخنان ایشان بصورت اعلامیه به دیگران رسانده می شد.

,

 

,

وی به نحوه توزیع اعلامیه در کرمانشاه اشاره و خاطر نشان کرد: من به همراه برادرم که بعدها به درجه  رفیع شهادت نائل آمد مامور پخش اعلامیه ها بودیم.  پس از انتقال اعلامیه از قم به کرمانشاه توسط برادرم آنها را زیر فرش های مسجد جامع مخفی می کردیم. همرزمان محل مخفی کردن اعلامیه ها را می دانستند و به مسجد می آمدند و آنها را برای پخش کردن می بردند.

,

 

,

وی در ادامه گفت: ساواکیان چون فهمیده بودند از جانب ما در مسجد تبلیغاتی علیه حکومت در دست اجراست لذا من و برادرم را دستگیر کردند که دقیقا همزمان با تاجگذاری شاه بود. پس از دستگیری ما را به جایگاهی در خیابان الیزابت (انقلاب کنونی) و در کوچه ای بنام الهیه که مخصوص شکنجه و زندانی کردن انقلابیون بود زندانی و شکنجه کردند.

,

 

,

آیت الله حجتی به اولین راهپیمایی در کرمانشاه اشاره کرد و گفت: روزی در مسجد آیت الله بروجردی منبر رفته بودم. مرحوم آیت الله اشرفی اصفهانی و شیخ بهاءالدین عراقی و تعدادی دیگر از علمای شهر نیز حضور داشتند که ساواکیان به یکباره به ما حمله کردند، من به همراه شیخ جلال آل طاهر جمعیت زیادی را جمع کردیم و به طرف میدان فردوسی حرکت کردیم. آن زمان مجسمه ی شاه در میدان فردوسی قرار داشت. ساواک از ترس اینکه الان مردم مجسمه شاه را پایین می کشند روبروی بیمارستان معتضدی آنها را به گلوله بستند که در این حمله یکی از دوستان بنام حاج محمد قمری به شهادت رسید.

,

 

,

وی افزود: انقلاب روز به روز به اوج پیروزی نزدیک می شد و همچنان ما در مساجد به منبر می رفتیم و سخنان امام را به گوش مردم می رساندیم. ساواک در بسیاری از آن منبرها به ما حمله می کرد اما همچنان به مبارزات خود ادامه دادیم تا این مبارزات در 12 بهمن 57 به ثمر نشست.

,

 

,

امام جمعه موقت کرمانشاه در پایان گفت: پس از انقلاب، زمانی که امام (ره) اعلام کرد حکومت باید جمهوری اسلامی باشد برخی مخالفت کردند و اسامی دیگری چون جمهوری دمکراتیک را انتخاب کرده بودند اما امام فرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه بیشتر. مرحوم پدرم اعلامیه ای را تنظیم و در آن مردم را به حضور در انتخابات دعوت و اعلام کرد که رای همه ما باید جمهوری اسلامی باشد و بحمدالله 99 درصد از مردم ایران به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند.

,

 

,

خلع سلاح افسران شهربانی بدون جنگ و خونریزی

,

 

,

حجت الاسلام میر یونسی مسئول حوزه های علمیه کنگاور در گفتگو با خبرنگار مرصاد در خصوص خاطرات دوران انقلاب اظهار داشت: در دوران انقلاب شهرستان کنگاور همانند دیگر شهرهای سراسر ایران شور و شوق پیروزی و بعد به موازات آن انگیزه پیروزی داشت. بنده در آن زمان طلبه  بودم که وظیفه خود دانستم به فرمان پیشوای خود همراه و همگام مردم در برابر ظلم قیام کنم.

,

 

,

وی به پشتیبانی از ولایت فقیه اشاره کرد و گفت:  در آن زمان اکثریت مراجع و علمای بزرگ امام را یاری کردند هرچند عده کمی سکوت کردند و یا مخالفت هایی داشتند اما موج انقلاب و حضور مردم تاثیری از آنها بجای نمی گذاشت چرا که این مبارزات انقلاب برای اسلام و به امامت و رهبری شخص بزرگی بود.

,

 

,

 

,

میر یونسی در ادامه گفت: در آن زمان رابط بین امام و عموم مردم علما و انقلابیون بودند که در شهرستان کنگاور مرحوم حاج آقا بزرگ (محمد باقر محمدی عراقی) و بنده این مسئولیت را به عهده داشتیم به این شکل که بنده اعلامیه های امام را می نوشتم و پس از تایید و امضای حاج آقا بزرگ در میان مردم پخش می کردیم.

,

 

,

وی افزود: به یاد دارم که روزهای 21 و22 بهمن بود که مردم، نیروهای مقر شهربانی را محاصره کردند به من خبر رسید که مردم قصد ورود به این مقر را دارند. من هم بنابر وظیفه برای جلوگیری و درگیری مردم با نیروهای شهربانی به آنجا رفتم وقتی وارد شهربانی شدم فرمانده شهربانی آن زمان به همراه  نیروهای خود، مسلح در مقر ایستاده بود که جلو رفتم و آنها را با روی خوش نصیحت و آرام کردم و با تسلیم شدن، آنها را خلع سلاح کردیم و برای جلوگیری و آسیب  رساندن مردم به آنها در بازداشتگاه شهربانی آنها را مستقر کردیم و اسلحه و تجهیزات آنها را در اتاق محفوظ کردیم که مبادا به دست افراد نفوذی بیفتند.

,

 

,

وی در پایان گفت: همه باید بدانیم که 22 بهمن روز بزرگی برای همه ی ملت است. روزی که طاغوت نابود شد و حق بر کرسی نشست لذا وظیفه همه ی مردم این است که این روز را گرامی و با اهمیت بدانند.

,

 

,

حجت الاسلام میر یونسی تاکید کرد: یکی از وظایف ما در راستای ادای دین به این انقلاب و خون شهداست، حضور در راهپیمایی روز22 بهمن است.

,

 

,

مسجد جامع قصرشیرین مهم ترین پایگاه جوانان انقلابی در مبارزه با رژیم پهلوی بود

,

 

,

به گزارش الوند خبر، آغاز دهه مبارک فجر بهانه ای شد تا با یکی از مبارزان انقلابی که از دوران جوانی در مبارزات علیه نظام شاهنشاهی و استبداد مبارزه کرده است به گفتگو بنشینیم.

,

 
حاج هوشنگ رضایی یکی از مبارزان و فعالین انقلابی در دوره طاغوت در گفتگو با الوند خبر اظهار داشت: ماه بهمن یادآور خاطرات شیرین پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران است.
 
 
وی افزود: در سال های آخر عمر سلطنت شاه خائن، شهرستان مرزی قصرشیرین نیز مانند دیگر شهرهای ایران درگیر مبارزات انقلابی مردم و رژیم منحوس پهلوی بود.
 
 
وی با اشاره به فعالیت های گسترده مردم قصرشیرین در پیروزی انقلاب افزود: شهرستان مرزی قصرشیرین در سال 57 بعد از شهر کرمانشاه دومین شهید انقلاب را تقدیم نظام و رهبری کرد.
 
 
وی یادآور شد: در آن زمان تظاهرات گسترده ای در خیابان های قصرشیرین صورت گرفت که با برخورد شدید نیروهای امنیتی روبه رو می شدند و گاهی نیز مردم بیشتر از تاریکی شب استفاده می‌کردند و برای شعار دادن و اعلام مخالفت خود با رژیم ستم شاهی به کوچه ها می آمدند.
 
 
وی افزود: در آن زمان شب ها حکومت نظامی بود اما هیچ گونه امنیت خاصی در شهر حاکم نبود و رژیم طاغوت آنگونه که باید و شاید برای آسایش خاطر مردم تلاش نمی کرد لذا به همین خاطر خود مردم و بخصوص جوانان شهرستان شب ها را برای امنیت خانواده خود نگهبانی میدادند.
 
 
رضایی گفت: در یکی از روزهای پیش از انقلاب نیروهای ساواک و شهربانی در مسجد جامع قصرشیرین با مردم درگیر شدند که انقلابیون زیادی همچون شهید بوچانی و شهید مطاعی به شهادت رسیدند و بسیاری دیگر از بچه های مبارز نیز تیر خوردند و زخمی شدند.
 
 
این مبارز انقلابی گفت: مردم در خیابان های شهر شعارهایی همچون «مرگ برشاه»، «درود بر خمینی» و «بختیار وای اگر خمینی نیاید» و را سر میدادند و در بیم و امید آمدن امام بودند و می‌ترسیدند که امام سلامت به ایران نیاید.
 
 
وی افزود: مردم هرلحظه در آرزوی دیدار امام روزشماری میکردند و در روز 12 بهمن زمانی که امام(ره) به کشور آمدند بسیاری از مردم قصرشیرین برای دیدار با ایشان به فرودگاه تهران رفتند.
 
 
وی تاکید کرد: همه ما اعتقاد داریم حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری از ذخایر الهی برای اسلام و ایران بوده و هستند و بخاطر همان ایمان، صبر و اخلاص حضرت امام بود که ملت ایران او را حمایت کردن و امر او را امر خدا و پیغمبری می‏دانستند.
 
 
وی افزود: درست است امروز مشکلات و تحریم هایی زیادی گریبانگیر کشور شده است اما الان ما دلمان خوش است که سرمان بالاست و به کسی در دنیا وابسته نیستیم و این‌ها همه‌اش به برکت خون شهدا و امام و انقلاب است.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

 

,

مردم سرپلذهاب درمبارزه بارژیم پهلوی از هیچ کوششی دریغ نکردند

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از بازی دراز، مردم شهرستان سرپل ذهاب نیز همانند دیگر شهرهای کشور همپای رهبر خویش به میدان آمدند تا ریشه‌ استکبار را با سرنگونی رژیم ستمشاهی بخشکانند.

,

 

,

 دراین میان پای خاطرات یکی از انقلابیون سرپل ذهابی نشستیم تا حال و هوای دوران انقلاب به ویژه 12 بهمن 57 را برایمان بازگو کند.

,

 

,

 

,

عباس فرجی از مبارزان انقلاب است که به بیان خاطراتش در مبارزه با رژیم ستمشاهی می‌پردازد و می‌گوید: مردم شهرستان سرپل ذهاب برای پیشبرد اهداف انقلاب از هیچ کمکی کوتاهی نمی کردند تا جایی که همه خانواده ها بسیج شده بودند و در جریان مبارزات برای پیروزی انقلاب اسلامی دست به دست هم داده و رژیم شاهنشاهی را درهم شکستند.

,

 

,

وی درادامه افزود: نوجوانان و جوانان سرپل ذهاب در هر کوی و برزنی در برابر مأموران ساواک دوشادوش پدران خود مقاومت کرده و تا پای جان ایستادگی کردند چرا که مهمترین انگیزه برای مبارزه لبیک به ندای رهبر و دفاع از ارزش های اسلامی مان و همچنین برچینی بی عدالتی حاکم و تسلط بیگانگان بر کشور بود.

,

 

,

فرجی این زخم خورده رژیم طاغوت در خصوص نحوه دستگیری اش توسط ساواک، گفت: به دلیل شرکت در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی مدتها تحت تعقیب بودم و کماکان از هر فرصتی برای اجرای برنامه های انقلابی اما بصورت محرمانه و ناشناس بهره می گرفتم تا اینکه یک صبح مأمورین ساواک به خانه ای که نقل مکان کرده بودم، وارد شده و مرا دستگیر و مورد شکنجه قرار دادند و پس از رنجهای بسیاری که در زندان ساواک متحمل بودم، آزادشدم.

,

 

,

این مبارزانقلابی یادآورشد: به خاطر تعرض نیروهای وابسته به رژیم شاه و چماق به دستان با تعدادی از جوانان تا قبل از پیروزی انقلاب مجبور به حراست از محله خود شدیم اما سلاح ما فقط چوب بود در این میان بخاطر درگیری درچهارراه احمدابن اسحاق شهید گرانقدر ایرج رستمی که از دانش آموزان به نام آن دوران بود در مواجه با مزدوران رژیم شاهنشاهی توسط گلوله کلت یکی ازافسران ارشد پهلوی به شهادت می رسد.

,

 

,

 

,

 

,

وی ادامه داد: در دوران انقلاب اسلامی همه از پیر و جوان، زن و مرد به خیابانها ریختند تا برای پایداری اسلام و انقلاب دراین سرزمین فریاد بزنند و دراین میان بودند عزیزانی که نشان جانبازی را برسینه‌های خود حک کردند.

,

 

,

وی خاطر نشان کرد: پس از پیروزی انقلاب در 12 بهمن 57 تمامی مردم سرپل زهاب حتی آنان که تا چند روز پیش برعلیه امام(ره) شعار می دادند با انقلابیون شهرمتحد شده و به نشانه خوشحالی به خیابان ها آمدند و شعارهایی همچون رهبر خوش آمدی، بوی گل و سوسن و یاسمن آید، درود بر خمینی و ...سر می دادند و درهرمحله و کوچه ای مردم دور هم جمع شده  و تا صبح بیدار ماندند تا طلوع اولین روز آزادی میهن خویش را با حضور امام راحل (ره) جشن بگیرند.

,

 

,

 

,

 

,

 مردم شهر صحنه همگام با سراسر کشور در تمام راهپیمایی ها شرکت می کردند

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، شاه محمد کرمی  یکی از فعالان انقلابی شهرستان صحنه در دوران طاغوت در گفتگو با امروله اظهار داشت: شهرستان صحنه هم گام و هم صدا با سراسر کشور در تظاهرات و راهپیمایی شرکت می کردند و انزجار خود را از رژیم شاهنشاهی اعلام می کردند.

, شبکه اطلاع رسانی مرصاد,

 

,

وی ادامه داد: اوایل دی ماه سال 57 با تعدادی از همکاران فرهنگی جلسه ای گذاشتیم تا یک راهپیمایی را در داخل شهر راه بیاندازیم و تصمیم گرفتیم که فردا راس ساعت 10 صبح در میدان مرکزی شهر ( میدان مطهری) جمع شویم. با اقای بدری رییس آموزش و پرورش وقت آن زمان هماهنگ کردیم و ایشان هم گفت که من هم می آیم.

,

 

,

 

,

کرمی تصریح کرد: راس ساعت مقرر با دانش اموزان و همکاران فرهنگی در میدان مرکزی حاضر شدیم و با سر دادن شعار های (( توپ ،تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد )) به سمت خیابان مولوی حرکت کردیم. هر قدم که می گذاشتیم تعداد افراد بیشتر می شد و لحظه به لحظه به شکوه راهپیمایی افزوده می شد.

,

 

,

این فعال انقلابی شهر صحنه بیان کرد: نزدیک اداره مخابرات فعلی بودیم که نیروهای ژاندارمری برای متفرق کردن مردم تیر هوایی شکلیک کردند و ما بخاطر اینکه رئیس اداره آموزش و پرورش مورد اصابت گلوله قرار نگیرد او را به داخل ساختمان نیمه کاره کشیدیم که ایشان داخل مخلوط آهک افتادند.

,

 

,

وی گفت: ما از کوچه باغ پشت شرکت تعاونی اداره اموزش و پرورش فعلی صحنه فرار کردیم که خوشبختانه کسی تیر نخورد.فردای آن روز دوباره راهپیمایی خود را از همان میدان مرکزی شروع کردیم بااین تفاوت که جمعیت افراد چند برابر شده بود. نزدیک بانک سپه بودیم که با نیروهای ژاندارمری برخورد کردیم و انها این بار بجای استفاده از تیر هوایی به سوی مردم تیر اندازی می کردند.

,

 

,

شاه محمد کرمی یادآور شد: در حال راهپیمایی و سردادن شعار بودیم که نیروهای طاغوت با شلیک های پی در پی خود دو نفر از انقلابیون را به نام های بهروز حق پناه و عزت حیدریان را از ناحیه پا زخمی کردند و ما انها را روی دست گرفتیم و به بیمارستان بردیم.

,

 

,

این فعال انقلابی در پایان گفت: نه تنها در صحنه بلکه در تمام کشور زحمات بسیاری برای پیروزی انقلاب کشیده شد بنابراین همه ما بویژه نسل جوان باید برای سرافرازی این انقلاب تلاش کنیم.

,

 

,

مزدوران شاهنشاهی ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد حاج احمد خطیبی در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر از حال و هوای آن روزهای انقلاب سخن گفت و اظهار داشت: آنچه را که برای شما بیان می کنم واقعیت تاریخی است که در شهر سنقر زادگاه مردان و زنان مؤمن و انقلابی اتفاق افتاده و حقیر شاهد و سند زنده بعضی از اتفاقات بودم که بدون ذره ای دخل و تصرف بیان می کنم.

,

وی افزود: بنا به اظهارات بزرگان مبارزات سیاسی و انقلابی این سرزمین مربوط به سالهای دور و دراز است. روزگاری این شهر میزبان و پناهگاه انقلابیون بزرگ همچون نواب صفوی، واحدی و ذوالقدر و شخصیت های بزرگی مثل آیت الله مدنی و آیت الله غروی که از فداییان اسلام بودند، بود.

,

وی ادامه داد: به یاد دارم در سالهای ۱۳۵۱ به بعد در محافل و مجالس مذهبی در مساجد و حسینیه ها نام  و یاد امام خمینی (ره) گوش جان را نوازش می داد و از طریق کتابهای دکتر شریعتی نسل جوان آگاه و بیدار می شدند. از شهر قم کلیه اطلاعیه ها و فرامین امام (ره) به صورت شب نامه توسط جوانان در شهر پخش می شد.

,

خطیبی بیان داشت: برای نخستین بار در مسجد جامع (بازار) در روز عاشورا مراسم عزاداری امام حسین (ع) با رهبری روحانی مبارز حاج آقا رضوانی و سید جلیل القدر و سید جواد حسینی مردم به جای سینه زدن و زنجیر زدن با مشت های گره کرده شعار انقلابی سر دادند. از این جمله شعارها بر لبم این سرود برخمینی درود/مرگ بر پهلوی نوکراجنبی،  مرگ بر شاه/مرگ برشاه،  مرگ بر این زندگی وذلت/شاه شده قاتل این ملت و روح منی خمینی/بت شکنی خمینی  بود.

,

 

,

وی افزود: مردم با دخالت پاسبانان متفرق شدند و در همان روز از چهره های شناخته شده و انقلابی از جمله سید جواد حسینی، علیرضا رستمی، عزیزعلی گلرخساری، قدرت احمدی و... دستگیر و بازداشت شدند.

,

خطیبی اذعان داشت: تظاهرات روز به روز گسترده تر می شد و جوانان پرشور هر صبح و شام در خیابانها تجمع می کردند و حمایت خود را از رهبری امام بزرگوار با دادن شعار اعلام می کردند. در درگیری های خیابانی مردم انقلابی بانک مسکن و همچنین تعاون روستایی واقع در خیابان آیت الله خامنه ای (فعلی) را نیز به آتش کشیدند.

,

وی تاکید کرد: در همان شبها بود که مزدوران شاهنشاهی با مردم درگیر شدند و ندای الله و اکبر مردم سنقر را با گلوله پاسخ می دادند. آن ها حاج اسماعیل کاکایی را به شهادت رساندند و او اولین شهید انقلاب در شهر بود.  درگیری ها ادامه داشت و پاسبانان بدون وقفه تیراندازی می کردند که منجر به شهادت عبدالله نجاری، علیرضا متولیان، نصرالله خورشیدی، میرزا قلی متولی، امیرپاکبر، امیر پروانه و جلال خادمی شد.

,

 

,

وی ادامه داد: مردم انقلابی علیرغم درگیری ها با ضد انقلاب داخل شهر تعدادی نیز عازم تهران شدند و همراه مردم تهران نهضت را یاری کردند.

,

 

,

شرایط روزهای انقلاب در روانسر سختر از دیگر شهرها بود

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، احمد اسمائی متولد سال 1331 در شهرستان روانسر با سابقه 110 ماه حضور در جبهه  نبرد حق علیه باطل است که طی حضور در عملیات های مختلف مجروح شده است و در شدید ترین مجروحیت خود در پاکسازی نیسانه از توابع شهرستان پاوه از ناحیه یک دست جانباز شد.

,

احمد اسمائی جانباز 50 درصد و سرافزار انقلاب در گفتگو با خبرنگار سراب روانسر ضمن تبریک بمناسبت فرارسیدن ایام مبارک دهه فجر، بزرگترین افتخار زندگیش را حضور در زمان انقلاب دانست.

,

این جانباز سرافراز با بیان اینکه در زمان انقلاب هر شهر و روستایی در تب و تاب انقلاب بود گفت: روانسر مانند سایر شهرها و روستاهای ایران از شرایط موجود حاکمان و سلطه گران نظام شاهنشاهی به ستوه آمده بود، و از طرف دیگر با توجه به اینکه روانسر جزء شهرهای نزدیک به مرز بود شرایط برای مردم شاید به نوعی سخت تر بود.

,

وی ادامه داد: زمانی که امام خمینی (ره) به میهن بازگشتند و انقلاب صورت گرفت و مردم از طریق رادیو از این موضوع آگاه شدند مردم خیلی خوشحال شدند اما با وجود گروهک های منافقی از جمله کومله و دموکرات که در منطقه حضور داشتند مردم شاید کمتر می توانستند در خیابان ها حضور پیدا کنند چرا که منطقه اورامانات که شامل شهرستان های پاوه، جوانرود، روانسر و ثلاث باباجانی است در زمان انقلاب همیشه از سوی گروهک های زیادی تهدید می شد. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب این تهدید همیشه وجود داشت.

,

جانباز سرافزار روانسری گفت: هیچ گاه نمی توان فراموش کرد زمانی را که برای دفاع از وطن و ناموست به جنگ با دشمن می روی. هیچ گاه نمی توان فراموش کرد روزهایی را که مردم همه یکصدا به فرمان بنیانگذار کبیر انقلاب لبیک گفتند و عضو ارتش 20 میلیونی شدند.

,

وی افزود: هیچ چیز به جز عشق و علاقه و هوشیاری نمی توانست باعث شود که مردم به عضویت ارتش بیست میلیونی درآیند و اکنون پس از گذشت بیش از 3 دهه از انقلاب شکوهمند، امیدوارم نسل امروز و جوانان امروزی فراموش نکنند که این انقلاب چگونه صورت گرفته است.

,

احمد اسمائی در پایان ضمن توصیه به جوانان در رابطه با هوشیار بودن در شرایط فعلی که گروهک های بسیار جامعه اسلامی را فراگرفته است، یادآور شد: جوانان امروز وظیفه دارند به مانند جوانان عصر انقلاب از خاک و ناموس وطن خود دفاع کنند چرا که برای حفظ این خاک خون های بسیار ریخته شده است و نباید به هیچ تجاوزگری اجازه تعدی و تجاوز را بدهند.

,

 

,

مبارزی که هفت سال شکنجه های ساواک را تحمل کرد

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  جوانرود هه وال، نصرت کریمی همسر شهید عزیز ویسی نسب از دیدار وی با امام خمینی (ره) در فرانسه و دستگیری وی در کرمانشاه و تحمل 7 سال  شکنجه های  ساواک توسط شهید سخن می گوید.

,

 

,

همسر شهید ویسی می گوید: شهید ویسی نسب در زمانی که حضرت امام(ره) در پاریس تبعید بودند به دیدار امام می رود و با ایشان ملاقات می کند و از دست خود ایشان اعلامیه هایی را به ایران آورده و در کرمانشاه پخش می کند. او همچنین زمانی که امام(ره) در نجف اشرف در تبعید بودند به نیت زیارتشان به نجف اشرف می رود اما موفق به دیدار ایشان نمی شود ولی مقداری اعلامیه از همراهان امام (ره) دریافت نموده و به کرمانشاه می آورد که هنگامی که مشغول توزیع آنان است در میدان جوانشیر کرمانشاه توسط ساواک دستگیر شده و به زندان فرستاده می شود.

,

 

,

همسر شهید ویسی نسب در ادامه افزود: شهید هفت سال در زندانهای ساواک شکنجه می شود و انواع شکنجه ها را به خاطر امید به پیروزی و استقرار نظامی که رهبری دینی داشته باشد تحمل می نماید.

,

 

,

وی به ایمان و اعتقاد قلبی والای شهید اشاره کرد و افزود: در یکی از بمبارانها پسر چهار ماهه اش (عبدالرحمن) به شهادت می رسد اما شهید خم به ابرو نیاورده و اظهار می دارد که برای اسلام و حکومت اسلامی به رهبری امام (ره) باید جان داد.

,

 

,

وی به خاطراتی از شهید اشاره می کند و می افزاید: در یکی از زمستانها که شهید برای مرخصی از جبهه به منزل بازگشته بود می گفت مدت طولانی است که پوتینهایم را از پایم در نیاورده ام، من آب گرم آوردم و آرام آرام پوتینها را از پایش درآوردم. پوتینها به پوست پایش چسبیده بود و پاهایش زخمی بود و یادم می آید که در زمانی که گروهک های ضد انقلاب به جوانرود حمله کرده بودند، وی تیر بار به دوش روی پشت بام غسالخانه ابتدای شهر رفته و چندین روز در برابر آنها ایستاد.

,

وی در پایان گفت: از خصوصیات اخلاقی شهید خوش خلقی، مهربانی، وفا داری و تعصب شدیدی بود که وی به دین و مذهب داشت و در ادای نمازها در وقت خود بسیار توجه می کرد.

,

 

,

فعالیت انقلابی مردم در منطقه اورامانات پاوه

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، یکی از مبارزین انقلاب که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی در شهرستان پاوه به سر می برد در گفتگویی با خبرنگار هزار ماسوله با اشاره به ایام  12 بهمن 57 تا روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران اظهار داشت: روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ یادآور روزی است که امام خمینی(ره) پس از 15  سال تبعید به ایران بازگشت و در تهران مورد استقبال بی نظیر ملت قرار گرفت و بعد از آن این زمان به عنوان دهه فجر، مشخص شد.

,

 

,

ناجی محی الدین زاده افزود: در شهرستان پاوه نیز مردم به جهت انکه زودتر علیه رژیم شاهنشاهی وارد صحنه شده بودند، دهه فجر متفاوت بود. همزمان با ورود امام خمینی(ره) به خاک ایران، با توجه به محدود بودن امکانات در آن زمان، مردم این شهرستان نیز به جشن و شادی پرداخته و استقبال بی نظیری را در این منطقه انجام  و شعارهای پیروزی سر دادند.

,

وی ادامه داد: ورود امام خمینی(ره)به کشور باعث خوشحالی و دلگرمی مردم و ناامیدی عوامل بازمانده رژیم شاهنشاهی شده بود که از آن زمان به بعد هر روز مردم به صورت های مختلف اعتراض خود را علیه آن عوامل ابراز می کردند و به تظاهرات می پرداختند.

,

 

,

محی الدین زاده گفت: دهه فجر انقلاب اسلامی نماد پایداری و پیروزی ملت ایران بر رژیم شاهنشاهی با قدمت 2500 ساله و استبداد و دیکتاتوری است که سرانجام این رژیم با اتحاد و یکپارچگی کامل ملت، ریشه کن شد.

,

 

,

وی افزود: 12 تا 22 بهمن ثابت کرد که ملتی که بخواهد می تواند با فدا کردن جان خود به این حاکمیت ظالم پایان دهند.

,

وی مهمترین ویژگی انقلاب را اتحاد و رهبری خردمندانه حضرت امام خمینی(ره) بیان کرد و گفت: نشان دادن راه وروش درست به این ملت توسط ایشان، باعث شد تا این انقلاب به نقطه پیروزی برسد و قطعا چون این انقلاب انقلابی مردمی و ایدئولوژیک بود، همچنان ماندگاری دارد.

,

وی ادامه داد: همانطور که ورود حضرت امام به این مملکت، شادی و خوشحالی را در سراسر کشور به همراه آورد، مردم این شهرستان نیز با توجه به آنکه تحت فشار حاکمیت رژیم پهلوی بودند، شور و هیجان خاصی برای حضور در صحنه های انقلاب داشتند. آن ها با پخش اعلامیه ها و سر دادن شعارهای پیروزی که بعضا مورد سرکوب عوامل شاهنشاهی قرار می گرفت، شور خود را به نمایش می گذاشتند.

,

 

,

این مبارز انقلابی گفت: چون انقلاب، انقلابی مردمی بود، تمامی گروهها و احزاب به صورت یکپارچه این انقلاب را به وجود آوردند، و این گروهها و احزاب هرکدام در سرنگون کردن رژیم شتم شاهی تلاش می کردند.

,

 

,

وی ادامه داد: بعد از یک سال از پیروزی انقلاب اسلامی، برخی از احزاب و گروهها در منطقه نمود پیدا کردند و اهداف و مقاصد خود را در براندازی جمهوری اسلامی در پیش گرفتند. برخلاف آنکه این گروهک ها طرفدار نداشتند، در این میان مردم با تشکیل مکتب قرآن و حمایت جمهوری اسلامی و برگزاری کلاسهای قران کریم جناب حاج ماموستا ملا قادر قادری به سمت اسلام و جمهوری اسلامی می آمدند.

,

 

,

وی افزود: با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، من در آن زمان مقطع تحصیلی راهنمایی را می گذراندم که یک نوبت از روز را در مدرسه به کسب دانش سپری می کردیم و نوبت دوم را نیز با انجام امورات و فعالیتهای فرهنگی در ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جهاد سپری می کردیم.

,

 

,

وی با بیان اینکه شهرستان پاوه به لحاظ موقعیت جغرافیایی متفاوت تر از بقیه شهرستان ها بود گفت: مردم پاوه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در چندین جبهه علیه رژیم ستم شاهی، گروهک های ضد انقلاب داخلی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به مقابله پرداخته و مردم به صورت خودجوش در صحنه های انقلاب حضور پیدا می کردند.

,

 

,

وی در پایان گفت: برنامه های دهه فجر نیز در سالهای بعد از پیروزی انقلاب و از سال 1360 به بعد منسجم تر از سالهای قبل از آن برگزار می شد. به دلیل وجود ماموستا ملا قادر قادری برنامه های مساجد این منطقه به مناسبت گرامی داشت این ایام متحد تر می شد.

,

از همنوایی ارتش تا برپایی جشن پیروزی انقلاب

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج مسلم امینی در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، با اشاره به اینکه در سال 57 ملت ایران پائیز و زمستان بسیار خاطره انگیزی را تجربه کردند، اظهار داشت: منزل ما بر سر مسیر تظاهرات قرار داشت و همین امر سبب شد که علاوه بر اینکه مدام شاهد خیل عظیمی از جمعیت انقلابی تظاهر کننده باشیم، خود نیز شرکت کننده باشیم.

,

 

,

این مبارز انقلابی با یادآوری شعار هایی نظیر " شاه نماز خوان شده"، "بختیار بختیار نوکر بی اختیار" و " خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم"  افزود: در همین روزها در سال 57 تظاهرات کنندگان به سمت مرکز شهر پیشروی کردند و در این میان ماموران به سمت افراد تیراندازی کردند. یکی از انقلابیون مبارز در غروب همان روز به شهادت رسید و این یکی از سخت ترین خاطرات در چنین روزهایی است.

,

 

,

امینی با اشاره به دیگر خاطرات خود در چنین روزهایی گفت: بیانات تاریخی امام راحل(ره) در دل همه از جمله ارتش با وجود امکاناتی که شاه برای آنان فراهم کرده نفوذ کرده بود؛ گرچه در این میان برخی از فرماندهان ارشد ارتش اعدام یا متواری شدند اما شمار زیادی از ارتشیان  همنوا با مردم انقلابی شدند.

,

 

,

امینی با اشاره به نگهبانی دادن مردم در این ایام برای جلوگیری از غارت توسط بیگانگان، درباره روزهای پیروزی انقلاب اسلامی نیز خاطر نشان کرد: در آن روزها بیشتر مردم ماشین پیکان داشتند و در هر ماشین پنجره های خودرو را پایین می زدند و از هر پنجره یک نفر آویزان می شد و ابراز احساسات می کرد.

,

 

,

وی افزود: همچنین مردم بر سر برف پاک کن ها دستمال کاغذی می بستند و با روشن کردن برف پاک کن های خودرو خود به شادمانی می پرداختند.

,

 

,

خواهر و برادری که تظاهرات کنگاور را سازماندهی می کردند

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور، انقلاب اسلامی ثمره خون شهیدانی بود که با تمام وجود به رهبر و ولی خود لبیک گفتند و پا به عرصه مبارزه علیه باطل گذاشتند. بی شک ریخته شدن خون مظلوم در نهایت ریشه ظلم و ستم را نابود خواهد کرد.

,

 

,

در روزهای غبارآلود پیش از انقلاب به واسطه شور و هیجانی که در مردم برای به هم ریختن چهره ستم شاهی ایجاد شده بود شهرستان کنگاور نیز همانند سایر شهرهای کشور در این حرکت عظیم شرکت کرد و جوانان انقلابی و عدالت خواه این شهر به میدان آمدند.

,

 

,

 

,

سید محسن مصباح یکی از مبارزین و فعالان انقلابی و برادر شهید طیبه السادات زمانی (اولین شهید انقلابی شهرستان کنگاور) است که از چهره های فرهنگی زمان انقلاب و ازسخنرانان تظاهرات علیه شاه بوده است.

,

 

,

وی در گفتگو با خبرنگار آفتاب کنگاور اظهار داشت: در آن زمان فرهنگیان در خط مقدم و اولین مبارزان بودند و بنده نیز که معلم دبیرستان ابن سینا بودم به همراه همکاران نه تنها خود بلکه دانش آموزان را تشویق می کردیم که در جریان تظاهرات قرار بگیرند.

,

 

,

مصباح افزود: در روزهایی که درگیری ها به اوج خود رسید عده ای از چماق داران رژیم به مدرسه یورش برده و هرکسی را که می توانستند مورد ضرب و شتم قرار دادند و ما هم مجبور شدیم برای فرار از دست آنها به منطقه حسن آباد که در نزدیکی کنگاور بود پناه ببریم.

,

 

,

مصباح تصریح کرد: بنده در تظاهرات به عنوان سخنران برای مردم صحبت می کردم و شهید طیبه السادات هم که همانند همیشه نقش پررنگی در هماهنگی ها و سازماندهی های مبارزین داشت در میان جمعیت حضور داشتند. رژیم پس از شناسایی و پیگیری ایشان که قبلا هم در دانشگاه فردوسی مشهد از مبارزین آنها بود، قصد به شهادت رساندن ایشان را کردند.

,

 

,

وی ادامه داد: در نهایت روز 17 دی ماه 1357 در حالی که شهیده قرآن در دست داشت و در خط مقدم تظاهرات حضور داشت مورد اصابت مستقیم گلوله رژیم قرار گرفت و به شهادت رسید.

,

 

,

سید محسن مصباح از مراسم خاکسپاری عظیمی که برای ایشان در روستای گودین(زادگاه شهیده) برگزار شد یاد کرد و گفت: جمعیت بی سابقه ای برای تشییع ایشان در گودین تجمع کردند که در جریان این مراسم مرحوم حاج آقا بزرگ عراقی فرمودند "من معتقدم که خون این سیده جوان رژیم شاه را از ریشه بر خواهد کند."

,

 

,

روایتی از  حرکت تانک هایی که برای حمایت از امام و انقلابیون به خیابان آمدند

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، دهه مبارک فجر یاد آور پیروزی با شکوه مردم ایران در سال 57 و دلاور مردانی است که از دل و جان برای انقلاب اسلامی مایه گذاشتند.

,

 

,

به همین مناسبت لطف الله چراغی رزمنده دوران دفاع مقدس در خصوص حضور و نقش مردم هرسین در پیروزی انقلاب اسلامی با اشاره به کلامی از رهبر انقلاب در خصوص دهه مبارک فجر اظهار داشت: معظم له فرمودند دهه فجر یک عید مردمی است.

,

 

,

وی افزود: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در دوران تحصیل  و در مدرسه راهنمایی چهارم آبان که امروز به مدرسه الزهرا نامگذاری شده است اتفاقی افتاد که باعث شد مردم هرسین به خصوص قشر جوان نقشی در انقلاب داشته باشند.

,

 

,

چراغی خاطرنشان کرد: در طی این جریان و با آغاز سال تحصیلی جدید تعداد زیادی از دانش آموزان با محوریت برخی افراد بنا را بر این گذاشتند که با توجه به ظلمی که رژیم در حق مردم انجام می داد ما هم نقشی ایفا کنیم.

,

 

,

چراغی در ادامه اظهار داشت: در مدرسه با اظهار نظر در مورد رژیم و حمایت از انقلاب مطالبی مطرح می شد که کم کم به صورت فراگیر در مدرسه منتشر که با مخالفت شدید مدیر مدرسه همراه شد.

,

 

,

وی افزود: ابتدا به صورت مخفیانه این موضوع پیش می رفت و بعد که می خواستیم از فضای مدرسه خارج شویم با وجود ممانعت مدیر مدرسه  ضلع شرقی دیوار مدرسه را تخریب کردیم تا بتوانیم در اعتراضات شرکت کنیم.

,

 

,

این مبارز انقلابی تصریح کرد: در این اعتراضات یک سری شعارها از قبیل "درود بر خمینی" و "رهبر ما خمینی است" سر داده می شد که در این بین یکی از روحانیون سطح شهر به اسم سید محمد تقی موسوی  در بین مردم حاضر شد و به سخنرانی علیه رژیم پرداخت. با این صحبت ها شوری انقلابی در میان جوانان ایجاد کرد که در نهایت خود این روحانی همان شب توسط عمال رژیم دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت.

,

 

,

چراغی اظهار داشت: در ادامه دانش آموزان با شور انقلابی که ایجاد شده بود در قسمت میدان جمهوری اسلامی فعلی با در دست داشتن پلاکاردهایی از امام خمینی(ره) با شعار مرگ بر شاه تظاهرات علیه رژیم انجام می دادند که در نهایت مورد هجوم افراد سلطنت طلب قرار گرفتیم.

,

 

,

وی با اشاره به رخ دادن حادثه ای چند روز قبل از پیروزی انقلاببه تشریح آن پرداخت و گفت: یک سری تانک و نفر بر با شعار حمایت از رژیم در شهر شروع به چرخیدن و ایجاد رعب و وحشت کردند که این موضوع  موجب شد تا انقلابی ها در برخورد با نیرویهای رژیم احتیاط بیشتری کنند ولی نهایتأ چند روز بعد و در آستانه پیروزی انقلاب همین تانک و نفر بر ها دوباره به شهر برگشتند و این بار با برافراشته کردن عکس امام خمینی(ره) و شعار درود بر خمینی در شهر شروع به چرخیدن کردند که با این کار شور و شعفی در دل مردم ایجاد کرد.

,

 

,

چراغی اظهار داشت: در شب 22بهمن ماه بود که شاهد حضور شهید محلاتی در تلوزیون بودیم که با صدای رسا می گفت "این صدای انقلاب ایران است، مردم غیور ایران انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و رژیم پهلوی سرنگون شد" که پشت سر این پیام سرود الله ..الله...لا اله الا الله....پخش شد.

,

 

,

مادری که در مبارزات به فرزندش پیوست

,

بتول افسری مادر شهید ابوالحسن یاری یکی از مبارزین انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه اظهار داشت: قبل از انقلاب به هیچ وجه اجازه تبلیغات دینی وجود نداشت و بر محدودیت مراسمات مذهبی تنها در مساجد تاکید می شد.

,

 

,

وی ادامه داد: فرزندم در آن سالها گاه برای تهیه اجناس به تهران می رفت و از این رو از حوادث و اقدامات انقلابی در تهران از نزدیک آگاه می شد و رساله امام خمینی(ره) و نوار های سخنرانی و اعلامیه های ایشان را به صورت مخفی به کرمانشاه می آورد.

,

 

,

افسری افزود: در ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی با شهیدان سید محمد سعید جعفری و جاندار زرافشانی نیز که از افراد انقلابی بودند آشنا شد. از آن زمان فعالیت های انقلابی اش را افزایش داد و من را نیز در جریان فعالیت های خود قرار داد. بعد از آن زمان نیز من به فعالیت های انقلابی فرزندم پیوستم به طوری که در توزیع اعلامیه ها، کتاب ها و نوارهای امام خمینی(ره)  در سراسر شهر فعال بودم.

,

 

,

این مبارز دوران انقلاب بیان داشت: به تدریج حضور زنان در فعالیت های انقلابی پر رنگ تر شد و بانوان نیز در راهپیمایی ها به صورت علنی شرکت می کردند.

,

 

,

افسری خاطر نشان کرد: من نیز در جمع کردن زنان و دختران متمایل به انقلاب برای حضور در راهپیمایی ها فعال بودم و علاوه بر دختر خودم دختران همسایه ها، اقوام نزدیک، دوستان و آشنایان نیز به همراه من در تظاهرات شرکت می کردند.

,

 

,

وی گفت: به خاطر دارم در یکی از روزها که برای تظاهرات به میدان شهرداری سابق رفته بودیم، پس از اینکه ماموران ساواک ما را دنبال کردند، به آرایشگاهی در آن حوالی پناه بردیم و صاحب مغازه نیز اتاق صندوق خانه را در اختیار ما قرار داد و پس از آرام شدن اوضاع از آن محل خارج شدیم.

,

 

,

این زن مبارزه خاطر نشان کرد: با وجود اینکه والدین و خانواده همسرم نگران فعالیت های انقلابی من و خطر دستگیری توسط ساواک بودند اما هرگز مانعی برای حضور من در تظاهرات ایجاد نمی کردند. بعد از اینکه مساجد تحت نظر ساواک قرار گرفت، منازل افراد انقلابی به پایگاه مردم برای سخنرانی و روشنگری انقلابی تبدیل شده بود.

,

 

,

افسری بیان داشت: در آن روزها در اواخر روز و هنگام غروب زنان و مردان به دو دسته تقسیم می شدند. بعد از شعار دادن مردان، ما زنان نیز شعار آنها را جواب می دادیم.

,

 

,

وی به همکاری مردم اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از خانواده های مذهبی که در کوچه امیر محترم سکونت داشتند، اگر راهپیمایی به آشوب و تیراندازی کشیده می شد درب منزل خود را برای مردم انقلابی می گشودند.

,

 

,

وی در پایان گفت: در آن روز که امام(ره) به ایران تشریف آوردند فرزندم مقدار زیادی شکلات و شیرینی خریداری کرد و گوسفندی را قربانی کرده و در میان فقرای شهر تقسیم کرد. این کارها آن روزها زیاد بود که نشانه شادی زیاد مردم بود.

,

 

,

ماجرای نامه تهدید آمیز برای چاپ کننده اعلامیه

,

زهره قمری بانوی فعال انقلابی در گفتگو با خبرنگار صبریه در خصوص خاطرات انقلابی خود اظهار داشت: من به دلیل داشتن فرزند کوچک قادر به شرکت در تظاهرات ها نبودم اما در منزل اعلامیه های امام(ره) را به همراه فرزندم دست نویس کرده و با دستگاه های کپی جوهری تکثیر و شبانه توزیع می کردیم.

,

 

,

وی ادامه داد: گاه به همراه بعضی از خواهران انقلابی نوار سخنرانی های امام را گوش می دادیم و آن را مکتوب و بعد توزیع می کردیم. این نوارها و اعلامیه ها معمولا از طریق سایر همکاران و برادر همسرم به دست ما می رسید.

,

 

,

قمری گفت: به یاد دارم قبل از انقلاب عکس امام خمینی(ره) را به دیوار نصب کرده بودیم و در یکی از روزها فرد دوره گردی که در واقع مخبر بود، برای خرید نان خشک به درب منزل ما آمد و در مورد آن عکس از من سوال کرد. من نیز با شور از اهداف امام(ره) برای او صحبت کردم و غافل از همه جا به او گفتم که اگر خواهان اعلامیه امام خمینی(ره) هستید در اختیار شما قرار خواهم داد.

,

 

,

وی افزود:  بعد از چند روز به منزل یکی از دوستان رفتم و بعد از بازگشت متوجه شدم لای در باز است و پاکتی حاوی نامه تهدیدآمیز در منزل ما افتاده است با این مضمون که منزل را تخلیه کنید و از ادامه فعالیت های خود دست بردارید در غیر این صورت منزل شما به آتش کشیده خواهد شد.

,

 

,

قمری خاطر نشان کرد: ما نیز مجبور شدیم تمام کتاب ها را به صورت مخفیانه و از روی بام انتقال داده و منزل را ترک کردیم. روز بعد هنگام بازگشت متوجه شدیم که تمام منزل زیر و رو شده و آشفته شده بود و خوشبختانه مدرکی به دست نیاوردند.

,

 

,

این بانوی مبارز بیان داشت: همسرم به صورت مرتب در راهپیمایی ها شرکت کرده بود و گاه آنقدر مجروح جابه جا کرده بود که لباس های او خون آلود بود. در آن زمان منزل ما در آبادانی مسکن واقع بود که هنوز به شهر کاملا متصل نبود و برای مراسم مذهبی به مساجد المهدی، حاج شهباز خان و جامع می رفتم.

,

 

,

قمری در پایان خاطر نشان کرد: روزی که امام خمینی(ره) به ایران آمدند و انقلاب به پیروزی رسید مردم راهپیمایی کردند و تا صبح در خیابان بودند و با بوق زدن ابراز شادی می کردند.

,

 

,

اولین فعالیت تشکیلاتی مردم کرمانشاه با راهپیمایی بیست هزار نفری بدون شعار آغاز شد

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، مرتضی هامانی پیشکسوت باستانی کار کرمانشاهی و از مبارزین زمان انقلاب در گفتگو با خبرنگار مرصاد اسپرت  ضمن تبریک این ایام خجسته و به یاد ماندنی، در خصوص فعالیت های سیاسی مردم در زمان انقلاب اظهار داشت: در شهر کرمانشاه با توجه به وجود نیروهای مبارز از سال های 42 به بعد و همچنین وجود زمینه های مساعد از سال 56، فعالیت های سیاسی علنی و غیر علنی به صورت تشکیلاتی شدت گرفت و با اولین راهپیمایی بدون شعار در عید فطر که به راهپیمایی "بیست هزار نفری صامت " معروف بود این فعالیت ها آغاز شد. بعد از آن هر بار که در سراسر کشور تظاهراتی صورت می گرفت استان کرمانشاه نیز همانند سایر استان ها پیشتاز بود.

,

 

,

وی در ادامه گفت: با توجه به اینکه در آن مقطع حساس بیشترین دغدغه مبارزین، هوشیاری نسل جوان آن زمان برای مبارزه با فساد رژیم منحوس پهلوی بود، جلسات روشنگری سیاسی در قالب جلسات قرآن درمنزل فعالان سیاسی آن زمان برگزار می شد و در همان جلسات هم در خصوص برگزاری تظاهرات و راهپیمایی های مردمی علیه رژیم شاه و همچنین چگونگی پخش اعلامیه های حضرت امام در میان مردم شهر برنامه ریزی های لازم صورت می گرفت.

,

 

,

هامانی در ادامه از حضور خود در محافل سیاسی مذهبی آن زمان خبر داد و گفت: این محافل روشنگری با محوریت شهید محمد سعید جعفری و به صورت مخفیانه در کرمانشاه برگزار می شد و هدف اصلی ما برای حضور در این محافل، شناسایی افراد مستعد جذب در تشکیلات انقلاب بود. در این جلسات سعی بر آن بود که پیام های گرانبها و ارزشمند امام راحل در راستای افشاگری خیانت های رژیم شاهنشاهی به گوش مردم شهر رسانده شود.

,

 

,

وی این انقلاب را نتیجه و دستاورد زحمات بی شائبه رهبری الهی حضرت امام و حضور مردمی و خون پاک شهدای آن زمان دانست و گفت: مبارزه با فساد و نفی استبداد و کسب آزادی و استقلال در جامعه از جمله اهداف والای ملت ایران در زمان انقلاب بود. چون مردم رژیم شاه را وابسته به قدرت های بیگانه و فاسد می دانستند حاضر بودند برای شکل گیری انقلاب اسلامی  ایران حتی خون خود را هم بدهند.

,

 

,

این پیشکسوت باستانی کار و مبارز در خصوص خاطرات ایام الله دهه فجر گفت: هر روز انقلاب برای زنان و مردان مبارز آن زمان پر از خاطرات شیرین و تلخ بسیاری است اما بهترین خاطره از آن دوران همان ورود حضرت امام به وطنمان ایران است. در این ایام همه مردم ایران که از فقر و تنگدستی و بی عدالتی های مکرر رژیم پهلوی به تنگ آمده بودند با ورود امام سر از پا نمی شناختند و از صبح تا شب در خیابان ها به خاطر روی کار آمدن یک رژیم انقلابی و آزادی اسلامی در چهارچوب قوانین الهی به شادی و شکرگزاری مشغول بودند.

,

 

,

هامانی در ادامه خطاب به نسل جوان امروزی گفت: امروزه جامعه ما بیش از هر چیز به هوشیاری جوانان به عنوان آینده سازان و نسل تاثیر گذار جامعه نیاز دارد. دشمنان اسلام و ایران از هیچ اقدامی در راستای به تاراج بردن افکار مذهبی و دینی جوانان ما کوتاهی نمی کند و در این راه هر چیزی را سرمایه کار شومشان می کنند، اما جوانان ما باید هوشیارتر از دیروز از دو مقوله ارزشمند ولایت و ائمه اطهار را سر لوحه کار خود قرار دهند و نگذارند موجبات خرسندی دشمنان فراهم شود.

,

 

,

نوجوان گیلانغربی که با تیروکمان به گوش مامور ژاندارمری شاه نواخت

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، منصور کرمیان که از جانبازان و مبارزان اوایل انقلاب است در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر، در خصوص ایام مبارزات انقلابی اظهار داشت: کلاس دوم راهنمایی بودم که به واسطه معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی در جریان مبارزات ضد طاغوتی قرار گرفتم. هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب آمد به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های در خصوص انقلاب را دریافت کند و نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید.

,

 

,

وی گفت: درگیلانغرب تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر در آبانماه 57 آغاز شد. در این میان به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات و تجمعات در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند. اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در آن وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول آن بود ممنوعیت هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

,

 

,

این مبارز  انقلابی تصریح کرد: به لحاظ اینکه گروهبان زارعی در پاسگاه شهر که مکان آن جنب بانک تجارت کنونی شهر بود نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند،  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاور به گیلانغرب فرستادند تا سروصدای انقلابیون را بخواباند.

,

 

,

 

,

کرمیان اظهارداشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود و از تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

,

 

,

وی گفت: در همان روزهای منتهی به پیروزی انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت. در آن میان ما نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و "مرگ بر شاه" و "درود بر خمینی می گفتیم".

,

 

,

وی تاکید کرد: وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند، شاطر ابادی که سلاحی مانند یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست. اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

,

 

,

این جانباز اول انقلاب گفت: در همان لحظه ای که تجمعات و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم آوردند تا نسبت به دستگیری آنها اقدام کنند. در این شرایط من و تعدادی از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم که یکی از آنها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

,

 

,

کرمیان گفت: وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش شد. به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در آن دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها به من، بیهوش شدم.

,

 

,

وی ادامه داد: وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند. بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش کلا خورد شده بود.

,

 

,

کرمیان تاکید کرد: از محرومیت هایی که در آن زمان وجود داشت این بود که حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم. دکتر پاکستانی مسقر در آن درمانگاه قصر شیرین گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو دست دادم.

,

 

,

این جانباز دوران انقلاب با بیان اینکه نقص عضو در راه انقلاب اسلامی را افتخار می داند، گفت: بعد از سال های انقلاب و بعد از به ثمر نشستن آن به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم، هرگز رو به انزوا نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم در سال های 61، 62 و 63 در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را تجربه کردم؛ لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم.

,

 

,

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام می دارم  همه علاقه ام در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خط های ارزشی باقی بمانم.

,

 

,

توزیع اعلامیه در پوشش جعبه نان شیرینی/ ابلاغیه ی شهید جعفری برای حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، بهمن یار شیخی از مبارزین دوران انقلاب در گفتگو با خبرنگار کلاس خبر اظهار داشت: اینجانب سال 56 دیپلم گرفتم و در آن زمان در حوزه سپاه دانش فعالیت را آغاز کردم. بعد از یک دوره آموزش 6 ماهه جهت تدریس به روستاهای شهرستان پیرانشهر رفته و در آنجا باتوجه به این که تعدادی همکاران فرهنگی بودند، شرایط طوری شد که با مطالعه کتب مختلف از شخصیت های مذهبی و دانشگاهی مانند شهید مطهری و دکتر شریعتی وارد عرصه مسائل مختلف سیاسی و برنامه ریزی جهت شرکت در مسائل انقلاب شدیم.

,

 

,

وی افزود: در سال 56 در شهرستان پیرانشهر بنده به علت یک سری صحبت هایی که مطرح کرده بودم همراه با افراد دیگری توسط ژاندارمری وقت دستگیر شدیم و تقریبا یک هفته در اختیار آن حوزه بودیم. البته ژاندارمری یک پوشش بود ولی نیروهای امنیتی آنجا بودند و حکومت می کردند. تلاش زیادی کردند، اما خوشبختانه باتوجه به نحوه کار بچه ها هیچ گونه برنامه و مسئله ای پیدا نکردند و مسئله ناشناخته ماند و ما را رها کردند.

,

 

,

 

,

شیخی در ادامه گفت: یک حالت و وضعیت مخوفی حاکم بود به طوری که اگر کسی هم صحبت می کرد ممکن بود از عوامل ساواک باشد. یک ترس و وحشتی وجود داشت که سبب می شد خیلی با احتیاط عمل شود. حتی در آن زمان کتب افراد بزرگ مانند دکتر شریعتی با نام مستعار مثلا علی مزینانی به دست مردم می رسید.

,

 

,

وی با اشاره به چگونگی قدم گذاشتن در راه انقلاب افزود: برادرم یکی از مبارزینی بود که مرتب در تعقیب و گریز بود و در جاهای مختلف دنبال ایشان بودند. روشنگری هایی که ایشان نسبت به مسائل مختلف داشت و همچنین یکسری مشکلات و مسائل مختلفی که در جامعه می دیدیم سبب شد که ماهم همپای مردم در این انقلاب نقش ایفا کنیم. من این ها را مدیون برادرم و همچنین اساتید ارجمندی که ما را در این مسیر قرار دادند و روشنگری کردند می دانم. بعد از آن حرکت هایی که در سال 56 شروع شد زمینه ساز این قضیه شد که ما هم حرکت کنیم و در کنار مردم باشیم.

,

 

,

این مبارز انقلابی یادآور شد: یک سری کار هایی که انجام می دادیم در قالب پوشش خاص بود مثلا برای توزیع اعلامیه یک جعبه نان شیرینی و یک کیلو سبزی هم به دست می گرفتیم. در اصل داخل جعبه نان شیرینی نبود.

,

 

,

وی گفت: هنوز انقلاب پیروز نشده بود که با دنبال کردن نشست های برخی بزرگان و علما در داخل شهر در این نشست ها شرکت می کردیم و کاری را در دست می گرفتیم و متعاقب آن حرکت هایی مثل توزیع اعلامیه و شعار نویسی خاص در داخل شهر انجام می دادیم.

,

 

,

بهمن یار شیخی بیان کرد: بنده در اوایل پیروزی انقلاب ابلاغیه ای  از شهید محمد حسین جعفری  گرفتم که من را به عنوان فرمانده (همان مسئول) حفاظت از منطقه 5 کرمانشاه که شامل چهار راه هلال احمر، خیابان مصوری، منزه و خیابان ناصری می شد انتخاب کرد. چون گفته می شود که قرار است گروه های جاوید شاه به مردم حمله کنند و خانه ها را غارت کنند، با کمک بزرگان یک انسجام بین مردم ایجاد شده بود با پست بندی هایی که داشتیم، کار را از ساعت 9 شب تا ساعت 6 صبح ادامه می دادیم. یک گروه ذخیره هم در مسجد ناصری داشتیم.

,

 

,

وی گفت: در مقابل جریان انقلابی و اسلام گرا گروه هایی مانند حزب توده و مجاهدین بودند که می آمدند و جوان ها را جذب می کردند و بعد به آن ها مسئولیت می دادند. این مسئولیت دادن باعث می شد که جوان یک احساس غرور و موجودیت کند و حرکاتی را نجام دهد.

,

 

,

وی با انتقاد از برخی فیلم سازان ادامه داد: در برخی از این سریال ها نقش ساواکی را بسیار مظلومانه درست کرده اند که این درست نیست ساواک اقتداری که داشت و طوری حرکت کرده بود که انسان حتی به برادر خودش هم شک می کرد.

,

 

,

    5 بهمن 57 روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب بود

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از اسلام آبادخبر، فتح الله حقیقی از مبارزان و جانبازان اول انقلاب در شهرستان اسلام آبادغرب است که در سن 24 سالگی در 5 بهمن 1357 به مقام رفیع جانبازی نائل شده و از رزمندگانی است که در عملیات مرصاد نیز حضور داشته است.

,

 

,

فتح الله حقیقی در گفتگو با خبرنگار اسلام آبادخبر اظهار داشت: در آن زمان اسلام آبادغرب شهر کوچکی بود و شهربانی و ساواک بشدت رفت و آمدها و حرکت های مشکوک را کنترل می کردند؛ فعالیت انقلابی خیلی مشکل بود چون سریعا مورد شناسایی قرار می گرفتیم، برای همین مجبور شدیم دل را به دریا بزنیم  و رو در رو با عوامل شاه مبارزه کنیم.

,

 

,

وی گفت: ما یک کمیته محرمانه با سرپرستی آقای جلیل نژاد که با نماینده های امام در استان ارتباط داشتند تشکیل دادیم و نوارها، پیام ها و اعلامیه های حضرت امام (ره) که بدست ما می رسید تکثیر و در بین مردم توزیع می کردیم و یا به در و دیوار شهر می چسباندیم.

,

 

,

حقیقی 5 بهمن 57 را  روز خونین انقلاب در اسلام آبادغرب خواند و تشریح کرد: در آنروز حاج آقا بهشتی از روحانیون فعال آنزمان در شهرستان به تمام مبارزین پیغام داده بود که امروز بیرون نیایند خونریزی می شود. اما در آنروز حدود ساعت 2 بعد ازظهر بود که عده ای از چماق بدستان و نظامیان با لباس شخصی با شعار جاوید شاه قصد تظاهرات به طرف مسجد قمر بنی هاشم که پاتوق اصلی انتقلابیون بود را داشتند و به خیال خودشان با این کار می خواستند مردم را دوستدار شاه نشاه بدهند و انقلابیون را سرکوب کنند.  اما اینگونه نشد و ما به مقابله با آنها برخاستیم و آنها را با شعار مرگ بر شاه  تا حوالی میدان امام (امروز ) به عقب راندیم و می خواستیم تانکی زرهی که در اختیار داشتند را آتش بزنیم که مورد حمله و تیرباران نیروهای ژاندارمری و شهربانی قرار گرفتیم.

,

 

,

وی ادامه داد: 19 نفر از مبارزان اسلام آبادغرب در روز خونین 5 بهمن در اسلام آبادغرب تیر خورده و زخمی شدند و اولین شهید اسلام آبادغرب شهید حمدالله مبارکی در این روز به مقام رفیع شهادت نائل شد.

,

 

,

این مبارز انقلابی در ادامه گفت: من با اسلحه کالیبر 57 از ناحیه شکم مورد اثابت گلوله دژخیمان شاه قرار گرفتم و به داخل پاساژ محمدزاده پناه بردم. در حالیکه خون از من می رفت  تعدادی از مردم دورم را گرفتند و من برای روحیه دادن به مردم خواستم با خون خودم روی دیوار بنویسم "رهبر من خمینی"  که جلوی چشمم سیاهی رفت و بیهوش شدم و با کمک مردم به بیمارستان منتقل شدم.

,

 

,

فتح اله حقیقی گفت: ساواک به بیمارستان ریختند و خانواده و دوستان ما را مورد تعقیب قرار دادند و حتی برادرم که ارتشی بود و با لباس نظامی به ملاقات من آمده بود به همراه 20 نفر دیگر بازداشت کردند که تا پیروزی انقلاب در زندان بودند.

,

 

,

این جانباز دوران انقلاب بیان کرد: من مسئول ارتباطات تظاهرات بودم و به همراه سایر دوستان علاوه بر اسلام آباد در تظاهرات های کرمانشاه هم شرکت می کردیم.

,

 

,

وی با بیان اینکه تمام خاطرات انقلاب جلوی چشم من است، افزود: من به همراه شهید ریزوندی و شهید هدایت مرادی برای تغییر اسم شاه آبادغرب به اسلام آبادغرب برنامه ریزی می کردیم.

,

 

,

فتح اله حقیقی خطاب به جوانان نسل جدید گفت: این انقلاب ساده بدست نیامده و جوانان باید به خون شهدا و جانبازان توجه کنند و بدانند و تأمل کنند که برای چه هدفی جان عزیز خود را فدا کرده اند. مسئولین هم باید ضمن زنده نگداشتن یاد و خاطره شهدا به بازماندگان و خانواده شهدا و جانبازان نوجه کنند.

,

 

,

 

,

عکس شاه در مدرسه به زمین کوبیده شد

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد رسول محمدی مقدم، پزشک عمومی در مورد خاطرات دوران انقلاب به خبر نگار شهد شفا گفت: بنده در سال 57  ده ساله و در کلاس اول راهنمایی مشغول تحصیل بودم و مدیر مدرسه شرافت که من در آن بودم آقای شمسیان نام داشت و خیلی شاه دوست بود.

, شهد شفا ,

 

,

وی افزود: مدیر مدرسه به دلیل علاقه خود به شاه، عکس او را در اتاقش زده بود که بچه های مبارز مدرسه با جرات تمام عکس شاه را  پایین آوردند و جلوی چشم  او زمین کوبیدند.

,

 

,

محمدی مقدم ادامه داد: در آن زمان بچه های مدرسه کریم خان زند، توکل مومنی و مدرسه ما، مدرسه را تعطیل می کردیم و  در خیابان منزه و سرخاک جمع می شدیم و تظاهرات را شروع می کردیم.

,

 

,

وی بیان کرد: منزل ما در آن زمان سرچشمه بود و مرحوم پدرم سفارش می کرد به تظاهرات نروید تا کشته نشوید زیرا او از نزدیک دیده بود که افراد نامعلومی شیشه های بانک را می شکستند و همچنین در کودتای 28 مرداد شاهد گلوله خوردن اشخاصی بوده است که با ضرب گلوله مانند کبوتر پرتاب شده بودند و غرق در خون بر زمین افتاده بودند.

,

 

,

این پزشک افزود: داشتن اعلامیه در آن زمان جرم سنگینی بود و هر کسی را با اعلامیه دستگیر می کردند، خود و خانواده اش را نابود می کردند. دایی بنده، سید محمد علی پاشا مقدم که در آن زمان معلم ورزش بود، یک ژیان  داشت و اعلامیه های آقا را پخش می کرد و ما هم به او کمک می کردیم.

,

 

,

وی بیان کرد: تظاهرات ها بیشتر در چهار راه اجاق بود و ما نیز هر روز در تظاهرات ها شرکت می کردیم و با وجود فشار های زیاد امنیتی شدیدی که حاکم بود ما نمی ترسیدیم و به  کار خود را ادامه می دادیم.

,

 

,

محمدی مقدم اظهار داشت: روز دوازدهم بهمن ماه که امام خمینی(ره) به ایران آمد، آنچنان قلب ملت ایران شاد شد که  آن روز را هیچگاه فراموش نخواهند کرد و ملت ایران توانست با هدایت رهبری، انقلاب را به پیروزی برساند.

,

 

,

کتک خوردن به جرم پوشیدن کفش های کتانی

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید حشمت اله ندیم از کارکنان دانشگاه علوم پزشکی در مورد خاطرات دورن انقلاب به خبرنگار شهد شفا گفت: همه لحظات آن روزگار، خاطره است، من در زمان پیروزی انقلاب جوانی 21 ساله بودم هر روز با دوستان در تظاهرات ها شرکت می کردیم.

, شهد شفا ,

 

,

وی افزود: آن زمان کفش های بندی در بازار آمده بود که مناسب و راحت و ارزان قیمت بود و بیشتر انقلابیون که در تظاهرات شرکت می کردند از آن کفش ها استفاده می کردند.

,

 

,

ندیم ادامه داد: منزل ما در چهارراه اجاق بود و یک روز که با دوستم به قصد شرکت در تظاهرات به چهارراه اجاق می رفتیم، دو نفر از افراد گارد جلوی حرکت ما را گرفتند و چون در مکانی قرار گرفته بودیم که راه فراری نداشتیم، تا آن جا که توان داشتند ما را کتک زدند. آن روز بر حسب اتفاق اعلامیه نداشتیم و فقط به دلیل پوشیدن آن کفش ها ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

,

 

,

این کارمند دانشگاه ادامه داد: کاخ استانداری نزدیک میدان فردوسی بود و یک روز برای تظاهرات در قسمت مسجد آیت الله بروجردی، بالاتر از سه راه برق می رفتیم و همچنان به تظاهرات ادامه می دادیم که نرسیده به پل چوبی شاهد به رگبار بستن مردم از کاخ استانداری بودیم.

,

 

,

وی افزود: آن روز، روز بسیار تلخی بود به طوری که جلوی چشم خودم و در نزدیکترین فاصله از من، 6 نفر از همشهریان را به ضرب گلوله شهید کردند و  در بین آنها یک خانم محجبه چادری بود که مدام خون از چادر مشکی این زن بیرون می زد و غرق در خون شده بود به طوری که نمی شود آن را وصف کرد.

,

 

,

این کارمند ادامه داد: یکی از شعارهای ما در آن زمان این بود که می گفتیم" برادر ارتشی چرا برادر کشی" و  در روز دوازدهم بهمن ماه سال 57 که امام راحل(ره) بعد از سال ها تبعید به ایران بازگشتند، روی تفنگ های آنها گل می گذاشتیم.

,

 

,

قدرت جهنمی ساواک فضای امنیتی شدیدی بر دانشگاه ها حاکم کرده بود

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از  چشم نیوز، جنبش دانشجویی همپای همه آحاد ملت در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نقش مهمی را ایفا کرد.

,

 

,

در واقع دانشجویان به عنوان قشر فرهیخته و روشنفکر جامعه در کنار ملت شریف ایران قرار گرفتند چنانچه همسو بودن دانشجویان با تحولات جامعه ایران و حضور آنان در اکثر مراکز آموزش عالی به خصوص در سال های آخر عمر حکومت پهلوی نقش و جایگاه دانشجویان را بیش از پیش آشکار می سازد.

,

 

,

در همین راستا و به بهانه ایام پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی گفتگویی را با نجف بیگلری دکترای مهندسی مکانیک، بازنشسته هیات علمی  و ریاست سابق دانشکده فنی دانشگاه رازی که در زمان انقلاب از دانشجویان فعال سیاسی آن دوران بود انجام دادیم که در ذیل می آید.

,

 

,

آقای دکتر لطفا بفرمایید بعنوان یک دانشجوی فعال سیاسی، چطور وارد صحنه انقلاب شدید؟

,

 

,

بنده درسال 52  در رشته مهندسی مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شدم. درآن سال ها در برخی از مراکز دانشگاهی گروه هایی از دانشجویان علیه رژیم وابسته سلطنتی به صورت  محرمانه و یا محدود فعالیت سیاسی می کردند.

,

 

,

مواضع دانشجویان دانشکده فنی در این زمینه جدی تر از دیگر مراکز دانشگاهی بود. درکارنامه مبارزات سیاسی واستکبار ستیزی این دانشکده خاطره شهدای 16 آذر سال 1332 دیده می شود که خودعاملی موثر درایجاد تنفروانزجار مضاعف دانشجویان این دانشکده نسبت به رژیم دست نشانده پهلوی بوده است. طبیعتا بنده هم با توجه به وظیفه سیاسی  و ایمانی خود به خیل دانشجویان پیرو امام خمینی (ره) پیوستم و در فعالیت های سیاسی علیه رژیم سلطنتی فعالیت کردم ضمن اینکه در تظاهرات هم شرکت می کردم.

,

 

,

کیفیت  فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب و اثر بخشی  آن فعالیت ها را چگونه ارزیابی می کنید؟

,

 

,

در خصوص کیفیت فعالیت های سیاسی دانشجویان قبل از انقلاب واثر بخشی  آن فعالیت ها لازم است به دو نکته اشاره کنم. نکته اول آن که به علت قدرت جهنمی ساواک و فضای شدیدا امنیتی حاکم برجامعه، دامنه فعالیت های سیاسی محدود و حتی الامکان غیرعلنی بوده است  و لذا فقط در تعداد معدودی ازدانشکده ها  اقشاری از دانشجویان در فعالیت سیاسی علیه رژیم حاکم مشارکت می کردند. البته درماه های نزدیک به قیام عمومی مردم وپیروزی انقلاب دامنه این مشارکت  بسیار گسترده و فراگیر شد.

,

 

,

دیگر آنکه وابستگی های فکری و سیاسی دانشجویان مبارز در آن سال ها تاحدودی مختلف بوده است اما وحدت رویه آنها عمدتا در جنبه های سلبی و اعتراض نسبت به وضع موجود خلاصه می شد.

,

 

,

حضور دانشجویان در ایام انقلاب چگونه بود؟

,

 

,

در واقع و طی سال های قبل از فراگیرشدن قیام مردمی علیه فساد و استبداد نظام سلطنتی، دانشجویان مبارز کشورمان در قبال درد مشترک  اکثریت جامعه احساس وظیفه می کردند اما وحدت نظر و درک مشترک  آنها در مورد اهداف راهبردی و آرمان های نهایی چندان مطلوب به نظر نمی رسید و لذا دستاوردهای این گونه مبارزات درقبال هزینه های آن لااقل درکوتاه مدت قابل توجه نبوده است. البته دستاورد مهم و مفید آن فعالیت ها آنست که اکثریت دانشجویان مذکور توانسته اند با استفاده از آگاهی ها و تجربیات تلخ و شیرین دوران دانشگاهی به مراحل بالاتری از بصیرت سیاسی دست بیابند و در زمان شکل گیری انقلاب اسلامی و تثبیت نظام جمهوری ناشی از اراده عمومی مردم انقلابی و شهیدپرور کشورمان، منشا خدمات ارزنده ای باشند.

,

 

,

آقای دکتر از حال و هوای پیروزی انقلاب و روز 12بهمن ماه 1357 برایمان بگویید؟

,

 

,

هرچند از زمان مبارزات سال  پنجاه و هفت و مراجعت حضرت امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی به کشور مان سال های زیادی گذشته است اما خاطرات راهپیمایی های میلیونی مردم، شعارها و سرودهای انقلابی، هدایت ها و اعلامیه های مکرر و متوالی امام خمینی، ایثارگری ها و همدلی های مردم در آن شرایط سخت ودشوار واقعا امری فراموش ناشدنی است.

,

 

,

من و دیگر دانشجویان همکلاسی ام علیرغم آنکه سال ها سابقه حضور در کانون مبارزات سیاسی دانشجویی را پشت سر گذاشته بودیم اما پیش از آن، احتمال پیش آمدن چنین شرایط راحتی در آینده های دوردست هم نمی دادیم. مشاهده چنین امواج عظیمی از انسان های انقلابی و معتقد دریچه های روشنی از اعتماد و امید به پیروزی را در مقابلمان گشوده بود؛ درسیل بیکران این امت فداکار و مصمم خود را قطره ای احساس می کردیم که به دریا پیوسته است که مصداق آن این بیت است: قطره دریاست اگر بادریاست/ ورنه اوقطره ودریا دریاست

,

 

,

به هرحال اکنون سی و هفت سال از آن زمان گذشته است و ملت شریف و انقلابی ما علیرغم تحمل بسیاری از سختی ها و ناملایمات در صحنه حراست از انقلاب و تحقق آرمانهای الهی و دستاوردهایی که ثمرات جاودانی خونهای مقدس شهدای آنهاست، همچنان مصمم و استوار و سرفراز ایستاده اند، باشد که باعنایات کریمانه خداوند متعال، این انقلاب به انقلاب جهانی منجی عالم بشریت متصل شود.

,

 

,

رژیم طاغوت من را بیش از دوران محکومیتم در زندان نگه داشت/ مبارزه ما آل احمدی بود

,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، امیر کرم، عضو شورای نمایش سازمان بسیج هنرمندان و مدیر موسسه فرهنگی هنری ثاقب سبز است که 67 ساله سن دارد. او از دوران دبیرستان به عنوان یکی از مبارزین انقلابی وارد صحنه شد و همگام با ملت ایران انقلاب اسلامی ایران را رقم زد.

,

 

,

وی در گفتگویی با طاق نیوز در خصوص حال و هوای آن سال ها، چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی و نقش خودش در این مبارزات اظهار داشت: در دوران دبیرستان بود که ما با خواندن نوشته های جلال آل احمد متوجه رفتارهای ضد انسانی و نادرست رژیم شاهنشاهی و وارد عرصه مبارزه شدیم.

,

 

,

کرم افزود: اولین جرقه حرکت ما برای مبارزه با این رژیم با شهادت جهان پهلوان تختی رقم بود که رژیم شایعه خودکشی او را گسترش داد و جلال آل احمد نوشت که او را کشته اند.

,

 

,

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمان شنیدن خبر کشتن جهان پهلوان تختی من و برخی دیگر از دوستان مبارز در دبیرستان کزازی تحصیل می کردیم که با شنیدن این خبر دبیرستان را تعطیل کرده و برای تظاهرات بر علیه این رفتار رژیم به خیابان ها ریختیم و از آنجا تا دفتر آموزش و پرورش که نزدیک کوچه آگاهی خیابان شریعتی بود راهپیمایی را ادامه دادیم.

,

 

,

وی حرکت بعدی خود و دوستانش را مصادف با یکی از جشن های 2500 ساله شاهنشاهی بعد از شهادت مرحوم تختی دانست و گفت: در این زمان نیز باز  هم ما حرکت هایی را ترتیب دادیم که منجر به دستگیری ما توسط ساواک شد. مدتی را در زندان سپری کردیم و حدودا سال های 45 و 46 آزاد شدیم.

,

 

,

کرم، این دستگیری را پایان مبارزات خود نمی داند، بلکه آن را دلیلی برتقویت و ادامه فعالیت هایش دانسته و ادامه داد: بعد از این جریانات شکل مبارزات ما از شکل تظاهرات و... به شکل فرهنگی و هنری تغییر کرد و اینبار طی محافلی با پوشش فرهنگی و هنری اما اهداف انقلابی مبارزه کردیم.

,

 

,

این مبارز انقلابی تصریح کرد: این حرکت های ما در برخی موارد حتی باعث می شد که علی رغم کسب نمره های علمی مناسب در مقاطع تحصیلی مردود شویم و آنها سعی کنند ما را از تحصیل بازدارند.

,

 

,

وی گفت: بعد از این جریانات و علی رغم مردود کردن من در سال های تحصیل دبیرستان بالاخره فارغ التحصیل شدم و حدود سال 48 با رتبه بالا وارد دانشگده هنرهای زیبا تهران شدم. با ورود به رشته نمایشی در این دانشکده در تهران مبارزات را به شکل گسترده تری ادامه دادم.

,

 

,

کرم افزود: با ورود به این دانشکده و حضور در محافل دانشگاهی چون انجمن تئاتر ایران که یکی از انجمن های ضدرژیم بود حضور پیدا کردم و مبارزات را ادامه دادیم.

,

 

,

وی در خصوص چگونگی مبارزات نیز گفت: آن زمان بیشتر مبارزات به صورت گروهی و در قالب محافل شکل می گرفت تا تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد و تئاتر یک مرجع خوب برای این حرکت بود.

,

 

,

این مبارز انقلابی تصریح کرد: محافل هنری بهترین گزینه برای مبارزات بود اما بالاخره به خاطر رفتارهای نامناسب رژیم همیشه یکی دو دستگیری هم در اجرا به دنبال داشت و رژیم حتی به این ظرفیت نیز پی برده و اقدام به دستگیری هنرمندان می کرد.

,

 

,

وی از «آتش تقی پور» (بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما)  به عنوان یکی از مبارزین تئاتری در آن دوران یاد کرد و گفت: تنها حرکت تئاتری مبارزاتی در ایران توسط انجمن تئاتر ایران انجام می شد که شعاع حرکت های آن به شهرستان ها هم می رسید. ما در کرمانشاه نیز این حرکت ها را به همراهی انجمن تئاتر ایران ادامه دادیم و یک نمایش مبارزاتی را به نام «ری» انجام دادیم اما زمانی که خواستیم آن را روی صحنه ببریم، سالنی در اختیار ما قرار داده نشد.

,

 

,

کرم باردیگر به حضور آتش تقی پور به عنوان یکی از مبارزین تئاتری اشاره کرد که مدتی را به عنوان مسئول خانه هنرمندان در کرمانشاه سپری کرده و برخی از حرکت های مبارزاتی تئاتری را رقم زده بود.

,

 

,

وی افزود: در زمان حضور آتش تقی پور نمایش های ضد استعماری زیادی ترتیب داده شد و برخی از آنها نیز به نمایش در آمد و توانست تاثیرات زیادی را بر جامعه بگذارد و باعث حرکت های انقلابی دیگری شود.

,

 

,

این مبارز انقلابی، محافل تئاتری را محافلی مناسب برای مبارزه با رژیم دانست و گفت: می شد از طریق تئاتر و در لباس تئاتر مبارزات خوبی را ترتیب داد و این ظرفیتی بود که شاید در سایر موارد چون تلویزیون ممکن نبود.

,

 

,

وی تنها جریان مبارز مقطعی در آن زمان را همین جریان تئاتری دانست که دائما و در هر اجرا با دستگیری های مکرر از سوی رژیم مواجه بود.

,

 

,

کرم افزود: این شکل مبارزات تا سال 51 ادامه پیدا کرد تا اینکه در اردیبهشت سال 51 و همزمان با برگزاری امتحانات پایانی دانشگاه بنده و برخی از دوستان تئاتری دستگیر شدیم. ابتدا یک سال در زندان بودیم  اما به خاطر اینکه یک تئاتر ضد رژیم و ضددیکتاتوری اجرا کرده بودیم 4 سال دیگر به عنوان یک مجازات جدید ما را در زندان نگه داشتند.

,

 

,

وی افزود: حرکت ما دو جنبه بود، یک جنبه آن مبارزه با رژیم بود و دیگر جنبه حرکت ما مبارزه با گروهک ها و وروشنگری نسبت به آنها و اهدافشان بود.

,

 

,

کرم تصریح کرد: ساواک آن زمان برای نگه داشتن برخی از مبارزین آنها را تحت عنوان «ملی کشی» در زندان نگه می داشت و  بعضا به این دلیل افرادی را که حاضر به نوشتن گواهی اینکه دیگر حرکتی ضد رژیم انجام نمی دهند نمی شدند را تشدید و تمدید مجازات می کرد و من هم یکی از این افراد بودم و سال های بیش از مجازاتم را در زندان سپری کردم.

,

 

,

این مبارز انقلابی گفت: بعد از آزادی از زندان و اتمام دانشگاه به دلیل شرایطی که برای ما پیش آمده بود من مجبور شدم علی رغم تحصیل در رشته هنرهای نمایشی به کارگری اشتغال پیدا کرده و شاگرد مکانیک شوم اما همزمان سعی می کردم معلومات تئاتریم را بالا ببرم.

,

 

,

وی خاطرنشان کرد: یکی از مهمترین اهداف ما در کنار مبارزه با رژیم روشنگری نسبت به گروهک های منافق در لباس مبارزین انقلابی بود. علی رغم اینکه حرکت ما یک حرکت ضدرژیمی و تفکر آل احمدی بود نسبت به این گروه ها نیز روشنگری می کردیم.

,

 

,

کرم اینبار به ییان بخش دوم خاطراتش پرداخت و گفت: پس از پیروزی انقلاب مبارزات ما به اتمام نرسید و ما همچنان سعی در روشنگری نسبت به گروه های منافق و معاند داشتیم و نفر به نفر این حرکت ها را ادامه می دادیم.

,

 

,

وی افزود: این گروهک ها اهدافی را دنبال کرده و سعی در تقلین موضوعاتی چون «شیعه علیه سنی است» را داشتند و ما و دوستانمان در کرمانشاه در یک حرکت نمادین و راهپیمایی این موضوع را انکار کردیم و شعار« شیعه و سنی فرقی نیه، وحدت فقط خمینیه» را به زبان کردی و لهجه محلی سردادیم که خود یکی از ارکان وحدت بین شیعیان و اهل تسنن استان در آنزمان شد.

,

 

,

این مبارز انقلابی یادآور شد: بعد از این حرکت ما حرکت های دیگری نیز از این دست با هدف اتحاد شیعه و سنی در استان و سپس شهرهای دیگر شکل گرفت.

,

 

,

وی از مشارکت خوب و تاثیرگذار خانواده کرم در این مبارزات یاد کرد و گفت: حتی خانه ما نیز محلی برای تجعمات انقلابی بود که با تهمت هایی نیز روبرو شد که ناشی از این بود که بینش اینها نسبت به مبارزات ما درست نبود. بعد از پیروزی این انقلاب مورد تهاجم چماقداران قرار گرفت و من و خانواده ام و در راس آنها برادرانم سعی می کردیم روشنگری نسبت به انقلاب، طاغوت، گروهک هاو... را به سایر آحاد منتقل کنیم.

,

 

,

وی بیشترین روشنگری را نسبت به نفاق و گروهک ها دانست که در نتیجه چندسال هم بندی او در زندان با این افراد به دست آمده بود.

,

 

,

این مبارز انقلابی تصریح کرد: زمانی که دست به روشنگری نسبت به چهره نفاق و گروهک ها می زدیم آنها نیز از ابزار فتنه استفاده می کردند تا مانع از این روشنگری ها شوند.

,

 

,

وی ادامه داد: این افراد کسانی نبود جز آنها که بعضا در پوشش دیگری قرار گرفته و دست به حرکت های نفاقی می زدند و حتی امروز نیز  با وجه امام(ره)، قاب امام دوستی و نقاب حامل اندیشه های حضرت امام(ره) به مبارزه با ولی فقیه آمده اند.

,

 

,

کرم افزود: این افراد کسانی بوده و هستند که در دوران های مختلف با ولی فقیه زمان درگیر بوده اند و ما در هر زمان باید نسبت به آنها روشنگری کنیم و این وظیفه ما بوده و است.

,

 

,

وی ابزار هنری را یکی از اثرگذارترین ابزارها برای روشنگری در این زمینه عنوان کرد و افزود: ما معتقدیم که رسانه ها و هنرهای دیداری چون تئاتر می تواند در این زمینه بسیار تاثیرگذار باشد.

,

 

,

این مبارز انقلابی ، چریک ها و توده ای ها را یکی از مهمترین گروه های نفاق در آن زمان دانست و گفت: هنوز هم باید روشنگری نسبت به افراد از این دست صورت گیرد. الان زمان این گروهک ها به پایان رسیده و همه به هویت آنها پی برده اند، لذا باید الان نسبت به افرادی که مقابل ولایت فقیه زمان می ایستند روشنگری کرد تا نسل فعلی و آینده فریب نخورند چرا که «نماز بی ولایت بی نمازی است   فاش گویم حقه بازی است».

,

 

,

کرم ادامه داد: هم اکنون منافقین تحت عناوین مختلف و در قالب گروه هایی قد علم کرده و نظری و عملی با ولایت فقیه مخالفت می کنند و رهبری هرچه می گوید آنها چیز دیگری می گویند. مثلا اگر رهبری می گوید من انقلابی ام آنها می گویند این درست نیست و نباید اینگونه باشیم دیگر.

,

این مبارز انقلابی تاکید کرد: این افراد با تجربه هایی که به دست آورده اند دیگر نمی آیند گروهک هایی حتی به صورت مشارکتی راه بیاندازند بلکه در قامت یک جریان خط امامی و مدافع سرسخت و ادامه دهنده راه امام حضور پیدا می کنند و در اشکال مختلف سعی در پیش برد اهداف خود دارند.

,

 

,

وی افزود: آنها سعی دارند این حرف رهبر در همه زمینه ها پوشیده بماند و به قول شهید لاجوردی منافقین اصلی اینها هستند.

,

 

,

کرم در خصوص اینکه «چه باید کرد که این آموزها و دستاوردهای انقلاب حفظ و منتقل شود؟» نیز گفت: حضرت امام(ره) به ما راه نورانی را نشان داد و همه مردم ایران و مسلمانان بدهکار امام (ره) و سپس مقام معظم رهبری به عنوان ادامه دهنده راه امام هستند زیرا اینها راه را روشن کرده اند.

,

 

,

وی تصریح کرد: الان مشکل ما این نیست که راه را نشان دهیم چرا که امام (ره) و مقام معظم رهبری نسبت به این موضوع روشنگری های فراوانی داشته و راه روشن را نشان داده اند اما مشکل ما مشکل ابزار و تجهیزات است که بتوانیم اینها را منتقل کنیم.

,

انتهای پیام/م

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه