خاطرات انقلاب :

ماجرای قمارخانه ساواک/از طریق برادرم با انقلابی ها و فعالیت های آنها آشنا شدم

ماجرای قمارخانه ساواک/از طریق برادرم با انقلابی ها و فعالیت های آنها آشنا شدم
یک زن انقلابی با بیان اینکه به زحمت خودم را از پنجره به پشت بام رساندم، اظهار داشت: آرام و پاورچین از پله ها به سمت پایین عمارت حرکت کردم، تا اینکه سر و صدایی توجهم را جلب کرد به سمت صدا حرکت کردم،
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از گوهرشادنیوز، زهرا خوشاهیان یکی مبارزین انقلابی است که سابقه طولانی در مخالفت با رژیم پهلوی را دارد. وی در دوران مبارزات مردم علیه طاغوت حضوری فعال داشته و به همین خاطر چندین بار توسط ساواک دستگیر و زندانی شده است. شاخصه مهم این زن مبارز و انقلابی شجاعت و جسارت او است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, گوهرشادنیوز,

نقش زنان در پیروزی انقلاب

, نقش زنان در پیروزی انقلاب,

در گفتگویی که با خانم خورشاهیان داشتیم، وی نقش زنان را در پیروزی انقلاب اسلامی بی نظیر توصیف کرد و گفت: اگر انقلاب اسلامی در سال 57 به پیروزی رسید، تنها به خاطر این بود که در جریان پیروزی انقلاب زن و مرد در کنار هم و دوشادوش هم، یک صدا و با وحدت کلام و عمل علیه رژیم پهلوی جنگیدند.

,

خورشاهیان ادامه داد: اگر زنان و همراهی آنها در جریان انقلاب نبود، انقلاب هرگز به ثمر نمی رسید، اغراق نیست، اگر بگویم زنان در مبارزات علیه رژیم پهلوی جلوتر از مردان حرکت می کردند.

,

شروع مبارزات انقلابی

, شروع مبارزات انقلابی,

وی در خصوص آغاز فعالیت های انقلابی اش، گفت: مبارزاتم را علیه رژیم شاهنشاهی پهلوی از 12 سالگی شروع کردم هر چند در آغاز تنها به سمت مأموران شاه سنگ پرتاب می کردم ولی به تدریج از طریق برادرم با انقلابی ها و فعالیت های آنها بیشتر آشنا شدم و همین امر سبب شد تا دامنه مبارزاتم گسترش دهم.

,

این مبارز انقلابی با بیان اینکه حضور در راهپیمایی ها بخشی از فعالیت های انقلابی او بوده، خاطرنشان شد: پخش اعلامیه ها و نوار های حضرت امام(ره) که به وسیله برادرم در اختیار من قرار می گرفت از جمله سایر فعالیت های من علیه رژم پهلوی بود.

,

شکنجه های ساواک

, شکنجه های ساواک,

خورشاهیان در خصوص شکنجه های ساواک گفت: به محض دستگیری توسط مأموران ساواک، ما را به شهربانی می بردنذ و همان لحظه ورود شکنجه ها شروع می شد، گاهی آنقدر ما را می زدند که از هوش می رفتیم. حرف ها و فهش های رکیک آنها هم عذاب روجی و روانی بود که زندانیان مجبور به تحمل آنها بودند.

,

خورشاهیان درباره دستگیری اش توسط ساواک و ماجرای آن، گفت: در مدرسه شبانه ارز اقدسیه واقع در چهاراه لشگر درس می خواندم که بار ها و بار ها به خاطر افشاگری هایم، به دست مزدوران شاه دستگیر می شدم و پس از انتقال به شهربانی و کلی بازجویی، کتک و نهایتاً هم تعهد دادن، در دادگاه آزاد می شدم.اما هیچکدام از این شکنجه ها باعث نشد من از مسیری که حق بود، خارج شود.

,

ماجرای قمارخانه ساواک

, ماجرای قمارخانه ساواک,

وی در خصوص ماجرای یکی از دسگیری هایش به دست ساواک گفت: یک شب که مأموران ساواک برای دستگیری من آمده بودند ، بدون اینکه حرفی بزنند چشمهایم را بستند و در تاریکی شب سوار برماشین شهربانی نمودند. در تمام طول مسیر نگران بودم که من را به کجا می برنند تا اینکه بعد طی مسافتی طولانی به باغی خارج شهر ، رسیدیم.

,

خورشاهیان ادامه داد: از ماشین که پیاده شدیم یکی از مأموران چشمهایم را بازکرد، در باغی را مقابل خود یافتم البته (بعداً فهمیدم که آنجا قمار خانه ساواک بوده است)ماشینهای زیادی مقابل در باغ پارک بود. به داخل باغ هلم دادند، وسط باغ عمارتی بود که من را به داخل آن  برده و درون اتاقیپشت بام آن محبوس نمودند.

,

این مبارز انقلابی با بیان اینکه از ترس به خود می لرزیدم، افزود: بعد از مدتی که داخل اتاق بودم و به این طرف و آن طرف نگاه می کردم که شاید راه فراری پیدا کنم، ناگهان پنجره کوچکی در سقف اتاقک نظرم را به خودش جلب کرد. خودم را به هر زحمتی بود به پنچره رساندم و به سختی از آن خارج شده و به پشت بام رفتم.

,

وی با اشاره به اینکه سرو صدایی داخل راهرو توجهم رابهخود جلب کرد، ادامه داد: خوشبختانه کسی آنجا نبود، آرام و پاورچین از پله ها به سمت پایین عمارت حرکت کردم، تا اینکه سر و صدایی توجهم را جلب کرد به سمت صدا حرکت کردم، گویا سرو صدا از پنجره ای که در راهرو بود، شنیده می شد. کنجکاو شدم به سمت پنجره رفتم نگاهی به داخل اتاق انداختم، صحنه ای را دیدم که توصیفش هم شرم آور است همین قدر بگویم که سالن  پراز زن و مردانی بود که ظاهرشان ناجور و شرم آور بود.

,

خورشاهیان دیدن سالن قمارخانه سبب افزایش ترس و وحشتش دانست و گفت: به سرعت و با ترس فراوان از کنار پنجره گذشتم ودر نهایت خودم را به در نگهبانی باغ رساندم، نگهبان در حال خوش آمد گویی به میهمانان قمارخانه بود. پشت درختی پنهان شدم.

,

این مبارز انقلابی بابیان اینکه از غفلت نگهبان هنگام خوشامد گویی میهمانان برای فرار استفاده کردم، افزود: همینکه نگهبان برای باز کردن در ماشین یکی از مهمانان [که به نظر از کله گنده های رژیم بود ] رفت به سرعت از غفلت او استفاده کردم و خودم را بین ماشینهایی که پارک بودند پنهان کردم و از لابه لای آنها خودم را در نگهبانی دور کردم.

,

وی در ادامه گفت: ماشین ها که تمام شد، 2 تا پا داشتم دو تای دیگر هم غرض کردم و خودم را به جاده رساندم و بعد از مدتی که کنار جاده ایستاده بودم و از خدا تقاضای کمک می کردم به یکباره سواری از دور دیدم که گویا زن و مردی پشت آن نشسته بودند. دست بالا کردم نگه داشتند.

,

خوزشاهیان کمک خدا تنها علت نجات خود دانستو اذعان داشت: حاج خانمی که توی ماشین بود علت خاکی بودن چادرم را پرسید، ماجرا را تعریف کردم، راننده گفت;خدا به تو رحم کرده می دانی تورا کجا بردند. آنجا قمارخانه ساواک است هرکه پایش به آنجا باز شود زنده برنمی گردد.

,

این مبازز تصریح کرد: خدا را به خاطر لطفش شکر کردم امااین ماجرا باعث شد تا هر چه یشتر برای مبارزه با رژیم فاسد پهلوی راسخ شوم.

,

 

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه