اولین پرستار مهدیشهر چه کسی بود؟

روایت پیامی که مادر شهید به پرستاران داد

روایت پیامی که مادر شهید به پرستاران داد
مادر شهید گفت شما دارید به قرآن عمل می کنید کاری که پرستار انجام می دهد عمل به قرآن است. هم به شما سفارش می کنم و هم پیام مرا به دیگر پرستاران برسانید که اگر بیایند واجبات را انجام دهند و از محرمات دوری کنند دیگر بهشت را برای خود خریدند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبرنگار نیزوا، هر شهری برای خود اولین هایی دارد. اولین ها همیشه می تواند جالب توجه باشد به ویژه اینکه این اولین ها افرادی باشند که ارتباط مستقیم با مردم داشته اند. اولین معلم، اولین پرستار، اولین پزشک، اولین بازاری.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نیزوا,

مریم اسکندری یکی از همین اولین های مهدیشهر است. بانوی سپید پوشی که حدود 50 سال پیش و با شروع کار بیمارستان شیرخورشیدی سابق و 15 خرداد فعلی به عنوان اولین و تنها پرستار شهر آغاز به کار کرد و با تلاش و زحمات بی دریغ خود بیمارستان را سر پا نگه می داشت. بیمارستانی که تا مدت ها تنها نیروهای تحصیل کرده و متخصص آن یک پزشک و یک پرستار بیشتر نبودند و اکثر زحمات نیز به دوش پرستار بود.

,

در روز پرستار بی مناسبت ندیدیم تا با این پرستار به گفتگو بنشینیم.

,

, ,

خودش را اینگونه معرفی کرد، مریم اسکندری و اصالتا فیروزکوهی هستم. آن زمان  دو سال تحصیلات بهیاری خواندم  و سال 1345 در بیمارستان مهدیشهر به عنوان مترون مشغول به کار شدم. تحصیلات من که تمام شد برای تعهد کاری مهدیشهر و بندر عباس را به من معرفی کردند و من هم مهدیشهر را انتخاب کردم و از آن زمان به بعد مهدیشهر آمدم و همین جا با همسرم آشنا شدم و ازدواج کردم.

,

تمام امورات و مدیریت داخلی بیمارستان برعهده تنها پرستار

, تمام امورات و مدیریت داخلی بیمارستان برعهده تنها پرستار,

20 ساله بود که شروع به کار کرد. به گفته خودش اولین و تنها پرستار مهدیشهر در آن زمان ها بود. چون آن زمان پرستار نبودند بهیارها به عنوان پرستار حساب می شدند و خود سمنان هم پرستار نداشت و بهیار بودند. این بانو هم به عنوان پرستار نقش مترون و سرپرستی امور پرستاری را داشت و حتی مدیریت داخلی بیمارستان هم دست وی بود و چون می گفتند بیمار کم است و حجم کار زیاد نیست باید تمام امورات را داشته باشید و به عبارتی اکثرا امورات بیمارستان با خانم اسکندری بود.

,

اسکندری ابتدای کارش استخدام نشده بود و روزمزد کار می کرد. می گفت: شروع به کارم بسیار سخت بود به این دلیل که افراد تحصیل کرده در بیمارستان نبودند جز پزشک و من. همه اعم از خدمه، نگهبان آشپز، راننده آمبولانس و کمک بهیار هم حتی تحصیلات سیکل داشتند و همه بدون آموزش استخدام شده بودند و من باید همه را به وظیفه آنها آشنا می کردم و آموزش می دادم.

,

این پرستار از اجباری بودن کارها گفت که حجم کار اصلا مهم نبود همیشه  برای هر کاری که داشتند صدایم می کردند و باید حضور می یافتم. بعد از مدتی که تلفن ها روی کار آمد خط تلفن به خانمان آوردند که شب و روز هرگاه زنگ می زدند باید می رفتم و من هم چون علاقه به کار پرستاری داشتم و می خواستم بیمارستان سر پای خودش بایستم تا توان داشتم در خدمت بودم.

,

هم پرستار هم نقش مترجم برای پزشکان خارجی

, هم پرستار هم نقش مترجم برای پزشکان خارجی,

حضور پزشکان و ماماهای خارجی از بنگلادش و هندوستان و پاکستان در بیمارستان و همکاری با آنان از سختی های دیگر کار بود که اسکندری به آن اشاره کرد چرا که اینان با گویش سنگسری اصلا آشنا نبودند و در این زمینه کاملا بیگانه بودند و باید وقت می گذاشته و حرف ها را برای آنها ترجمه می کرده است.

,

وسایل پزشکی و پرستاری خیلی محدود بود. تزریقات برای بانوان بسیار مشکل بود چون مردم اینجا دیندار و خانم ها خیلی متعصب بودند نمی خواستند آقایان تزریقات آنها را انجام دهند. یک بار یک خانمی آمد که " آنژین چرکی" داشت و وقتی دید تزریقات آقا هست رفت، وقتی متوجه شدم به پرستار مرد گفتم اگر مریض خانم می آید نگذارید برود مرا صدا بزنید هر کاری هم داشته باشم می آیم آمپول را می زنم که اگر مریضی همانند همین گلو دردی که این خانم داشته درمانش نصفه کاره بماند بیماری به دست و پا می زند و رماتیسم می شود.  

,

وی از سختی های دست تنها بودن در بیمارستان گفت که در تمام شبانه روز بیمارستان یک پزشک داشت و قطعا برایش خسته کننده می شد و وقتی یک تفریحی می رفت در غیابش باید بیمارستان را حفظ و اداره می کردم تا پزشک بعد از رفع خستگی برگردد.

,

از این گفت که آن زمان جز تهران در هیچ کجا خانه سالمندان نداشتند و اکثرا بیماران سالمند و ناتوان که در منزل افتاده بودند نیاز به پرستاری داشتند و ما باید بالاسرشان می رفتیم. همسرم کمک بهیار و تکنسین داروخانه بود و شب و روز در اوقات فراغت بیمارستان به منزل این بیماران می رفت و خدمت می کرد.

,

تا 5 سال تنها پرستار شهر بود

, تا 5 سال تنها پرستار شهر بود,

اسکندری باز هم به فشار زیاد کاری به دلیل تنها پرستار بودن اشاره کرد و گفت: تا 5 سال اول تنها پرستار بیمارستان بودم و در آن سال ها اکثر مواقع در بیمارستان مشغول بودم. چون نیرو نبودند مجبور بودم خیلی مواقع شب کار باشم و از طرفی هم آموزش نیروها شب بهتر بود شب ها می ماندم و برای آموزش به نیروهای غیر متخصص و تحصیل نکرده اقدام می کردم.

,

وی که 18 سال بیشتر نتوانست در کسوت پرستاری خدمت کند بیان کرد: به عنوان یک سرپرست باید همه جای بیمارستان سر می زدم و دائما سرپا و رفت و آمد می کردم به همین خاطر و فشار کار زیاد دچار دیسک کمر شدم و با نظر کمیسیون پزشکی بعد از 18 سال دست از پرستاری کشیدم و به امور اداری بیمارستان مشغول شدم ولی همچنان نیروهای بیمارستان از تجربیات من استفاده می کردند.

,

, ,

قدرشناسی مردم مهدیشهر مشکلات را قابل تحمل می کرد

,

این بانوی پرستار که با تمام کمبود امکانات مشکلات را تحمل کرده و همچنان در لباس پرستاری خدمت کرده تا بیمارستان به خصوص در سال های آغاز فعالیت سرپا بماند، تحمل این همه سختی را مدیون مردم مهدیشهر می داند و می گوید: مردم مهدیشهر خیلی شریف و قدر شناس بودند و این مایه دلگرمی ما و دیگر مردم بود که مشکلات را بهتر تحمل می کردیم و دل ما به قدرشناسی مردم گرم بود.

,

یادی از پرستاران قدیمی بیمارستان مهدیشهر

, یادی از پرستاران قدیمی بیمارستان مهدیشهر,

اسکندری همچنین از پرستاران قدیمی و دلسوز بیمارستان مهدیشهر همچون خانم ها چلوئیان، همتی، شهپری و قره جانلو و ماماهایی مثل خانم قدس، نوروزی نام برد که از جمله پرسنل پرکار و اسوه بودند و برایشان در زندگی آرزوی موفقیت کرد.

,

پرستار مهر مادری دارد

, پرستار مهر مادری دارد,

وی از خاطرات شیرین دوران پرستاری اش تعریف کرد که پیر مردی 70 ساله در بیمارستان بستری بود و من آن زمان 25 ساله بودم صبح ها می رفتم مریض ها را سر می زدم و قتی وارد اتاق شدم این پیر مرد که همسایه ما هم بود خوشحال شد و گفت: "سلام مادر من آمد" جوانی که کنار تخت وی خوابیده بود گفت: شما با این سن به این خانم جوان می گویید مادر؟ و این پیر مرد جواب داد: شما حرف مرا متوجه نمی شوید که من چرا به این پرستار می گویم مادر، وی مهر مادری با ما دارد و من بر اساس همین لطفش مادر خطابش می کنم.

,

دست بالای دست بسیار است

, دست بالای دست بسیار است,

اسکندری به جالب ترین اتفاق دوران کاری اش هم اشاره کرد و گفت: یکی از خاطرات جالب من این بود که ضرب المثل دست بالای دست بسیار است برای من به وضوح نمود پیدا کرد. مریضی بود که درد داشت و ناله می کرد و من آمپول مسکن به وی زدم تا آرام شود اما ناله وی خیلی بلند بود و من که می ترسیدم بیماران دیگر اذیت شوند از وی خواستم که زیاد سروصدا و ناله نکند و وی می گفت نمی توانم درد دارم من گفتم که همین الآن آمپول زدم و دیگر نمی شود مسکن بزنم ولی این بیمار گفت می دانم به خاطر مسکن نمی کنم و دست خودم نیست و این اتفاق دقیقا سه چهار سال بعد برای خود من پیش آمد که من بیمارستان سمنان بستری بودم و درد داشتم، پرستار از من می خواست ناله نکنم و دقیقا حرف هایی که با آن بیمار در بیمارستان مهدیشهر و من رد و بدل شده بود بین پرستار آنجا و من به عنوان بیمار ناخواسته دوباره رد و بدل شد و من یاد آن حرف هایی که به آن بیمار زدم که ناله نکند افتادم و خنده ام گرفت.

,

کاری که پرستار می کند عمل به قرآن است

, کاری که پرستار می کند عمل به قرآن است,

اولین پرستار بیمارستان مهدیشهر خاطره ای هم از مادر شهید در خصوص جایگاهی که پرستاران دارند نقل کرد: مادر شهیدی که همسایه ما بود کلاس قرآن داشت و من یک بار تصادفی رفتم و در جلسه قرآن شرکت کردم. آنجا به این مادر شهید گفتم چقدر این جلسات خوب است ولی ما چون وقتش را نداریم نمی توانیم بیاییم شرکت کنیم اما این مادر شهید برگشت و گفت "شما دارید به قرآن عمل می کنید کاری که پرستار انجام می دهد عمل به قرآن است. هم به شما سفارش می کنم و هم پیام مرا به دیگر پرستاران برسانید که اگر بیایند واجبات را انجام دهند و از محرمات دوری کنند دیگر بهشت را برای خود خریدند" . آن روز این مادر شهید این پیام را به من داد تا به دیگر پرستاران هم برسانم که امیدوارم پرستاران این پیام مادر شهید را بخوانند و به آن عمل کنند.

,

اسکندری همچنین با رد ضرب المثلی در خصوص پرستاران که می گفتند "پرستار مثل فرشته ای است که در جهنم زندگی می کند" و به سختی کار اشاره کرده بودند، گفت: من این حرف را قبول ندارم چرا که هر چند پرستاری شغل بسیار سختی است اما پرستاری که واقعا پرستار باشد فکر می کند که دارد در بهشت زندگی می کند چون دارد خدمت می کند.

,

پرستاری که بدون علاقه وارد این شغل شود ضرر می کند

, پرستاری که بدون علاقه وارد این شغل شود ضرر می کند,

وی از جایگاه خوب پرستاران گفت که پاداش خود را در آن دنیا می گیرند و اینکه خودش پاداش کار خود را با فرزندان خوبی که دارد و به جایی رسیده اند در این دنیا گرفته است و آرامش دارد. از اینکه واقعا عاشق شغل پرستاری بوده و تمام مشکلات را به دلیل همین علاقه تحمل کرده است. از این گفت که همه پرستاران باید از روی علاقه وارد این کار شوند و عاشق کارشان باشند چرا که پرستاری یک شغل خیلی حساس است که با جان مریض سروکار دارد و اگر پرستاران بدون علاقه وارد شوند هر چند بیمار ضرر می کند اما خودشان هم ضرر می کنند. از اینکه پرستار باید دارای استقامت و همچنین تجربه لازم باشد، خلاقیت داشته باشد و روانشناسی بداند که با مریض چگونه برخورد کند.

,

بهداشت مقدم بر درمان

, بهداشت مقدم بر درمان,

این پرستار بازنشسته همچنین توصیه مادرانه ای به پرستاران به ویژه سوپر وایزرها و مترون های بیمارستان کرد که به بهداشت اهمیت دهند و بهداشت را مهمتر از درمان بدانند چرا که این همه عفونت هایی که در بیمارستان مریض ها به آن دچار می شوند به خاطر همین بی دقتی ها است.

,

اقدام بسیار تاسف آوری از یکی از بیماران بستری در بیمارستان شنیدم که لازم است بازگو و تذکر دهم، این بیمار می گفت: سرپرست بیمارستان که کار و وظیفه اش را انجام داده بود آمد و سه دستمال با سه رنگ مختلف به کارگر داده و گفته بود با دستمال اولی زمین و خون هایش را تمیز کند با دومی شیشه ها و دیوار را تمیز کند و با دستمال سوم هم میز و کمد را تمیز کند که کار بسیار خوبی بود ولی این کارگر دستمالی که به زمین کشیده بود و خون ها را پاک کرده بود با همان هم میز را پاک کرد. قبلا بیمارستان ها اینگونه نبود و این همه بیماران که دچار عفونت می شوند به خاطر همین مسائل است و وقتی هم این کارگران را باید تنبیه کرد می گویند نان ما را نبرید ولی این احساسات درستی نیست پس اینجا جان بیمار چه می شود؟ این درست نیست که بخواهیم قدرت نشان ندهیم که مبادا این کارگر از نان خوردن بیافتد که البته هم این طور نمی شود و نهایتا تذکری به آنها داده می شود یا اقدامات دیگر انجام می گیرد ولی سرپرست ها باید قاطعیت خود را در اینجور کارها بالا ببرند.

,

انتهای پیام/ رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه