قطعه مثنوی «قصۀِ سبز ظهور»
بگذار تا سعودی لشکر کشد به شامات /بگذار آشکارا یکیک شود علامات
قطعه مثنوی «قصۀِ سبز ظهور» تقدیم به شهدای مدافع حرم آل الله آن منتظران راستین حضرت صاحبالزمان عجل الله تعالى فرجه الشریف[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به گزارش شبسترنیوز قطعه مثنوی «قصۀِ سبز ظهور» از منصور نظری تقدیم مخاطبان می گردد:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شبسترنیوز ,بسمِ ربّ الفاطمه، بانوی نور - غم نگارِ قصۀِ سبزِ ظهور
,
بگذار تا سعودی لشکر کشد به شامات - بگذار آشکارا یکیک شود علامات
بگذار تا یمن را در خاک و خون کِشاند - بگذار داغ یاران، بر قلب ما نشاند
,
بگذار خون بنوشد، آن آلِ مار بر دوش - بگذار تا یهودا با او شود همآغوش
بگذار تا ببارد، آتش به سر یمن را - بگذار خون بریزد، آن آل اهرمن را
,
بگذار تا که دجال، آید برون ز پرده - رسوا شود سعودی، آن فتنهها که کرده
گردیده در تباهی، غرق این جهان سراسر - بگذار تا خدا را صبر آید عاقبت سر
,
بگذار تا سعودی لشکر کِشد حلب را - سلمان کند امیری، ظلم سپاه شب را
بگذار تا بکوبد بر طبلِ جنگ ما را - بگذار در خیالش آرد به تنگ ما را
,
بگذار تا به صهیون ،عهد وفا ببندد - بر گریۀِ یمن او، رذلانه تا بخندد
بگذار تا یهودا، بوسد رخ از مسیحا - بر دوشِ بیگناهی، گیرد صلیب، عیسی
,
بگذار تا خدا را بر نیزه رو نمایند - از کینه طفل شیری پاره گلو نمایند
آن پیش چشم حیدر، سیلی زده به زهرا -بر نیزه کرده از کین، سرهای شمس و مَه را
,
ناموسِ حیدری را آن کشته معجر از مو - بگذار کربلایی دیگر به پا کند او
بگذار پا به میدان، بگذارد آن حرامی – سیلی که زد به زهرا گیریمش انتقامی
,
بس کرده پُرشَرَر دل، داغِ سکینه ما را - از کینه می زند سر، آتش ز سینه ما را
عهدی است شیعه را با، خونِ دلِ رقیه - گیریم انتقام از قوم بنیامیه
,
سوگند بر بُریده، آن تشنهلب سر از پُشت - بر دردِ غربتی که یاسِ سهساله را کُشت
سوگند بر سِرشکِ بانوی رو کبودی - ما انتقام زهرا، گیریم از سعودی
,
آلِ سقوط کرده، بشنو خروشِ ما را - چاووش خوانیِ ما، از بهر کربلا را
بنگر دودم گرفته، در کف تو پیرِ ما را - دریای پر ز موجِ شورِ غدیر ما را
,
بنگر که لشکرِ عشق، افتاده ره به سویت - خنجر ز کینه ما را بیتاب بر گلویت
لبتشنۀِ بلاییم از جامِ یالثارات – دلدادۀِ ظهورش، در انتظار آیات
,
آشفتهحالِ هستی، هر ذره بیقرار است - ای عاشقان خدا را ،عصر ظهور یار است
آوای یالثارات از هر کران به گوش است - ای عاشقان مهدی، هنگامۀِ خروش است
,
ای قوم دیده بر در، دارم خبر شمارا - در موسم بهاران، دیدار آشنا را
یوسف رسد به کنعان، صاحب دلان خدا را - عصر ظهور مهدی، گردیده آشکارا
,
عصر ظهور یار است، ای عاشقان خدا را - هل من مُعین بُکارا، آن یار آشنا را
آید ز کعبه هر دم بانگی جلیله بر گوش - هفتآسمان، فلک را، شوریده ، مست و مدهوش
,
گوید به رمز و رازی، آن نغمۀِ حجازی - آید زِ رَه نگاری، محبوبِ دلنوازی
آید زره سواری اندر سحرگه راز - بیرق گرفته بر دوش، عباس دیگری باز
,
او که طُفِیلَش هستی، دُلدُل سوار مستی - بگرفته حیدری ووش، تیغ دو دم به دستی
سر بنده بسته بر سر، منقوشِ نام زهرا - آید که تا بگیرد، او انتقامِ زهرا
,
این است آخر آری، بر شیعه روزگاری - از سمتِ مشرقِ عشق، برپا شود غباری
در صبح مکه سازد، شمسی طلوعِ موعود - تا شیعه را سر آید، یلدا شبِ غمآلود
,
بر ناقه بسته محمل، آن شهریار زهرا - آید ز مصر دوری، یوسف تبارِ زهرا
گردد ز مکه صبحی، پیدا طلیعۀِ عشق – آید ز رَه نگاری، پوشیده هالۀِ عشق
,
آن یوسف دل آرا، بر کعبه تکیه سازد - یا اهلَ العالم اِنّی، مهدی ولی نوازد
آید ز کعبه بانگِ اِنّی اَنا وَلیکُم - اِنّی اَنابنُ حیدر، ماهِ غدیرِ در خُم
,
اِنّی اَنا ابنُ زهرا، بانوی خورده سیلی - آن پهلوی شکسته، آن روی گشته نیلی
اِنّی اَنابنُ مظلوم، اِنّی اَنا ابنُ کرار – اِنّی اَنَا ابنُ زهرا، تنها و بیکس و یار
,
هَل مِن مُعین ولی را، ای نامهها نوشته - ای تُخمِ عشق حیدر، در خاک سینه کِشته
دردا رها کُنیمش در کربلایِ خونبار - دردا که او بماند، تنها و بیکس و یار
,
باید که عهد و پیمان، بستن به جان ولی را - باید ستاره گشتن، آن ماهِ منجلی را
باید گذشتن از جان، اندر ره ولایت - با او گذر نمودن از مرز بینهایت
,
باید که نوش کردن، مِی از خم شهادت – باید که رفتن این رَه، مردانه با رشادت
باید زجان گذشتن، باید خطر نمودن - باید که کربلا را ، درخون سفر نمودن
,
پهلو شکسته ماهی، خونینجگر نگاهی –خواهد کند که یوسف، وقت سپیده راهی
ای قوم شب نشسته، آری سحر قریب است - هستی همه دلآرا، سرمست بوی سیب است
,
بیطاقتان چو بلبل، لختی دگر تحمل - در باغ یاس، نرگس، وقت سحر دهد گل
بگذار تا سعودی لشکر کشد به شامات - بگذار آشکارا یکیک شود علامات
,
بگذار تا نشانها گردد بهحق هویدا - گمگشته یوسف ما، شاید شود که پیدا
به امید ظهور حضرت یار
یکشنبه ۲۵ بهمنماه ۱۳۹۴ منصور نظری
,
,
انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه