گفتگو با مادر و دو فرزند شهید؛
چهره ای غم زده بر صورت دختر در سوگ مادر/ هیچ دردی بالاتر از تنهایی نیست
جانهایشان بر سر مشت ها بود و ایمانشان، در سراچه ی قلب هایشان، قلب های مطمئن که جز به یاد خدا نمی تپید و جز به نام او آرام نمی گرفت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آفتاب دل، صحبت از شهیدان سخت است، شهدایی که به عشق وطن و و دفاع از خاک و ناموس جان خود را از دست دادند تا آسایش و آرامش امروزمان را مرهون این عزیزان باشیم،
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آفتاب دل,
شهادت، صله ی اخلاص مردان خداست، " باوری از غیب " باید و " سری بی هراس " تا از نثار جان، این عزیز ترین گوهر حیات دریغ نکنی. مردان و زنان انقلابی کردستان به این هر دو متمسک بودند. ناباوری در وجودشان راه نداشت و هراس امتحان ، آنان را به بیراهه نمی کشاند .
,
,
جانهایشان بر سر مشت ها بود و ایمانشان، در سراچه ی قلب هایشان، قلب های مطمئن که جز به یاد خدا نمی تپید و جز به نام او آرام نمی گرفت. مردم ما برای نیل به رفاه پا به میدان مبارزه با طاغوت نگذاشتند.
,,
شهادت بهایی بود که خداوند به ازای گسستن زنجیرهای جهل و ستم به مجاهدان واقعی اش می پرداخت.
,,
اینجا چه سرزمینی است اینجا کجاست که کوه هایش همچون میخی بر زمین فرورفته و درختانش همچون ستون هایی استوار قد علم کرده و روی خاک گوهر بارش ایستاده اند و عظمت مردم این دیار به نظاره نشسته اند.
,,
آری این جا کردستان است شاید نتوان در هیچ انقلاب بزرگی در جهان ردپایی این چنین پر رنگ از مردم غیور و دلیر را پیدا کرد که مظلومانه به شهادت رسیدند.
,سرنوشت هایی که نشان از واقعیت های زندگی مردمان شیر دل خطه ی کردستان دارند اما اکنون روزهای پر فراز و نشیبی از آن دوران گذشته است تا ما به اینجا رسیده ایم.
,
شهین احمدی کانی گلزار 41 ساله و متاهل و دارای یک فرزند پسر است اما خودش فرزند شهیده معصومه احمدی و خواهر دو شهید است که در بمباران هوایی سال 1365 سه نفر از اعضای خانواده و همچنین خاله اش را که در انتهای خیابان ژاندارمری قرار داشتند از دست دادند با وی به گفتگو نشستیم که در ادامه می خوانید؛
,
خاک و خون در همه جا آغشته به عشق وطن شده بود
سال 1365 بود، دقیقاً ساعت 3 بعداز ظهر و 28 دی ماه، هوا سرد بود، من و خواهرم در مدرسه راهنمایی هجرت درس می خواندیم و در مدرسه بودیم، مثل همیشه مادرم و خواهر 9 ساله و برادر 11 ساله ام و همچنین خواهرم که تنها دو سال از من بزرگتر بود مهمان ما بودند، صدای آژیر در مدرسه بلند شد و به محض صدای بمباران بچه ها همه در گوشه ای از ترس و واهمه ایستاده بودند، فقط می دانسم که در همه جا صدای آژیر به پا بلند شده است، با پای پیاده و بدون کفش به طرف خانه فرار کردم گویا دلم خبر داده بود که اتفاقی در انتظارمان است، به محض رسیدن به خیابان نزدیک منزلمان دیدم که تمام کوچه پر شده است اط جنازه های زنان و مردان و کودکانی که تا چند دقیقه قبل نمی دانستند که چه چیزی در انتظارشان است، همانند ما که مادرم نهارش را قبل از شهادتش به ما داد.
,
,
روز بسیار سختی بود، خون و خاک همه جا را آغشته کرده بود چیزی از فضای غم آلود خانه دیده نمی شد ، پدرم کارمند اداره بهزیستی بود به محض برگشتن همه بیمارستان ها را گشتیم تا اینکه ساعت 12 شب جنازه ها را پیدا کردیم.
,
آری صحبت از زن است، شادی بخش ترین موجود هستی ، موجوی که مهربانی می کند ، می پروراند، عشق میورزد و انسان ها را به معراج می برد، درباره ی موجودی که بعضی ها به غلط او را کمال نیافته می دانند در حالی که کمال هستی از اوست، موجودی که بی جلوه ی او انگشتر هستی هیچ جمالی ندارد و بالطبع صحبت از زنان شهیده ، این گوهرهای ناب و روشنی بخش هستی، سخت تر و چیزی است آنسوی نوشته ها و گفته ها و حق آنان در لوح خدا محفوظ است .
,
ماشین تازه خریده ای که 4 جنازه را حمل کرد
در حالی که به شدت گریه می کرد و اشک از چشمانش جاری شد ادامه ی خاطرات آن دوران را برایمان توضیح می داد؛ شب بود و همه دور هم نشسته بودیم و شادمان و خندان زندگی را سپری می کردیم تازه ماشینی نو بعد از چند سال با پس انداز پدرم خریدیم مهمان داشتیم و منزل عمویم همراه خانواده برای تبریک آمده بودند، مادرم با خوشحالی می گفت بالاخره توانستیم ماشینی بخریم و با بچه ها شاد باشیم اما احساس می کنم که به زودی جنازه ام را در این ماشین قرار می دهند و همان طور هم شد فردای آن روز آن ماجرای بسیار تکان دهنده پیش آمد و هنوز هم با وجود 29 سال از آن ماجرا، آن خاطره ی تلخ را فراموش نمی کنم.
,
,
موجودی که بی جلوه ی او انگشتر هستی هیچ جمالی ندارد
صحبت از زن است، شادی بخش ترین موجود هستی ، موجوی که مهربانی می کند ، می پروراند، عشق میورزد و انسان ها را به معراج می برد، درباره ی موجودی که بعضی ها به غلط او را کمال نیافته می دانند در حالی که کمال هستی از اوست، موجودی که بی جلوه ی او انگشتر هستی هیچ جمالی ندارد و بالطبع صحبت از زنان شهیده ، این گوهرهای ناب و روشنی بخش هستی، سخت تر و چیزی است آنسوی نوشته ها و گفته ها و حق آنان در لوح خدا محفوظ است .
,
,
چهره ای غم زده بر صورت فرزند با نبود مادر
مادر ستون و چتر خانواده است و نبودنش چره ای غم زده را تا آخر عمر بر صورت فرزندانش می اندازد چون به نظر من انسان از مادر یتیم می شود نه از پدر، وقتی همکارانم را می بینم که به چه شوقی به دیدن مادرشان می روند، وقتی عشق مادری را در وجود خودم می بینم و مادرم کنارم نیست آن چهره هیچگاه شادی به خود نمی گیرد چون اگر تمام دارایی های یک دنیا را داشته باشی اما یکی از اعضای خانواده کنارت نباشد عروسی هم همچون عزا برایت می ماند .
,
,
یکی میگفت هیچ دردی بالاتر از غریبی نیست. بالاتر از تنهایی؛ اما گاهی تنهایی هم کارد میشود و میرسد به استخوانت. اما من نگذاشتم با اینکه
بمباران هوایی همه زندگی ام را گرفته بود تا تنها با زندگی بجنگم. اما جنگیدم تا نگذارم زندگی خاکم کند…
,
,
انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه