از دادگاه تشریفاتی گروهک دموکرات تا سومین مهاجرت کدخدا شریف به عراق
هرگاه مرا محاکمه می کردند، قاضی گروهک دموکرات تذکر می داد: « برای جواب دادن به هر سؤال فقط چند کلمه می توانی صحبت کنی، هیچ اتهامی را نباید انکار کنی». آنجا بود که فهمیدم این دادگاه جنبه تشریفاتی دارد و دفاع از خود بی فایده است. در ضمن حق استفاده از وکیل را هم نداشتم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، بعد از دستگیری کدخدا شریف به دست حزب دموکرات، رادیو و رسانه های احزاب، تبلیغات گسترده ای را بر علیه وی به راه می اندازند و دستگیری کدخدا شریف را به عنوان یک پیروزی بزرگ به مردم تبریک می گویند. افراد حزب دموکرات در کوچه و بازار به رقص و پایکوبی مشغول می شوند و اطلاعیه هایی را در سطح شهرها و روستاها پخش می کنند که مژده این موفقیت بزرگ در آن درج شده بود.
اما در کنار این تبلیغات، انسان های منصف و با وجدان که از نزدیک کدخدا شریف را می شناختند، دستگیری وی را ناجوانمردانه و خائنانه تلقی می کنند و به شدت از این اقدام غیر اخلاقی عصبانی می شوند؛ خصوصاً طبقه روحانیون، بازاریان و کشاورزان که از گذشته درخشان و سراسر مبارزه وی بر علیه رژیم شاه و گروهک دموکرات آگاه بودند، دستگیری وی را محکوم می کنند.
کدخدا شریف پس از دستگیری در زندان پادگان مهاباد که مرکز فرماندهی این حزب بود، بازداشت و تا دو ماه هیچ کس موفق به ملاقات با وی نمی شود. بعد از دو ماه افراد درجه یک خانواده کدخدا شریف می توانند با وی ملاقات کنند؛ البته دو نفر مسلح در حین ملاقات حضور داشته اند تا سخنان آن ها را ضبط و ثبت کنند. اعتراض فرزند کدخدا شریف به وضعیت پدرش که گویای شکنجه های حزب دموکرات بوده، باعث می شود که حزب دیگر اجازه ملاقات را به خانواده کدخدا شریف ندهد.
کدخدا شریف بعدها درباره دادگاه تشریفاتی گروهک دموکرات می گوید:
هرگاه مرا محاکمه می کردند، قاضی مزدور تذکر می داد: « برای جواب دادن به هر سؤال فقط چند کلمه می توانی صحبت کنی، هیچ اتهامی را نباید انکار کنی». آنجا بود که فهمیدم این دادگاه جنبه تشریفاتی دارد و دفاع از خود بی فایده است. در ضمن حق استفاده از وکیل را هم نداشتم.
در سلول انفرادی جهت استفاده از سرویس بهداشتی با محدودیت مواجه بودم، تا آنجا که مجبور بودم برای بیشتر نمازهایم تیمم کنم. از هوا خوری و صبحانه هم خبری نبود. تمام این شکنجه های روحی و جسمی برای این بود که نتوانم از خودم دفاع کنم. تمام این مشکلات را به جان خریده بودم و حاضر نبودم برای چیزی به آن ها التماس کنم، تنها چیزی که مرا آزار می داد این بود که دوست و مونسم؛ قرآن را به همراه نداشتم و به همین خاطر ناراحت بودم.
بعد از ابلاغ حکم اعدام کدخدا شریف از طرف قاضی گروهک دموکرات، کدخدا شریف به زندان عمومی که محل اجرای حکم اعدام بوده منتقل می شود.
یکی از زندان بانان گروهک دموکرات یک برگ کاغذ و یک قلم به کدخدا می دهد و می گوید: وصیت نامه ایت را بنویس. کدخدا شریف کاغذ و قلم را می گیرد و روی آن می نویسد: « فرزندانم! تا روزی که زنده هستید از دشمنی و مبارزه با گروهک ها غافل نشوید. مبادا انتقام پدرتان را فراموش کنید».
کدخدا شریف در جمع زندانیان نشسته است و تا لحظاتی دیگر باید حکم اعدام کدخدا شریف اجرا شود. کدخدا شریف با دوستانش گرم حرف زدن است که ناگاه صدای انفجار مهیبی تمام پنجره های زندان را به شدت تکان می دهد و بعد از آن صدای تیراندازی از هر طرف به گوش می رسد.
کدخدا شریف با لبخند معناداری به سایر زندانیان می گوید: رزمندگان سپاه اسلام برای پاکسازی مهاباد با گروهک های ضد انقلاب درگیر شده اند.
بعد از اذان صبح، رزمندگان سپاه اسلام وارد زندان گروهک دموکرات می شوند و یکی از پاسداران با شلیک گلوله قفل زندان را می شکند و به زندانیان می گوید: هرکس می خواهد از زندان بیرون بیاید باید صلوات بفرستد. در جریان پاکسازی مهاباد، قاضی کدخدا شریف نیز کشته می شود.
بعد از پاکسازی مهاباد، در منطقه شایع شده بود که سپاه پاسداران برای رهایی کدخدا شریف از چنگال گروهک ها، اقدام به پاکسازی مهاباد کرده است. عده ای از مردم هم این مسئله را باور کرده بودند؛ هرچند که این مسئله صحت نداشت، اما ضد انقلاب تصور می کرد شریف برای دولت جمهوری اسلامی کاملاً شناخته شده است.
کدخدا شریف بعد از رهایی از زندان دموکرات، بدون اینکه پولی داشته باشد در شهر می چرخد. به ناچار زنگ خانه ای را می زند و از صاحب خانه می خواهد که شب را در آن خانه سپری کند. صاحب خانه که پیرزن با خدایی بوده از کدخدا شریف استقبال می کند و کدخدا شریف به اصرار پیرزن و فرزندانش چند روزی را در آن خانه مهمان می شود.
کدخدا شریف پنج روز بعد از خداحافظی از آن خانواده مهابادی، از بیراهه خودش را به روستای سیاهدر علیا که خانواده اش در آنجا سکونت داشته اند می رساند.
کدخدا شریف بعد از مدتی به دعوت فرمانده ژاندارمری سقز به این هنگ می پیوندد. گروهک های ضد انقلاب که از حضور کدخدا شریف و فرزندانش در پاسگاه سنته با خبر می شوند، چندین بار تصمیم می گیرند کدخدا شریف و فرزندانش را ترور کنند، ولی هوشیاری کدخدا شریف و فرزندانش مانع از این کار می شود. ولی در نهایت با خروج سپاه پاسداران از شهرهای کردستان که در پی تصمیم هیئت حسن نیت اتخاذ شده بود، کدخدا شریف مجبور می شود پاسگاه را ترک و برای سومین بار به کردستان عراق مهاجرت کند.
انتهای پیام/م
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه