"از خامنه تا خرمشهر"
پیامی از سالهای خون و آتش برای نسل چهارم انقلاب
طراح خاطرات جذاب این تازه جوان خامنه ای و روایتش از روزهای خاک و خون، برای هر مخاطبی آن هم مخاطب جوان و نوجوان که سال های خاکی و مقدس دفاع را نفس نکشیده اند، جذاب و خواندنی خواهد بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ائل؛ کتاب «از خامنه تا خرمشهر» خاطرات خودنوشت اسماعیل اسماعیلی مشنقی است.این کتاب بازگو کننده خاطرات گردان 4 از گردان های پادگان ولی عصر است که بعدها این گردان ها هسته اولیه تشکیل تیپ محمدرسول الله بودند. علاوه بر روایت خاطرات دوران کودکی و خاطرات از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، سعی شده خاطرات چهره های سرشناس دوران دفاع مقدس از جمله شهید بروجردی،شهید همت و خاطراتی از حاج احمد متوسلیان را نیز بازگو می کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
«از خامنه تا خرمشهر» خاطرات یک رزمنده معمولی است که سعی دارد در حد توان اطلاعاتی از دوران انقلاب و ظلم های رژیم سابق تاریخ و اتفاقاتی که در دوران مقدس شاهد آنها بوده را به خواننده امروزی ارائه کند.
,
رزمنده ای خامنه ای که تجاوز ناجوانمردانه عراق به کشورمان وی را ناچار به عزیمت به شهر خون می کند، "اسماعیل" در این کتاب خود را به قربانگاه می رساند تا فدای خاک و ناموس وطن شود تا مبادا دست اجنبی ها یک مشت از خاک کشور را به یغما ببرند.
,طراح خاطرات جذاب این تازه جوان خامنه ای و روایتش از روزهای خاک و خون، برای هر مخاطبی آن هم مخاطب جوان و نوجوان که سال های خاکی و مقدس دفاع را نفس نکشیده اند، جذاب و خواندنی خواهد بود.
,
راوی سعی کرده است با زبانی ساده و روان هر آنچه که دیده است را به مخاطب نشان دهد تا غربتی که شاید بین نسل او و نسل های امروز و آینده وجود دارد، از بین برود.
البته نویسنده کتاب خود می گوید: به علت محرمانه بودن برخی از خاطرات در این کتاب نیامده ولی سعی دارد بخشی از خاطرات ماموریت های خارجی که قابل انتشار باشد را در کتاب دیگری بیان کند.
,
,
,

, ,
بی شک اگر امروز مسوولان فرهنگی کشور در نشر و اشاعه این خاطرات که پلی بین نسل امروز و فردا و با نسل گذشته است، اهمال و سستی کنند، آیندگان آنها را نخواهند بخشید.
,جنگ با همه زشتی های خود گنجینه ای بزرگ است، دفاع مقدس ما، گنجینه ای بزرگ تر...
,انسان هایی بزرگ با قلب هایی پاک، هشت سال دفاع مقدس ما را رقم زدند و آرامش بزرگ امروز کشورمان را برایمان به وعیده گذاشتند، آنها که شهید شدند به لقاء الله پیوستند و آنهایی که ماندند، رسالتشان بیشک بزرگتر می باشد، رسالتی که باید به سرانجام برسانند.
,اسماعیل اسماعیلی مشنقی در این کتاب بار رسالت خود را بر زمین می گذارد و همه را از پیر و جوان دعوت می کند تا دمی با وی در سال هایی که رنگ خون و خاک و آتش داشتند، همراه شوند و این سال ها را با تمام خاطرات تلخش به عظمت تجاربی که بدست آمده است، به تماشا بنشینند.
,در بخشی از این کتاب آمده:
,
«فرمانده گردان ما، یعنی گردان حبیببنمظاهر، برادر علی موحد دانش بود. ایشان بچة حصار بوعلی شمیران بود. یک دستش در عملیات بازیدراز قطع شده بود؛ دست قطع شدهاش ابهت خاصی به او میداد. ارتشیها خیلی از او حساب میبردند، چهرهای دوستداشتنی داشت. گاهی شوخیهای بامزهای میکرد؛ در مرحلة سوم عملیات خرمشهر، ایشان به من گفت: «امشب میخواهید دخل عراقیها را بیاورید؟» من هم گفتم: «میترسم عراقیها دخل ما را بیاورند.» گفت: «خیالت راحت باشد، عراقیها را کیش بکنی، همه فرار میکنند.»
دستواره، مسئول پرسنلی تیپ»؛ حاجاحمد وقتی ایشان را معرفی میکرد، حالت خجالت زیبایی چهرة دستواره را پوشانده و گوشهایش قرمز شده بودند. آنموقع ایشان را به چشم یک پشت میز نشین نگاه کردیم. بعدها ایشان جانشین لشگر شد و به درجة رفیع شهادت نائل آمد.
فرماندهان گروهان، دسته و تیم هم مشخص شدند.
لطفی، موحد، جسور و من، در یک تیم سازماندهی شدیم؛ تکتیرانداز بودیم. آنقدر در پادگان دوکوهه اذیت شده بودیم که میخواستیم هرچه سریعتر آنجا را ترک کنیم، حتی روزهای جمعه هم استراحت نداشتیم. همهاش راهپیمایی، رزم شبانه، صبحگاه، دویدن دور میدان، ورزش و نرمش، مطلقاً استراحت نداشتیم، از کلمة «برپا» حالمان به هم میخورد.
یک روز موحد دانش گفت: «فردا صبح را استراحت کنید.» ما خوشحال شدیم، پس از نماز صبح خوابیدیم. تازه خوابمان برده بود که یک آدم خشنی وارد آسایشگاه شد، عربده کشید و گفت: «برپا.»
گفتیم: «کجا؟» داد کشید و گفت: «گفتم برپا!»
ما با اعتراض گفتیم: «اصلاً شما چهکاره هستید که میگویید برپا؟» گفت: «من معاون گردان هستم.»
گفتم: «ما ماشاءالله چقدر رئیس داریم، باید اسپند برایشان دود کنیم.» او هم زیر چشمی، چپچپ طوری نگاه کرد که فوری برپا شدیم و گوش به فرمان.
خلاصه آن روز را هم که فرمانده گردان به ما استراحت داده بود، معاونش اجازه نداد و دوباره رفتیم و برنامههای روزهای قبل را تکرار کردیم.»
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
کتاب "از خامنه تا خرمشهر" خاطرات خودنوشت اسماعیل اسماعیلی مشنقی توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده و در جلد شومیز و قطع رقعی با 394 صفحه و 150,000 ریال در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
]
ارسال دیدگاه