"مهدی نامه" سروده ی صمد قاسم پور؛

خواهم از دجله گلویی تَر کنم، شرح بدر و وصف سرلشکر کنم

خواهم از دجله گلویی تَر کنم، شرح بدر و وصف سرلشکر کنم
در فضایی که از خون شهیدان موج می زند و در زمانه ای که جنگ افروزان جهانی کوچه های شهرهای اسلامی را حجله بندان کرده اند از شهید و شهادت گفتن رسالت قلم است ...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، در فضایی که از خون شهیدان موج می زند و در زمانه ای که جنگ افروزان جهانی کوچه های شهرهای اسلامی را حجله بندان کرده اند از شهید و شهادت گفتن رسالت قلم است ... و صمد قاسم پور شاعر قدر دفاع مقدس و رزمنده ی سال های شور و شعور و حماسه از قلم خود چنین می بارد:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

خواهم از دجله گلویی تر کنم

,

شرح بدر و وصف سرلشگر کنم

,

بر لب دجله گیاهی بوده ام

,

زیر پای باکری لب سوده ام

,

ای دل غافل خموشی تا به کی

,

درد دل را پرده پوشی تا به کی

,

دفتر خونین خود را باز کن

,

ماجرای عشق را آغاز کن

,

از دلاور مرد عاشورا بگو

,

قطره ای از وصف آن دریا بگو

,

***

,

کیست مهدی، آنکه هنگام جهاد

,

سر به خنجر داد و بر ذلت نداد

,

کیست مهدی آنکه در روز نبرد

,

زخم خورد و پشت بر دشمن نکرد

,

باکری از ما و من بگذشته

,

پاک، سر تا پا خدایی گشته بود

,

آنکه با یاد خدا همراه بود

,

از خدا می گفت و با الله بود

,

با کلامش لشگری جان می گرفت

,

درس عشق و مشق عرفان می گرفت

,

گو که دریایی میان سینه داشت

,

با شهادت الفتی دیرینه داشت

,

در میان دجله مهدی بود و عشق

,

او ره صد ساله را پیمود و عشق

,

دشمن او کهکشان در کهکشان

,

 بارش تیر از کران تا بیکران

,

یک نشان اما هزاران تیر بود

,

یک جهان دشمن ولی یک شیر بود

,

چون که مهدی مرد داغ و درد بود

,

او برابر با هزاران مرد بود

,

***

,

خون و آتش را به هم آمیختند

,

شهد آن را در گلویش ریختند

,

تا که خون باکری آمد به جوش

,

دجله ساکت ماند و افتاد از خروش

,

پیکر مردی به آب افتاده بود

,

موج ها در پیچ و تاب افتاده بود

,

زخم ها هریک زبانی باز کرد

,

حمد و تسبیح خدا آغاز کرد

,

دست او می گفت تحلیل خدا

,

دست دیگر ذکر یا قدوس را

,

وه چه زیبا بود بر زیر لبش

,

ناله ی جانسوز یارب یاربش

,

با نگاه آخرین خنده کرد

,

ماندگان را تا ابد شرمنده کرد

,

***

,

ای بلم ای با شهیدان همسفر

,

وی ز عشق باکری ها شعله ور

,

ای تو با هدی مساوی با حیات

,

وی تو بی مهدی برابر با ممات

,

آخرین همراه مهدی بوده ای

,

تا خدا با ناخدا پیموده ای

,

گر تو از مهدی خبر داری بگو

,

داری اندر سینه اسراری بگو

,

بازگو از آنچه بر یاران گذشت

,

کشمکش هایی که در طوفان گذشت

,

ای بلم ای کشتی بی ناخدا

,

ناخدایت را کجا بردی کجا؟

,

ناخدایی که خدایی بود و بس

,

او حسینی، کربلایی بود و بس

,

عاقبت همراه مهدی سوختی

,

سوختی و آبرو اندوختی

,

***

,

باکری بر ملک دل ها میر بود

,

با نگاهی جذبه اش دل می ربود

,

عشق را با خون سر تفسیر کرد

,

مرگ را با خنده ای تحقیر کرد

,

خون دل بود آنچه بارید از قلم

,

شیره جان بود اینکه شد رقم

,

آنقدر بارید اشک خامه ام

,

مثنوی گردید مهدی نامه ام

,

انتهای پیام/م

, انتهای پیام/م]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه