رجعت یک عاشق، پس از 29 سال و10 ماه و 9 روز
برخیز مادر، من هاشم هستم، برخیز، دستی به استخوانم بکش
برخیز مادر من هاشم هستم: به دوستان بگو که هاشم عاشق بود و عاشقانه رفت، هر چند که رنگی از عاشقی در من دیده نمی شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رودآور، تویسرکان، شهرک قائم، ادب3 و ....پرسان پرسان به درب منزلش رسیدم، گفتند حالش خوب نیست، چند هفته ای است که به خاطر سکته بیمارستان بوده و تازه امروز مرخص شده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رودآور,
به درب منزل که می رسیم، بنری خود نمایی می کند، "خانواده محترم شهید آزادبخت، رجعت پیکر مطهر فرزند گرامیتان را پس از 29 سال به آغوش گرم میهن گرامی می داریم."
مادر جان به عیادت آمده و خبری برایت آورده ایم، نگاهش به بالاست، اشک کم کم در گوشه چشمانش نقش بسته است، نمی دانم گویا هنوز به دلیل پایین بودن سطح هوشیاری اش متوجه شده که چه خبری برایش آورده ایم یا نه.
صدایش نفس نفس زنان بلند می شود، آهسته، برای شیرین چای بیاورید، میوه یادتان نرود، گفتم: مادر جان من شیرین نیستم، خبری از هاشم؛ فرزند شهیدتان برایت آورده ام.
نفسی تازه می کند و می گوید: هاشم؛ از وقتی به سربازی رفته است هنوز نیامده! این را که می گوید اشک از چشمان اطرافیان جاری می شود، پیرزن گاهی به خاطر می آورد و گاهی نه، شاید مبهوت است، خبری که آورده اند حقیقت دارد یا تنها برای دلخوشی اوست، شاید هنوز باور نکرده است، گرچه گفته می شود، به خاطر سکته اخیرش سطح هوشیاری اش پایین آمده، اما همچنان مهمان نواز است همانند هاشم.
شهید هاشم آزادبخت که در جریان تفحص مناطق عملیاتی در منطقه حاج عمران شناسایی می شود به دلیل عدم مدارک لازم به ستاد معراج شهدای کشور منتقل و در آنجا به واسطه آزمایش دی ان ای هویت این شهید والا مقام مشخص شده و قرار است روز شنبه 22 اسفند ماه در آستانه سالروز شهادت حضرت زهرا (س) همراه با پیکر 11 شهید گمنام دیگر در استان همدان تشییع و تدفین شود.
به گفته برادر بزرگتر شهید، هاشم که متولد سال 41 است، پسری باهوش، درس خوان و ساده زیست بود، بسیجی معلمی که به همراه همرزمانش از جمله شهید جابر شیرزادی و رضا گودرزی برای دفاع از این مرز و بوم در دوران دفاع مقدس به مناطق عملیاتی اعزام و سرانجام در سال 65 در منطقه عملیاتی حاج عمران شربت شهادت را می نوشد.
آذر ماه امسال بود که پیکر مطهر دوستش، شهید جابر شیرزادی نیز پس از ۲۹ سال به وطن بازگشت.
شهید آزادبخت یک بردار و یک خواهر بزرگتر از خود دارد و عروس خانواده که از شهید هاشم به عنوان بردار کوچک یاد می کندو می گوید: از وقتی عروس این خانواده شدم جز خوبی از این بزرگواران چیزی ندیدم، مهمان نوازی شهید، صمیمیت، یکرنگی، مردم داری و نماز اول وقتش زبانزد عام و خاص بود.
وی می افزاید: قرار بود برای ازدواجش آستین هایمان ها را بالا بزنیم، حتی تشک و لحافش را خریده بودیم اما...
خانم خرازی ادامه می دهد: تا مدت ها به ویژه در سال های اول پس از شنیدن خبر شهادت هاشم، پدر شهید، شب ها با گریه از خواب بیدار می شد و با هر صدایی کوچک، درب متزل را باز می کرد و می گفت: هاشم است، هاشم و آخر با این همه چشم انتظاری از دنیا رفت.
وی می افزاید: یادم می آید، سال 84 بود، چندماهی پدر شهید حتی نمی توانست خوب حرف بزند، بیمار شده بود، اما چشمش به در، نمی توانست مرگ را بپذیرد قبل از اینکه پسرش را ببیند، برای آرامش این پدر شهید عکس هاشم را آورده و بر روی قلبش گذاشتیم و قرآنی در دستش و یکی از اقوام مدام می گفت، هاشم می آید، من مطمئن هستم که می آید و این گونه پدر شهید را آرام می کرد تا آرام آرام جا به جان آفرین تسلیم گفت.
و فرزانه بردارزاده شهید، از انتخاب نام بردار بزرگش حامد از زبان شهید می گوید و غم نبود عموی خود که بر دل پدرش سنگینی می کند، غم بی برادری که تداعی بی کسی بوده است برای پدرش.
فرازنه می گوید: وقتی که بنر را جلوی چشمانمان باز کردند و کلمه رجعت را دیده، بدنش سرد سرد می شود، نی دانسته است باید گریه کند یا خوشحال باشد که دیگر عمویش مفقودالاثر نیست، حالا دیگر عمویش آمده است.
به اینجا که می رسد؛ عروس خانواده ی بردار شهید، صدای گریه اش ما را متوجه خود می کند، گریه هایی که در شب عروسی اش نیز با او همراه بوده است، او از روزهای قبل از مراسم ازدواج خود می گوید و از بردن کارت دعوت عروسی بر سر بنای یادبود شهید که در گلزار شهدا است و حتی رفتن به گلزار شهدا در شب عروسی خود.
نزدیک غروب می شود، باید با مادر شهید خداحافظی کنم، دستی به زیر پاهایش می کشم، ان شاءالله که تا روز تشییع حالش بهتر شود و صدا هاشم را بشنود که می گوید: برخیز مادر، من آمده ام، هاشم تو.
حالا دیگر نزدیک اذان است با برادر شهید به گلزار شهدا رفته و بر سر بنای یابود شهید می ایستیم، بنای یادبوی که قرار است شنبه پیکر مطهر شهید هاشم آزادبخت در آنجا تدفین شود.
بردار شهید می گوید: در نامه ای که هاشم به یکی از دوستانش نوشته، آمده است: به دوستان بگو که هاشم عاشق بود و عاشقانه رفت، هر چند که رنگی از عاشقی در من دیده نمی شد.
به گزارش خبرنگار رودآور، مراسم تشییع و تدفین پیکر مطهر بسیجی و معلم شهید تفحصی، شهید هاشم آزادبخت شنبه 22 اسفند ماه از میدان امام خمینی(ره) و مراسم یادبود شهید ساعت 15و 30 دقیقه همزمان با یادواره شهدای دانش آموز و فرهنگی شهرستان تویسرکان در مصلی نماز جمعه تویسرکان برگزار می شود.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
انتهای پیام/م
به درب منزل که می رسیم، بنری خود نمایی می کند، "خانواده محترم شهید آزادبخت، رجعت پیکر مطهر فرزند گرامیتان را پس از 29 سال به آغوش گرم میهن گرامی می داریم."
مادر جان به عیادت آمده و خبری برایت آورده ایم، نگاهش به بالاست، اشک کم کم در گوشه چشمانش نقش بسته است، نمی دانم گویا هنوز به دلیل پایین بودن سطح هوشیاری اش متوجه شده که چه خبری برایش آورده ایم یا نه.
صدایش نفس نفس زنان بلند می شود، آهسته، برای شیرین چای بیاورید، میوه یادتان نرود، گفتم: مادر جان من شیرین نیستم، خبری از هاشم؛ فرزند شهیدتان برایت آورده ام.
نفسی تازه می کند و می گوید: هاشم؛ از وقتی به سربازی رفته است هنوز نیامده! این را که می گوید اشک از چشمان اطرافیان جاری می شود، پیرزن گاهی به خاطر می آورد و گاهی نه، شاید مبهوت است، خبری که آورده اند حقیقت دارد یا تنها برای دلخوشی اوست، شاید هنوز باور نکرده است، گرچه گفته می شود، به خاطر سکته اخیرش سطح هوشیاری اش پایین آمده، اما همچنان مهمان نواز است همانند هاشم.
شهید هاشم آزادبخت که در جریان تفحص مناطق عملیاتی در منطقه حاج عمران شناسایی می شود به دلیل عدم مدارک لازم به ستاد معراج شهدای کشور منتقل و در آنجا به واسطه آزمایش دی ان ای هویت این شهید والا مقام مشخص شده و قرار است روز شنبه 22 اسفند ماه در آستانه سالروز شهادت حضرت زهرا (س) همراه با پیکر 11 شهید گمنام دیگر در استان همدان تشییع و تدفین شود.
به گفته برادر بزرگتر شهید، هاشم که متولد سال 41 است، پسری باهوش، درس خوان و ساده زیست بود، بسیجی معلمی که به همراه همرزمانش از جمله شهید جابر شیرزادی و رضا گودرزی برای دفاع از این مرز و بوم در دوران دفاع مقدس به مناطق عملیاتی اعزام و سرانجام در سال 65 در منطقه عملیاتی حاج عمران شربت شهادت را می نوشد.
آذر ماه امسال بود که پیکر مطهر دوستش، شهید جابر شیرزادی نیز پس از ۲۹ سال به وطن بازگشت.
شهید آزادبخت یک بردار و یک خواهر بزرگتر از خود دارد و عروس خانواده که از شهید هاشم به عنوان بردار کوچک یاد می کندو می گوید: از وقتی عروس این خانواده شدم جز خوبی از این بزرگواران چیزی ندیدم، مهمان نوازی شهید، صمیمیت، یکرنگی، مردم داری و نماز اول وقتش زبانزد عام و خاص بود.
وی می افزاید: قرار بود برای ازدواجش آستین هایمان ها را بالا بزنیم، حتی تشک و لحافش را خریده بودیم اما...
خانم خرازی ادامه می دهد: تا مدت ها به ویژه در سال های اول پس از شنیدن خبر شهادت هاشم، پدر شهید، شب ها با گریه از خواب بیدار می شد و با هر صدایی کوچک، درب متزل را باز می کرد و می گفت: هاشم است، هاشم و آخر با این همه چشم انتظاری از دنیا رفت.
وی می افزاید: یادم می آید، سال 84 بود، چندماهی پدر شهید حتی نمی توانست خوب حرف بزند، بیمار شده بود، اما چشمش به در، نمی توانست مرگ را بپذیرد قبل از اینکه پسرش را ببیند، برای آرامش این پدر شهید عکس هاشم را آورده و بر روی قلبش گذاشتیم و قرآنی در دستش و یکی از اقوام مدام می گفت، هاشم می آید، من مطمئن هستم که می آید و این گونه پدر شهید را آرام می کرد تا آرام آرام جا به جان آفرین تسلیم گفت.
و فرزانه بردارزاده شهید، از انتخاب نام بردار بزرگش حامد از زبان شهید می گوید و غم نبود عموی خود که بر دل پدرش سنگینی می کند، غم بی برادری که تداعی بی کسی بوده است برای پدرش.
فرازنه می گوید: وقتی که بنر را جلوی چشمانمان باز کردند و کلمه رجعت را دیده، بدنش سرد سرد می شود، نی دانسته است باید گریه کند یا خوشحال باشد که دیگر عمویش مفقودالاثر نیست، حالا دیگر عمویش آمده است.
به اینجا که می رسد؛ عروس خانواده ی بردار شهید، صدای گریه اش ما را متوجه خود می کند، گریه هایی که در شب عروسی اش نیز با او همراه بوده است، او از روزهای قبل از مراسم ازدواج خود می گوید و از بردن کارت دعوت عروسی بر سر بنای یادبود شهید که در گلزار شهدا است و حتی رفتن به گلزار شهدا در شب عروسی خود.
نزدیک غروب می شود، باید با مادر شهید خداحافظی کنم، دستی به زیر پاهایش می کشم، ان شاءالله که تا روز تشییع حالش بهتر شود و صدا هاشم را بشنود که می گوید: برخیز مادر، من آمده ام، هاشم تو.
حالا دیگر نزدیک اذان است با برادر شهید به گلزار شهدا رفته و بر سر بنای یابود شهید می ایستیم، بنای یادبوی که قرار است شنبه پیکر مطهر شهید هاشم آزادبخت در آنجا تدفین شود.
بردار شهید می گوید: در نامه ای که هاشم به یکی از دوستانش نوشته، آمده است: به دوستان بگو که هاشم عاشق بود و عاشقانه رفت، هر چند که رنگی از عاشقی در من دیده نمی شد.
به گزارش خبرنگار رودآور، مراسم تشییع و تدفین پیکر مطهر بسیجی و معلم شهید تفحصی، شهید هاشم آزادبخت شنبه 22 اسفند ماه از میدان امام خمینی(ره) و مراسم یادبود شهید ساعت 15و 30 دقیقه همزمان با یادواره شهدای دانش آموز و فرهنگی شهرستان تویسرکان در مصلی نماز جمعه تویسرکان برگزار می شود.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
انتهای پیام/م
,
به درب منزل که می رسیم، بنری خود نمایی می کند، "خانواده محترم شهید آزادبخت، رجعت پیکر مطهر فرزند گرامیتان را پس از 29 سال به آغوش گرم میهن گرامی می داریم."
,مادر جان به عیادت آمده و خبری برایت آورده ایم، نگاهش به بالاست، اشک کم کم در گوشه چشمانش نقش بسته است، نمی دانم گویا هنوز به دلیل پایین بودن سطح هوشیاری اش متوجه شده که چه خبری برایش آورده ایم یا نه.
,,
صدایش نفس نفس زنان بلند می شود، آهسته، برای شیرین چای بیاورید، میوه یادتان نرود، گفتم: مادر جان من شیرین نیستم، خبری از هاشم؛ فرزند شهیدتان برایت آورده ام.
,نفسی تازه می کند و می گوید: هاشم؛ از وقتی به سربازی رفته است هنوز نیامده! این را که می گوید اشک از چشمان اطرافیان جاری می شود، پیرزن گاهی به خاطر می آورد و گاهی نه، شاید مبهوت است، خبری که آورده اند حقیقت دارد یا تنها برای دلخوشی اوست، شاید هنوز باور نکرده است، گرچه گفته می شود، به خاطر سکته اخیرش سطح هوشیاری اش پایین آمده، اما همچنان مهمان نواز است همانند هاشم.
,,
شهید هاشم آزادبخت که در جریان تفحص مناطق عملیاتی در منطقه حاج عمران شناسایی می شود به دلیل عدم مدارک لازم به ستاد معراج شهدای کشور منتقل و در آنجا به واسطه آزمایش دی ان ای هویت این شهید والا مقام مشخص شده و قرار است روز شنبه 22 اسفند ماه در آستانه سالروز شهادت حضرت زهرا (س) همراه با پیکر 11 شهید گمنام دیگر در استان همدان تشییع و تدفین شود.
,,
به گفته برادر بزرگتر شهید، هاشم که متولد سال 41 است، پسری باهوش، درس خوان و ساده زیست بود، بسیجی معلمی که به همراه همرزمانش از جمله شهید جابر شیرزادی و رضا گودرزی برای دفاع از این مرز و بوم در دوران دفاع مقدس به مناطق عملیاتی اعزام و سرانجام در سال 65 در منطقه عملیاتی حاج عمران شربت شهادت را می نوشد.
,آذر ماه امسال بود که پیکر مطهر دوستش، شهید جابر شیرزادی نیز پس از ۲۹ سال به وطن بازگشت.
,شهید آزادبخت یک بردار و یک خواهر بزرگتر از خود دارد و عروس خانواده که از شهید هاشم به عنوان بردار کوچک یاد می کندو می گوید: از وقتی عروس این خانواده شدم جز خوبی از این بزرگواران چیزی ندیدم، مهمان نوازی شهید، صمیمیت، یکرنگی، مردم داری و نماز اول وقتش زبانزد عام و خاص بود.
,وی می افزاید: قرار بود برای ازدواجش آستین هایمان ها را بالا بزنیم، حتی تشک و لحافش را خریده بودیم اما...
,خانم خرازی ادامه می دهد: تا مدت ها به ویژه در سال های اول پس از شنیدن خبر شهادت هاشم، پدر شهید، شب ها با گریه از خواب بیدار می شد و با هر صدایی کوچک، درب متزل را باز می کرد و می گفت: هاشم است، هاشم و آخر با این همه چشم انتظاری از دنیا رفت.
,وی می افزاید: یادم می آید، سال 84 بود، چندماهی پدر شهید حتی نمی توانست خوب حرف بزند، بیمار شده بود، اما چشمش به در، نمی توانست مرگ را بپذیرد قبل از اینکه پسرش را ببیند، برای آرامش این پدر شهید عکس هاشم را آورده و بر روی قلبش گذاشتیم و قرآنی در دستش و یکی از اقوام مدام می گفت، هاشم می آید، من مطمئن هستم که می آید و این گونه پدر شهید را آرام می کرد تا آرام آرام جا به جان آفرین تسلیم گفت.
,و فرزانه بردارزاده شهید، از انتخاب نام بردار بزرگش حامد از زبان شهید می گوید و غم نبود عموی خود که بر دل پدرش سنگینی می کند، غم بی برادری که تداعی بی کسی بوده است برای پدرش.
,فرازنه می گوید: وقتی که بنر را جلوی چشمانمان باز کردند و کلمه رجعت را دیده، بدنش سرد سرد می شود، نی دانسته است باید گریه کند یا خوشحال باشد که دیگر عمویش مفقودالاثر نیست، حالا دیگر عمویش آمده است.
,به اینجا که می رسد؛ عروس خانواده ی بردار شهید، صدای گریه اش ما را متوجه خود می کند، گریه هایی که در شب عروسی اش نیز با او همراه بوده است، او از روزهای قبل از مراسم ازدواج خود می گوید و از بردن کارت دعوت عروسی بر سر بنای یادبود شهید که در گلزار شهدا است و حتی رفتن به گلزار شهدا در شب عروسی خود.
,نزدیک غروب می شود، باید با مادر شهید خداحافظی کنم، دستی به زیر پاهایش می کشم، ان شاءالله که تا روز تشییع حالش بهتر شود و صدا هاشم را بشنود که می گوید: برخیز مادر، من آمده ام، هاشم تو.
,,
حالا دیگر نزدیک اذان است با برادر شهید به گلزار شهدا رفته و بر سر بنای یابود شهید می ایستیم، بنای یادبوی که قرار است شنبه پیکر مطهر شهید هاشم آزادبخت در آنجا تدفین شود.
,,
بردار شهید می گوید: در نامه ای که هاشم به یکی از دوستانش نوشته، آمده است: به دوستان بگو که هاشم عاشق بود و عاشقانه رفت، هر چند که رنگی از عاشقی در من دیده نمی شد.
,به گزارش خبرنگار رودآور، مراسم تشییع و تدفین پیکر مطهر بسیجی و معلم شهید تفحصی، شهید هاشم آزادبخت شنبه 22 اسفند ماه از میدان امام خمینی(ره) و مراسم یادبود شهید ساعت 15و 30 دقیقه همزمان با یادواره شهدای دانش آموز و فرهنگی شهرستان تویسرکان در مصلی نماز جمعه تویسرکان برگزار می شود.
,روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
,انتهای پیام/م
,]
ارسال دیدگاه