گله و شکایتی از علمدار کربلایِ دمشق، سردار قاسم سلیمانی
ای محرم درگاه عشق، ما را ببر با خود دمشق/ از غم لبالب گشتهایم، دلتنگ زینب گشتهایم
گله و شکایتی از علمدار کربلایِ دمشق، سردار قاسم سلیمانی.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از خبرنگار پیک هشترود، متن این مثنوی بدین شرح است:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک هشترود, پیک هشترود,,
ماهی علم حق را به دوش – میآید از ره پرخروش
,دُلدُل سواری حیدری – شیر اوژن جنگاوری
,,
آن قاسمِ حیدر وقار – بگرفته در کف ذوالفقار
,تا یاری زینب کند – تا جنگ با مرحب کند
,,
تا ریشۀِ داعش زند – طومار او در هم تند
,جانم فدایت میر عشق – عباس زینب در دمشق
,,
عیسی نفس موسای ما – پیر خلیل آسای ما
,ای نور جاری از لبت – ای عشق زهرا مذهبت
,,
طوفان شکن، ای نوح ما – ای راحتیِ روح ما
,ای مُنجیِ شهر دمشق –فرّ سلیمانیِ عشق
,,
ای کربلا را در سفر – ما را بیا با خود ببر
,رسم وفا را وامنه – ما را چنین تنها منه
,,
ای کُشتۀِ در راه عشق – ای مَحرمِ درگاه عشق
,پیر علمدار ظهور – ما را ببر با خود به نور
,,
ای قاسمِ عیسی نفس – ما را رها کن از قفس
,بگذار بال و پر زنیم – خوش پردۀِ آخر زنیم
,,
بر عشق زهرا مبتلا – نوشیم از آن جام بلا
,نوش از مِیِ کوثر کنیم – مستانه ترکِ سر کنیم
,,
جان آمد از این غم به لب – دور از دمشقیم و حلب
,در سینه دل پر میزند – بر این در آن در میزند راهی
,,
بیابد تا به عشق – بهر شهادت در دمشق
,بر هرکسی آورده رو – با صد هزاران آرزو
,,
آوارۀِ هر هفتهایم – هر جا بگویی رفتهایم
,بیت و بسیج و هم سپاه – هر جا که ما را بود راه
,,
اما دریغ و درد و داغ – بستند بر ما دربِ باغ
,راندندمان از بیکسی – در حسرت و دلواپسی
,,
سردار، جان فاطمه – بر کربلا ما را همه
,ای محرم درگاه عشق – ما را ببر با خود دمشق
,,
از غم لبالب گشتهایم – دلتنگ زینب گشتهایم
,ما را ببر آنجا که اوست – آنجا که شهر آرزوست
,,
شهر شهیدان شهر عشق – غمخانۀِ زینب دمشق
,ای ساربانِ غافله – ما از تو داریم این گِله
,,
شاکی تو راییم ای امیر – از این غم و درد کثیر
,آخر چرا ای مرد عشق – داری دریغ از ما دمشق
,,
از ما چرا در این طریق – داری شهادت را دریغ
,ای اشتر و عمار حق – سید علی را یار حق
,,
ای از تبارِ سادگی – اُسطورۀِ آزادگی
,ای رستم و ای زال ما – ای عشق و شور و حال ما
,,
ای بادهنوش بزم نور- قاسم، علمدار ظهور
,ای مرد شورانگیز ما -سردارِ سحرآمیز ما
,,
تو ذوالفقار حیدری – تو قاسم نامآوری
,سردار، جان فاطمه – دِه رنج ما را خاتمه
,,
در صف نما مردان عشق – ما را ببر با خود دمشق
,از عشق زینب جان به لب -از عاشقانت جان طلب
,,
خط کن سپاه شیعه را – بر کن ز داعش ریشه را
,ای برده دلها را ز کف – عمری شهادت را هدف
,,
تو بوی زهرا میدهی – تو مَحرم آن درگهی
,ای رهسپار کربلا – با خود ببر ما را علا
,,
ما را پذیرا شو به عشق – با خود ببر ما را دمشق
,تا بهر زینب جان دهیم –بر خاکپایش سر نهیم
,به امید ظهور حضرت یار
,منصور نظری
,,
پایان پیام/
]
ارسال دیدگاه