همسر شهید کوچک زاده:
حق نداشتم همسرم را از جهاد منع کنم
من با رضایت کامل ایشان را راهی کردم. چون به این باور رسیده ام که وقتی کسی را دوست دارم باید علایقش را هم دوست داشته باشم. شوق رفتن و رغبت به ایثار و جهاد را در چشمان حامد می دیدم، دلم نمی آمد جلویش را بگیرم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ۸۰۰۰ قهرمان ، برای نخستین بار در ایران در اربعین یک شهید، اثری مکتوب از زندگی وی منتشر شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , ۸۰۰۰ قهرمان,حامد کوچک زاده، شهید مدافع حرم گیلانی در جریان عملیات شکوهمند فتح نبل الزهرا به فیض شهادت نائل آمد و در چهلم این شهید، کتاب " بیقرار" به قلم احسان احمدی رو نمایی شد.
,به این بهانه با همسر شهید کوچک زاده گپ و گفتی مختصر انجام داده ایم که از نظرتان می گذرد:
,- به نظر شما بارزترین ویژگی شهید که در این کتاب به آن پرداخته شده و ارزش این را دارد که نسل جوان باآن آشنا شود چیست؟
اخلاق بسیار خوب ایشان همه را مجذوب خود می ساخت. فوق العاده مردم دار و خویشتن دار بودند. هیچ کس را به یاد ندارم که یک بار گفته باشد حامد مرا رنجانده.به شدت مراقب اعمال و گفتارشان بودند تا کسی را آزار ندهند. بنده هم هرگز به خاطر ندارم که با من درشت صحبت کرده باشند یا سخنی گفته باشند که آزرده خاطرم کنند. در اوج عصبانیت هم موازین را رعایت می کردند و این یکی از بزرگترین شاخصه های شخصیتی ایشان بود.
,- خیلی ها معتقدند مدافعان حرم خودشان این راه را انتخاب کردند و خانواده و همسرانشان نظرشان دراین باره مساعد نبود. شما چطور؟ برای اعزام ایشان به جبهه نبرد، رضایت داشتید؟
اوایلی که مسئله عزیمت ایشان مطرح شد مخالف بودم اما با صحبت هایشان مرا متقاعد کردند. اصلا این طور نیست که دلخواه من چیز دیگری بود و هدف حامد چیزی غیر از آن. با شناختی که از حامد دارم اگر رضایت ما حاصل نمی شد ایشان اقدامی نمی کرد. اما من هنگام سفرشان کاملا موافق بودم و با رضایت کامل ایشان راهی شدند.
,- گفتید در ابتدا مخالف بودید و با صحبت هایی که صورت گرفت نظرتان تغییر کرد، ممکن است بفرمایید چگونه متقاعدتان کردند؟
ایشان می گفتند ما هرگز میدان عملی جنگ را نچشیدیم، می گفتند هرآنچه ما از جنگ و جهاد شنیده ایم همه در قالب مانورها و رزمایش ها و میدان تیرها بوده. یعنی در میادینی ساختگی حضور یافته ایم و دوست دارم که معنای واقعی جنگ را درک کنم. می گفتند اکنون دشمن به سوریه رسیده، اگر نتوانیم دستش را از سوریه کوتاه کنیم فردا باید در کشور و شهر خودمان با دشمن مقابله کنیم. با این حرف ها مرا متقاعد کردند که باید راهی شوند. همانطور که قبلا هم گفتم من با رضایت کامل ایشان را راهی کردم. چون به این باور رسیده ام که وقتی کسی را دوست دارم باید علایقش را هم دوست داشته باشم. شوق رفتن و رغبت به ایثار و جهاد را در چشمان حامد می دیدم، دلم نمی آمد جلویش را بگیرم.
,,
- کتاب " بی قرار" چقدر به حقیقت وجودی ایشان نزدیک است؟
بسیار زیاد. در این کتاب واقعیات زندگی ایشان بیان شده. کاملا مستند. من و خانواده همسرم و دوستان روایتگری کرده ایم. اگر چه زمان محدود بود و حجم بسیار بالایی از مصاحبه ها صورت گرفت و فرصت یک ماهه برای نگاشتن یک کتاب بسیار محدود است اما از نتیجه کا ر راضی هستم.
,- عده ای می گویند چه لزومی دارد حامد کوچک زاده که خودش پدر دو کودک خردسال است ، خانواده را رها کند و د رجایی غیر از ایران به جبهه برود و به شهادت برسد! نظر شما چیست؟
اگر بخواهیم این گونه مسئله را زیر سوال ببریم که قیام عاشورا نیز تحت شعاع قرار می گیرد. امام حسین (ع) با تمام خانواده، در شرایطی که می دانستند نتیجه جنگ چه خواهد شد برای اجرای اسلام به صحنه می روند و به شهادت می رسند. من اگر شیعه باشم و به نهضت ائمه ایمان داشته باشم هرگز نمیتوانم بگویم اجازه نمی دهم همسرم به جبهه برود. ما که سعادت نداشتیم در کنار همسرانمان در صحنه باشیم و بجنگیم . آنان که رفتند هم برای رضای خدا جهاد کردند و به سوی او نیز شتافتند.
,- حرف آخر؟
در لابلای همه این مصاحبه ها و مستند ها و مقاله ها و کتابی که منتشر شده یک اصل جا مانده. آن هم این که همه حامد را به عنوان چهره ای مذهبی و فرهنگی در استان می شناسند که خودش را وقف اهدافش کرده بود. این ها صحیح است . حامد دغدغه مند بود، به فرهنگ و مذهب و معنویات بسیار توجه می کرد اما این ابدا به این معنا نیست که به خانواده و فرزندانش بی توجه و بی علاقه بود. حامد عاشق زندگی و بچه هایش بود. گواه حرف هایم همان اخلاق خوشی است که در اوج خستگی های کاری اش هم هرگز ترک نمی شد. ایشان هر ساعتی که به خانه می رسیدند حتما دقایقی را با بچه ها به بازی می گذراندند، در امور منزل به من کمک می کردند و حواسشان به همه چیز بود. امیدوار هستم "بیقرار" و امثال این کتاب بتواند بر فرهنگ عمومی جامعه به ویژه نسل جوان اثر بگذارد و راه گشا باشد.
,تهیه و تنظیم : بهاره مقدم
]
ارسال دیدگاه