تصمیم مادر؛
یکی قربانی اباعبدالله(ع) یکی قربانی امام خمینی(ره)
قصد داشتم به جبهه بروم اما نمی دانستم این مساله را چطور در خانه مطرح کنم درحالی که پدر نداشتم و مادرم باید رضایت نامه ام را امضا می کرد ...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، جواد محمدی رزمنده هشت سال دفاع مقدس، اهل زنجان دیار غواصان دریا دل از خاطرات مادرش چنین می گوید: اسفند سال شصت جهت اعزام به جبهه در تشکیلات بسیج ثبت نام کردم؛ فرمی به من دادند و خواستند رضایت نامه ای برایشان ببرم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از آناج، جواد محمدی رزمنده هشت سال دفاع مقدس، اهل زنجان دیار غواصان دریا دل از خاطرات مادرش چنین می گوید: اسفند سال شصت جهت اعزام به جبهه در تشکیلات بسیج ثبت نام کردم؛ فرمی به من دادند و خواستند رضایت نامه ای برایشان ببرم.,شب که شد مانده بودم چطور سر بحث را باز کنم چون پدر نداشتم و باید از مادرم رضایت نامه میگرفتم. قبل از من برادرم عباس که دو سال از من بزرگتر بود شروع کرد از جبهه رفتن دوستانش حرف زد و پس از قدری صحبت، گفت: مادر اگر اجازه بدهید قصد دارم به جبهه بروم.
, شب که شد مانده بودم چطور سر بحث را باز کنم چون پدر نداشتم و باید از مادرم رضایت نامه میگرفتم. قبل از من برادرم عباس که دو سال از من بزرگتر بود شروع کرد از جبهه رفتن دوستانش حرف زد و پس از قدری صحبت، گفت: مادر اگر اجازه بدهید قصد دارم به جبهه بروم.,با سراسیمه گفتم من هم این تصمیم را دارم و جهت اعزام ثبت نام کرده ام، داداشم گفت خوب من هم ثبت نام کردم؛ این هم فرم رضایت نامه؛ مادرم گفت من مشکلی با جبهه رفتنتان ندارم اما بهتر است یکی از شما برود و برگردد سپس آن یکی اعزام شود.
, با سراسیمه گفتم من هم این تصمیم را دارم و جهت اعزام ثبت نام کرده ام، داداشم گفت خوب من هم ثبت نام کردم؛ این هم فرم رضایت نامه؛ مادرم گفت من مشکلی با جبهه رفتنتان ندارم اما بهتر است یکی از شما برود و برگردد سپس آن یکی اعزام شود.,سپس گفت حواستان هم به این نکته باشد که جبهه رفتن، جنگ دارد، سختی و گرسنگی دارد، مجروحیت، اسارت و حتی مردن هم دارد! آیا شما به این ها هم فکر کرده اید؟ آیا تحملش را دارید؟ هر دو گفتیم ما تحمل همه این ها را داریم.
, سپس گفت حواستان هم به این نکته باشد که جبهه رفتن، جنگ دارد، سختی و گرسنگی دارد، مجروحیت، اسارت و حتی مردن هم دارد! آیا شما به این ها هم فکر کرده اید؟ آیا تحملش را دارید؟ هر دو گفتیم ما تحمل همه این ها را داریم.,هر دو اصرار داشتیم برویم، مادر پای رضایت نامه هردومان را انگشت زد و گفت حالا که اینطور می خواهید بروید، یکی تان قربانی اباعبدالله الحسین(ع)، یکی قربانی امام خمینی ...
, هر دو اصرار داشتیم برویم، مادر پای رضایت نامه هردومان را انگشت زد و گفت حالا که اینطور می خواهید بروید، یکی تان قربانی اباعبدالله الحسین(ع)، یکی قربانی امام خمینی ...]
ارسال دیدگاه