معرفی کتاب؛
"گل وینه" روایتی است از زندگی شیرزنان این زمین زیر سایه جنگ تحمیلی
نگاه متفاوت کتاب گل وینه به جنگ جالب و خواندنی است. متن این کتاب، جنگ را از دیدگان زنان و دخترانی که در خرمشهر و سایر شهرهای جنگ زده و مرزی زندگی می کردند به تصویر می کشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از گوهرشادنیوز، این کتاب به همت بسیج جامعه زنان ایلام نوشته شده است، نویسنده کتاب در هفت بخش متفاوت به نقل خاطرات هفت تن از بانوان این مرز و بوم در دوران دفاع مقدس پرداخته است و نقش آفرینی شیرزنانی ایران را در هشت سال دفاع مقدس به تصویر کشیده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, گوهرشادنیوز،,نگاه متفاوت این کتاب به جنگ جالب و خواندنی است. متن این کتاب جنگ، را از دیدگان زنان و دخترانی که در خرمشهر و سایر شهرهای جنگ زده و مرزی زندگی می کردند، به تصویر می کشد.
,زنانی که هر لحظه و با هر صدایی منتظر خراب شدن خانه ای، یا بیوه شدن زنی و یا کشته شدن فرزند بی گناهی بودند. با هر صدای انفجار از خانه بیرون می رفتند تا به زخمی ها و کسانی که زیر آوار مانده اند و یا کودکانی که یتیم شده اند، کمک نمایند.
,می رفتند که در سنگر امدادگر و پرستار بایستند و گوشه ای از کار را بگیرند. به گفته زنانی که آن روزگار را از نزدیک حس کردند آمده است که; از کمترین امکانات یعنی تولیدات آموزشی درس حرفه و فن دانش آموزان مدرسه برای کمک به جبهه استفاده می کرده اند. آنها از آوارگی ها، دوری از زادگاه، جدا شدن ها، از دست دادن تمامی سرمایه زندگی و پناه بردن به شهرهای دیگر سخن ها گفته اند.
,این کتاب سراسر جریان زندگی و جوشش عشق است ؛ زندگی زیر سایه جنگ تحمیلی.
,,
در بخشی از کتاب می خوانیم:
,,
"تو ملکه شهر منی بانو"
,یکی از اون روزهایی که آبادان بودیم یه دختر بچه ای که قبل از تولدش باباش فوت کرده بود با مادرش اومده بود خونمون. اسمش آزاده بود. اون زمان من از بچه هام فقط مرضیه رو داشتم. همسرم با شوخ طبعی که عموماً داشت به آزاده می گفت; می خوام برم جبهه اگر شهید شدم... اینجا که رسید رنگ و روی دختر بچه سرخ شد، زد زیر گریه و با التماس می گفت: تورو خدا تو نرو جبهه عمو. همسرم گفت: برای چی ؟ گفت: اگر بری شهید بشی مرضیه دیگه بابا نداره...
,تمام اون شب من و همسرم گریه کردیم از درد بی پدری اون بچه، که چقدر روحش رو عذاب داده که الان راضی نیست مرضیه ما هم یتیم بشه . همسرم تا مدت ها خودش رو سرزنش می کرد که چرا با اون حرفم باعث شدم اون احساس کنه پدر نداره ولی بچه من هنوز پدر داره. مادرش می گفت اوایل که کمی بزرگ شده بود تا می رفتیم مهمونی به محض اینکه کسی باباش رو صدا می زد برمی گشت میگ فت: مامان بابام کجاست؟ مادرش میگفت: مامان جان بابات رفته پیش خدا...
,شناسنامه کتاب:
,گل وینه (مجموعه خاطرات زنان ایثارگر در دفاع مقدس)
,گردآورننده : صغری مرادی
,ویراستار: حسین عارفی
,صفحه آرا: پروین کلانتری
,چاپ اول 1392
,,
انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه