جانباز جنگ تحمیلی و آزاده سرافراز:

نیروهای گروهک دموکرات با شنیدن صحبت های شهید منصور زارتشت توبه کردند

نیروهای گروهک دموکرات با شنیدن صحبت های شهید منصور زارتشت توبه کردند
وقتی به روستای مورد نظر رسیدیم، نیروهای گروهک دموکرات از هر طرف ما را محاصره کردند. در این لحظه شهید زارتشت شروع کردند به حرف زدن با آن ها. شهید زارتشت به اندازه ای منطقی با آن ها صحبت کرد، که آن ها دست ما را باز کردند و اسلحه هایشان را به شهید زارتشت تحویل دادند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله،  در قسمت قبل از سلسله خاطرات جانباز جنگ تحمیلی و آزاده سرافراز حاج صدیق خالدیان، داستان تعطیلی کلاس های نهضت سواد آموزی که ایشان در روستای باغ چله برپا کرده بود را به علت تهدیدات مکرر گروهک های ضد انقلاب منتشر کردیم. در این قسمت ادامه خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد حاج صدیق خالدیان را از زبان این رزمنده سپاه اسلام منتشر می کنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله, قسمت قبل,

 

,

اولین روز کاری ام را در جهاد سازندگی دیواندره شروع کردم. شهید منصور زارتشت مسئول جهاد سازندگی دیواندره ظرف کمتر از نیم ساعت شرح وظایف جهاد را به صورت مختصر و مقید برایم توضیح داد و گفت: اگر خودت را سرباز امام می دانی، هم اکنون جبهه و خط مقدمی برای تو ایجاد شده است که می توانی به مردم مظلوم منطقه خدمت کنی تا به این صورت دل امام را شاد کنی.

,

 

,

شهید زارتشت همه فن حریف بود و در هر شغلی مهارت قابل قبولی داشت. یک روز همین که پایش را داخل حیاط جهاد گذاشت مرا صدا کرد و گفت: سریع خودت را آماده کن باید به روستای دره سفته برویم. مقداری لوله پلیکا و هم چنین ابزار کار را بار ماشین وانت کردیم و به طرف روستای دره سفته به راه افتادیم.

,

 

,

وقتی به روستای دره سفته رسیدیم، شهید زارتشت اهالی روستا را گرد خود جمع کرد و گفت: ما از طرف جهاد سازندگی مأمور هستیم که آب آشامیدنی سالم را به روستای شما منتقل کنیم. اما این کار نیازمند لوله کشی است و کار لوله کشی با توجه به اینکه این لوله ها باید در دل زمین مخفی شوند مقداری سخت است و نیاز به کمک اهالی روستا دارد.

,

 

,

به این ترتیب اهالی روستای دره سفته، آستین ها را بالا زدند و توانستیم ظرف سه روز آب آشامیدنی سالم و بهداشتی را به این روستا منتقل کنیم. تا قبل از این مردم از آب چشمه استفاده می کردند، ولی از این به بعد می توانستند هم چون سایر هم وطنانشان از امکانات رفاهی بهتری در منزل خود استفاده کنند.

,

 

,

بعد از سه روز کار سخت و طاقت فرسا می توانستم خوشحالی را در چشمان مردمی که تا قبل از این برای یک لیوان آب خوردن باید به چشه روستا مراجعه می کردند، ببینم. برق چشمشان، خستگی را از تنم بیرون می کرد و انگیزه زیادی را برای یاری رساندن به سایر روستاها در من ایجاد می کرد.

,

 

,

این دست اقدامات جهاد سازندگی در روستاهای محروم دیواندره ادامه داشت و ما هر روز خودمان را برای عمران و آبادانی روستاهای محروم آماده می کردیم و به کمک اهالی روستا اقداماتی را در جهت رفع این محرومیت ها انجام می دادیم.

,

 

,

در میان افرادی که در جهاد سازندگی دیواندره فعالیت می کردند، جوانی به نام شهید سید رضا حسینی که بعدها فرماندهی سپاه شهرستان سقز را عهده دار شدند، بیش از همه به چشم می آمد. شهید حسینی جزء شهدای مهاجری بود که از تهران به کردستان آمده بود و آن زمان مسئولیت آموزش و پرورش دیواندره را عهده دار بود و بعد از فراغت از کار آموزش و پرورش به جهاد سازندگی می آمد و به برادران خود در جهاد کمک می کرد. ایشان با روحیه خستگی ناپذیری که داشت، خستگی را خسته کرده بود.

,

 

,

دوستی و رفاقت شهیدان زارتشت و حسینی به اندازه ای بود که گویی یک روح بودند در دو بدن. در نهایت نیز هر دو به کاروان شهدا ملحق شدند.

,

 

,

یک روز به اتفاق شهید منصور زارتشت و شهید سیدرضا حسینی سوار ماشین وانت جهاد شدیم و به طرف یکی از ورستاهای دیواندره به راه افتادیم. من و شهید حسینی سوار عقب ماشین شده بودیم و لوله های آب را گرفته بودیم و شهید زارتشت رانندگی می کرد. برای رسیدن به روستای مورد نظر باید از یک روستا عبور می کردیم. وقتی به اولین روستا رسیدیم، اهالی آن روستا با شناختن ما دور ماشین جمع شدند و گفتند: گروهک های ضد انقلاب در روستای مورد نظر هستند، اگر شما را ببینند حتماً شما را اعدام خواهند کرد.

,

 

,

شهید زارتشت به مردم گفت: گروهک ها به چه دلیل می خواهند ما را اعدام کنند؟ ما برای آبادانی و خدمت به مردم محروم به آنجا می رویم، پس گروهک ها کاری به ما ندارند. البته ما می دانستیم که گروهک ها به هر شخصی که به نحوی با نظام مقدس جمهوری اسلامی همکاری می کند صدمه خواهند زد. به راه خودمان ادامه دادیم. شهید حسینی با خنده به شهید زارتشت می گفت: آخر تو ما را به کشتن می دهی.

,

 

,

وقتی به روستای مورد نظر رسیدیم، نیروهای گروهک دموکرات از هر طرف ما را محاصره کردند و خیلی سریع دست من و شهید حسینی را محکم بستند. وقتی نیروهای گروهک دموکرات شهید زارتشت را از پشت فرمان پایین می کشیدند، شهید زارتشت شروع کردند به حرف زدن با آن ها. شهید زارتشت به اندازه ای منطقی با آن ها صحبت کرد، که آن ها دست ما را باز کردند و اسلحه هایشان را به شهید زارتشت تحویل دادند.

,

 

,

یکی از آن ها گفت: قصد داشتیم شما را در همین محل اعدام کنیم، ولی صحبت های دوست شما ما را از خواب غفلت بیدار کرد. ما ندانسته در چاهی افتاده بودیم که هر لحظه امکان غرق شدن ما وجود داشت.

,

 

,

این افراد بعد از اینکه سلاحشان را زمین گذاشتند، توبه کردند و همگی سوار ماشین وانت شدیم و به طرف سپاه دیواندره به راه افتادیم. این افراد در سپاه دیواندره به عنوان تواب به عضویت سازمان پیشمرگ مسلمان کرد درآمدند و این بار برای دفاع از آرمان های امام خمینی (ره) سلاح به دست گرفتند.

,

 

,

این پنج نفر اسیر تبلیغات پوچ و بی اساس گروهک های ضد انقلاب شده بودند، ولی به محض اینکه با واقعیات روبرو شدند، حقیقت را پذیرفتند و برای دفاع از حق و حقیقت سلاح به دست گرفتند.

,

 

,

شهید منصور زارتشت

, شهید منصور زارتشت,

شهید منصور زارتشت

,

 

,

شهید سید رضا حسینی

, شهید سید رضا حسینی,

شهید سید رضا حسینی

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه