به بهانه چهلمین روز شهادت سردار شمس آبادی منتشر شد؛

بخشی از زندگی نامه شهید مدافع حرم سردار حسنعلی شمس آبادی

بخشی از زندگی نامه شهید مدافع حرم سردار حسنعلی شمس آبادی
سردارشهید حسنعلی شمس آبادی از مجاهدان و مدافعان حرم حضرت زینب (س) ، در تاریخ ۱۷ اسفند ۹۴ در مبارزه با تروریست‌های تکفیری داعش در شهر حلب ، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل ازآل نور به بهانه چهلمین روز شهادت سردار حسنعلی شمس آبادی دیده بان و مدافع حرم ،بخشی از زندگی نامه این سردار سرافزار توسط پایگاه خبری تحلیلی  آل نور منتشر می شود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آل نور,

شهیدحسنعلی شمس آبادی در سال ۱۳۴۷ در یکی ازمحرومترین روستاهایی خراسان آن زمان در روستای شمس آباد جوین دیده به دنیا گشود.

,

دیده گان این کودک روستایی  کم کم  با نور کم سوی چراغ های دستی و نفتی و  با کلبه محقر گلی  که گنبدی خشتی آن را پوشانده بود آشنا و مانوس شد .

,

پیکر نحیف ومعصوم  این کودک  با کد یمین و عرق جبین پدر دهقانش رشد یافت  تا به سن ۶ سالگی رسید.

,

” حسن ” در مکتب خانه  روستای شمس آباد قبل از ورود به دبستان با قرآن و احادیث آشنا شد

,

او در همان مکتب خانه روستا با آیه شیرین  ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل … امواتا .. خو گرفت و مانوس شد.

,

حسنعلی در کنار روخوانی قرآن با کلمات معصومین هم اشنا شد و حدیث معروف : ان الحیات عقیده و جهاد را  نیز  در همان مکتب خانه روستا فرا گرفت و در طول ۳۰  و یک سال خدمت پاسداری و دیده بانی اش مصداق همین حدیث بود.

,

او هم از حوزه اعتقادی مکتبش دیده بانی  می نمود و هم در حوزه جهاد و دفاع  دیده بانی خود را به نحو احسن انجام می داد.

,

او پس از گذراندن دوره مکتب وارد مدرسه ابتدایی روستا شد و تا سیکل اول ( سوم راهنمایی) ادامه تحصیل داد.

,

پس از اتمام سال سوم راهنمایی  به دلیل فقر و محرومیت خانواده  با تحصیل خداحافظی کردو پس از چند ماهی  فعالیت در یک لوازم فروشی اتومبیل در شهر نقاب  وارد جهاد سازندگی وقت شهرستان شد و بیش از ۲ سال به عنوان امور تعمیراتی تراکتور و ادوات کشاورزی با شعار ” همه با هم جهاد سازندگی ”  به صورت  افتخاری و رایگان خدمت نمود و در سن ۱۸ سالگی و در تابستان سال ۱۳۶۵ برای اولین بار عازم جبهه های حق علیه باطل در منطقه عملیاتی مهران شد.

,

وی در این سفر رزمی و جهادی خود در منطقه  عملیاتی مهران شاهد شهادت  دو تن از دوستان و هم رزمان و هم روستایی هایش به نام های حسین علی شمس آبادی و محمد قدر آبادی بود  .

,

و در همانجا به صورت پاسدار افتخاری به ادامه نبرد بر علیه متجاوزان بعثی عراق پرداخت  و اینگونه مرحله جدیدی از  زندگی  و حیات دوباره اش به عنوان پاسدار انقلاب  اسلامی در سال ۱۳۶۵ شکل گرفت.

,

حسن در اوایل زندگی جدیدش بود که با دختر دایی خود ازدواج کرد.

,

جوان ۱۸ یا نوزده ساله ای که هنوز صورت معصومش به ریش جوانی مزین نشده بود با مراسمی ساده و معنوی عروسی خویش را برگزار کرد.

,

حسن در ادامه خدمت خود با عنوان مسول تسلیحات گردان عبد ا…. در منطقه عملیاتی جنوب با انتظاری و محمد حصاری آشنا می شود و این آشنایی با آنها در قالب سه یار دبستانی تا پایان دوران دفاع مقدس با عنوان پاسدار توپخانه و نیز ماموریت مستشاری دیده بانی اخیر در حلب سوریه ادامه می یابد ….

,

سال ۶۷ با پایان یافنن  جنگ تحمیلی دیده بان  شمس ابادی از دیده بانی میدان های رزم و شهادت فارغ می شود و به عبارتی از عرصه جهاد اصغر به  عرصه جهاد اکبر قدم می گذارد و حدود ۲۸ سال عمار گونه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سپاه امام رضا (ع) مشهد  و سپاه نیشابور ، هرمزگان ، اصفهان در ماموریت های  خود از حریم انقلاب  و نظام اسلامی پاسداری می کند.

,

برای اشاره  گذرا بر این دوره از مسولیت وی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  همان اصطلاح   “این عمار”   دقیق ترین تعبیر برای معرفی شغل و رسالت خطیر این دیده بان تیز بین و با بصیر انقلاب اسلامی ایران است

,

بد نیست در این جا اشاره ای به ماجرای ” این عمار” داشته باشیم

,

قضیه أین عمار چیست؟

,

سماء بن حکیم می گوید: ما در جنگ صفین در سپاه علی علیه السلام در زیر پرچم عمار یاسر با دشمن می جنگیدیم. نزدیک ظهر شد. در این هنگام ، مردی از سپاه امیرالمؤمنین(ع) به پیش آمد و گفت: عمار یاسر در میان شما کیست؟

,

عمار گفت: من هستم

,

او گفت من هنگامی که از خانه بیرون آمدم ، اطمینان داشتم که ما در مسیر حقیم و معاویه و طرفدارانش بر باطل و گمراهی هستند، تا شب گذشته نیز، همین عقیده را داشتم.اما دیشب دیدم که اذان گوی ما و اذان گوی معاویه، هر دو بر یکتایی خدا و نبوت پیامبر(ص) گواهی می دهند، به شک افتاده و نزد علی(ع) رفتم و ایشان به من فرمود: آیا عمار را ملاقات کرده ای، برو و از اوبپرس و از گفته اش پیروی کن. عمار ، پس از سخنان آن مرد، روشنگری خود را با سخنان مفصلی به انجام رساند و او را به اردوگاه امیرالمؤمنین(ع)، بازگرداند.

,

در طول جنگ صفین، عمار، در هر نقطه ای که احساس می کرد ، برای سپاه علی(ع) شبهه و سؤالی بوجود آمده است، فورا در آن نقطه حاضر می شد و با بیانی رسا و روشنگرانه، حقایق را برای مردم روشن می ساخت و در همان جنگ نیز به فیض شهادت، نائل آمد.

,

حضرت علی(ع) بعدها و در اوج جنگ نهروان، غصه و ناراحتی خود را از جای خالی عمار ، بیان می فرمود که: “أین عمار”(کجاست عمار؟…)

,

آری  امثال سردار شمس آبادی عمار های سپاه پاسداران اتقلاب اسلامی ایران هستند تا برای جلوگیری از نفوذ طلحه ها و زبیر های زمان مقابله و روشنگری کنند  و در روزگار حساسی که استکبار طرح ۳۰ ساله مبارزه اسلام علیه اسلام را در سطح جهان اسلام شروع کرده است اسلام راستین را به جهان معرفی کنند

,

و حال روشنگری عمارگونه ی خواص و حضور در صحنه ی آنان برای دفاع از ولایت وظیفه ادامه دهندگان راه  این سردار شهید دیده بان است.

,

آری  دیده بان دوران دفاع سردار شهید شمس آبادی سوم اسفند سال۹۴  عازم سوریه می شود وپس ازتوفیق اولین زیارت خود در بارگاه  حضرت زینب و  حضرت رقیه (سلا م علیهما )   با هواپیما به همراه  دوست دوران دفاع مقدسش محمد حصاری به سوی حلب پرواز می کند.

,

و پس  از ۱۲ روز دیده بانی و نبرد با تکفیری ها در منطقه سوق الجیشی  شهرک العیس حومه حلب  و با  به هلاکت رساندن بیش از ۲۰۰ نفر از خوارج تکفیری با هدایت دقیق گلوله های توپخانه با درجه سردار دیده بان به درجه رقیع شهادت می رسد.

,

 

,

آنکونه که  هم رزم و دوست این شهید  محمد حصاری می گوید:  این سردار شهید  پس از حدود ۴ ساعت نبرد ” رو در رو  ”  و آتشباری شدید موفق به دفع حمله خوارج النصره می شود  و متاسفانه در غروب همان روز ۱۷ اسفند ۹۴ با نفوذ یکی از عوامل  خوارج النصره به  سنگر  وی با  هدف گرفتن  ” دیده راست” او و شلیک رگبار گلوله بر پیکر شهیدش قصه ” دیده بان” به پایان می رسد.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه