نگاهی به ثانیه شمار زندگی؛

زمان؛ گوهری که قدرش را نمی دانیم!

زمان؛ گوهری که قدرش را نمی دانیم!
عمر آدمی کوتاه است، پلک روی هم بگذاری تمام می شود، زمان می گذرد و خوبی ها ماندگار می شود، زمان عنصری که از طلا هم با ارزش تر است، این روزها با بهای کمتری فروخته می شود...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج: گذر زمان، برای همه ما ملموس است. در همین ثانیه هایی که مشغول خواندن مطلبی هستید یا آخرین قطره از چایی خود را می نوشید، شاید نوزادی به دنیا می آید و انسانی چشم از جهان  فرو می بندد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,
این ساعت از 30 فروردین ماه سال 95، دیگر تکرار نمی شود، همه دقایق با سرعت نور در حال گذر هستند، برای خیلی از ما انسان ها اکنون زمان ارزشی ندارد، برای برخی زمان بسیار با ارزش است، برای کسی که پشت میله های زندان منتظر است که بالای طناب دار برود یا برای سربازی که لحظه شماری میکند زمان طی شود و به خانه بر گردد، برای دانشمندی که در حال مطالعه، کشف و اکتشاف است، زمان خیلی با ارزش است، برای نوجوانی که از صبح پای کامپیوتر نشسته و گیم بازی می کند یا در فضای مجازی پرسه می زند، زمان مفهومی ندارد..
,
عمر آدمی کوتاه هست چرا که زمان می گذرد، چیزهایی که داریم را روزی از دست می دهیم، همه ناخوشی ها و خوشی های روزگار می گذرد، کسانی که درد میکشند، شاید نمیدانند که زمان میتواند مرهمی برای دردهایشان باشد، با زمان می توان درد ها و ناخوشی ها را به دست فراموشی سپرد.
,
این موضوع که مغز چگونه زمان را درک می‌کند، تا به حال ناشناخته مانده است. بارها برای همهٔ انسان‌ها پیش آمده که در بعضی لحظات زندگی، زمان به کندی می‌گذرد و به اصطلاح کش می‌آید، اکنون نتایج یک پژوهش نشان می‌دهد که در مغز ما مسیرهای ویژه‌ای از سلول‌های عصبی وجود دارد که با استفاده از آن‌ها، می‌توانیم گذشت ثانیه‌ها را حس کنیم.
,
برخی در زمان گم می شوند، حافظه خود را از دست می دهند و نمی دانند در چه بعدی از زمان قرار دارند، البته افرادی که بیمار روانی هستند، مفهوم زمان را نمی دانند..
,
ارزش زمان یک ثانیه را باید از شخصی که در المپیک مدال نقره آورده پرسید، یا از کسی که بازمانده از یک تصادف است، یا اینکه برای فهمیدن ارزش یک ماه، باید ارزش زمان را از مادری که نوزاد نارس بدنیا آورده پرسید.
,
آچاریا یکی از فلاسفه معاصر هندی است. وی درباره محدود بودن زمان زندگی، به ساعت های آخر زندگی اسکندر مقدونی اشاره می کند.
,
 
,
«اسکندر مقدونی به روایت تاریخ، فرد بسیار جاه طلب و جهان گشایی بود که در سی وسه سالگی درگذشت. روزی که مرگ وی فرا رسید، آرزو داشت که فقط یک روز دیگر زنده بماند تا بتواند مادرش را ببیند. او نیازمند بیست وچهار ساعت زمان بود تا بتواند فاصله ای را که سفر، میان او و مادرش ایجاد کرده بود، از بین ببرد و به نزد او بازگردد به ویژه اینکه به مادرش قول داده بود، هنگامی که تمام دنیا را تصرف کرد، به پیش او بازگردد و همه جهان را به او هدیه کند. بنابراین، اسکندر از پزشکان خواست تا بیست وچهار ساعت مهلت برای او فراهم کنند و مرگش را به تأخیر بیندازند. پزشکان به وی پاسخ دادند که بیش از چند دقیقه به پایان عمر او باقی نمانده است و آنها نمی توانند کاری برایش انجام دهند. اسکندر گفت: «من حاضرم نیمی از تمام پادشاهی خود را یعنی نیمی از دنیا را در ازای فقط بیست وچهار ساعت بدهم. آنها گفتند: «اگر همه دنیا را هم به ما بدهید، نمی توانیم کاری برایتان انجام دهیم. این کار غیرممکن است.
,
در آن لحظه، اسکندر به بیهوده بودن تمامی تلاش ها و سختی کشیدن هایش پی برد و فهمید با آنکه کل دنیا را در دست داشت، قادر به خرید بیست وچهار ساعت وقت برای زندگی و دیدار مادرش نیست. او آن گاه دریافت که سی وسه سال عمرش را چگونه به بیهودگی گذرانده است.
,
بنابراین بهتر است قدر لحظه هایمان را بدانیم و تا می توانیم زندگی بهتر و شایسته ای داشته باشیم و آدمی باید در حال زندگی کرده و تمام هم و غم خود را برای زمان حال به کار برد و تنها از گذشته عبرت و پند گرفته و در تلاش برای ساختن آینده باشد.
,
انتهای پیام/م
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه