یادداشتی به مناسبت میلاد امام علی (ع)؛

پدرم ، دعای تو همیشه پشتوانه زندگی من است

پدرم ، دعای تو همیشه پشتوانه زندگی من است
عشق را با تو معنا کرده اند ، یا علی . ای بهترین پدر و ای بهترین همسر و ای بهترین خلقت، در تمام هستی. فدای روز 13 رجب و به قربان قدوم مبارکت مولای من. خدایا به حق امروزت، راهمان ولایی و شیعیان، همیشه در پناهت باشند. میلاد مولود کعبه و روز پدر مبارک باد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل ازآوای فامنین، سالهاست که از خانه پدری، به خانه مردی پا نهاده ه ام ، با هزار امید و آرزو ، آن روزها خواسته ها متفاوت بود و آغاز زندگی ساده تر بود. پسرها که بزرگ می شدند همه به فکر ازدواج آنها بود . داشتن پول و خانه و ماشین فرقی نداشت. در اتاقی کنار خانواده همسر با اندک مایحتاج منزل که با سلیقه خاصی چیده می شد و به قولی زیر یک سقف زندگی آغاز میشد. 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ازآوای فامنین,

عشق به معنای امروزی نبود و همین که در کنار مردی بودی، احساس خوبی بود. مثل داشتن تکیه گاه محکم ، مثل امید ، مثل شادی، شاید همین عشق بود و به زندگیت تازگی می بخشید. شور و نشاط اولین روزها و تلاش برای به دست آوردن دل خانواده همسر ، جانمازی برای پدر همسرت هدیه می کردی و هر روز صبح به احترامش کفشهایش را جفت میکردی تا او بداند که برایش ادب و احترام قائل هستی.

,

برای هزینه زندگی تا چند مدت در یک سفره و در کنار خانواده شلوغ همسرت ، می نشستی و با هم غذا میخوردی تا روزی که بزرگترها تشخیص دهند، کی وقتشه و تو میتوانی جور زندگی را بکشی و بتوانی به راحتی با مشکلات کنار بیای ، باز هم تنها نبودی و بزرگترها بودند.

,

اگر فرزندی متولد میشد این پدر و بزرگ خانه بود که باید اسم انتخاب میکرد و در گوش نوزاد اذان میخوند و برای عاقبت بخیر شدنش دعا میکرد. شاید تو که فاصله زمانی با اون روزها رو ، داری برایت جالب نباشد و حتی نتونی به این وضع زندگی فکر کنی. ولی خدائیش یاد آن همه صفا و صمیمیت و ادب لذت بخشه ، لذت بخشه که احترام باشه و لذت بخشه که بزرگتر باشه.

,

بخدا عشق بود و واقعی بود، اگر روز پدر نبود، اما جشن میلاد امام علی (ع) بود و همه برای اون روز آماده میشدند و به جای دغدغه برای تهیه کادوی روز مرد و درست کردن کیک جوراب و ساختن جک برای روز مرد ، ختم صلوات بود و دعا برای سلامتی صاحب زمان بود. آماده شدن برای روز عید و دادن نذری و طبخ غذا برای معتکفین و هر کس به نوعی برای کسب فیض و ثواب تلاش میکردند و باز هم کسی که تصمیم می گرفت و صلاح همه رو در نظر میگرفت پدر بود.

,

هنوز هم وقتی آماده نماز صبح، می شوم صدای بلند و  دلنشین نماز صبح پدرم را، به یاد میارم و حرف مادرم،  وقتی که میگفت مرد که نماز میخونه زن باید چند قدم عقب تر وایسه و اگر به مرد اقتدا کنه نمازش ثواب خیلی زیادی داره.

,

مرد ، مرد زندگیم، همیشه به یاد نصیحت های پدرم و دلسوزی های مادرم سعی میکردم که مهربان باشم و دنیام رو در کنار اون و با بودنش معنا کنم. 

,

اون زمان حرف طلاق زشت ترین کلمه بود و تفاهم معنایی نداشت. تنها حیا بود و سعی در به دست آوردن دل طرف مقابل. هدیه ها نبود و نگاه مهربانی که گاهی در جمع وقتی چشم در چشم می شدی ، گونه هات از خجالت و حیا گل می انداخت. وقتی که فرزندت به طرف بابا می دوید و بابا به خاطر شرم از خانواده و بزرگترها فرزندش را آرام در کنارش می نشوند و یکی را صدا میکرد که بیا و بچه را ببر تا گریه نکنه. 

,

باورش سخته ولی بود و این تمام اون لحظاتی هست که مثل یک فیلم سینمای عاطفی ، اشک رو آروم در تاریکی سینما به روی گونه هات جاری میکنه. خاطرات پدری مهربان و با ابهت و همسری نجیب و آرام .

,

این ارزشهای یک منطقه کوچک شهر یا روستای برخوردار بود. ارزشی که داره با داشتن پول مقایسه میشه و با حساب بانکی و متراژ خانه ها موازنه میشه. ارزشی که ازدواج داشت و الان به راحتی عدم تفاهم گفته میشه و طلاقی که به زبان نیاورده ، جاری میشه و یک نوع افتخار و برد حساب میشه. خدایا داشته هامون چه بود و به چه جرم و گناهی داریم نعمتهای خوب بودن و عشق ورزیدن و احترام را بی رنگ می کنیم.

,

فردا روز پدر هست و روز مرد و میخوام به همه پدرها و مردهای سرزمینم بگم ، درود بر شما و درود بر طاقت شما که از صبح تا شب برای امرار معاش تلاش می کنید و صبورانه خواسته های رنگارنگ زن و فرزند رو برطرف می کنید و هر روز خواسته هابیشتر و بیشتر میشه و مطابقت زندگی ها با زندگی غربی زیادتر و خستگی تو و نخوابیدن و بی قراریت افزونتر از روز قبل. اینقدر دیر آمدی و زود رفتی که هیچ کس سفید شدن موهایت و چروک دور چشمانت را ندید و هرگز ندید که از کی پایت را میکشی و راه میری و درد زانو را تحمل میکنی. 

,

فراموشمون شد چرا نمازت رو آروم میخونی چون ما ساعاتی پس از نیمه شب مشغول بازی کلش و دیدن سریالهای تلویزیون و سرگرم تلگرام بودیم و دیر خوابیدیم. خب اشکالی که نداره نماز صبح را قضا می کنیم.

,

پدرم بیا دست در دستانم برگردیم و بیا باز کنار هم باشیم. همسرم، توقعاتمون رو کم می کنیم، لااقل شبها در کنار ما باش و بگو و بخند و بگو تا بچه ها آروم پاهای خسته ات را مالش دهند و در کنارت بنشینند و تو برایشان از تجربیات زتدگی بگو و بزرگ باش ، بزرگ خانه ام و تاج سرم.

,

پدرم کادوی روز پدرت را جوراب نه که با جانم پرداخت می کنم و بر دستان لرزان خسته ات بوسه میزنم. همسرم برایت همون غذایی که دوست داری پخته ام و روزهایی که تو سر کار بودی یک کاموای خوشرنگ که دوست داشتی خریدم و رج به رج به عشقت بافته ام و صلوات فرستادم و از خدا سلامتیت را خواسته ام ، به امید اینکه در زمستان بپوشی و سرما تنت رو نلرزونه که بودن تو و محکم بودن تو ، ستون خانه ام را استوارتر کرده است و از هیچ باد و توفانی ترسی ندارم و آرامش دارم.

,

بر دستانت ای پدر بوسه می زنم و از تو میخواهم که دعا کنی تا عاقبت بخیر باشم چون که دعای تو بی درنگ مقبول درگاه حق تعالی است. همسرم بنا به روایتی که شنیدم رضایت تو رضایت خداست و تو میتوانی در قیامت شفاعتم کنی ، پس راضی باش و ببخش اگر کوتاهی کرده ام و دعا میکنم که پایدار باشی.

,

آمین

,

 

,

یادداشتی از طاهره حاجیلو

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه