بخش اول :در گفتگوی اختصاصی نسیم قاین مطرح شد
عشق حضرت علی(ع)چگونه یک مولوی وهابی را شیعه کرد؟
وهابی شیعه شده:به سراغ تنها کتابی که ازشیعه می شناختم که همان نهج البلاغه بود رفتم وپس از تهیه کتاب وخواندن این کلمات قصار وحکمت های امیرالمومنین بسیار تحت تاثیرکلمات آن قرارگرفتم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل ازنسیم قائن ،این روزها ودرایام ولادت حضرت علی(ع)یکی از وهابیون که حدود8سال پیش با مطالعات زیادی که درمورد دین اسلام داشته است وشیعه شده میهمان مردم شهرستان قاین بود
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نسیم قائن,از لحظه ای که اطلاعیه های حضور وی درشهرستان بردرودیوار نصب شده بود تلنگر دیدن این شخصیت ومصاحبه با وی در ذهنم خطور کردوخوشبختانه این موقعیت فراهم شد ودر یک گپ وگفتگوی یک ساعته به برخی از سوالات که درذهنم خطورکرده بود پاسخ داد .
,پاسخ ها واستدلال هایی که براساس آیات قرآنی بود وبه زیبایی این آیات را تفسیر می کرد .
,از وی می خواهم که خودرا معرفی کرده واز چگونگی تشیع شدن خود برایمان بگوید.
,وی خودرا اسلام معرفی می کند واینگونه سخن از گرایش به سوی مذهب شیعه می گوید.
,تلنگرهایی درمن ایجادشد وفهمیدم آنچه درمذهب من درباره شیعه می گفتند با واقعیت تفاوت داشت
, تلنگرهایی درمن ایجادشد وفهمیدم آنچه درمذهب من درباره شیعه می گفتند با واقعیت تفاوت داشت, تلنگرهایی درمن ایجادشد وفهمیدم آنچه درمذهب من درباره شیعه می گفتند با واقعیت تفاوت داشت,سال1385اولین تلنگر به سمت شیعه شدن درمن اتفاق افتادوآن هم روایت قلم وقرطاس بود که اولین شبهه را درزندگی ودین ومذهب من برایم ایجادکرد.
,درروایت بخاری است که می گوید:پیامبر اکرم(ص)می خواستند وصیت کنند ومتاسفانه خلیفه دوم وعده ای از افراد مانع کارایشان شدند ونگذاشتندکه پیامبر(ص)وصیت کنندواین اولین شبهه ای بود که برای من ایجادشدومی بایست این موضوع را برای خودم روشن می کردم.
,درسال86پس از فارغ التحصیلی از حوزه علمیه وبازگشت به شهر ودیارم برای یافتن پاسخی برشبهه ایجادشده در مورد روایت فوق به سراغ تنها کتابی که ازشیعه می شناختم که همان نهج البلاغه بود رفتم وپس از تهیه کتاب وخواندن این کلمات قصار وحکمت های امیرالمومنین بسیار تحت تاثیرکلمات آن قرارگرفتم واین دومین تلنگر درمن بود وبه اضطراب من افزایش داد وشک من نسبت به مذهب خودم بیشتر شد ودرحین اضطراب شدید هرشب دعا می کردم که خدا یاخودت حق را برای من روشن کن وتوفیق پیروی از حق را به من بده واین دعا( اللهم ارنا الحق حقاً وارزقنا اتباعه وارنا الباطل باطلا وارزقنا اجتنابه)رابسیار می خواندم وبعد ازآن محبت من نسبت به اهل بیت پیامبر(ص) وخود پیامبر(ص)روز به روز افزون می شد وعلاقه زیادی برای رفتن به مکه ومدینه در من ایجاد شده بود.
,دریکی از ایام هفته وحدت ومیلادپیامبر از تلویزیون بارگاه پیامبر را دیدم وآرزو کردم که ای کاش که من هم به دیار وحی وسرزمین پیامبر بروم ودرهمان حین یک شعررابه زبان اردو گفتم :
,یه میلادنبی کا مهینه رب تو هی لیجامجهی مدینه
, یه میلادنبی کا مهینه رب تو هی لیجامجهی مدینه,این ماه،ماه میلاد پیامبر است وخدایاخودت مرا به مدینه ببر
,این دعای من مستجاب شد وبعد از مدت کمی اسباب سفرمهیاشد وگفته بودند که اولین باری که چشمتان به خانه خدا بیفتد هردعایی که کنید مستجاب می شود ودعای من هم این بود اللهم ارنا الحق حقاً وارزقنا اتباعه وارنا الباطل باطلا وارزقنا اجتنابه واین دعا برای مستجاب شد.
,,
دعای کمیل وکلماتش برایم عاشقانه بود
, دعای کمیل وکلماتش برایم عاشقانه بود, دعای کمیل وکلماتش برایم عاشقانه بود,دریکی از شبها درفاصله 4تا5متری از خانه کعبه نشسته بودم وبه مناجات مشغول بودم ویک جماعتی پشت سرمن نشستند وشروع به خواندن دعای کمیل کردند البته درآن زمان نمی دانستم که این دعای کمیل است وبرای اولین بار گوش کردم اما بسیار روی من تاثیرگذاشت وچون عربی هم متوجه می شدم وکلماتی که امیرالمومنین در این دعا بکار برده بودند خیلی برای من عاشقانه بود ومورد تاثیر من قرارگرفت وبعد از آن فهمیدم که این دعا دعایی است که توسط شیعه خوانده می شود واین هم تلنگر سوم برای من بود وبعد از برگشت از این سفر درباره بسیاری از مسائل باخود کلنجار می رفتم وبحث ومباحثه می کردم وبا خودم درگیر ودر جنگ بودم ودرمورد بسیاری از تهمت هایی که به شیعه زده می شد مطالعه کردم وروی آن فکر کردم ودرخیلی از مسائل به نتیجه رسیدم و3الی4ماه فقط درمورد توسل که توسط وهابیت ممنوع هست وشرک به خدا می دانند در آیات قرآن جستجو کردم وبه این نتیجه رسیدم که توسل عین توحید است وهیچ منافاتی با توحید ندارد وضمن اینکه خوب هم هست وکسانی که توسل را قبول ندارند ازاین عنایات حضرت حق محروم هستند .
,بعد از این درسال88تصمیم خودرا گرفتم وبه سمت قم رفتم وبه مدرسه فیضیه مراجعه کردم ودراین مدرسه به مجمع جهانی اهل بیت معرفی شدم ودراین مجمع دیداری با برخی از علما داشتم ومباحثی را مطرح کردم وبسیاری از مسائل دراین گفتگوها برای من روشن شد ودراین مجمع کتابی به نام لاتخون الله والرسول که نویسنده این کتاب مستبصر هستندواز اهل سنت بودند وشافعی مذهب وبعد هابه مکتب اهل بیت مشرف شدند وکتاب را برعلیه محمدبن عبدالوهاب که موسس وهابیت هست نوشته بودبه من دادند وخواندم
,محمدبن عبدالوهاب خودکتابی دارد درمورد ردّبرشیعه وصباح علی بیاتی این کتاب را نقدکرده بود وبا مطالعه این کتاب خیلی از مسائل برای من روشن وبرملاشد وآنجا بود که من نتیجه گیری کردم که آن چیزی که من فکر می کردم درست نبوده ومذهب اهل بیت (ع)برحق است وآن جا تصمیم خودرا گرفتم وبه سمت شیعه روی آوردم وهیچ چیزی را بدون دلیل نپذیرفتم ودرتمامی مسائل با تحقیق وعلم ودانش پیش رفتم ودرنهایت سال88که برای اولین بار به قم سفرکرده بودم به مکتب اهل بیت مشرف شدم.
,,
حضرت علی(ع)را فقط خداوپیغمبرش می تواند وصف کند
, حضرت علی(ع)را فقط خداوپیغمبرش می تواند وصف کند, حضرت علی(ع)را فقط خداوپیغمبرش می تواند وصف کند,اسلام درپاسخ به این سوال که چه شاخصه هایی درحضرت علی(ع)دیدید که عاشق مکتبش شدید واگر بخواهید علی بن ابی طالب(ع)را دریک جمله توصیف کنید می گوید:
,شخصیت حضرت علی(ع) آن چیزی نیست که دریک جمله توصیف شود. حضرت علی شخصیتی است که نمی شود ایشان را دریک جمله یا چندین کتاب وصف کرد.
,کتابخانه ای درمشهد هست که قفسه های متعددی از کتابهای مختلف وبه زبان های مختلف در مورد شخصیت حضرت علی(ع) نوشته شده است ولی درچشم بنده حقیرمی آمد چراکه حضرت علی(ع) شخصیتی بالاتر ازاین حرفهاست وحضرت علی(ع) را فقط خداوپیامبرش می تواندوصف کند وحتی ابیاتی هم درمورد حضرت علی (ع)گفته ام ولی من اینهارا به اندازه یک قطره درمقابل دریا هم نمی دانم یعنی آن چیزی که حضرت علی(ع) هست بالاتر ازآن چیزی است که در شعرمن است.
,اسلام می گوید :در یکی از شعرهایی که به زبان عربی سروده ام وترجمه اش این می شودتا به حال زمین کسی را به کاملی حضرت علی ندیده است وهیچ چشمی قهرمانی همچون حضرت علی را ندیده است ومن نمیدانم در مورد حضرت علی بعد از همه چیزهایی که درمورد علی خوانده ام چه بگویم که آیا حضرت علی بشراست یا نوری است که درصورت بشرمُتمثّل شده اند هنوز نمی توانم درباره ایشان چیزی بگویم.
,,
تنها هدفم هم این است که بتوانم اجر رسالت پیامبر را اداکنم
, تنها هدفم هم این است که بتوانم اجر رسالت پیامبر را اداکنم, تنها هدفم هم این است که بتوانم اجر رسالت پیامبر را اداکنم,هدف من از مدح اهل بیت وبه خصوص حضرت علی(ع)که دراشعارم هم به آن زیاد اشاره کرده ام این است که من حضرت علی را مدح وستایش می کنم وخصلت های حضرت علی را بیان می کنم ودراین کارم یک هدف دارم که شاید بتوانم اجررسالت را بااین کار ادا کنم وخداوند هم به پیامبرش می گوید به مردم بگو من هیچ اجری درمقابل رسالتم نمی خواهم به جز محبت اهل بیتم
,تنها هدفم هم این است که بتوانم اجر رسالت پیامبر را اداکنم واین برهرمسلمانی واجب است که اجررسالت را بپردازند واگر این اجر پرداخته نشود به منزله این است که دریک مغازه خرید کنید ووجهش را نپردازید وبدون پرداخت وجه استفاده کردن از آن حرام است وما به عنوان یک مسلمان اگراجر رسالت پیامبررا نپردازیم این اسلام ما پذیرفته نیست واسلام ما همانند مال دزدی ومال حرام است واستفاده از مال حرام هم حرام است واگر با این مال صدقه هم بدهد قابل قبول نیست وثوابی ندارد وماهم تازمانی که اجررسالت پیامبرراندهیم هرچه عبادت کنیم وروزه بگیریم ونمازبخوانیم هیچ کدام مورد قبول قرارنمی گیرد وهمانند نمازبدون وضواست وبدانید که این نص صریح قرآن است که خداوند می فرماید من اجروپاداشی درمقابل رسالت خود از شما نمی خواهم به جزمحبت اهل بیت ومحبت اهل بیت به ادعا نیست وکسی که ادعای محبت اهل بیت به زبان می کند این ادعایش قابل قبول نیست وباید این را عملا ثابت کند وباتمام اعضاء وجوارحش اهل بیت را دوست داشته باشدنه اینکه عملش مخالف با سیره اهل بیت باشد وفقط به زبان، ادعای دوست داشتن اهل بیت داشته باشیم ودرعمل کاری می کنیم که باعث رنج وآزرده خاطرشدن امام زمان واهل بیت می شود.
]
ارسال دیدگاه