شعبانعلی صادقیان آزاده دفاع مقدس در گفتگو با هرمز:
نماز صبح را با زیارت کربلا عوض نکردم، واکسن ضد عاشورای صدام
آزاده دفاع مقدس گفت: شوق زیارت در دل ما موج می زد اما به نفراتی که آماده رفتن بودند گفتیم که ما سلام خود را از همین جا نثار آقا امام حسین (ع) و یاران با وفای ایشان می کنیم و قصد آمدن به زیارت با این وضعیت را نداریم بجا آوردن نماز یک امر واجب و رفتن به زیارت یک کار مستحب است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ نقل از هرمز؛ تنها 2 ماه از ازدواج او می گذشت هم محلی ها هنوز او را شاداماد خطاب می کردند. اما نوعروس می دانست که ازدواج هم نمی تواند مانعی برای رفتن او به جبهه باشد. لبیک به ندای ولی فقیه زمان و دفاع از اسلام، انقلاب و میهن برای هر جوان انقلابی مانند او از نان شب هم واجب تر بود.سرانجام دست تقدیر در روزهای پایانی سال 1363 ودرگرماگرم عملیات بدر در حالیکه با اصابت گلوله دوشکای دشمن از ناحیه کمر به شدت مجروح شده بود، سرنوشت اسارت را برایش رقم زد ومدت پنج سال و نیم، صفحاتی از زندگی او در اردوگاه های رژیم بعثی عراق ورق خورد فرصتی است تا دقایقی نزد شعبانعلی صادقیان بنشینیم و از حال و هوای این ماه عزیز، در اردوگاه های رمادی3 و کمپ7 بپرسیم. در ادامه ماحصل این گفتگو تقدیم حضورتان می گردد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هرمز,
از حال و هوای عزاداری های مذهبی در اردوگاه های رژیم بعثی عراق بگویید؟
, از حال و هوای عزاداری های مذهبی در اردوگاه های رژیم بعثی عراق بگویید؟,
عزاداری و سینه زنی از طرف بعثی ها کاملا ممنوع شده بود کلا فعالیتهای جمعی به این صورت مثل خواندن نماز جماعت هم ممنوع بود در بین ما مداح، روحانی و نوحه خوان وجود داشت بچه ها با اراده و تلاشی که داشتند اقدام به گرد آوری نوحه ها و مرثیه های زیادی کرده بودند و با بکارگرفتن روشهایی مثل گذاشتن نگهبان، عزاداری خود را انجام می دادیم تلاش آنها این بود که هر طور شده نگذارند ما عزاداری کنیم و تلاش ما بر این بود که در هر شرایطی عزاداری و نوحه خوانی نباید تعطیل شود.
,
خاطره ای دراین خصوص دارید؟
, خاطره ای دراین خصوص دارید؟,
هر سال در ایام محرم و 3-2 روز مانده به تاسوعا و عاشورا، یک رقم آمپول هایی به عنوان واکسن در بازوی راست ما تزریق می کردند که به قول خودشان ضد کزاز و عفونت بود ، 5-4 ساعت بعد از تزریق، بازوهای ما قرمز می شد و ورم می کرد. دست حالتی شبیه به فلج شدن پیدا می نمود و از کار می افتاد تب و لرز شدید نیز به سراغ همه می آمد همه این کارها برای جلوگیری از عزاداری ما بود اما باز هم بچه ها به خاطر عشق و محبتی که به امام حسین (ع) داشتند با دست چپ سینه می زدند وعزادارای می کردند ، به محض آمدن نگهبان عراقی ها، همه خود را حالت عادی و در حال انجام کارهای روزمره نشان می دادند.
,
آیا قبل از ورود به اردوگاه شما را در شهرهای عراق هم گرداندند؟
, آیا قبل از ورود به اردوگاه شما را در شهرهای عراق هم گرداندند؟,
بله ، من در عملیات بدر به عنوان آر پی جی زن بودم بعد ازاسارت به علت اصابت تیر دوشکا نزدیک نخاع، از کمر به پایین فلج شدم با همان وضعیت نابسامان و وخیم جسمی، به جای انتقال مجروحین به بیمارستان، ما را در یک محل اسکان دادند سپس سوار خودروهای نظامی نموده و در شهر گرداندند. مردم هر طور که توانستند با سنگ، تخم مرغ، آب دهان، هلهله و شادی و غیره از ما پذیرایی گرمی کردند و در حق ما کوتاهی ننمودند. اینجا بود که صحنه های سراسر رنج و سختی اسرای کربلا برایمان مجسم شد.
,
در طول اسارت شما را برای زیارت کربلا هم بردند یا نه ؟
, در طول اسارت شما را برای زیارت کربلا هم بردند یا نه ؟,
بعد از آتش بس دستور صدام ملعون این بود که تمامی اسرای ایرانی را را برای زیارت، به کربلا ببرند. البته از این کار هدفی جز تبلیغات نداشتند روزی که نوبت به ما رسید، 14 دستگاه اتوبوس جلوی اردوگاه آماده بود. اعلام کردند که برنامه زیارت کربلا برای شما فراهم شده است حدود نیم ساعت مانده به اذان صبح بود که گفتند باید در محوطه اردوگاه به خط شویم.
,
بنده و تعداد دیگری از اسرا پیش بینی کردیم که اگر این کار را انجام دهیم، تا پایان یافتن کار آمارگیری و آماده نمودن اسرا جهت سوار شدن به اتوبوس ها، به احتمال قریب به یقین نماز صبح قضا خواهد شد، که همین اتفاق هم افتاد. البته عراقی ها به این مساله اصلا توجهی نداشتند. شاید هم عمدا این کار را انجام داده بودند که نماز صبح ما قضا شود.
,
با وجود این که شوق زیارت در دل ما موج می زد اما به نفراتی که آماده رفتن بودند گفتیم که ما سلام خود را از همین جا نثار آقا امام حسین (ع) و یاران با وفای ایشان می کنیم و قصد آمدن به زیارت با این وضعیت را نداریم. بجا آوردن نماز یک امر واجب و رفتن به زیارت یک کار مستحب است.
,
از افرادی که عازم زیارت بودند به عنوان سوغات و تبرک، چیزی نخواستید؟
, از افرادی که عازم زیارت بودند به عنوان سوغات و تبرک، چیزی نخواستید؟,
بنده پارچه سفیدی را به یکی از اسرا که عازم زیارت بود دادم تا آن را با ضریح حضرت امام حسین(ع) متبرک نماید و برایم بیاورد. هنگامی که ایشان از زیارت برگشت، پارچه را که به من داد رنگ آن تغییر کرده و متمایل به سیاه شده بود. با تعجب علت را جویا شدم و خواستم جریان اعزام به زیارت را برایم توضیح دهد. او گفت بعد از حرکت ما را مدتی در خیابان های شهر بغداد چرخاندند. بعد از رسیدن به کربلا وضعیت حرم و بارگاه حضرت امام حسین (ع) اصلا مناسب نبود. فرش ها و محوطه پر از گرد و غبار و خاک بود. حتی دور و اطراف ضریح شش گوشه آقا نیز خاک گرفته و کثیف بود بطوریکه وقتی دستمال سفیدی که به من داده بودی به ضریح مالیدم، به این صورت سیاه و غبار آلود شد. ایشان تعریف کرد که کنترل عراقی ها بر روی اسرا، حتی در هنگام زیارت بسیار شدید بود بطوریکه اجازه صلوات فرستادن با صدای بلند هم نداشتیم. کسانی که در آنجا با صدای بلند گریه کردند، زیارت نامه خواندند یا صلوات فرستادند، با یک ضربدر توسط سربازهای عراقی روی پیراهنشان، مشخص شدند و هنگام رسیدن به اردوگاه با کتک و زندان انفرادی به مدت چند روز از آنها پذیرایی به عمل آمد. نکته دیگر اینکه از موقع رفتن تا برگشت به آنها آب و غذای درست و حسابی هم نداده بودند و کلا شرایط بسیار سختی از طرف نیروهای عراقی برای اسرایی که به زیارت رفتند فراهم شد. دیدن وضعیت برخورد عراقی ها با افرادی که به زیارت رفتند و مهمتر از همه امکان قضا شدن نماز صبح قبل از اعزام باعث شد که من و حدود 100 نفر دیگر از اسرا، علی رغم داشتن اشتیاق فراوان و آرزوی قلبی، به زیارت نرفتیم و سالم و ارادت خود را از دور و توسط دوستانی که به زیارت رفتند، نثار آقا ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایشان نمودیم.
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه