خواهر جانباز سردار اسماعیل موسوی:
مسئولین علمدار شهدا باشند/ اسماعیل برای اسلام جانفشانی کرد
سردار اسماعیل موسوی یکی از رزمندگان لرستانی بود که در جبهه حق علیه باطل جانفشانی های بسیار کرد و به درجه جانبازی نائل آمد. او پس از سال ها رنج و سختی ناشی از ترکش های جنگ در سال 85 دعوت حق را لبیگ گفت و به هم قطاران شهیدش پیوست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آساره خبر؛ فریده موسوی خواهر جانباز سردار اسماعیل موسویبا اظهار داشت: برادرم اسماعیل به همراه شهید سعیدی قبل از انقلاب فعالیت های زیادی را انجام دادند برادرم اسماعیل با دایی ام شهید نعمت الله سعیدی همگام و همفکر بود و ارتباط خواهر زاده و دایی بین آنها نبود بلکه مثل دو دوست در کنار هم در پیشبرد فعالیت های انقلاب نهایت سعی و تلاش خود را می کردند برادرم گوش به فرمان دایی نعمت الله بود و هر برنامه ای که مربوط به امام و انقلاب بود به اسماعیل می داد و از دستورات دایی ام که فرماندهی برنامه ها انقلاب را به عهده داشت مو به مو اجرا می کرد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آساره خبر, ؛ , فریده موسوی خواهر جانباز سردار اسماعیل موسویبا , اظهار داشت: برادرم اسماعیل به همراه شهید سعیدی قبل از انقلاب فعالیت های زیادی را انجام دادند برادرم اسماعیل با دایی ام شهید نعمت الله سعیدی همگام و همفکر بود و ارتباط خواهر زاده و دایی بین آنها نبود بلکه مثل دو دوست در کنار هم در پیشبرد فعالیت های انقلاب نهایت سعی و تلاش خود را می کردند برادرم گوش به فرمان دایی نعمت الله بود و هر برنامه ای که مربوط به امام و انقلاب بود به اسماعیل می داد و از دستورات دایی ام که فرماندهی برنامه ها انقلاب را به عهده داشت مو به مو اجرا می کرد.,,
فریده گفت: زمانی که خواستند برنامه ای راجع به انقلاب داشته باشند لازم بود که روحانیون و افراد انقلابی درجلسه حضور داشته باشند اسماعیل به سراغ اینها می رفت و آنها را با لباس مبدل به منزل ما می آورد و برنامه ها و اعلامیه های حضرت امام را در اختیار این روحانیون گذاشتند و آنها سخنان و برنامه های امام را در مساجد و یا پایگاهای که سخنرانی می کردند در اختیار مردم قرار می دادند.
,

, موسوی تصریح کرد: گروهی که دایی ام فرماندهی می کرد گروهی همفکر و همگام بودند وکاملا در امر برنامه های امام راحل هماهنگ بودندو اعلامیه های امام را در بین گروه تقسیم می کردند و به منازل مردم می انداختند.
,وی تصریح کرد: برادرم توسط ساواک شناسایی شد و پی بردند که برادرم اسماعیل با گروه شهید ایت الله مدنی همکاری دارد و مدام اسماعیل را تحت نظر داشتند پدرمن در آن زمان کارمند راه آهن اندیشمک بود وهمه پلیس های راه اهن پدرم را می شناختند و هر روز یک بهانه ای داشتند برای پدرم که اذیتش بکنند .
,اسماعیل به همراه گروه در راه آهن راهپیمایی کردند گروه ساوک به سوی آنها یورش برد لذا اسماعیل همه دوستان خودش را که در راهپیمایی شرکت کرده بودند سعی کرد تا آنها را برگرداند برای اینکه کسی از آنها مجروح و یا شهید نشود چون ساواک قبلا اسماعیل زیر ذره بین داشتند به محض دیدن وی او را مورد اصابت مستقیم گلوله قرار می دهند و برادرم را از ناحیه پا مجروح می کننددوستان اسماعیل به محض دیدن وی خود را سراسیمه به او می رسانند تا او را نجات بدهند اما نتوانستند ساواک آقا اسماعیل را با مجروحیتی که داشت دستگیر می کند و خودشان او را به بیمارستان می برند و به پدرم اطلاع می دهند که ما پسرت را با تیر زدیم برای اینکه پدرم را زجر بدهند به او می گویند فرزند شما را مجروح کردیم و ممکن است که پسرتان بمیرد پدر برمی گردد به آنها می گوید چرا پسر مرا گرفتید و مجروح کردید به چه جرمی ؟ ساواک در جواب پدر می گویند پسر شما در راهپیمایی شرکت داشته و ما به خصوص او را مورد هدف گلوله قرار دادیم چون می دانستیم که وی فرزند شما است ومی خواهیم که او را بکشیم تا برای شما درس عبرت باشد که در تظاهرات شرکت نکنید .
,بعد از اینکه برادرم به خاطر مجروحیتش در بیمارستان شهر اندیمشک بستری بود و ساواک قصد کشتن وی را داشت و این مسئله به گوش دایی ام شهید نعمت الله سعیدی می رسد و شبانه از خرم آباد حرکت می کند و خودش را به اندیمشک می رساند و هر طور که شد اسماعیل را از بیمارستان اندیمشک خارج می کند واو را به بیمارستان خرم اباد می رساندچون در بیمارستان اندیمشک واقعا امنیت جانی نداشت و جانش هر لحظه در خطر بود این بود که در بیمارستان خرم آباد تحت مداوا قرار گرفت ودیگر در خرم آباد ماند تا زمانی که جنگ شروع شد.
,زمانی که جبهه و جنگ شروع شد به اندیمشک برگشت و درکمیته آن زمان ثبت نام کرد و بعد از مدتی وارد سپاه شد و اسماعیل با همان شجاعتی که در دوران انقلاب داشت در دفاع مقدس هم از خود نشان داد و ی در تمام جنگ های قومی و طایفه ای چه در کردستان و دیگر استان ها حضور داشت و این بود جنگ به ناحق عراق بر علیه ایران شروع شد و اسماعیل برای دفاع از میهنش عازم خوزستان شد چون خوزستان را به طور کامل می شناخت فرماندهان و بچه های رزمنده از اسماعیل خواسته بودند که حوزه استحفاظی را کاملا شناسایی و در اختیار آنها قرار دهد. تا در عملیات های که صورت می گیرد پیروز شوند.
,از اخلاقیات شهید سوال کردیم در جواب گفت: برادر اسماعیل بسیار مهربان و خوش اخلاق و مردم دار بود و از لحاظ خوش اخلاقی و خوش رفتاری زبانزد افراد فامیل بود و اگر هم غریبه ای را می دید که ناراحت و یا مشکلی دارد خود اسماعیل برای رفع مشکل افراد غریبه پیش قدم بود و در رفع مشکل آنها نهایت سعی و تلاش خود را می کرد تا زمانی که مشکل فرد غریبه رفع می شد.
,خواهر جانباز از خاطراتش با برادر به ما گفت: خاطره ما برمی گردد به دوران قبل از انقلاب سال ۵۶ و ۵۷ بود که ساواک ما را شناسایی کرده بود و آنها به خیال خودشون که من برادر اسماعیل هستم و مثل اسماعیل لباس می پوشیدم در تظاهرات شرکت می کردم البته طرز لباس پوشیدن من با اسماعیل بدین دلیل بود که نفهمند که من دختر هستم .
,به هر حال در ۱۳ابان که روز دانش آموز بود و مردم در این روز همراه دانش آموزان به خیابان ها ریختند برادرم اما قبلش به من گفته بود که روز ۱۳ آبان بیرون نمی آیی چون شما را شناسایی کردند و به محض دیدن شما دستگیرت می کنند؛ ولی ما ۱۳ آبان چادر سرم کردم و به داخل خیابان رفتم و تانک های ارتش آن زمان خیابان را مسدود کرده بود ند و به سوی مردم تیر اندازی می کرد در عین حال یکباره برادرم اسماعیل را در بین تظاهر کنندگان دیدم چون بهم گفته بود که بیرون نیایم و من در آن لحظه نمی دانستم که چکار کنم مانده بودم که ازبرادرم فرار کنم یا از تانک های ساواک به هر حال داخل یکی از کوچه ها رفتم یکدفعه دادشم جلوی من در آمد و بهم گفت : تو چرا آمدی مگه من بهت نگفتم که نیایی برگشت بهش گفتم من نمی توانستم داخل خانه بمانم در حالی که شماها و دایی های درتظاهرات باشید و هر لحظه منتظر یک خبر ناگواری از شما باشم به هر حال به کوچه دیگه ای رفتیم و یکی از دوستان که در داخل کوچه بود به من گفت برای اینکه شناسایی نشوی چادر رنگی سرت بکن تا فکرکنند شما مال این کوچه هستی و در تظاهرات شرکت نکردید کوچه به کوچه خواستم خودمان را به منزل برسانیم و فقط من تنها مانده بودم ساواک متوجه من شده بود و به سوی ما آمدند برادران من همه جلو ی صف راهپیماییان بودند و اسماعیل به من گفت که ما با پرتاب سنگ حواسشان را پرت می کنیم شما فرار کنید و من کوچه به کوچه بدو بدو رفتم و خودم را به منزل رساندم لذا این بهترین خاطره ای است که با برادرم اسماعیل داشتم و برای همیشه در ذهنم باقی ماند و آن را با خودم تداعی میکنم.
,خواهر جانباز بیان داشت: محبت های بیش از اندازه اسماعیل همیشه در ملکه ذهن ما باقی است و همیشه تکرارمی کنیم که آقا اسماعیل چقدر با محبت و مهربان بود و همه کارهایش خدایی بود و هدف اسماعیل از کارهای که انجام می داد به غیر از الله چیز دیگه ای نبود و زمانی که به جبهه رفت حتی فرم بسیجی پر نکرد و به دنبال امتیازاتش هم نرفت با توجه به اینکه تمام بدن وی پر از ترکش بود پزشکان سفارش کردند ترکش ها را از بدن اسماعیل خارج نکنند چرا که جانش در خطراست و ترکش ها برای همیشه در بدن اسماعیل ماندند .
,فریده موسوی خواهر جانباز موسوی گلایه های هم داشت: جوانان ما شهید و جانباز شدند تا بدحجابی در جامعه ریشه کن بشود جوانان ما گناه نکنند امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رواج پیداکند اما هزاران افسوس که اینها بعد از شهدا در جامعه ما وجود دارد مردم ما فراموش نکنند که خون ها پای ارزشهای ما ریخته شده و جلوی ضد ارزشها را بگیرند چرا ما فقط تئوری باید حرف بزنیم اما به آنها عمل نکنیم آیا فردای قیامت می توانند جوابگوی شهدا باشند اینکه می گویند شهدا ما شرمنده ایم باید کاری را بکنند که شرمنده شهدا نباشند در اقدام عملی نه تئوری.
,خواهر جانباز توصیه های هم داشت: ما در زمان انقلاب همگی گوش به فرمان امام راحل بودیم و تا پای جان حامی ایشان بودیم و امروز هم که کشور به رهبری حضرت آیت الله خامنه ای است وظیفه داریم که از فرامین ایشان اطاعت کنیم و هر چه رهبری می گویند گوشمان به گفته های رهبری باشد ببینیم رهبری چه می گوید به آن عمل بکنیم .
,وی گفت: اسماعیل ما در دوران دفاع مقدس تلاش های زیادی داشت تا مبادا دشمن یک وجب از خاک میهنمان بگیرد ورنج های زیادی در این راه کشید و پس از ۱۸ سال رنج و سختی دعوت حق را لبیک گفت و به هم قطاران شهیدش پیوست.
,فریده موسوی از انتظارات خانواده های جانباز و ایثارگر گفت: ما از مسئولین هیچ انتظار کمک مادی نداریم اما از آنها می خواهیم که به خون شهدا خیانت نکنند و علمدار شهدا باشند و ادامه دهنده راه جانبازان وشهدا باشند و بدانند که جانبازان ما چه رنج ها کشیدند از ولایت پشتیبانی کنند چرا که این پست ها و مقام های که کسب می کنند به برکت خون شهدا و جان فشانی جانبازان ا ست و این جاه ها و مقام ها برای کسی نمی مانند بلکه کارهای با ارزش است که می ماند و این را از شهدا و ایثارگری ها جانبازان درس بگیرند شهدا به خاطر پست و جاه مقام به حبهه نرفتند به خاطر دین اسلام و ولایت به جبهه حق علیه باطل رفتند و اگر مسئولین ما مثل شهدا به فکر جاه و مقام نباشند و کارهایشان برای رضا خدا باشد به یقین جامعه و کشور ما همیشه پیروز و سربلند است.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه