هر که عاشق شد معلم می شود؛

قدیمی ترین معلم مهدیشهر: با یک شعر به معلمی علاقمند شدم

قدیمی ترین معلم مهدیشهر: با یک شعر به معلمی علاقمند شدم
یک روز معلممان شعر دوبیتی را خواند که ازهمان جا با شنیدنش به معلمی علاقمند شدم و تصمیم گرفتم معلم شوم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبرنگار نیزوا، محمد نجاتی را شاید خیلی ها بشناسند. از قدیمی ترین معلم مهدیشهر که دانش آموزان زیادی پای کلاس درس وی خواندن و نوشتن آموختند و چه بسیار شاگردانی که به بالاترین سطح علمی نیز دست یافتند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نیزوا,

 نجاتی معلم دوست داشتنی دهه های 30 تا 50 است که از همان دوران ابتدایی که در مدرسه شاهپسند مهدیشهر درس می خواند با شنیدن دو بیت شعر به شغل معلمی علاقمند می شود و بالاخره نیز در بزرگسالی معلم می شود.

,

این معلم مهدیشهری که اکنون 82 سال دارد. 22 سال از عمر گرانمایه خود را در کسوت معلمی گذراند و حدود 38 سال است که بازنشسته شده است.

,

به مناسبت هفته معلم، پایگاه خبری تحلیلی نیزوا با این معلم که از قدیمی ترین معلمان مهدیشهر می باشد و با عشق وجود و شوقی وصف ناشدنی انجام وظیفه کرده است، گفتگویی ترتیب داده که ماحصل آن در ادامه می آید.

,

, ,

نیزوا: چه عاملی سبب شد شغل معلمی را برگزینید؟

,

وقتی در دوره ابتدایی درس می خواندم  یک روز معلمم این شعر را خواند «عارفان با عشق عارف می شوند/ بهترین مردم معلم می شوند/ عشق با عارف مکمل می شود/ هر که عاشق شد معلم می شود» ازهمان جا با شنیدن این شعر به معلمی علاقمند شدم و تصمیم گرفتم معلم شوم و همیشه هم این دو بیت شعر را با خودم زمزمه می کردم.

,

نیزوا: چه سالی معلم شدید؟

,

وقتی سوم متوسطه را تمام کردم از با تربیت معلم تهران اعلام شد برای معلمی ثبت نام کنید من هم فرصت را غنیمت دانستم و ثبت نام ردم وبدون کنکور 9 ماه دوره آموزشی دیدم و بعد از فارغ التحصیلی از تربیت معلم تهران در سال 1336 معلم شدم. ابلاغ کار من در تایباد از شهرهای اطراف مشهد زده شد و 11 سال در روستاهای تایباد تدریس کردم و بعد از آن در سال 1345 به مهدیشهر منتقل شدم و 11 سال هم در مهدیشهر معلم بودم.

,

نیزوا: بیشتردر چه پایه ای درس می دادید؟

,

به مدت دو سال در تایباد تنها معلم مدرسه بودم و هر 6 پایه ابتدایی با 70 دانش آموز را فقط خودش درس می دادم در کنارش از توانایی دانش آموزان کلاس های پنجم و ششم برای کلاس درس دانش آموزان اول و دوم کمک می گرفتم. اما بقیه سال هایی که در تایباد بودم پایه های اول تا چهارم را درس می دادم و پنجم و ششم دیگر با من نبود. وقتی به مهدیشهر آمدم در تمام یازده سال فقط در کلاس اول معلم بودم.

,

نیزوا: از سختی های کار خود در آن زمان به خصوص در روستاها بگویید

,

آن موقع آموزش پرورش نبود و ما معلم ها زیر نظر اداره فرهنگ کار می کردیم. من در روستاهای مختلف تایباد تدریس می کردم چون هر گاه اهالی روستایی از معلم خود شاکی بودند که خوب درس نمی دهد اداره فرهنگ مرا به جای آن معلم به روستا می فرستاد تا دانش آموزان درس را خوب یاد بگیرند و پیشرفت کنند. دو سال در روستایی بودم که چهار فرسخ با شهر فاصله داشت و ماشین هم نبود و با سختی رفت و آمد می کردیم .

,

نیزوا: گفتید در مهدیشهر تمام یازده سال معلم کلاس اول بودید. دلیل خاصی داشت؟

,

سال 45 13به مهدیشهر آمدم و در دبستان شاهپسند فعالیت معلمی ام را در زادگاه ادامه دادم. بعد ها در دبستان امیر کبیر و چند مدرسه دیگر که اسامی آن یادم نمانده درس می دادم.  یازده سالی که مهدیشهر بودم فقط کلاس اول را درس می دادم چون دانش آموزان در ابتدای ورود به مدرسه که کلاس اول بودند زبان سنگسری فقط بلد بودند و آموزگارانی که از سمنان می آمدند زبان ما را متوجه نمی شدند هیچکدام نمی توانستند در کلاس اول درس بدهند بنابراین باید معلم کلاس اولی ها بومی می بود تا کم کم زبان فارسی را یادشان بدهد.

,

به خاطر نداشتن معلم بومی برای کلاس اول، مدرسه فرخی مهدیشهر دو سال در این پایه آموزگار نداشت آن موقع من در مدرسه شاهپسند بودم و 36 دانش آموز در پایه اول داشتم ولی در بعدازظهر که زمان بیکاری ام بود و وقت داشتم دانش آموزان کلاس اول دبستان فرخی را نیز که 45 نفر بودند درس می دادم که تنها حقوق یک نوبت را می گرفتم.

,

البته زحمتی که معلم کلاس اول می کشد هیچ معلمی نمی کشد چون دانش آموز از خانه جدا شده و معلم باید زحمت بکشد و کودک را با میز و درس و کلاس و خواندن و نوشتن آشنا کند.

,

, ,

نیزوا: چه زمانی بازنشسته شدید؟

,

بعد از یازده سال که در مهدیشهر معلمی کردم در سال 57 بیماری برایم ایجاد شد و چون آنقدر در کلاس درس با بچه ها سروکله زده بودم سیستم اعصاب من به هم ریخته بود و برای معالجه در بیمارستان رازی اقدام کردم وقتی که خوب شدم از طرف بیمارستان به من گواهی دادند که دیگر کلاس درس نروم و با همان گواهی بعد از 22 سال خدمت معلمی مرا بازنشست کردند.

,

نیزوا: خاطره ای شیرین از دوران معلمی برای مخاطبان بیان کنید؟

,

در تایباد در یکی از روستاهایی که بودم برای امیر تیمور کلاری نماینده مردم مشهد بود. محل زندگی من در اتاقی در مدرسه قرار داشت. در یکی از روزهای بهمن ماه سال 1337 حدود70 سانتیمتر برف آمده بود. موقع اذان صبح بود که صدای ترق ترق می آمد رفتم بیرون دیدم 600 گوسفند روی همدیگر در کوچه هستند و برف روی آنها باریده و در زیر شکمشان یخ بسته و قندیل شده است. این قندیل ها به همدیگر برخورد می کردند و صدا می دادند رفتم جلو به چوپان گفتم چه خبر است؟ چوپان گفت این گله ها یک رمه برای حاج ارباب وکیل و یک رمه هم از امیر تیمور هستند. امروز برف آمده ما آمدیم اینجا می گویند حاج ارباب وکیل و امیر تیمور و دستیارش همه مشهد هستند و هیچ کسی نیست. وقتی قضیه را شنیدم درب مدرسه را باز کردم و میزهای کلاس را درآوردم و همه را در سالنی که هیزم بود گذاشتم و یک تعدادی از گوسفندان را به حیاط بردم و تعداددیگری  از گوسفندان را هم داخل کلاس بردم. دانش آموزان کلاس چهارم را صدا زدم و همه برف های حیاط را پارو کردند و در باغچه وسط حیاط ریختند و گوسفندان همه در حیاط جا شدند. چوپان ها را به اتاق خودم بردم تا گرم شوند. بعد از آن از انبار امیر تیمور مقداری کاه وزن کردیم و به مدرسه بردیم و برای گوسفندان ریختیم تا بخورند. 7 روز به همین حالت گوسفندان را در مدرسه نگه داشتیم و بعد از 7 روز که هوا گرم شد و برف ها آب شد 70 بره و بزغاله در همان مدرسه به دنیا آمدند و روز هفتم چوپانان گوسفندان را بردند و ما هم به اتفاق دانش آموزان حیاط و کلاس های مدرسه را تمیز کردیم و دوباره درس دادن را شروع کردم. در واقع یک هفته درس را به خاطر این گوسفندان تعطیل کردم.

,

نیزوا: از اداره اعتراضی نکردند که چرا یک هفته کلاس درس را تعطیل کردید و گوسفند به مدرسه راه دادید؟

,

نه چون کسی متوجه نمی شد. روستا تا خود تایباد چهار فرسخ راه بود و جاده هم خاکی بود و ماشین نمی آمد فقط با شتر و الاغ و اسب رفت و آمد می شد. یک باری که پسر ارباب وکیل با اسب به ده آمد و دید گوسفندان زنده اند و سرما آنها را سیاه نکرده خوشحال شد و بعد آنکه گوسفندان به صحرا رفته بودند دیدم امیر تیمور آمد مدرسه و از اینکه گوسفندان را نجات داده بودم هزار تومان که 5 برابر حقوقم می شد به من انعام داد و به حاج ابراهیم دستیارش هم گفته بود خرج معلم هر چقدر است را می دهم و یک دست پارچه کت و شلوار نیز برای هدیه عیدی برایم در نظر گرفت هر چند که به دستم نرسید.

,

نیزوا: اولین حقوقی که گرفتید چند تومان بود؟

,

اولین حقوقی که گرفتم در سال 1336ماهی 50 تومان بود.

,

نیزوا: معلم کلاس اولتان را یادتان هست؟

,

من  8 ساله بودم که به مدرسه رفتم و در دبستان شاهپسند درس می خواندم معلم کلاس اولم هم خانم زهرا ابویی بود که چند وقت پیش مرحوم شدند و از خداوند طلب شادی روحش را دارم. معلم خیلی خوبی بود و همان سال شاگرد اول شدم.

,

, ,

نیزوا: قدیم برای تنبیه دانش آموزان را فلک می کردند شما هیچ وقت شاگردانتان را فلک می کردید؟

,

قبل از انقلاب فلک کردن رسم بود اما من اصلا شاگردانم را نزدم چون اعتقادی به تنبیه بدنی نداشتم. از دانش آموزان می پرسیدم چه کسی درس را متوجه نشده هر کسی دست بلند می کرد دوباره از اول توضیح می دادم. سعی می کردم درس را سمعی بصری به دانش آموز بفهمانم و آنها را جلوی تخته می بردم و یاد می دادم و دانش آموزان نیز درس را درک می کردند.

,

نیزوا: پس تنبیه شما چگونه بود؟

,

اگر می خواستم شاگردان را تنبیه کنم جریمه می کردم مثلا اگر مشق ننوشته بودند ظهر که زنگ می خورد و می خواستم بروم منزل کسانی که مشق ننوشته بودند را در کلاس نگه می داشتم و درکلاس را می بستم و  به خدمتکار می گفتم تا مشق هایشان را ننوشته اند اجازه نده بروند. آنها هم می نشستند مشق هایشان را می نوشتند و به خدمتکار تحویل می دادند و به خانه می رفتند.

,

در حقیقت سخت ترین تنبیه من همین زندانی کردن در کلاس بود تا مشق هایشان را بنویسند اصولا بیشترین زمانی که در کلاس زندانی می شدند یک ساعت بیشتر نمی شد.

,

نیزوا: مهمترین درس اخلاقی که به دانش آموزان یاد می دادید؟

,

مهمترین نکته اخلاقی که به دانش آموزانم یاد می دادم بر روی تخته می نوشتم " کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک" تا همه باهم بگویند و از آنها می خواستم بزرگ که شدند این سه نکته نیکی را همه مد نظر قرار دهند.   

,

, ,

نیزوا: به عنوان یک معلم پیشکسوت چه توصیه ای به معلمان امروزی دارید؟

,

آن زمان در کلاس معلمان خیلی دلسوزی می کردند اما امروز برخی معلمان در کلاس درس دلسوزی آن موقع را ندارند و می گویند حقوقمان کم است . من از معلم ها می خواهم فکر و ذکرشان فقط به فکر حقوق و پول نباشند و فقط به مادیات خود فکر نکنند. بیشتر از همه مسئولیت پذیر و وجدان کاری داشته باشند. به فکر این باشند که دانش آموز به بهترین مدارج دست پیدا کند و در جامعه به مردم خدمت کند. درست است که امروزه گرانی و تورم است اما می توان با صرفه جویی دخل و خرج زندگی را درست کرد.

,

اگر معلم برای دانش آموزانش دلسوزی کند آینده مملکت تضمین می شود ولی مادیات الان برای برخی ها بیشتر اهمیت دارد و به جای جامعه فقط به فکر خودشان هستند.

,

نیزوا: سیستم آموزشی کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟

,

نباید فقط تئوری به دانش آموزان یاد داد باید آنها را وارد عمل کرد. الآن در برخی کشورهای خارج حتی کاردستی دانش آموزان صنعتی است در کشور ما هم باید بر مبنای صنعتی به دانش آموزان آموزش دهند.

,

نیزوا: درخواست شما از مسئولین ؟

,

درخواستی از مسئولین ندارم مگر اینکه همیشه پیگیر مشکلات مردمی باشند و افرادی که خدمت خوب می کنند مزیتی برای آنان قائل شوند و تا آنجایی که می توانند کاری کنند مردم در رفاه  آسایش باشند.

,

نیزوا: صحبت پایانی

,

صحبت خاصی ندارم فقط از مسئولین اموزش و پرورش و مدارسی که در راستای علم و دانش به خوبی فعالیت می کنند قدردانی می کنم همچنین از شما که چنین مصاحبه ای را ترتیب دادید، کمال تشکر را دارم. 

,

نیزوا. ممنون و سپاس از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

,

 انتهای پیام/ن

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه