یا رب! نکند در یوم القیامه، در زمرۀ کسانی باشم که فریاد می‌زنند: «یا لیتنی کنت ترابا»

یا رب! نکند در یوم القیامه، در زمرۀ کسانی باشم که فریاد می‌زنند: «یا لیتنی کنت ترابا»
یا رب! نکند که در یوم القیامه، در زمرۀ کسانی باشم که فریاد می‌زنند: «یا لیتنی کنت ترابا» ای کاش که خاک می‌بودم. آه از ساعات و لحظاتی که در غیر عبادت تو صرف شد و هزاران افسوس از زمانی که گذرگاه دنیا همچون غفلتکده‌ای آدمی را می‌فریبد، آنچنان که می‌انگارد مرگ به سراغ او نمی‌آید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنان خبر؛ گاهی اوقات شایستگی انسان ها تنها در بودنشان مشخص نمی شود، بلکه چگونه آمدن و چگونه بودن و چگونه رفتن آنها، نشان از بندگی و بالندگی شان دارد. افرادی به دنیا می آیند که علاوه بر گذراندن زندگی به بهترین و قشنگ ترین صورت ممکن، زیبا و تحسین برانگیز! گاهی هم اعجاب انگیز! رخت از جهان می بندند و در ادبیات دینی و ملی ما شهید نام می گیرند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان خبر,

شهدایی که وقتی ورق ورق زندگی شان را می خوانی، وقتی تصویر منش و کردارشان را در ذهنت متصور می شوی، وقتی واژه واژه قصد می کنی برایشان بنویسی؛ متوجه کرامت و عزت خدایی شان می شوی به راستی آنها جایگاهی به عظمت انسان و مقامی به شرافت خلیفة اللهی دارند.

,

جایگاهی که شاید قلم در توصیف و تشریح آن کلک زبان بریده ای باشد که هرگز رسا و شیوا نتواند از عهده وظیفه اش برآید. مقامی که تاجی الهی است برای اشرف مخلوقات بودنشان. حال اگر این شهید، معلمی باشد که در کنار خانه خدا به بهترین صورت ممکن جواب اللهم لبیکش را گرفته باشد.

,

شهید رقیه رضایی لایه، جوان ترین شهید جمعه خونین مکه سال 66‏ وصالی به شایستگی و زیبایی معلمی فداکار‎ داشته است و در سال 95 شهیده شاخص سال انتخاب شده است و زنان خبر در نظر دارد به بررسی زندگینامه شهیده شاخص سال بپردازد.

, زنان خبر,

بیست و دومین روز از بهار سال 1344 چراغ خانۀ محمد علی رضایی لایه در شهر قزوین با تولد دختری که او را رقیه نامیدند، روشن و دل مادری به چهره وجیه دختری که آرامش و متانت از همان روزهای نخست تولد در وجهش دیده می شد،‌ شاد گشت. خانواده رضایی لایه در شهر قزوین به دلیل تقید و اصالتشان سرشناس و محترم بودند و رقیه که در دامن خانواده ای مؤمن دیده به جهان گشوده بود، ‌با تربیت صحیح اسلامی مراحل کودکی و بالندگی خود را سپری می کرد.

,

سال های نوجوانی رقیه با سال های مبارزات ملت ایران علیه رژیم ظالم شاهنشاهی مصادف شده بود و او که از طریق خانواده، پشتوانۀ فرهنگی و معنوی خوب و قوی ای برای درک خواسته های ملت ایران، تحت رهبری امام خمینی (ره) داشت، علاوه بر تلاش و جدیت در تحصیل، گام های انقلابی و جهادی خود را در مبارزه علیه مظاهر فساد و بی بندوباری نظام شاهنشاهی برداشته و به عنوان یک نوجوان انقلابی شناخته می شد‎.‎

,

رقیه رضایی لایی که در سال های پنجاه و شش تا پنجاه و هفت، دوران نوجوانی خود را می گذراند، با شرکت در برنامه های مذهبی و خواندن کتاب و جزوات انقلابیون، با تحول عظیم فکری و معنوی، علی رغم اینکه جزء شاگردان ممتاز دبیرستان محسوب می شد، برای ادامۀ تحصیل به حوزۀ علمیۀ قم رفت تا هر چه بیشتر معرفت کسب کرده و با توشۀ اعتقادی قوی تر به دیار خود بازگردد.‎

,

از ویژگی های رقیه، توجهش به مسائل فرهنگی و اعتقادی مردم بود و تمامی ذهنیتش حول پیشرفت فرهنگی و اعتقادی مردم، به خصوص قشر محروم و ضعیف جامعه می چرخید‎.‎ خانواده اش در خصوص منش و طرز فکر رقیه در بارۀ مسائل فرهنگی می گویند: «رقیه با افکار خداگونه ای که در سر داشت، نمی توانست شاهد فقر فرهنگی در مناطق محروم کشور باشد. از این رو بار سفر به استان کردستان را با کوله باری از عشق به مردم و اعتلای فرهنگ و نظام اسلامی بست و به دیار خطر سفر کرد تا بتواند به عنوان معلم تربیتی برای مردم مظلوم آن دیار قدمی خیرخواهانه بردارد.»

,

رقیه رضایی لایه که حال جوانی برومند و تحصیل کرده شده بود، در کردستان منشأ خدمات ارزنده ای شد و مردم آن سامان فعالیت های فرهنگی و تربیتی او را هرگز از یاد نخواهند برد‎.‎ اما دست روزگار و نیاز مردم استان سیستان و بلوچستان، مدتی حضور رقیه را در جمع مردم نیازمند زاهدان فراهم کرد و معلم با خدا و مهربان قزوینی، دیار کردستان را به جنوب شرقی ایران کشاند. در این نقطه از خاک وطن هم خانم معلم، رقیه رضایی لایه توانست خدمات ارزنده ای انجام داده و شاگردان نمونه ای را تربیت کند‎ .‎

,

سال 1366 رقیه رضایی لایه با همسرش آشنا شد و طی مراسم ساده ای به خانۀ بخت رفت. در آن دوران رقیه به عنوان معلم تربیتی، مسئولیت امور تربیتی یکی از دبیرستان های شهر قزوین را بر عهده داشت و توانسته بود کارهای زیبا و مؤثری در زمینه های پرورشی در قالب برنامه های مذهبی، آشنایی دانش آموزان با احکام و بالا بردن سطح اعتقادی دانش آموزان انجام دهد‎ .‎وی علاوه بر اینکه در دبیرستان به شغل مورد علاقۀ خود، یعنی معلمی می پرداخت، هنوز انگیزه ها و خواسته های انقلابی و ملی خود را با عضویت و فعالیت در حزب جمهوری اسلامی و ادارۀ یکی از کانون های حزب دنبال می کرد.

,

‎بعد از فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین در آذر ماه سال 1358، رقیه رضایی لایه که حال، چهره ای شناخته شده در امور فرهنگی برای اهالی فرهنگ و انقلاب بود، به عضویت بسیج مستضعفین درآمد و به عنوان مربی آموزش نظامی و عقیدتی در این ارگان مردمی مشغول به فعالیت شد‎.‎

,

ماه ذی الحجه سال 1366، رقیه رضایی لایی با خانواده و به نیابت از مادرش به سفر حج واجب مشرف شد. سفری که شاید سالیان سال آرزوی آن را داشت و آن را کابین ازدواج خود قرار داده بود. در آن روزهای زیبای سفر به خانۀ خدا، باز هم رقیه به فکر جهاد و شهادت بود. در حسرت این آرزو، رو به خانواده کرده و گفته بود: “…باید با آب زمزم غسل شهادت کنم‎!”‎

,

به راستی خانم معلم رضایی لایه به جز عشق به دانش آموزان، ‌انقلاب و وطن، به جز دغدغه های همسرداری، دلمشغولی و عشقی والاتر داشت و آن هم شهادت بود و دیگر هیچ… او همه چیز را برای خدا می خواست و سیر الی الله مقصد حرکت او بود. در روز برائت از مشرکین با سایر حجاج و زائران بیت الله الحرام، ‌جایی که مأمن و پناهگاه تمام موجودات است و ریخته شدن خون در آن مکان مقدس حرام است، در راهپیمایی برائت از مشرکین شرکت کرد تا بار دیگر انزجار خود را از ظلم و ستم و ایادی استکبار جهانی نشان دهد.

,

در حالی که هیچ کس نمی توانست حتی فکرش را بکند، در سر مزدوران آل سعود برای برهم زدن این مراسم و به خاک و خون کشیدن حاجیان چه نقشۀ شومی می گذرد. در مکه بار دیگر یزید زمان، دست جنایتکار خود را از آستین شرک و خیانت آل سعود بیرون آورد و با هجوم وحشیانه به صفوف زائران خدا، صدها مسلمان را در کنار خانۀ امن الهی و کوه نور به جرم گفتن الله اکبر و به دلیل برائت از مشرکین پلید به خاک و خون کشید.‎

,

در آن روز، مکه بار دیگر نزول ملائک را تجربه کرد. در آن ساعات، مکه یک بار دیگر قافلۀ شهدا را تا در بهشت برین بدرقه کرد و در آن لحظات، مکه، خاطرۀ قساوت یزیدانه و شهادت حسین گونه را به خاطر آورد. در روز برائت از مشرکین، رقیه رضایی لایه هم که مشت های گره کرده خود را رو در روی استکبار جهانی گرفته بود، بر بال های فرشتگان! نه، شاید حتی بلند پروازتر از آنها، با وداع دنیای خاکی و فانی، جنت نشین شد و چون پرستوی مهاجر الی الله به زیبایی هر چه تمام تر، به شایستگی یک معلم فداکار به آرزوی دیرینۀ خود رسید‎ .‎

,

بخشی از وصیت نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام آنکه هستی بخش کائنات و وجود بی انتها و غایت آمال عارفین و نهایت آرزوی مشتاقین و معشوق عاشقان شب زنده‌دار و روشنی بخش دل سالکان و خالق یکتای عالمین و معبود بی‌نیاز بندگان و روزی دهندۀ آمرزندۀ مرزوقین و برانگیزندۀ بر حق 124 هزار پیامبر و فرستندۀ دین کامل و کتاب آسمانی کامل قرآن کریم و رسول ختمی مرتبت، پیامبر اسلام (ص) و عطا کنندۀ مقام عصمت به چهارده معصوم علیهم السلام. و به نام او که شهداء در نزدش روزی‌خوار اویند و او که معاملۀ با او بهترین معامله‌هاست.

,
,
,

به نام آن ارحم الراحمین؛ آن خالق المخلوقین و آن اکمل الکاملین و اصدق الصادقین و رب العالمین که تنها او را داشتن و با او بودن و او را دیدن و به عشق او نفس کشیدن، به دنیا، به زندگی در دنیا معنا می‌دهد و در راه او جان دادن، به مرگ طراوت؛ و به شوق وصالش جان باختن، تلخی وداع دنیا را مبدل به حلاوت حیات تازه یافتن می‌کند.

,

الهی! تو را هزاران بار شکر می‌کنم که مرا شیعۀ اثنی عشری قرار دادی تا ولایت اهل بیت و عشق به خاندان رسالت، ظلمتکدۀ قلبم را منور سازد و باز هزاران بار تو را شکر می‌کنم که مرا از آنانی قرار ندادی که با دوری گزیدن از صاحبان امر که قرآن کریم از آنان به اولی‌الامر یاد می کند، راه ظلالت بپیمایم؛ چرا که بدون توسل به ائمه و بدون عبور از شاهراه ولایت، چگونه می‌توان به جانان رسید؟

,

ایزدا! چگونه توانم لب به ثنا و سپاست باز کنم، درحالی که باران نعمت و رحمت را بر این بندۀ ضعیف و ذلیل و گناه‌کار فرستادی و نعمت عظمای زندگی در زیر چتر ولایت فقیه و صرف قسمت مهمی از عمر گرانبهاء را در ظل حکومت اسلامی به این بندۀ حقیر و مسکین ارزانی داشتی، در حالی که نتوانستم مسئولیت و حق عظیمی را که به واسطۀ این موقعیت شریف بر دوشم آورده بود، به نحو شایسته ادا کنم.

,

الهی! چگونه این بندۀ بی‌حیا در محکمۀ عدالت، پاسخ‌گوی اعمال و گفتارش باشد؟ در حالی که رهبری عظیم الشأن همچون امام خمینی داشته است؟ و چگونه در صحرای محشر حاضر شوم، درحالی که در زمانی زندگی می‌کردم که عاشقان و شیفتگان و مخلصان کثیری در راه تو و در راه دین تو و در کارزار با دشمن تو شهد شهادت را مشتاقانه نوشیدند. در زمانی زندگی می‌کردم که می‌بایستی پیام آور خون گلگلون کفنان عزیزی می‌بودم.

,

یا رب! نکند که در یوم القیامه، در زمرۀ کسانی باشم که فریاد می‌زنند: «یا لیتنی کنت ترابا» ای کاش که خاک می‌بودم. آه از ساعات و لحظاتی که در غیر عبادت تو صرف شد و هزاران افسوس از زمانی که گذرگاه دنیا همچون غفلتکده‌ای آدمی را می‌فریبد، آنچنان که می‌انگارد مرگ به سراغ او نمی‌آید. هر چه از مقام و رحمت و گذشت و عدل تو، خالق یکتا و هرچه از هستی و غفلت دنیا و هر چه از بی‌حیایی و خسران انسان گفته شود، اندک است.

,

این حقیر، رقیۀ رضایی، فرزند پدر بزرگوارم محمدعلی رضایی و مادر مهربانم سکینۀ حنیفی‌ها، عمری را به سر کردم؛ ای کاش لحظه‌ای از آن را در غیر عبادت مولا سر نمی‌کردم، ولی با اقرار به سختی روز جزاء و عدل الهی و با وجود بار سنگین گناهانم، نمی‌خواهم از رحمت و مغفرت و گذشت خالقم، پرورگار جهانیان لحظه‌ای غافل باشم و عاجزانه و ملتمسانه از کلیۀ اقوام و دوستان و آشنایان و نزدیکان و پدر و مادر عزیزم می‌خواهم که به خون پاک اباعبدا…، این بندۀ گنه‌کار را حلال کنید. انشاء ا… دوستان در دعاهای خیرشان و در مجالس دعا حقیر ار فراموش نکنند.

,

التماس دعا.

,

خداوندا! بر پیشانی ما دیهیم قناعت گذار و سیمای ما را با جمال ولایت بیارای و به ما در هدایت صداقت عطاء فرمای. فتنۀ ثروت را از ما به دور دار و آرامش خاطر و آسایش ضمیر را به ما ارزانی کن و به من صحتی کرامت فرما که به عبادت تو برخیزم و فراغتی نصیب کن تا به زهد و پارسایی بپردازم و نور دانشی در ضمیرم برافروز که عمر خویش را با علم، توأم دارم.

,

ای پروردگار متعال! در سایۀ لطف خویش بر نیت پاک من توسعه و توفیر ارزانی فرما و یقین مرا نسبت به عقیدت من با صحت و سلامت بیارای و از رفتار و گفتارم، آنچه دستخوش فساد شده ‌است، از اسلام خویش بی‌نصیب مگردان.

,

خداوندا! تا آن روز که توانم به عبادت تو برخیزم، زنده‌ام دار و تا آن دم که تو را یاد همی کنم، دم گرم از سینه‌ام برآور و اگر به انحراف گراییدم، مرا هر چه زودتر به سوی خویش فرا خوان.

,

پروردگارا! آنچنان که در واقعۀ بدر، سربازان اسلام را با افواج ملائکه پشتیبانی کرده ای، همچنان فرشتگان ظفرمند خویش را با سربازان ما همراه ساز تا یکباره، قوای کفر و شرک را از هم بشکافند و شوکت دشمن را درهم شکنند و تراکمشان را پریشان سازند تا در بساط زمین، جز بندگان عابد و مطیع تو کس زنده نماند و جز به درگاه تو، کس پیشانی بر خاک نگذارد.

,

ای آفریدگار بزرگ که بزرگی شگفت انگیز تو در وسعت خیال نگنجد و عظمت علیای تو را لفظ‌ ها و لغت‌ها تعبیر نکنند! ای سلطان وجود که تخت سلطنت تو در ارش برین استوار باشد! ای نور اعلی و اقدس! ای روشنی بخش روشنی‌ها و منبع رحمت‌ها و نعمت ها! ای جلال و جلیل! ای شکوه بی‌مانند! و ای دانای رازها و رمزها که سایۀ اندیشه‌ها را در مغزها می‌شناسی! ما را بدین گریزگاه راه بنمای.

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه