نقد فیلم؛

تراژدی معمای شاه و شهرزاد/ هنری که مکمل انحطاط جامعه می شود

تراژدی معمای شاه و شهرزاد/ هنری که مکمل انحطاط جامعه می شود
شهرزاد فیلمی ساخت ایران و ایرانی ها است. در آن بارها و بارها از اجتماع و سیاست روزگارش سخن گفته و از وضع نامطلوب انتقاد می شود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرصاد؛ محمد امین بهرامی؛ فصل اول سریال شهرزاد به پایان رسیده است. سریالی با فیلنامه خوب و بازی بازیگرانی شناخته شده و توانمند که بر جذابیت آن افزود و استقبال مناسبی را هم رقم زد. اندک زمانی از پخش این سریال می گذشت که باب مقایسه ی آن با معمای شاه – سریال صدا و سیما که تقریبا همان دوران تاریخی را روایت می کند - گشوده شد. معمای شاه  سریالی پربازیگر و خوش گریم است که با عنایت به عنایات مسئولان صدا و سیما به کارگردان آن بار دیگر یک سریال تاریخی نصیبش شد تا باز هم یک فیلم تاریخی نچسب از جیب ملت را جلوی دوربین ببرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

 

,

محمد رضا ورزی چه زمانی که فاجعه ی ابراهیم خلیل ا... را ساخت و توهین نامه ای به ساحت آن بنده ی برگزیده ی پروردگار را ارائه کرد و چه در سالهای مشروطه و چه در تبریز در مه نشان داده بود که نباید به این ساخته اش هم چندان امید بست. پس از مدتها تبلیغات و با توجه به گریم بسیار خوب و مناسب آن، پخش این سریال آغاز شد و پس از مدتی نشان داد که این ناامیدی چندان هم بیراه نیست. مجموعه ای که نشانی از قصه گویی و جذابیت در آن نیست و معلوم هم نیست که می خواهد فیلم مستند باشد یا داستان؟ البته نحوه ی آرایش و گوشه چشم داشتن به برخی روابط نادرست درباریان که معلوم نیست کارگردان در آن ها به دنبال چه بوده نشان میدهد که این فیلم که یقینا میلیاردها تومان از بیت المال را بکار گرفته است گرفتار تعارض با خود است.

,

 

,

قطعه هایی بریده بریده از تاریخ معاصر در کنار ضعف کارگردانی کارگردان سبب شده است که این سریال پر تجمل و پر هزینه چندان هم مورد استقبال قرار نگیرد و به جرات می توان گفت که یک سریال میلیاردی شکست خورده است. می توان گفت که محمد رضا ورزی با میلیاردها تومان از سرمایه ی ملت، فرصت داشته است تا تاریخ معاصر ایران را روایت کند. از تبریز در مه و سال های مشروطه تا معمای شاه. اما باید دلسوزان بپرسند که نتیجه ی این روایت گری از یکی از مهمترین دوران های تاریخ ایران به کجا رسیده است؟ این سریال ها چه تصویر و تصوری از هویت ملت ایران و تاریخ آن را در چشم و ذهن مردم تداعی می کنند؟ ای کاش یک صدم و یک هزارم آن سرمایه ای که در اختیار محمد رضا ورزی قرار گرفت تا سر آخر نه سرگمی بسازد! و نه تاریخ ما ! را بازگو کند در اختیار چند مستند ساز توانمند قرار می گرفت که نشان داده اند با هزینه های بسیار کمتر و تعهد و خلاقیت بسیار بیشتر می توانند نقش و نگاری ماندگار را رقم بزنند. ایکاش این پول های در اختیار امثال محمد حسین مهدویان ها قرار می گرفت تا لااقل مخاطب با مستندهای حرفه ای لااقل بخشی از هویت خود را بشناسد.

,

 

,

, ,

 

,

و ایکاش یک چند هزارم این هزینه ها صرف می شد تا جذابیت های بصری برنامه ی خسرو معتضد بیشتر شود که در این صورت  کارامدتر و مفیدتری نسبت به آثار ورزی به مخاطب ارائه می شد. باید پرسید جوان امروز از این سریال های تاریخ معاصر چه بهره برداری ای می کند   و این آثار پر فخر و افاده و کم مخاطب چه دستاوردی دارند؟

,

 

,

شهرزاد برخلاف معمای شاه ، کارگردانی خوش سابقه دارد که پیش از این برای صداوسیما مجموعه های مناسبی را فراهم کرده است. در قحطی سریال های خوش ساخت و جذاب، سریال شهرزاد در حکم یک ملکه است که عوامل بجای فراوانی دست به دست هم داد تا مردم پول ها را از جیب بیرون بیاورند و برای آن خرج کنند. اما به گمانم این همه ی آن چیزی نیست که راجع به شهرزاد باید گفت.

,

 

,

شهرزاد فیلمی ساخت ایران و ایرانی ها است. در آن  بارها و بارها از اجتماع و سیاست روزگارش سخن گفته و از وضع نامطلوب انتقاد می شود. وقتی سریالی چنین خود را با نقد اجتماعی آغشته می کند  این سوال پیش می آید که این سریال چه حالت مطلوبی را پیشنهاد میدهد و چه چیزی را تجویز می کند و چه نماد و نمود مطلوب و مناسبی را برای جامعه ی ایران نمایان می سازد؟ سریالی که با یکی از رخدادهای مهم سیاسی تاریخ معاصر آغاز می شود و گاه و بیگاه از آن روزها سخن می گوید در عمل و در اخر چه چیزی را به مخاطب ارائه می دهد؟ روابط  عاشقانه، فضایل اخلاقی و ارزش های فرهنگی ایران چه نشانی در آن دارد؟  چه تصویری از ایران و ایرانیان نشان می دهد و مخاطب خالی الذهن که ایران را نمی شناسد و این سریال را می بیند چه قضاوتی راجع به ایرانیان خواهد داشت؟

,

 

,

سریال شهرزاد درباره دختر و پس از مدتی زنی به همین نام است که اوایل دهه سی دانشجوی پزشکی است. در خانواده ای پدر سالار زندگی می کند، پدری که   مات و مبهوت خانی به نام بزرگ آقا است.

,

 

,

اگر به حوادث داستان نگاه کنیم بیش از شهرزاد بزرگ آقا است که در فیلم حضور دارد. شخصیتی  دیکتاتور و تقریبا   سیاه  که گردش افلاک و روزگار گرد اواست. حوادث جالبی در داستان گنجانده شده  که مخاطب را به پیگیری آن سوق می دهد اما نکته ی جالب شخصیت های این داستان   هستند.

,

 

,

به جرات می توان گفت که یک شخصیت مثبت و سفید و الگو  در این داستان حضور ندارد. روابط خانوادگی در آن دلچسب نیست. براحتی زنان به شوهران و شوهران به زنان  دروغ می گویند و حقایق را از یکدیگر مخفی می کنند. عاشقان فیلم هم چندان عاشق نیستند و بدلایلی ولو ظاهرا عاشقانه دل از هم بر می کنند و بدنبال دیگری می روند.  افراد در این فیلم اسیر جبر حاکم بر محیط خود هستند و هیچ یک از جبر حاکم، گریزی ندارند. آزادی آن  ها، نحوه ی زندگیشان، عشق ورزیدنشان و عاشق بودنشان و همه ی بود و نبودشان  جبر محیطی  است که  در آن  زندگی می کنند.

,

 

,

, ,

 

,

تصویر سازی و قبح شکنی از ناهنجارهایی چون می خوارگی، فرار از خانه و .... در این سریال عجیب و مایه ی حیرت است. گویا کارگردان محترم چشم خود را بر اینکه شرع و رقیق تر از آن عرف جامعه اش راجع به میخوارگی و فرار از خانه چه می گوید بسته است. جوانان و نوجوانان هر کدام دلبر و دلداری دارند  و دلشان جایی بند است. ارتباطات نامتعارف هم جایگاه خاصی در سریال دارند.

,

 

,

از غیرت و لوطی گری های فیلم های دوران پهلوی هم کمتر نشانه ای در این فیلم شاهد  هستیم. از رحمت   و   شفقت، حیا،  صداقت ، ظلم ستیزی و ... که خصلت ایرانیان است تقریبا نشانی در این سریال نمی یابیم. شاید جز معماری و فارسی سخن گفتن بازیگران نشانی دیگر از ایرانیت در این فیلم وجود ندارد. این فیلم بواقع ایرانی نیست.

,

 

,

در کنار این دختر دانشجوی پزشکی، روزگاری در سیما سریالی کره ای پخش می شد که آن هم درباب دختری است که او نیز پزشکی می خواند و پزشک می شود. جواهری در قصر سریالی کره ای است در باب یک دختر جسور، مهربان و با پشتکار و عاطفی و زحمت کش که چه در زمانی که آشپزی می کند و چه زمانی که به طبابت مشغول می شود شور و شوق و امید و پشتکار و مقابله با یاس و ناامیدی و عشق علاقه به جامعه و خدمت به مردم و رفع مشکلات آنها را نشان میدهد و در بیننده القا می کند. بی آنکه در مقابل جبر روزگار تسلیم شود با پشتکار و کوشش به اهدافش می رسد در حالی که روابط عاطفی و احساسی او نیز کاملا با حیا و نجابت آغشته است.روابط نامتعارف و مشروب خواری و ...  در آن قابل قیاس نیست بیراه نیست بگوییم  اگر فرد نامطلعی این دو سریال را ببیند گمان می کند این روابط در ایران مرسوم است و در کره نه!
شاید بارها پیش آمده است که ماشین های خود را با ماشین های کره ای و تولیدات خود را با تولیدات کره ای همچون سامسونگ و ال جی مقایسه کرده ایم و بر کیفیت نازل محصولات ایرانی حسرت خورده ایم.  به گمانم وضعیت سینمای ما به مراتب از تکنولوژی ما و صنعت ما فاجعه بارتر است و شاید در این زمینه مدیران صنعت خودرو و تکنولوژی سرافراز تر از سینما و فیلم  باشند.  شهرزاد و معمای شاه و ... را با امپراطور دریا، تاجر پوسان، جواهری در قصر، جومونگ و ... مقایسه کنیم تا ببینیم که سینما و تلویزیون و هنر ما به مردم چه چیزی را نشان می دهد و سینما و هنر موجود، ما را به چه سمتی پیش می برد؟ ببینیم هنر کنونی با مردم چه می کند و هنر آنجا از مردم چه می سازد؟ سینما و صنعت فیلم سازی ایران راجع به هیچ یک از شخصیت های دینی و ملی ما که شخصیت هایی درخشان و تابنده ای هستند محصولی بسیار کمتر و پایین تر از امپراطور دریا و جومونگ تولید نکرده است.  در خصوص تلاش و کوشش و پشتکار و خلاقیت ، ریسک پذیری و مقابله با ناامیدی آثار شاخص و ماندگار پدید نیامده است و زمانی هم که کارگردانان و نویسندگان ما راجع به شخصیت یک زن فیلم می سازند شهرزادی پدید می آیدکه داستانی قوی و محکم دارد اما نشانی از فضایل و ارزش های ایران سربلند در آن نیست و سال ها در ایرانی بودن از سریال هایی چون جواهری در قصر و دونگ یی عقب است!!!

,
,

 

,

آشکار است که در کره ای که شاید از لحاظ فرهنگی برای ما چندان هم قابل استناد و مرجع نیست هنر در بسیاری از مواقع در خدمت ساخت انسان و جامعه است و ارزش های انسانی در بسیاری از تولیداتش بارز و آشکار است. از این سو در  تولیدات ما – سوای تولیدات طنز که  شرح   خون   جگرش    بماند- جز خراب آباد گذشته و ناکجا آباد حال و آینده چیزی در مقابل جوانان کشور قرار نمی گیرد.

,

 

,

با تولیدات  تلویزیونی محمد رضا ورزی – که به تعبیر مسعود فراستی پیشا نقد است و تنها به دلیل استعمال بیت المال و روایت یکی از مهمترین دوران تاریخ کشور در اینجا به آن پرداخته شده است -  و  تاریخ معاصر را به صورت کندرات تحویل گرفته است تا هر جایی هر کدام از مصالحی را که دوست داشت به کار ببرد و یک جا را کاشی کند و جای دیگر را سیمان سیاه، تا سریالی چون شهرزاد که به جوانان ما می آموزد که انسان موجود مفلوک بیچاره و گرفتاری است که اسیر جبر زمانه است و دیگران باید از او راضی باشند و پشتکار و تلاش و همت در کسب حق نتیجها ندارد چه طرفی می توان بست؟  و به  کجا  می توان رسید؟

,

 

,

با این تولیدات چه توقعی باید از جوانان کشور داشت و این هنر جز انحطاط جامعه چه دستاوردی می تواند داشته باشد؟ روزی جناب دکتر روحانی از هنرمندان خواست آثاری با محوریت امید و سرزندگی را تولید کنند بسیاری از همین هنرمندان که بسیار در این دولت مورد تکریم هم قرار گرفته بودند برآشفتند که هنر فرمایشی نیست. اما اگر هنر یک ملت روحیه ی امید و سرزندگی و شادابی را در جامعه زنده نسازد و در بسط و گسترش فضایل و ارزش های انسانی نکوشد و همت خود را به احیای ارزش های کم رنگ شده ی جامعه معطوف نسازد دیگر به چه کاری می آید؟

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه