برای امام زمانم؛

میدانم روزی از میان تاریکی مطلق سالن سینمای دنیا خواهی آمد

میدانم روزی از میان تاریکی مطلق سالن سینمای دنیا خواهی آمد
میدانم که روزی میان تاریکی مطلق سالن سینمای دنیاهمان اواخرفیلم که همه ی ما ازنشستن روی این صندلی هاخسته شده ایم او می آید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل  از “اقطاع” ،

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اقطاع, اقطاع,

وقتی به پرده ی سینما خیره می شم  و گه گاهی به اطرافم نگاه می کنم می بینم که اکثرا خوبِ خوب حواسمون جمع اتفاقات روی پرده است..
توی اون تاریکی
فقط و فقط روشناییِ اتفاقات جلب کننده است..
توی سینما
وقتی نشستی و فیلم می بینی ظلمت رو فراموش می کنی یادت میره دوروبرت تاریکه…
فقط محو فیلم و بالاوپایینشی!!
ودرانتها
روشنایی که میاد ولامپ هاروشن میشن، دیگه فیلم واتفاقاتش مهم نیست!!
همه متوجه روشنایی میشن!!

دنیایه سالن سینماست!!
و زرق و برقش رو روی پرده به رقص آورده و ما
همه ی ما
نشسته، به تماشای رنگ ولعاب  ها ازتاریکی اطرافمان غافل شدیم!!
یادمان رفته اطرافمان را ظلمت گرفته و
ماخیره به اتفاقاتِ جذاب و شیرین دنیا هستیم!!

مامسافرصندلی هایی هستیم که مارادراعماق پرده ی نمایش شور وشوق دنیا
همچنان میکشاند..
درظلمتی مطلق!

این سالن سینما
یک جرقه
نور
سو
را میطلبد..
اما این روشنایی
نخواهد امد
مگرزمانی که
ما
انسانها
منتظر تیتراژ این فیلم پر دردسر نباشیم و
لعابِ دنیا را
در نقطه ای ترک کنیم..
این نور
نمی آید مگر زمانی که ازاین صندلی دل بکنیم و
رهاکنیم این بی مذهب را!!
رهاکنیم شعف دنیا را !!
این سو می آید..
میدانم که  روزی میان تاریکی مطلق سالن سینمای دنیاهمان اواخرفیلم که همه ی ما ازنشستن روی این صندلی هاخسته شده ایم او  می آید..

اوخواهد آمد
درست مثل شعبانِ به نیمه رسیده ای که اورادرآغوش زیستن سپرد و او آمد..
میدانم که دوباره خواهدآمد
زمینی شدنت مبارک ای فروغ عالم تاب
..

انتهای پیام/ نوشته از ساجده جعفری

,

وقتی به پرده ی سینما خیره می شم  و گه گاهی به اطرافم نگاه می کنم می بینم که اکثرا خوبِ خوب حواسمون جمع اتفاقات روی پرده است..
توی اون تاریکی
فقط و فقط روشناییِ اتفاقات جلب کننده است..
توی سینما
وقتی نشستی و فیلم می بینی ظلمت رو فراموش می کنی یادت میره دوروبرت تاریکه…
فقط محو فیلم و بالاوپایینشی!!
ودرانتها
روشنایی که میاد ولامپ هاروشن میشن، دیگه فیلم واتفاقاتش مهم نیست!!
همه متوجه روشنایی میشن!!

,
,
,
,
,
,
,
,
,

دنیایه سالن سینماست!!
و زرق و برقش رو روی پرده به رقص آورده و ما
همه ی ما
نشسته، به تماشای رنگ ولعاب  ها ازتاریکی اطرافمان غافل شدیم!!
یادمان رفته اطرافمان را ظلمت گرفته و
ماخیره به اتفاقاتِ جذاب و شیرین دنیا هستیم!!

,
,
,
,
,
,

مامسافرصندلی هایی هستیم که مارادراعماق پرده ی نمایش شور وشوق دنیا
همچنان میکشاند..
درظلمتی مطلق!

,
,
,

این سالن سینما
یک جرقه
نور
سو
را میطلبد..
اما این روشنایی
نخواهد امد
مگرزمانی که
ما
انسانها
منتظر تیتراژ این فیلم پر دردسر نباشیم و
لعابِ دنیا را
در نقطه ای ترک کنیم..
این نور
نمی آید مگر زمانی که ازاین صندلی دل بکنیم و
رهاکنیم این بی مذهب را!!
رهاکنیم شعف دنیا را !!
این سو می آید..
میدانم که  روزی میان تاریکی مطلق سالن سینمای دنیاهمان اواخرفیلم که همه ی ما ازنشستن روی این صندلی هاخسته شده ایم او  می آید..

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

اوخواهد آمد
درست مثل شعبانِ به نیمه رسیده ای که اورادرآغوش زیستن سپرد و او آمد..
میدانم که دوباره خواهدآمد
زمینی شدنت مبارک ای فروغ عالم تاب
..

,
,
,
,
,

انتهای پیام/ نوشته از ساجده جعفری

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه