نقدی بر شیوههای برگزاری جشنهای ولادت ائمه(ع):
خطر تغییر ذائقه مردم با جشنهای بیمحتوا/ هنوز برای شادی الگوی درستی نداریم
اگر از میلیونها تومان پول بیزبانی که برای به خدمت گرفتن گروه نوازندگی و شرکت دادن یکی دو بازیگر درجه دو و سه که عموما در فیلمهای سخیف نقشهایی به آنها سپرده شده است بگذریم، تاسف بارتر از همه، تغییر ذائقهی عوام با جشنهای بی محتواست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خطب شکن، از دیرباز عزاداریهای محرم و صفر و ایام فاطمیه، هستهی اصلی بیان معارف شیعی و پیوند مردم با اهلبیت(ع) نقش ایفا کرده است، به طوری که میتوان ادعا کرد الگوهای منسجم و درستی برای عزاداری ایجاد شده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خطب شکن,با این حال در سالیان اخیر، خصوصا از آن زمان که «جشن تولد گرفتن برای ائمه(ع)» به یک رویهی سنتگونه تبدیل شده است، مسألهای مطرح شد که به تدریج به یک معضل دینی و اجتماعی بدل گشت: هنوز در مسألهای به نام شادی حلال و «موجه» و حدود و ثغور آن، الگوها و تعاریف قابل قبولی نداریم.
این مشکل از همان ابتدا در اشکال گوناگون خود را نشان داد. به عنوان مثال، کف زدن مثل وصلهای ناجور در مجالس مدیحهخوانی وارد شد. البته اگرچه شاید بتوان ریشههایی برای این عمل و این شیوهی جشن گرفتن در سنتهای برخی مناطق یافت، ولی ناگفته پیداست که همراه این شیوهی شادی، متعلقات و ملزومات آن، که ممکن است گاه با مجالس اهلبیت(ع) تناسب نداشته باشد، وارد میشود…
در فقدان الگوهای بومی و اصیل برای جشن و شادی، رشد شیوههایی که اتفاقا توسط صدا و سیما نیز به کار گرفته میشد، کمکم باعث شد شیوهای خطرناک و وارداتی در سراسر ایران نفوذ پیدا کند و همه به سوی جشنهای پر زرق و برق و چشمپُرکن بروند.
تقلید از چنین الگوهایی، کمکم کار تردستان و شعبدهبازان را از یک سو و بازیگران و خوانندگان و نوازندگان را از سوی دیگر سکه کرد! از زمانی که این گروهها برای کشاندن مردم به جشنها به میدان آمدند، عرصه بر کرسیها سخنرانی، که اصلیترین محور و برنامه برای بیان معارف در چنین مراسمی بود، تنگ شد. مداحیها هم کمکم به نام «جوانپسند» بودن، از مفهوم تهی شد و به عامیانه شدن روی آورد.
در این روند اسفبار، به تدریج کارهای سوریِ قویتر، مهمانانِ نامدارتر و تزئینات پرطمطراقتر جای خود را برای برخی به عنوان هدف اصلی جشنها باز کرد و تقریبا یادمان رفت چنین جشنهایی را برای چه برگزار میکردیم و جشن گرفتنمان برای که بود… جامعه نیز بر مرکب راهوار بیمبالاتی سوار بود و بیتفاوت به این تحولات چشم دوخته بود و آن را نظاره میکرد. اگر کسی هم تذکری میداد، به جرم تحجر کنار زده میشد! نهایتا حاصل این اتفاقات همان چیزهایی شد که گاهی اوقات در جشنها دیده میشود و جز تاسف و افسوس، در مقابل آن موضعی نمی توان گرفت…
روزگاری نه چندان دور، مردم در اعیاد و عزاداریهای خود، بدون سر و صدا، اطعام میکردند، مبادا کارشان به شبههی ریا آلوده شود یا با این صداها مردمآزاری کنند. اما اکنون هر جا ایستگاه «صلواتی» بر پا میشود، در بهترین حالت صدای مداحان گرامی و در دیگر حالتها، اصواتی از موسیقیهایی که «مجاز» است ولی طبیعتا با چنین مراسمی «نامتناسب»، به گوش میرسد. گویا برخی خیال میکنند شادی بدون موسیقی، آن هم از انواع تند و زننده و هنجارشکنش امکان ندارد…!
اختلاط زن و مرد هم که مشکل همیشهی چنین مراسمهایی شده است و هر بار به این بهانه که «یک شب است و هزار شب نمی شود»، از کنار آن میگذریم!
عدهای هم برای پذیرایی از مردم، راهبندان ایجاد میکنند و معمولا در هر ایستگاه صلواتی، صفی طولانی از وسایل نقلیه در ترافیک جا میمانند. در این شرایط برخی دیگر نیز شاید به تقلید از مراسمهای جشن و آتشبازی «دیگران»، ترقهبازی به راه میاندازند و با صداهای آزاردهندهی انفجار، مردمآزاری میکنند. پس از پایان این مراسم هم خیابانها از ظرفهای یک بار مصرف به جا مانده از جشنها فرش شده است…
اگر از میلیونها تومان پول بیزبانی که برای به خدمت گرفتن گروه نوازندگی و شرکت دادن یکی دو بازیگر درجه دو و سه که عموما در فیلمهای سخیف نقشهایی به آنها سپرده شده است بگذریم، تاسف بارتر از همه، تغییر ذائقهی عوام با جشنهای بی محتواست… در این زمانه که رسانههای عموما بی خبر از آرمانها، همه جا را پر کردهاند، حداقل در این شهر کوچک که لقب دارالشهدا به دوش میکشد، بزرگان و نخبگان باید بنشینند و دور هم چاره اندیشی کنند تا مگر کمی از رشد این انحرافها و معضلات کاسته شود.
انتهای پیام/
با این حال در سالیان اخیر، خصوصا از آن زمان که «جشن تولد گرفتن برای ائمه(ع)» به یک رویهی سنتگونه تبدیل شده است، مسألهای مطرح شد که به تدریج به یک معضل دینی و اجتماعی بدل گشت: هنوز در مسألهای به نام شادی حلال و «موجه» و حدود و ثغور آن، الگوها و تعاریف قابل قبولی نداریم.
این مشکل از همان ابتدا در اشکال گوناگون خود را نشان داد. به عنوان مثال، کف زدن مثل وصلهای ناجور در مجالس مدیحهخوانی وارد شد. البته اگرچه شاید بتوان ریشههایی برای این عمل و این شیوهی جشن گرفتن در سنتهای برخی مناطق یافت، ولی ناگفته پیداست که همراه این شیوهی شادی، متعلقات و ملزومات آن، که ممکن است گاه با مجالس اهلبیت(ع) تناسب نداشته باشد، وارد میشود…
در فقدان الگوهای بومی و اصیل برای جشن و شادی، رشد شیوههایی که اتفاقا توسط صدا و سیما نیز به کار گرفته میشد، کمکم باعث شد شیوهای خطرناک و وارداتی در سراسر ایران نفوذ پیدا کند و همه به سوی جشنهای پر زرق و برق و چشمپُرکن بروند.
تقلید از چنین الگوهایی، کمکم کار تردستان و شعبدهبازان را از یک سو و بازیگران و خوانندگان و نوازندگان را از سوی دیگر سکه کرد! از زمانی که این گروهها برای کشاندن مردم به جشنها به میدان آمدند، عرصه بر کرسیها سخنرانی، که اصلیترین محور و برنامه برای بیان معارف در چنین مراسمی بود، تنگ شد. مداحیها هم کمکم به نام «جوانپسند» بودن، از مفهوم تهی شد و به عامیانه شدن روی آورد.
در این روند اسفبار، به تدریج کارهای سوریِ قویتر، مهمانانِ نامدارتر و تزئینات پرطمطراقتر جای خود را برای برخی به عنوان هدف اصلی جشنها باز کرد و تقریبا یادمان رفت چنین جشنهایی را برای چه برگزار میکردیم و جشن گرفتنمان برای که بود… جامعه نیز بر مرکب راهوار بیمبالاتی سوار بود و بیتفاوت به این تحولات چشم دوخته بود و آن را نظاره میکرد. اگر کسی هم تذکری میداد، به جرم تحجر کنار زده میشد! نهایتا حاصل این اتفاقات همان چیزهایی شد که گاهی اوقات در جشنها دیده میشود و جز تاسف و افسوس، در مقابل آن موضعی نمی توان گرفت…
روزگاری نه چندان دور، مردم در اعیاد و عزاداریهای خود، بدون سر و صدا، اطعام میکردند، مبادا کارشان به شبههی ریا آلوده شود یا با این صداها مردمآزاری کنند. اما اکنون هر جا ایستگاه «صلواتی» بر پا میشود، در بهترین حالت صدای مداحان گرامی و در دیگر حالتها، اصواتی از موسیقیهایی که «مجاز» است ولی طبیعتا با چنین مراسمی «نامتناسب»، به گوش میرسد. گویا برخی خیال میکنند شادی بدون موسیقی، آن هم از انواع تند و زننده و هنجارشکنش امکان ندارد…!
اختلاط زن و مرد هم که مشکل همیشهی چنین مراسمهایی شده است و هر بار به این بهانه که «یک شب است و هزار شب نمی شود»، از کنار آن میگذریم!
عدهای هم برای پذیرایی از مردم، راهبندان ایجاد میکنند و معمولا در هر ایستگاه صلواتی، صفی طولانی از وسایل نقلیه در ترافیک جا میمانند. در این شرایط برخی دیگر نیز شاید به تقلید از مراسمهای جشن و آتشبازی «دیگران»، ترقهبازی به راه میاندازند و با صداهای آزاردهندهی انفجار، مردمآزاری میکنند. پس از پایان این مراسم هم خیابانها از ظرفهای یک بار مصرف به جا مانده از جشنها فرش شده است…
اگر از میلیونها تومان پول بیزبانی که برای به خدمت گرفتن گروه نوازندگی و شرکت دادن یکی دو بازیگر درجه دو و سه که عموما در فیلمهای سخیف نقشهایی به آنها سپرده شده است بگذریم، تاسف بارتر از همه، تغییر ذائقهی عوام با جشنهای بی محتواست… در این زمانه که رسانههای عموما بی خبر از آرمانها، همه جا را پر کردهاند، حداقل در این شهر کوچک که لقب دارالشهدا به دوش میکشد، بزرگان و نخبگان باید بنشینند و دور هم چاره اندیشی کنند تا مگر کمی از رشد این انحرافها و معضلات کاسته شود.
انتهای پیام/
با این حال در سالیان اخیر، خصوصا از آن زمان که «جشن تولد گرفتن برای ائمه(ع)» به یک رویهی سنتگونه تبدیل شده است، مسألهای مطرح شد که به تدریج به یک معضل دینی و اجتماعی بدل گشت: هنوز در مسألهای به نام شادی حلال و «موجه» و حدود و ثغور آن، الگوها و تعاریف قابل قبولی نداریم.
, ,
,
, این مشکل از همان ابتدا در اشکال گوناگون خود را نشان داد. به عنوان مثال، کف زدن مثل وصلهای ناجور در مجالس مدیحهخوانی وارد شد. البته اگرچه شاید بتوان ریشههایی برای این عمل و این شیوهی جشن گرفتن در سنتهای برخی مناطق یافت، ولی ناگفته پیداست که همراه این شیوهی شادی، متعلقات و ملزومات آن، که ممکن است گاه با مجالس اهلبیت(ع) تناسب نداشته باشد، وارد میشود…
,در فقدان الگوهای بومی و اصیل برای جشن و شادی، رشد شیوههایی که اتفاقا توسط صدا و سیما نیز به کار گرفته میشد، کمکم باعث شد شیوهای خطرناک و وارداتی در سراسر ایران نفوذ پیدا کند و همه به سوی جشنهای پر زرق و برق و چشمپُرکن بروند.
,تقلید از چنین الگوهایی، کمکم کار تردستان و شعبدهبازان را از یک سو و بازیگران و خوانندگان و نوازندگان را از سوی دیگر سکه کرد! از زمانی که این گروهها برای کشاندن مردم به جشنها به میدان آمدند، عرصه بر کرسیها سخنرانی، که اصلیترین محور و برنامه برای بیان معارف در چنین مراسمی بود، تنگ شد. مداحیها هم کمکم به نام «جوانپسند» بودن، از مفهوم تهی شد و به عامیانه شدن روی آورد.
, ,
,
, در این روند اسفبار، به تدریج کارهای سوریِ قویتر، مهمانانِ نامدارتر و تزئینات پرطمطراقتر جای خود را برای برخی به عنوان هدف اصلی جشنها باز کرد و تقریبا یادمان رفت چنین جشنهایی را برای چه برگزار میکردیم و جشن گرفتنمان برای که بود… جامعه نیز بر مرکب راهوار بیمبالاتی سوار بود و بیتفاوت به این تحولات چشم دوخته بود و آن را نظاره میکرد. اگر کسی هم تذکری میداد، به جرم تحجر کنار زده میشد! نهایتا حاصل این اتفاقات همان چیزهایی شد که گاهی اوقات در جشنها دیده میشود و جز تاسف و افسوس، در مقابل آن موضعی نمی توان گرفت…
,روزگاری نه چندان دور، مردم در اعیاد و عزاداریهای خود، بدون سر و صدا، اطعام میکردند، مبادا کارشان به شبههی ریا آلوده شود یا با این صداها مردمآزاری کنند. اما اکنون هر جا ایستگاه «صلواتی» بر پا میشود، در بهترین حالت صدای مداحان گرامی و در دیگر حالتها، اصواتی از موسیقیهایی که «مجاز» است ولی طبیعتا با چنین مراسمی «نامتناسب»، به گوش میرسد. گویا برخی خیال میکنند شادی بدون موسیقی، آن هم از انواع تند و زننده و هنجارشکنش امکان ندارد…!
, ,
,
, اختلاط زن و مرد هم که مشکل همیشهی چنین مراسمهایی شده است و هر بار به این بهانه که «یک شب است و هزار شب نمی شود»، از کنار آن میگذریم!
,عدهای هم برای پذیرایی از مردم، راهبندان ایجاد میکنند و معمولا در هر ایستگاه صلواتی، صفی طولانی از وسایل نقلیه در ترافیک جا میمانند. در این شرایط برخی دیگر نیز شاید به تقلید از مراسمهای جشن و آتشبازی «دیگران»، ترقهبازی به راه میاندازند و با صداهای آزاردهندهی انفجار، مردمآزاری میکنند. پس از پایان این مراسم هم خیابانها از ظرفهای یک بار مصرف به جا مانده از جشنها فرش شده است…
, ,
,
, اگر از میلیونها تومان پول بیزبانی که برای به خدمت گرفتن گروه نوازندگی و شرکت دادن یکی دو بازیگر درجه دو و سه که عموما در فیلمهای سخیف نقشهایی به آنها سپرده شده است بگذریم، تاسف بارتر از همه، تغییر ذائقهی عوام با جشنهای بی محتواست… در این زمانه که رسانههای عموما بی خبر از آرمانها، همه جا را پر کردهاند، حداقل در این شهر کوچک که لقب دارالشهدا به دوش میکشد، بزرگان و نخبگان باید بنشینند و دور هم چاره اندیشی کنند تا مگر کمی از رشد این انحرافها و معضلات کاسته شود.
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه