پیشمرگ مسلمان کُرد:

از بودن در کنار شهید عبدالله جماران تا شهادت مظلومانه شهید علی غفوری

از بودن در کنار شهید عبدالله جماران تا شهادت مظلومانه شهید علی غفوری
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید عبدالله جماران یکی از چهره های شناخته شده شهر سنندج محسوب می شد و حضور و فعالیت ایشان در کمیته انقلاب اسلامی سنندج، دلیلی بود برای آغاز فعالیت من در کمیته انقلاب سنندج.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، پیشمرگ مسلمان کرد ایوب زند کریمی در گفت و گو با پیشمرگ روح الله گفت: سال 1339 در محله چهار باغ سنندج در خانواده ای مستضعف به دنیا آمدم. فرزند دوم و اولین فرزند ذکور خانواده ام بودم. علی رغم تمام مشکلاتی که سد راه من و خانواده ام بود، توانستم تا پایان سال اول دبیرستان به تحصیلم ادامه دهم و بعد از آن برای اینکه باری از روی دوش خانواده ام بردارم، راهی بازار کار شدم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,

 

,

شهید حاج عبدالله جماران در همسایگی ما خانه ای داشت ـ محله فیض آباد سنندج ـ . حاج عبدالله مرد مبارزی بود و مردم سنندج به خاطر مبارزات بی امان این شخصیت والا بر علیه رژیم پهلوی، احترام ویژه ای برای ایشان قائل بودند. حاج عبدالله طی سال های متمادی زندان های پهلوی را تجربه کرده بود و شکنجه های وحشیانه عمال رژیم را به جان خریده بود، به طوریکه شکنجه گران رژیم پهلوی ناخون های دست حاج عبدالله را کشیده بودند.

,

 

,

حاج عبدالله جماران در چهار راه چهار باغ صاحب یک قهوه خانه بود. بارها از مردم شنیده بودم که حاج عبدالله با دیدن هر مأموری امنیتی، شروع به سر دادن شعار بر علیه خاندان و رژیم پهلوی می کند. همین نترس بودن حاج عبدالله هم باعث شده بود که بارها توسط مأموران رژیم دستگیر و زندانی شود، حتی یک بار نزدیک به سه سال در زندان قزل حصار حبس بود.

,

 

,

حاج عبدالله جماران در طول مدت زمانی که در زندان های پهلوی گرفتار بود، آنقدر زجر کشیده بود که از لحاظ ظاهری بسیار نحیف و لاغر شده بود.

,

 

,

حاج عبدالله جماران و برادر بزرگترش شهید صدیق جماران از فعالان و مبارزان قبل از انقلاب محسوب می شدند. این دو برادر بارها توسط عمال رژیم پهلوی دستگیر و مورد وحشیانه ترین شکنجه ها قرار گرفته بودند. شهید صدیق جماران یک دستگاه پیکان داشت و با آن کار می کرد و روزی خودش و خانواده اش را به دست می آورد.

, شهید صدیق جماران,

 

,

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید عبدالله جماران یکی از چهره های شناخته شده شهر سنندج محسوب می شد. حضور ایشان در کمیته انقلاب اسلامی سنندج، دلیلی بود برای آغاز فعالیت من در کمیته انقلاب سنندج. در اولین روزهایی که کمیته انقلاب سنندج تأسیس شده بود افرادی هم چون شهید جماران شب ها را نیز در کمیته مشغول فعالیت بودند، من نیز به همراه تعدادی از دوستانم تصمیم گرفته بودیم که در مقابل منزل شهید جماران پست نگهبانی برقرار کنیم و از منزل و اهل و عیال شهید جماران محافظت نماییم. البته آن روزها ما اسلحه ای در دست نداشتیم و با چوب و چماق مقابل منزل شهید جماران نگهبانی می دادیم.

,

 

,

آن روزها گروهک های ضد انقلاب با عناوین مختلف در سطح شهر فعالیت می کردند؛ البته گروهک ها هنوز چهره واقعی خود را نشان نداده بودند و در خفا فعالیت هایی را بر علیه نیروهای انقلابی انجام می دادند، به عنوان نمونه بارها منزل شهید جماران و سایر نیروهای انقلابی توسط اعضای گروه های سیاسی که بعدها به گروهک های ضد انقلاب تبدیل شدند، مورد هجوم قرار گرفت. چندین مرتبه زانوهای فلزی که نوعی نارنجک دست ساز محسوب می شدند به طرف خانه شهید جماران پرتاب شد و صدماتی را نیز به خانه وارد کرد.

,

 

,

بعد از اینکه شهر به دست گروهک های ضد انقلاب افتاد، من نیز به همراه نیروهای مهاجر به کرمانشاه مهاجرت کردم. من به همراه شهیدان عبدالله و شکرالله رستمی و چند نفر دیگر در مسافرخانه تاج کرمانشاه مستقر بودم، البته بیشتر وقتمان را در هتل یاس و نزد سایر عزیزان ـ شهید جماران، شهید چاپاری، مرحوم مامو رحیم، شاطر احمد و دیگر دوستان ـ سپری می کردیم.

,

 

,

بسیاری از مهاجرانی که به کرمانشاه آمده بودند، زن و فرزند خود را در سنندج و سایر شهرهای کردستان رها کرده بودند و راهی دیار غربت شده بودند. مهاجران به دنبال راهی بودند تا کردستان را از لوث وجود گروهک های ضد انقلاب پاکسازی نمایند؛ تا اینکه به کمک شهید محمد بروجردی سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تأسیس شد و همگی به اتفاق هم راهی کردستان شدیم.

,

 

,

گروهک های ضد انقلاب که از حضور نیروهای انقلابی کردستان در کرمانشاه مطلع شده بودند، بارها به هتل یاس کرمانشاه حمله ور شدند.

,

 

,

غروب روز نهم بهمن ماه سال 1358 بود که خبر رسید، صبح فردا نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد به همراه نیروهای سپاه و ارتش به طرف کامیاران حرکت خواهند کرد. بعد از اینکه توانستیم کامیاران را پاکسازی کنیم، به طرف سنندج حرکت کردیم. پاکسازی کامیاران کلید پاکسازی کردستان محسوب می شد. البته بعد از اینکه کامیاران را پاکسازی کردیم برای تثبیت موقعیت و جایگاهمان، حدود سه ماهی را در کامیاران مستقر شدیم و همه راه های منتهی به کردستان را دقت زیر نظر گرفتیم که با کمرین تلفات، کنترل شهر سنندج را در دست بگیریم.

,

 

,

بعد از اینکه آزاد سازی شهر سنندج آغاز شد نیروهای سپاه اسلام از سه محور ـ گردنه صلوات آباد، فرودگاه سنندج به طرف مرکز شهر و تپه الله اکبر ـ وارد شهر شدند. من در آن لحظات در کنار شهید عبدالله جماران بودم. شهید جماران در پارک دیدگاه از ناحیه مچ پا مورداصابت گلوله قرار گرفت و برای مداوا راهی تهران شد. مداوای شهید جماران تا بعد از پاکسازی شهر سنندج به طول انجامید و روزی که شهید جماران وارد شهر سنندج شد، شهر به طور کامل پاکسازی شده بود، البته تعدادی از مزدوران گروهک های ضد انقلاب از سیاهی شب استفاده می کردند و با تیر اندازی های بی هدف برای مردم مزاحمت ایجاد می کردند و خیلی سریع متواری می شدند.

,

 

,

یکی از تلخ ترین اتفاقاتی که طی روزهای پاکسازی شهر سنندج هیچ گاه از خاطرم پاک نمی شود شهادت شهید علی غفوری است. شهید علی غفوری در سه راه ادب به اسارت نیروهای ضد انقلاب درآمد و زنده زنده در آتش سوخت و جز یک مشت خاکستر چیزی از جنازه اش باقی نماند.

,

 

,

در آن روز و در حین درگیری در سه راهی ادب، پیر زنی تنها در گوشه ای از سه راهی فعلی ادب از ناحیه پا مصدوم شده بود و با صدای بلند فریاد می کشید و کمک می خواست. شهید علی غفوری با دیدن این صحنه تصمیم گرفت که به کمک آن زن برود. با اینکه همه بچه ها با این کار علی مخالف بودند، اما او تصمیمش را گرفته بود و می گفت: «من فکر می کنم آن زن مادر من است که گرفتار شده است و کمک می خواهد، من باید به او کمک کنم».

,

 

,

گروهک های ضد انقلاب به یک باره شهید علی غفوری را محاصره کردند و ایشان را به اسارت خود درآوردند. نیروهای ضد انقلاب شهید غفوری را به تیر چراغ برق بستند و بنزین بر سر و رویش ریختند و شهید علی غفوری را زنده زنده در آتش سوزاندند. ما هم که کاری از دستمان بر نمی آمد تنها بانگ «الله اکبر» و « لا اله الا الله» شهید علی غفوری را می شنیدیم.

,

 

,

بعد از چند ساعت درگیری زمانی که به محل به آتش کشیده شدن شهید غفوری رسیدیم، جز مشتی از خاکستر چیز دیگری یپدا نکردیم.

,

 

,

, ,

 

,

 

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه