یادگار هشت سال دفاع مقدس:

گفتم چه اتفاقی افتاده؟ گفت: دشمن شلمچه را گرفت

گفتم چه اتفاقی افتاده؟ گفت: دشمن شلمچه را گرفت
گفتم از بچه ها چه خبر؟ گفت: عباس شیرزاد اسکی، قاسم اردشیر، اصغر نبی‌پور و... شهید و سعید مفتاح نیاکی، غلامحسین برومند، حبیب مصلحی، مجید زارع، حمید همایونی، وحید تجن‌جاری، جواد سعادت نیاکی و بعضی دیگر از بچه‌های آمل هم اسیر شدند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سفیر هراز ، یکی دو روزی بود که به دلیل عفونت و غوطه‌ور شدن کرم ناشی از زخم‌های بدنمون به اتفاق برخی از دوستان خصوصا شهید توکلی از اصفهان، همه ما را از زندان الرشید به بیمارستان الرشید بغداد انتقال دادند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سفیر هراز ,

 

,

به یاد دارم همان شب اول دوست عزیز ما توکلی که به هنگام اسارت عراقی‌ها چندین فشنگ کلاش را روی بدنش خالی کردند در اتاق عمل به شهادت رسید و او را برای ساعاتی کنارمان قرار دادند از قرار پزشکان عراقی کلیه‌ها و قلب او را برداشتند زیرا بغل کلیه‌ها و قلب او شکاف عمیقی وجود داشت.

,

 

,

به غیر از شهید توکلی که بی‌رحمانه به شهادت رسید یکی از دیگر از بچه‌های که طلبه بود را به همین صورت به شهادت رساندند.

,

 

,

فردای آن روز همه بچه‌ها در حال و هوای خاصی بودند انگار کسی رمق حرف زدن با فرد دیگری را نداشت اما به هر طریقی که بود آن روز را پشت سر گذاشتیم.

,

 

,

دو روزی بود که از شهادت دوستانمان می‌گذشت؛ آن روز نگهبان‌های عراقی بدجوری خوشحال به نظر می‌رسیدند یکی از بچه‌ها که توانست از زبانشان حرف بکشد به ما گفت عراق در شلمچه تک کرده؛ باورش برای ما در اون لحظات، بسیار سخت بود خصوصا که اطلاعات دقیقی از این موضوع نداشتیم.

,

 

,

 با آوردن برخی از مجروحین عراقی به سالن روبروی ما که فضای آن آزاد بود متوجه شدیم که این موضوع جدی است اما شک داشتیم شک از این بابت که دقیقا نمی‌دانستیم آیا عراق در شلمچه عملیات کرده یا منطقه دیگر؟

,

 

,

تا آنکه بعد ازظهر آن روز از طریق برخی از خانواده‌های مجروحین عراقی که به ملاقات بچه‌هایشان آمده بودند، متوجه شدیم این خبر صحت دارد.

,

 

,

هیچ‌گاه از خاطرم نمی‌رود پیرزن عراقی را که وقتی فهمید ما اسرای ایرانی هستیم به دلیل شلوغ بودن محوطه از فرصت استفاده کرد و یواشکی چند تا آبمیوه به داخل سالن ما انداخت اما سرباز عراقی وقتی متوجه این موضوع شد، قنداق تفنگش را روی بدن پیرزن فرود آورد.

,

 

,

شادی نگهبان‌های عراقی خصوصا بلند کردن رادیویی که دائما مارش نظامی را به همراه ترانه‌های عربی پخش می‌کرد، حسابی اعصابمان را به هم می‌ریخت.

,

 

,

آن هم زمانی که نمی‌دانستیم در ایران چه خبر است تا اینکه صبح یکی از روزها چند نفر از بچه‌های مجروح تک شلمچه را به داخل سالنی که از هر طرف با سیم خاردار محصور بود و ماهم حضور داشتیم، آوردند.

,

 

,

 در میانشان یکی از بچه‌ها آشنا به نظر می‌رسید خوب دقت کردم دیدم آقا جواد اکبرزاده نیاکی است به سختی از روی تختم پائین آمدم و داد زدم جواد!! جواد

,

 

,

جواد که متوجه صدایم شد به طرفم آمد، در دستش یک شیشه، شبیه به شیشه خیارشور بود که بوسیله شلنگی در شکمش قرار داشت، لخته‌های خون در آن ریخته می‌شد.

,

 

,

 بغلش کردم و برای دقایقی با هم گریه کردیم از دیدنم خوشحال شد و گفت فلانی مگر تو شهید نشدی ... گفتم نه مگه نمی‌بینی!!!!!!

,

 

,

گفت بعد از تک فاو بچه‌هایی که توانستند از اروند فرار کنند گفتند شما شهید شدید، چقدر در خرمشهر برای شما عزاداری کردیم...

,

 

,

گفتم بی‌خیال تو اینجا چه می‌کنی؟ چه اتفاقی افتاده؟ گفت: دشمن شلمچه را گرفت.

,

 

,

گفتم از بچه ها چه خبر؟ گفت: عباس شیرزاد اسکی، قاسم اردشیر، اصغر نبی‌پور و... شهید و سعید مفتاح نیاکی، غلامحسین برومند، حبیب مصلحی، مجید زارع، حمید همایونی، وحید تجن جاری، جواد سعادت نیاکی و بعضی دیگر از بچه‌های آمل هم اسیر شدند.

,

 

,

شنیدن این خبر و مسائل مربوط به تک شلمچه در آن زمان به مانند پتکی بود که روی سرم فرود آمد.

,

 

,

 خوب به یاد دارم آقا جواد داشت حرف می‌زد که به یک‌باره بغضش ترکید و برای بار دیگر لحظاتی اشک‌هایمان سرازیر شد.

,

 

,

می‌گفت از خواهرزاده‌ام مصطفی عزیزی و محمدجواد اصغری و ... هیچ اطلاعی ندارم ( هر دو این عزیزان در تک شلمچه به شهادت رسیدند و سال‌ها بعد جنازه مبارک آن‌ها توسط تیم تفحص پیدا شد) گفتم انشاالله که سالمند و توانستند از محاصره فرار کنند.

,

 

,

حدود ۲۸ سال از آن دوران می‌گذرد اما همچنان شنیدن خاطرات تلخ تک شلمچه در ۱۳۶۷/۳/۴ از سوی دوستانی که در آن روز اسیر شدند در ذهنم به‌عنوان کسی که در تک فاو ۱۳۶۷/۱/۲۹ اسیر شده باقی ماند.

,

 

,

 خاطراتی که شباهت بسیار زیادی به هم دارد خصوصا مقاومت بچه‌های گردان یارسول از لشگر ۲۵ کربلا در این دو تکی که ارتش عراق شکل داده بود.

,

 

,

 

,

, ,

ایستاده از چپ نفر اول شهید فاضلی نیاکی نفر دوم شهید جمشید نائیجیان، نفر سوم محمدتقی زارعی نیاکی

,

نفر چهارم عباس لونجی، نفر پنجم شهید محمود ضرغامی، نفر هفتم احمد دواتگر

,

نشسته از چپ محمد مرادی نیاکی

,

یاد و نام همه شهدای مظلوم تک شلمچه گرامی باد

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه