مصطفی راغب خواننده یزدی نوشت

مدافع حرمی که تحمل اشک های غریبانه ی زنان و کودکان را نداشت

مدافع حرمی که تحمل اشک های غریبانه ی زنان و کودکان را نداشت
هرزمان که نگاهش رابه صفحه تلویزیون می دوخت و ناله ی مادرانه ی آن زن غریب را می شنید و دست و پا زدن کودکان بی گناه را نظاره می کرد، دیگر زندگی برایش معنایی نداشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از یزد هنر؛ مصطفی راغب خواننده جوان یزدی به کمپین«من یک هنرمند مدافع حرم هستم» پیوست و دلنوشته ای را از یک مدافع حرمی نوشت که تاب اشک های غریبانه ی زنان و کودکان را نداشت، متن کامل این دلنوشته را در زیر می توانید بخوانید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, یزد هنر,

معنای عشق را آن زمان فهمیدم که چشمانش پر از شوق رفتن بود.
هرزمان که نگاهش رابه صفحه تلویزیون می دوخت و ناله ی مادرانه ی آن زن غریب را می شنید و دست و پا زدن کودکان بی گناه را نظاره می کرد، دیگر زندگی برایش معنایی نداشت.
اوعاشق واقعی بود...
جوانیش رافدای غیرتش کرد.
خوشبحالش وقتی حرفی از او به میان می آید حسودی می کنم چون:
به معنای واقعی او یک هنرمند بود.

تو می روی و دیده ی من مانده به راهت
ای ماه سفرکرده خدا پشت وپناهت

انتهای پیام/

,

معنای عشق را آن زمان فهمیدم که چشمانش پر از شوق رفتن بود.
هرزمان که نگاهش رابه صفحه تلویزیون می دوخت و ناله ی مادرانه ی آن زن غریب را می شنید و دست و پا زدن کودکان بی گناه را نظاره می کرد، دیگر زندگی برایش معنایی نداشت.
اوعاشق واقعی بود...
جوانیش رافدای غیرتش کرد.
خوشبحالش وقتی حرفی از او به میان می آید حسودی می کنم چون:
به معنای واقعی او یک هنرمند بود.

تو می روی و دیده ی من مانده به راهت
ای ماه سفرکرده خدا پشت وپناهت

انتهای پیام/

,

معنای عشق را آن زمان فهمیدم که چشمانش پر از شوق رفتن بود.
هرزمان که نگاهش رابه صفحه تلویزیون می دوخت و ناله ی مادرانه ی آن زن غریب را می شنید و دست و پا زدن کودکان بی گناه را نظاره می کرد، دیگر زندگی برایش معنایی نداشت.
اوعاشق واقعی بود...
جوانیش رافدای غیرتش کرد.
خوشبحالش وقتی حرفی از او به میان می آید حسودی می کنم چون:
به معنای واقعی او یک هنرمند بود.

,
,
,
,
,
,

تو می روی و دیده ی من مانده به راهت
ای ماه سفرکرده خدا پشت وپناهت

,
,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه