مهدی هدایتی شهیدانی:
آمریکا با بهانه امنیت به ارزش های مدنی هتک حرمت می کند
چنانچه امریکا را جامعه مبتنی بر ارزشهای لیبرالیستی فرض انگاریم و همچنین ارزشهای لیبرالیستی را دارای اضلاعی چون فردمحوری، مدارا، عقل و آزادی بدانیم، میبایست به این اضلاع رعایت حوزه خصوصی و یا حکومت حداقلی را نیز اضافه نماییم. اما در طول تاریخ ایالات متحده موارد بیشماری از نقض این ارکان دیده میشود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از روشن خبر، دکتر مهدی هدایتی شهیدانی، عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه گیلان، با توجه به قرار گرفتن در هفته حقوق بشر آمریکایی، که بنا به پیشنهاد مقام معظم رهبری از ۶ تا ۱۲ تیر به این نام نامگذاری شده است، در یادداشتی به بررسی رفتار ایالات متحده آمریکا در هتک حرمت ها و محدودنمودن آزادیهای فردی و دخالت در حوزه خصوصی جامعه خود به خصوص پس از حوادث ۱۱سپتامبر پرداخته است که در ذیل می خوانید؛
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, روشن خبر,چنانچه امریکا را جامعه مبتنی بر ارزشهای لیبرالیستی فرض انگاریم و همچنین ارزشهای لیبرالیستی را دارای اضلاعی چون فردمحوری، مدارا، عقل و آزادی بدانیم، میبایست به این اضلاع رعایت حوزه خصوصی و یا حکومت حداقلی را نیز اضافه نماییم. اما در طول تاریخ ایالات متحده موارد بیشماری از نقض این ارکان دیده میشود. به نقلی ” لیبرالیسم به حسب ماهیت وجودی و اصول بنیادین خویش اعتقادی به جرمانگاری حداکثری و محدودنمودن آزادیهای فردی و دخالت در حوزه خصوصی ندارد اما بروز مسئله اجتماعی و گسترش نابرابریها در دورانی که خطر گسترش اندیشه سوسیالیسم و کمونیسم جدی بود و در دوران معاصر که اندیشههای افراطگرایانه و از جمله تروریسم به عنوان تهدیدکننده اصلی ایدئولوژی لیبرال برجسته شده است، لیبرالها را متقاعد کردهاست که نمیتوان بدون توسل به دولت مقتدر مسائل جامعه مدرن را حل کرد و گسترش جرمانگاریها و بطور ویژه مداخله در حریم خصوصی شهروندان در این زمینه قابل بررسی است” ،که از آن جمله موارد بیشماری را در طول تاریخ ایالات متحده میتوان یافت که دولت فدرال به آزادیهای مدنی هتک حرمت نمود. به عنوان نمونه میتوان به اخراج تعداد زیادی از شهروندان در زمان جنگ ۱۷۹۸ با فرانسه اشاره کرد، که توسط جفرسون «تب ایکس، ایگرگ، زد» نامیده میشدند(bailey & Jay, 1998: 3-4). در واقع این عمل پاسخ به بیاحترامی فرانسویها بود، ولیک به جای آنکه شامل حال دولتمردان رقیب شود، دامن شهروندان فرانسوی تباری را گرفت که در آمریکا ساکن بودند(شوئل،۱۳۸۳). البته شایسته است که یادآور شویم “هر پدیده تحسین انگیز فرهنگ قرن نوزدهم امریکا را باید مدیون وجود جفرسون دانست، این فرهنگ تا اندازهای تحدید شده و ایستایی که نارضایتی آن قرن را سبب گردید، مصون بود”(راسل، ۱۳۷۶: ۲۷۶).
,در قرن بیستم نیز این روند ادامه داشت که نمونههای مطرح شده از جمله آن میباشند:
,+ همانند آنچه در مقدمه بیان شد بدنبال تصویب قانون اسچنک (۱۹۱۷) و مخالفت بیش از ۹۰۰ نفر با آن، نسبت به توقیف و بازداشت این افراد اقدامات عاجلی از سوی دولت وقت ایالات متحده به عمل آمد.
,+ با حمله ژاپن به پرل هاربر و ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم، تعداد بیشماری از شهروندان ژاپنی ـ آمریکایی به عنوان پناهندگان جنگی و مظنون در کمپهای مخصوص نگهداری میشدند. و همچنین در ادامه اقدامات امنیتی در درون جامعه آمریکا و تحت پوشش دو قانون اسمیت و امنیت داخلی تعداد زیادی از مدافعان کمونیسم در آمریکا بازداشت و توقیف شدند.
,نتیجه قابل مشاهده از این مثالها بر حول این نکته استوار است که چنین خطراتی که آمریکا آن را درک نموده است، همگی از خارج این کشور برآمده است. که این خود حکایت از التزام بسیج یکپارچه ساختاری و کارگزاری در برابر دشمن خارجی میباشد. اما در ۱۱ سپتامبر و به دنبال وقوع حوادث نیویورک و واشنگتن، آنچه مورد تاکید در درون جامعه آمریکا واقع شد لزوم مقابله با دشمنی بود که از درون منافع ملی این کشور را به چالش میکشید. ۱۱ سپتامبر چیزی فراتر از یک خطر محض را برای برخی در آمریکا نمایاند و آن هم یک حمله پُر سروصدا در آمریکا بود که این خود موجب شکلگیری ایدهای شد که منجر گردید تا یک نیروی متحّد در درون جامعه آمریکا متشکل از نهادهای چالش برانگیز آمریکایی و ارزشهای درونی آن بوجود آید (هیویت، ۱۳۸۴) . هدف این اتحاد در ظاهر محو علف هرزی به نام تروریسم بود. البته قانون پاتریوت و سایر اقدامات امنیتی به ایجاد یک جو ترسناک و ناامن کمک نمودند و در واقع همه این موارد حکایت از درون جامعهای دارد که در آن همنوایی در درجه بسیار پایینی قرار داشت.
,از دیگر نکات جالب در بررسی جامعه بورکراتیک آمریکا حول قانون پاتریوت، میتوان به نشانههایی از کنترل و موازنه(Check & Balance) (والبته نشانههای دو جهی آن) اشاره کرد. برخی معتقدند که این سیستم به عرصه ترمیم بعضی از خسارتهایی که به آزادیهای مدنی وارد شده، ورود کرده است. البته محاسبه زمانش آسان نمیباشد. یکی از راههای آن، انتشار اطلاعات در جامعه از طریق نهادهای مختلف و حتی اینترنت میباشد. جامعه آمریکا شاید بتواند به این نکته امیدوار باشد که ،علیرغم حرکت شتابان قانون پاتریوت به سمت کمارزش شمردن آزادیها و ارزشهای آمریکایی، برخی از دادگاهها نسبت به بازداشتها در گوانتانامو هوشیار بودند و نسبت به آن واکنش نشان می دادند. ثانیاً وجود رسانهها و مطبوعات به اصطلاح آزاد و اصل آزادی بیان میتوانست آمریکا را به کشوری آزاد تعبیر نماید.اما آیا واقعا حقیقت این چنین بود؟
,ارتباطات جدید میتوانست به دولت مرکزی کمک نماید تا ردپای به اصطلاح تروریست را دنبال نماید ولیک این مقوله خود میتواند حکم شمشیر دولبه را ایفا نماید: لبه بیرونی آن به کنترل عملیات تروریستی ختم شده و لیک روی زیرین آن به کنترل مکالمات شهروندان از طریق شیوههای مختلف جاسوسی الکترونیک اختصاص یافته است. همه این موارد حکایت از آن دارد که ناچیز شمردن حرکت شتابان قانون پاتریوت باعث ویران شدن آزادیهای مدنی در این کشور به اصطلاح آزاد گشته است.
,شاید یکی از مفاهیم پر معنی پس از ۱۱ سپتامبر آن بوده است که این حوادث در زمانی رخ دادهاند که عصر پُر سرو صدای سفرهای بینالمللی مردم و جنب و جوش برای کار و خوشگذرانی، مدت زمان زیادی رایچ گشته بود. به طور مثال تا قبل از این حوادث، دریافت روادید از ایالات متحده و در بازه زمانی سی سال پیش (۱۹۷۰ به بعد) بسیار منعطفتر گشته بود. تعداد دانشجویان خارجی این کشور بگونهای فزآینده افزایش یافته بود . (Guzzini, 2002: 1-3) ولیک ۱۱ سپتامبر این پروسه را پشت سر نهاد. دریافت دشوار روادید، گرفتن عکس و انگشت نگاری از تمامی افراد از لازمههای اقدامات بعمل آمده بود. البته علیرغم عدم کاهش دانشجو و با توجه به تمامی این تفاسیر، دسترسی به ایالات متحده برای کشورهای عربی و اسلامی دشوارتر گشته بود. قسمت عمده این تغییرات در آمریکا موجب تغییر نگرش سایر ملل بدان شد. از مصادیق بارز آن میتوان به استفاده گسترده از نیروهای امنیتی مدرن و محدود نمودن آزادیهای مدنی و شهروندی اشاره نمود. در بسیاری از اماکن میبایست افراد عادی کارت خود را در اختیار پلیس فدرال جهت تشخیص هویتشان قرار دهند. (R.White, 2006, 459)
,آنچه اکنون از جامعه آمریکا به ذهن خطور میکند همان خودکامگی قانونی (Constitutional Dictatorship) حکومت است که کلینتون روسیستر (Clinton Rossiter) در دهه۵۰ بدان اشاره کرد. و شاید آنچه را که دراکو (Draco(7th century BC))، مقنّن سختگیر آتن، جهت دمکراسیسازی بدان استناد کرده بود.
, (Clinton Rossiter,نکته مهمی که از مطالعه رخدادهای پس از ۱۱ سپتامبر و تصویب قانون پاتریوت به ذهن متبادر میشود، این است که طرح فوری و با عجله یک قانون، به طور قطع با ارعاب و اضطرار همراه خواهد بود. تاریخ به ما میگوید که این گونه قوانین بیاعتبار و آنی میباشند.
,در بخشهایی از سند اساسنامه وزارت امنیت داخلی آمریکا این موضوع بوضوح دیده میشود. آنجا که افزوده میشود برای ایالات متحده،۱۱سپتامبر به عنوان یک مشخصه بارز و محوری در تاریخ کشورشان میباشد. در آن هنگام آمریکاییها، ملل بیشماری را در شناخت یک پدیدار یاری کردند و آن هم درک این مطلب بود که تواناییهای یک دولت برتر می تواند توسط یک بازیگر غیر دولتی تنزّل یافته و تحت تاثیر واقع شود. شرایط به گونهای پیش میرفت که شهروندان میبایست ضمن درک شرایط جدید، شیوه سابق زندگی شان از جمله آزادیهای ویژهای که باآن خو گرفته بودند، را با ظهور چنین پدیداری منطبق سازند.
,جملات بالا طی چندین سال از سوی حکومت ایالات متحده به عنوان سند اصلی راهبردی این کشور در داخل و خارج مرزها و به صورت کارویژه بینالمللی سایر بازیگران مورد تبلیغ واقع شد.
,بعد از ۱۱سپتامبر مفهوم امنیت از منظر سیاستگذاران آمریکایی تعبیر به دو معنای جدید شد: نخست آنکه امنیت سرزمینی به معنای حفاظت از آن دسته از منافع ملی بود که بواسطه افزایش تجاوزات در معرض خطر می باشند. و دوم آنکه تهدید امنیت جهانی بواسطه تروریسم هستهای بیشتر به بازیگران دولتی باز میگردد تا به غیردولتیها. برای بسیاری از بازیگران دولتی، امنیت به عنوان سمبلی است در جهت حمایت از شهروندان و منافعشان در برابر خطر بیماری، گرسنگی، بیکاری، جنایت، تنازع اجتماعی، سرکوبی سیاسی، تروریسم و بخطر افتادن محیط زیست. در پرتو جنگ سرد میشد سایه تنازع یک ملّت با ملّت دیگر را بخوبی مشاهده نمود. امّا پس از آن، حضور پررنگتر بازیگران غیر ملّی موجب تغییر ماهیّت متغیّر امنیت در نزد همه بازیگران شدهاست. البته در تعاریف سنّتی آنچه از امنیت معنا شده به حفاظت از آزادی، آسایش و آنچه سیسرو (Marcus Tullius Cicero)آن را فقدان نگرانی درباره رسیدن به کمال زندگی ربط میدهد، باز میگردد.
,با کندوکاو پیرامون رویکردهای امنیتی نومحافظهکاران، این پدیدار و سوال بررسی شد که آیا بگونهای روشن، ظهور گفتمانهای امنیتی در جامعه آمریکا بعد از ۱۱ سپتامبر موجب به ارمغان آوردن آزادی و کمال گشته و یا اینکه نتایج معکوسی را در بر داشته است؟
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه