گوشه ای از خاطرات سرزمین های نور/ قسمت اول؛

سرزمین شهدا آسمان را به تصویر می کشد/ قدمهایت را محکمتر بردار

سرزمین شهدا آسمان را به تصویر می کشد/ قدمهایت را محکمتر بردار
در کنار مسجد محل توقف، پارک کوچک سرسبزی با چند صندلی بود صدای آهنگران با سرودهای انقلابی از بلندگوی مسجد شنیده می شد. «ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش، بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش».
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، اکثر اوقات از شهدا می نوشتم و زمانی که در بنیاد شهید کار می کردم دلم می خواست بدانم آنها در کجا و در چه عملیات هایی شهید شدند و با مناطق جنگی آشنا شوم. یک روز تلفن همراهم زنگ خورد و دیدم که شماره آقای قربانی مسوول ادبیات جنگ حوزه هنری است. دفعه گذشته هم برای اردوی مناطق جنگی کردستان  با من تماس گرفته بودند دو سال گذشته با یک اردوی هنرمندان رشته عکاسی و گرافیک من هم به عنوان خبرنگار با آنها به کردستان رفتم. هنوز مزه آن سفر معنوی در زیر زبانم مانده است. آقای قربانی از پشت تلفن گفت: قرار است که گروهی از روایت گران و نویسندگان خط انار به اردوی مناطق جنگی جنوب ببریم؛ شما هم مایل هستید با ما همراه شوید.

, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,

ازیک طرف دلم می خواست به اردو بروم چون تابحال آن مناطق را ندیده بودم و از یک طرف هم می گفتم دلم می خواهد در تولد برادرم باشم چون مادرم واقعا دست تنها بودند.

,

درست یک هفته قبل از حرکت به من خبر دادند و من زیاد فرصتی برای تصمیم گیری نداشتم زودتر باید تکلیفم را مشخص می کردم. سه روز پیش از حرکت به آقای قربانی گفتم من نمی توانم بیایم و دیگر این تصمیمم قطعی بود تا این که یکی از دوستانی که قرار بود همسفری من باشد در این سه روز چندین بار با من تماس گرفت و هر بار احساسات مرا تحریک کرد که چمدان سفر را ببندم و بالاخره یک روز پیش از رفتن طی تماسی به آقای قربانی اعلام کردم مثل این که شهدای عزیز مرا هم در لیست خودشان نوشته اند. جالب است بدانید سفر ما با سالروز شهادت حاج حسین همزمان شده بود و من یک روز قبل مطلبی از این سردار جنگ نوشته بودم ،  دیگر جای شک و شبهه ای باقی نمانده بود که این بار خود حاج حسین مرا دعوت کرده است یا حداقل دوست دارم اینگونه باشد.

,

شب سفر توشه ای اندک برداشتم و در کوله پشتی ام قرار دادم و ساعت ۷:۳۰ دقیقه صبح از خانه بیرون آمدم و ۷:۴۵ دقیقه به گلستان شهدا رسیدم. سلامی از دور به شهدا دادم؛ چون به اندازه کافی دیر رسیده بودم دو بار آقای قربانی در طول مسیر با من تماس گرفت که عجله کنم. دو اتوبوس برای مردان و دو اتوبوس برای بانوان ایستاده بود.

,

مردی در کناراتوبوس سینی اسپند را می چرخاند و خانمی مسافران جبهه های نور را از زیر قرآن رد می کرد. بالاخره من هم سوار شدم و در دومین صندلی پشت سر راننده قرار گرفتم. دوستم هم بعد از من آمد و در کنار من نشست. یک لحظه ایستادم و پشت سرم را نگاه کردم تا ببینم کسی داخل اتوبوس آشنا هست، اما هیچ کس را نشناختم. بعدها فهمیدم که ما در اتوبوس روایت گران هستیم و نویسندگان در اتوبوسی دیگرند. پس از آمار گیری از زائران ساعت ۹ اتوبوس حرکت کرد و تمام مسیر را یکسره آمدیم تا به برای نماز و ناهار ظهر به درود رسیدیم.

,

* درود بر دلاور مردانی که در «درود» حماسه آفریدند
درود بر سرزمین نور و روشنی آنجا که برادرها و پدرهایمان برای دفاع از میهن به پا خاستند و با دشمن دون به مبارزه برخاستند. درود آغازی شد تا همچنان به روح بلند و ملکوتی معمار کبیر انقلاب آیت الله خمینی و ۲۳ هزار شهید استان اصفهان سلام و درود بفرستیم.
در کنار مسجد محل توقف، پارک کوچک سرسبزی با چند صندلی بود. صدای آهنگران با سرودهای انقلابی از بلندگوی مسجد شنیده می شد.
«ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش
بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش».

,
,
,
,
,

گویی به واقع می خواهیم به جبهه برویم و همه چیز برای یک سفر معنوی آماده بود. من ناهارم را بیرون از محوطه خوردم تا بیشتر با فضای این شهر آشنا شوم؛ اما متاسفانه فرصت نبود تا همه شهر را ببینیم. زمان استراحت به پایان رسید و همه داخل اتوبوس شدیم و راننده با گذاشتن فیلم های تفحص ما را به حال و هوای جنگ و سرزمین هایی که در آن بودیم؛ کشاند. سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی در این مستند به روایت گری می پرداخت و ذهن های ما را به جنگ می کشاند. متن های دلنشین شهید آوینی انسان را به تالم و تدبر وا می داشت.

,

* تصاویری که به رشته تحریر در آمد

,

یک لحظه فکر کردم که من نیز اکنون رزمنده ای هستم که باید در جبهه های دیگر با دشمنان سرزمینم بجنگم. نیم ساعت توقف ما در این شهر به پایان رسید و سوار اتوبوس شدیم. هوای خنک همراه با نسیم بهاری و طبیعت دلنشین بین راه مرا مشتاق می کرد تا همچنان نظاره گر این طبیعت بکر خداوندی باشم. کوه های درهم تنیده با برف هایی که میهمان قله های سر به فلک کشیده بود زیبایی این سفره سبز و جذاب طبیعت را دو چندان می کرد.

,

طبیعتی که من تنها در دو سال گذشته در کردستان دیده بودم. کوه ها را تراشیده بودند و از داخل آنها تونل های طویلی رد شده که ناخودآگاه انسان را به وحشت می انداخت. تپه های سبزی که چشم را نوازش می داد و هر بیننده ای را به تحیر وا می داشت. همچنان نظاره گر کوه ها بودم چشم تا چشم کار می کرد کوه بود و دشت. تپه هایی سبزی که همچون دامنی بر روی دشت گسترده شده است تا زیبایی آن به سراسر دشت پراکنده شود.

,

* جایی شبیه جبهه های غرب

,

از راننده پرسیدم گفت: این جا الیگودرز است. این جا مرا به یاد دشت های کردستان می انداخت جایی که زیبایی دشت و کوه در آن اعجاز آفریده بود و هر انسان کنجکاوی را به حیرت می کشاند. این جا حضور صخره هایی که دشت را به اعجاز می خواند دیده می شود و چشم هر مسافرانی را به مرحمت آفتاب دعوت می کند. گیسوان برفی کوه بر آبشار دامنه فصل زمستان را به یاد می آورد و در تندیس بیقراری شب های دشت معجزه باران باور می شود. برف در این مسیر بیشتر از هر چیز پیدا بود. چتری سفید و مخملی که بر روی کوه و دشت گسترده شده بود و پناهی برای شانه های زمین بود.
گویی زمستان در این مسیر جا خوش کرده بود و خیال رفتن نداشت. راننده برای زائران فیلم « قلاده های طلا » را پخش کرد و مسافران همچنان محو تماشای فیلم بودند اما من که زیاد اهل فیلم دیدن نبودم بیشتر ترجیح دادم که از طبیعت زیبای بیرون لذت ببرم.

,
,

* اندیمشک مرا به اندیشه کشاند

,

مسافت های زیبا و دلنشین و بکر و طولانی طی شد تا بعد از اذان مغرب به اندیمشک رسیدیم. اندیمشک مرا به یاد شهدایی می انداخت که سال ها با عکس ها، خاطره ها، نامه ها و زندگینامه هایشان آشنا بودم مکانی که برای نماز توقف کردیم یادمان تن از شهدای مفقودالاثر بود که در زیر بقعه ای قرار داشت. هرچه از اصفهان دورتر می شدیم هوا گرم تر می شد. حسین سالمی رزمنده دفاع مقدس و نویسنده و راوی جنگ که ۵۰ ماه در جبهه بوده است وارد اتوبوس ما شد. مردی شوخ طبع و خالص از آن دسته انسان هایی که امروز در جامعه کنونی کمتر دیده می شوند. چون اکثر زائران اتوبوس ما راوی بودند برایمان از دنیای روایت گری گفت. او گفت: یکی از اصول بایدها در روایت گری این است که راوی باید وقت را رعایت کند.

,

سالمی یکی دیگر از اصول روایت گری را توکل بر خدا دانست و یکی از خاطرات دوران دفاع مقدس را بیان کرد. اسرای ایرانی در یکی از اردوگاه های عراق بودند و عراقی ها قصدشان این بود که بین اسرا اختلاف بیندازند. تعدادی ترک، لر، کرد و فارس بودند و رفتار عراقی ها باعث شد که بین آنها نشود و اختلافات از بین رود. آقای فرهنگ مسوول اردوگاه که مسوول فرهنگی و آموزشی و مسوول تربیت بدنی بود و هرکسی هرکاری داشت به او مراجعه می کرد. مسوول فرهنگی برای مراسم اعیاد و سوگواری مدیریت برنامه را به عهده داشت.

,

یک روز رزمندگان قسمت مدیریت گفتند آقای فرهنگ خوب سخنرانی می کند آن قدر که سخنرانی هایش به دل می نشیند. او هم گفت شاه کلید این کار توکل بر خداست مطالعه می کنم و تلاشم را می کنم تا آنچه در ذهنم است را بر روی کاغذ بیاورم و می گویم « خدایا من می خواهم برای بنده های خوبت که در درگاه تو آبرو دارند؛ صحبت کنم و تو این قدر خدای خوب و بزرگواری هستی که حاضر نیستی من بنده ضعیف خودت را به حال خود رها کنی و تو همه این نعمت ها را به من داده ای».به خدا توکل کنید اما هیچ موقع به تلاش خودتان متکی نباشید.

,

* زائران و خاطرات بازماندگان جنگ در اتوبوس

,

سالمی گفت: یکی دیگر از دوستان تعریف می کرد که در مراسمی در یکی از دانشگاه های خارج از اصفهان برای سخنرانی ما را دعوت کردند تا پیرامون هفته دفاع مقدس صحبت کنم من هم مطالب بسیاری برای گفتن داشتم. هنگام ورود بنری زده بودند و خیر مقدمی در آن نوشته شده بود. استاندار و فرماندار هم آمده بودند. مجری صحبت کرد و گفت از راوی کشوری دعوت می کنیم که برای سخنرانی به روی سن تشریف بیاورد.

,

دیدم که جمعیت زیاد است پس از گفتن بسم الله الرحمن الرحیم مطالب از ذهنم پرید و هنگ کرده بودم و به حاضرین گفتم برای روح شهدا یک حمد و سه قل هو الله بخوانید گفتم یا زهرا این ها از من تعریف کردند و من حالا تمام مطالب یادم رفت ۵ دقیقه بیشتر نتوانستم حرف بزنم و سه ردیف اول جلوی پای من بلند شدند و صحبت هایم را تمام کردم غرور مرا گرفت و نتوانستم ادای مطلب کنم. مواظب باشید شما را غرور نگیرد. سالمی به راویان گفت: هر مطلب که در هر کتابی می خوانید نت برداری کنید و در یک پوشه قرار دهید. برای هر عملیاتی یک دفتر داشته باشید و خلاصه عملیات ها را در یک صفحه بنویسید تا فراموش نکنید.

,

وی ادامه داد: قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی حجت الاسلام فلسفی رحمت الله علیه در جلسه ای فن منبر داری را بیان می کردند که در میان سخنرانی شان گفتند برای این که دست شما برای مستمعین زود رو نشود به ترتیب و اولویت بندی مطالب را عنوان کنید و حتما در پایان سخنرانی هایتان نتیجه گیری داشته باشید.
این نویسنده دفاع مقدس عنوان کرد: راوی باید به روز باشد. جنگ سخت نظامی تمام شد ما باید با جنگ نرم و سلاح های روز پیش رویم. راوی برای سوالات مخاطبین حتما باید منبع داشته باشد و با سند حرف بزند.

,
,

یکی از زائران از آقای سالمی پرسید جنگ های چریکی چه نوع جنگی است؟ جنگ غیر کلاسیک نامنظم است جنگ چریکی است. جنگ های منظم یا کلاسیک قبل از انقلاب وجود داشته است که نیروی عملیاتی در آنها نفوذ کرده و از طرح و برنامه های دشمن آگاهی پیدا می کردند. در جنگ کلاسیک توپخانه شروع به کوبیدن می کند به حدی که دشمن راهی برای مقابله نداشته باشد. لازمه این جنگ این است که حتما نیروی عمل کننده از تجهیزات بیشتری برخوردار باشد.

,

پس از پاسخ این سوال سالمی ادامه داد: اولین عملیات جنگی در منطقه دارخوین با نام فرمانده کل قوا آغاز شد. در ان زمان سید ابوالحسن بنی صدر رییس جمهور بود و حضرت امام فرماندهی کل قوا را به او داده بود و فردی که تحت امر فرمانده کل قوا باشد باید همه نیروها را داشته باشد طرح و برنامه ریزی ها آغاز شد. در این عملیات ۲۷۰ رزمنده اصفهانی حضور داشتند و سردار شهید رحیم صفوی فرمانده منطقه بود و هنگامی که بنی صدر رد صلاحیت شد به پیوست مجلس عدم کفایت او را ابلاغ کردند و او عزل شد.

,

در این عملیات ۱۲۰ نفر شهید شدند و ۶۰ نفر در اشغال دشمن ماندند و چند ماه بعد عملیات ثامن الائمه آغاز شد که ۳ کیلومتر از سرزمین های ما به اشغال نیروهای عراقی در آمد. تجربه ای که در این عملیات به دست آمد ۱۵۰ کیلومتر مربع از اشغال دشمن در آمد و ۲۱/۳/۱۳۶۰ این عملیات به اتمام رسید. در این عملیات هوا بسیار گرم بود و بدن های بسیاری از شهدای ما بر روی زمین های گرم از بین رفته بود.

,

یکی از دوستان ما تعریف می کرد که هوا به قدری گرم بود که که ما آنقدر عرق کرده بودیم که نمی توانستیم دست هایمان را به لوله اسلحه بزنیم.عملیات ثامن الائمه ۱۱ ماه طول کشید و ۲ هزار نفر از رزمندگان شهید شدند و یک هزارو ۸۰۰نفر از عراقی ها به دست رزمندگان به اسارت درآمدند. در این عملیات ۱۶۰ دستگاه تانک نفر بر زرهی از عراقی ها به غنیمت گرفته شد که این تانک ها تا آن زمان در ایران وجود نداشت.

,

ارتش به ما از این تانک ها نمی داد و قدرت خرید آن را هم نداشتیم. تعدادی از نفربرهای عراقی منهدم شد و آن ۱۶۰ نفربر زرهی باعث شد که اولین یگان زرهی اصفهان درآنجا تشکیل شود. سردار کریم نصر در انجا رییس ما بود.۹۰ رزمنده اسلحه های ۱۰۶ را آوردند و بقیه را برای اولین یگان زرهی اصفهان گذاشتند. بستان اولین عملیاتی بود که با تانک های نفربر زرهی انجام شد. در این عملیات ۳۰۰ دستگاه لدر و بلدزر سالم از عراقی ها به غنیمت گرفته شد و به گفته مهندس رزمی سپاه در قرار گاه خاتم الانبیاء اواخر جنگ ۶ هزار دستگاه لدر و بلدزر غنیمت داشتیم.

,

_____________

,

زهره قندهاری

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه