مروری بر علت رویارویی عربستان علیه یمن؛

وقتی آتش نزاع‌های خاندان سلطنتی در یمن زبانه می‌کشد

وقتی آتش نزاع‌های خاندان سلطنتی در یمن زبانه می‌کشد
روز 26 مارس، نیروی هوایی عربستان سعودی به دنبال کسب موافقت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، تجاوز گسترده خود را علیه یمن آغاز کرد، چند ساعت پس از حملات سعودی‌ها اعلام کردند کشورهایی همچون مصر، مراکش و پاکستان هم در تهاجم به صنعا مشارکت خواهند داشت.
[

بحران کارآمدی

, بحران کارآمدی,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صنعت8، در سطح داخلی، مهم‌ترین انگیزه تهاجم سعودی‌ها به یمن، تثبیت پادشاهی ملک‌سلمان و تلاش در راستای کاهش اختلافات داخلی شاهزادگان سعودی است؛ این جنگ ضمن اینکه فرصتی برای سرکوب مخالفان داخلی است، باعث می‌شود تسویه حساب‌های درونی میان شاهزادگان سعودی بر سر قدرت نیز ب ه آرامی انجام پذیرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صنعت8,

با مرگ عبدالله، پادشاه عربستان سعودی در 22 ژانویه و رسیدن برادر ناتنی‌اش سلمان به تاج و تخت، دربار پادشاهی شاهد تغییر و تحول بسیار بود؛ تحولاتی که بسیاری آن را نوعی پروسترویکای سعودی نام دادند. ملک‌سلمان اصلاحات خود را با مجموعه‌ای از فرامین سلطنتی برای برکناری برخی شاهزادگان صاحب‌منصب و اصلاح بروکراسی عریض و طویل عربستان آغاز کرد.

,

ده‌ها سازمان و شورای عالی که در دوران زمامداری عبدالله ایجاد شده بودندف منحل شده و به جای آن‌ها تنها دو شورای عالی که قدرت بیشتری دارند، به وجود آمد؛ یکی هیئت نظارت برامور سیاسی و امنیتی و دیگری هیئتی برای مدیریت امور اقتصادی و توسعه.

,

همچنین دربار سعودی، شاهد تسویه‌حسابی گسترده بود، اتفاقی که بسیاری آن را «کودتا علیه پادشاه مرده» لقب دادند. تعداد زیادی از شاهزادگان ارشد سعودی خلع ید شدند. خالدالتویجری که درزمان ملک‌عبدالله به عنوان رئیس شورا عملا به نخست وزیر تبدیل شده بود، برکنار شد. بندربن‌سلطان، حلقه وصل ریاض و واشنگتن و چهره امنیتی سعودی‌ها که پیچیده‌ترین پرونده‌های عربستان را مدیریت می‌کرد، کنار گذاشته شد. همچنین دو پسر عبدالله یعنی ترکی و مشعل نیز از منصب امارت ریاض و مکه عزل شدند.

,

قسمت دیگری از این تغییرات کلیدی مربوط به بخش آموزش است. دو وزارت موازی آموزشی در هم ادغام شد و تحت نظر عزام‌الدخیل، تکنوکراتی که فارغ‌التحصیل دانشگاه ایالات متحده و بریتانیاست، قرار گرفت. تغییرات گسترده پادشاه جدید که هدف آن چیزی جز تحکیم قدرت خاندان و هم‌پیمانان سلمان نبود، مخالفت‌هایی جدی در میان شاهزادگان سعودی به دنبال داشت.

,

بحران پرستیژ

, بحران پرستیژ,

دومین اقدام جنجالی ملک‌سلمان را می‌توان هموار ساختن مسیر جانشینی برای نسل سوم شاهزادگان به بازتولید نظام قدیم جانشینی در دربار سعودی دانست. سلمان در حکم سلطنتی خود در 29 ژانویه قدرت را در دو نسل بعد متمرکز کرد؛ شاهزاده‌هایی که سایه‌های شاه سعودی دربار محسوب می‌شوند.

,

دیدن یکی از این مردان قدرتمند و جدید در هرم قدرت شگفتی ندارد. محمدبن‌نایف، 55 ساله، از زمان مرگ پدرش در سال 2012 وزیر کشور بوده است (در اصل رئیس پلیس). پیش از آن، وی معاون وزیر بود و مسئول استراتژی ضد تروریسم کشور در نیمه دهه 2000. او به مدیری کارآمد و استراتژیستی موثر شهرت یافت اما به عنوان «حریف مخالفان سیاسی»هم شهره شد. از زمان آغاز اعتراضات عربی، وی سرکوب فعالان سیاسی را، اعم از اسلام‌گرا یا لیبرال مدیریت کرده است. او پیشگام شراکت اطلاعاتی در زمینه تروریسم با ایالات متحده بود و در واشنگتن ارج و قرب بسیار دارد. بنابراین بی‌جهت نیست که سلمان، شاهزاده نایف را به عنوان معاون ولیعهد برگزید و او را به عنوان رهبری پیشگام که اولین پادشاه نسل خود است، منصوب کرد. پادشاه همچنین محندبن‌یایف را به‌عنوان رئیس کمیته جدیدالتاسیس امور سیاسی و امنیتی برگزید؛ یکی از دو کمیته فراگیر هماهنگی سیاسی که سلمان برای اجرای فرآیند سیاسی راه‌اندازی کرد.

,

مرد دوم قدرتمند حکومت جدید، شگفت‌انگیزتر و در بسیاری ازموارد مشکل‌سازتر است. سلمان به محمد فرزند جوان خود قدرت و بال و پر فراوانی داده است. شاهزاده محمد در 34 سالگی بسیار جوان‌تر از پسرعموی خود محمدبن‌نایف است. برخلاف بسیاری از بسیاری از اعضای برجسته خاندان سعودی که هم‌نسل او هستند، در خارج ادامه تحصیل نداده و هرگز یک پست مهم دولتی نداشته است.

,

وقتی سلمان به عنوان ولیعهد انتخاب شد و اکنون این شاهزاده جوان و آزمون‌نشده سه شغل مهم دارد. او وزیر دفاع است، بر نیروهای مسلح سعودی تسلط دارد و یکی از بزرگترین بودجه‌ها را در این پادشاهی توزیع می‌کند. او رئیس دیوان سلطنتی هم هست که برابرست با رئیس کارکنان کاخ سفید در آمریکا. اوست که تصمیم می‌گیرد چه‌کسی با پدرش دیدار کند و چه‌کسی دیدار نکند. همچنین رئیس کمیته اقتصادی و توسعه است که وظیفه هماهمگی سیاست اقتصادی این پادشاهی را بر عهده دارد.

,

البته ماجرا به اینجا ختم نشد. دربار پادشاهی جدید در اقدامی بی‌سابقه و در بحبوحه تهاجم به یمن بار دیگر دست به خانه‌تکانی زد و مقرن‌بن‌عبدالعزیز را از ولیعهدی برکنار کرده و نایف را به عنوان ولیعهد جدید معرفی کرد. لذا بسیاری از تحلیلگران معتقدند این جنگ ترفندی است برای جابه‌جایی قدرت از نسل اول فرزندان عبدالعزیز به نسل دوم.

,

با قدرت دادن به محمدبن‌سلمان و محمدبن‌نایف، ملک‌سلمان علاوه‌بر اینکه دست بسیاری دیگر از شاهزاده‌ها را از رسیدن به قدرت کوتاه کرده است، عملا حکمرانی سعودی را به سایه‌های اقتصادی و امنیتی خود سپرده است. با این حال محمد فرزند سلمان از پرستیژ اجتماعی و سیاسی بسیار کمتری نسبت به پسرعموهایش برخوردار است. او که به اذعان بسیاری از تحلیلگران مسائل عربستان، جاه‌طلبی‌های فراوانش دوشادوش خامیسیاسی‌اش پیش می‌رود، این روزهها به دنبال پرکردن این خلاء در یمن است. محمد برای رسیدن به موفقیت نظامی، مصمم است پا جای پای پسرعمویش، شاهزاده محمدبن‌نایف بگذارد؛ کسی که اعتبارش را به عنوان مرد امنیتی ریاض در مبارزه با تروریسم محلی و اخراج تروریست‌ها از یمن،جایی که القاعده شبه جزیره عربستان، دفترش را در آنجا تاسیس کرده بود، به دست آورده است. محمد همانند پسرعمویش، خالدبن‌سلطان که لقب «جنگجوی صحرا» را به خاطر شرکت در جنگ خلیج فارس برای آزادسازی کویت در سال 1991 به دست آورد، نیازمند کسب لقبی نظامی و دهان پرکن است تا بتواند دیگر پسرعموها و شاهزاده‌های باتجربه باقی بماند.

,

بروس ریدل، تحلیلگر المانیتور در این‌باره می‌نویسد: «پادشاهی سعودی هیچ‌گاه تا این حد در به‌کاربردن نیروی نظامی خود برای تغییر یک یک رژیم تهاجمی عمل نکرده بود. جنگ یمن، بخشی از رقابت منطقه‌ای بین ایران و عربستان، بخشی حاصل ناتمام ماندن و ادامه بهار عربی و بخشی نیز حاصل خصومت‌های فرقه‌گرایانه است. اما فراتر ازهمه‌چیز، در حال حاضر این جنگ ملک‌سلمان و پسر وی است. ترفیع مقام غافلگیرکننده محمبن‌نایف و محمدبن‌سلمان نشان می‌دهد که سرنوشت جنگ یمن تا چه‌حد، نه‌تنها برای خود یمن بلکه برای آل سعود هم از اهمیت حیاتی برخوردار است. عقاب‌های خاندان آل سعود یا باید نتایج ملموسی را در ادامه این جنگ رو کنند یا اعتبار خود را از دست بدهند.»

,

بحران مشروعیت

, بحران مشروعیت,

علاوه‌بر کشمکش‌های سیسای در دربار پادشاهی، سعودی‌ها با بحران مشروعیت نیز در داخل این کشور مواجه هستند. بحران مشروعیت سودی ریشه‌هایی دوگاه دارد؛ ریشه اول سیاسی‌اجتماعی و ناشی از فقدان مشارکت سیاسی، بیداری عمومی توده مردمریال فقر، بیکاری فساد و تبعیض در عربستان است.

,

ریشه دیگر آن به اندیشه‌های تکفیری بازمی‌گردد. فرهنگ تکفیری صد سال است که در میانن مردم این کشور توسعه یافته و تخش زیادی از مردم عربستان، آل سعود، حاکمان و شاهزادگانش را کافر می‌دانند. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که بزرگترین پایگاه مردمی داعش، عربستان سعودی است. دلیل آن هم آبشخور بودن وهابیت سعودی و تفکر تکفیری داعش است؛ واقعیت تلخی که اخیرا باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا نیز مجبور به اعتراف به آن شد و در مصاحبه با روزنامه نیویورک تایمز تصریح کرد: «آنچه این روزها عربستان را تهدید می‌کندایران نیست بلکه جمعیتی است که در برخی موارد به حاشیه رانده شده‌اند، جوانانی که با بیکاری مواجه هستند ایدئولوژی مخرب و پوچ‌گرایانه این کشور و این واقعیت واقعیت که در این کشور هیچ مجرایی سیاسی برای ابراز نارضایتی وجود ندارد.»

,

تاریخ و تجربه نشان داده است که حاکمان به دور از اختلافات سیاسی، جناحی و حزبی، هرگاه حاکمیت خود را در خطر می‌بینند، به جنگ‌افروزی خارجی روی می‌آورند تا جبهه داخلی خود را سازماندهی کنند و اولویت فکری مردم را تغییر دهند. جنگ در یمن، آن چیزی است که سعودی‌ها در بلندمدت می‌خواهند. پیروزی بر حوثی‌ها به دلایل داخلی برای سعودی‌ها مهم است و موجب ترمیم شکاف‌ها و اختلاف‌های داخلی عربستان، تحکیم جایگاه خاندان جدید پادشاهی و هموارشدن مسیر تغییرات در عربستان می‌شود.

,

پیام دیگر چنین موفقیتی به مردم عربستان است تا به آن‌ها نشان داده شود که میلیاردها دلاری مه صرف تجهیزات و آموزش نظامی شده، به هدر نرفته است. با این حال کمتر کسی است که این روزها عقلانیت سعودی در حمله به یمن را تحسین کند. غالب کارشناسان بر این اعتقادند که عربستان با این اقدام، دست به خطای استراتژیکی زده است. سعودی‌ها پیش از این نیز حوثی‌ها را آزموده‌اند و می‌دانند که در عرصه زمینی نمی‌توانند دست به اشغال یمن بزنند.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه