به بهانه عطرآگین شدن بوی گل محمدی در تبریز؛

از شام بلا شهید آوردند، با شور و نوا شهید آوردند/ ایران به خاطر تو امن است حاج رضا!

از شام بلا شهید آوردند، با شور و نوا شهید آوردند/ ایران به خاطر تو امن است حاج رضا!
رفتی تا ثابت کنی دیگر اجازه نخواهی داد حرم آل الله به اسارت حرامیان در بیاید، رفتی تا ثابت کنی حسینی هستی و زینب (س)، عاشقانه ای است که معبر آسمانی شدنت خواهد بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ائل، این را که می نویسم، نمی دانم چیست، درد نامه است یا التماس نامه، یا حتی سپاس نامه! نمی دانم، اما می دانم این را برای تو می نویسم سید! این را که می نویسم برای توست حاج سید رضا مراثی، برای تویی که اگر هم اکنون من در آرامش قلم به دست گرفته و دارم می نویسم، به خاطر وجود توست، به خاطر تویی که رفتی، همانطور که در سال های خون و آتش ایران خودمان هم رفته بودی، این بار هم رفتی تا ثابت کنی همان رضایی، رضایی که رضا برضاک ذکر هر لحظه اش است و همواره پای آرمان هایش استوار.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ائل,

رفتی تا ثابت کنی دیگر اجازه نخواهی داد حرم آل الله به اسارت حرامیان در بیاید، رفتی تا ثابت کنی حسینی هستی و زینب (س)، عاشقانه ای است که معبر آسمانی شدنت خواهد بود.

,

حاج سید رضا! رفتی و باز هم ما ماندیم و حیرت این آرامش مثال زدنی، رفتی و من ماندم و امثال منی که تنها به این فکر کردیم که چقدر گرفتی تا بروی!

,

و افسوس بر من و ماهایی که دل دریایی تو را در مرداب خیال خودمان آلوده کردیم، افسوس و اف بر من و ماهایی که قدر نمی دانیم و نمی دانیم که تو و امثال تو هستند که من و ماهایی باشیم، آن هم در ناز و نعمت بزرگ ترین حق بشر، همان آرامش مثال زدنی.

,

امروز با صلابت برگشته ای، امروز زینبی برگشته ای، مگر نه اینکه آروزی سرسپردن در کوی یار داشتی، خوشا به سعادتت، خوشا به حالت که اکنون در جوار رحمت و آرامش الهی مامن گرفته ای و این داغ دل ماست که تازه شده است.

,

خوب می دانم هق هق نوشته هایم را می شنوی و زجه گام های پریشانم را می فهمی...

,

از خجالت سال های غفلتم سر به زیرم و از طراوت لحظه های اشک ریز غربتم، سربلند!

,

چشم هایت را آورده اند تا چشم هایم به ضیافت نگاهت روشن شود و دوباره مهتاب در قاب بارانی چشمانم جان بگیرد...

,

یادت هست سال هایی را که با فانوس دنبال راه روشنی که تو رفتی می گشتم؟ و حال این شکایت پاهای تاول زده من و پوتین های اراده توست...

,

حالا این قصیده تنهایی من و لب های امن یجیب تو، حالا این غزل غزل سرگردانی من و نگاه نگران تو...

,

به نیابت از سال هایی که رفتی و امسال پر کشیدی، سالنامه احساس را به نام تو می گذارم.

,

به نیابت از نام رضایی ات، دخیل قبله هشتم می کنم و به ضمانت نگاه رضا، هم تو حاجی می شوی و هم من.

,

خوب می دانی فقیرانه های دلتنگی را فقط پنجره فولاد غریب خراسان حاجی می کند!

,

آمدنت را تقدیر کدام فصل کرده اند، نمی دانم، شنبه ها را تا کی حوصله شمردن است، نمی دانم! فقط می دانم گمنامی تو یعنی سیب، یعنی حماسه، یعنی بی بهانه تا خدا...

,

سفر بخیر مسافر آسمانی شهرم، سفر بخیر حاج رضا...

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه