برگ ریزان قاره سبز، روزگار معکوس همگرایی ها

برگ ریزان قاره سبز، روزگار معکوس همگرایی ها
عدم همگرایی بدان معنی نیست که در آینده‌ای نزدیک شاهد فروپاشی اتحادیه اروپا باشیم؛ آن گونه که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید. بحث بر سر توقف روند واگرایی و حرکت در مسیر معکوس است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش دانا رضوی، همه پرسی سوم تیر در انگلستان با موضوع جدایی از اتحادیه اروپا بار دیگر موضوع آینده اروپا را به یکی از سرخط‌های خبری رسانه‌های دنیا تبدیل کرده است. روند واگرایی در اروپا، تنها محدود به جدایی لندن از بروکسل نمی‌شود. این روزها بحران‌های اجتماعی، امنیتی و اقتصادی نیز به شعله‌ور تر شدن اختلافات سیاسی در اروپا کمک می‌کند. بحران مهاجرت باعث توقف پیمان شینگن به عنوان یکی از روندهای مهم همگرایی اروپایی شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانا رضوی,

هم‌زمان بحران امنیتی و مسئله تروریسم باعث شده سیاست هنجاری و موضوع حقوق بشر در اتحادیه اروپا در حاشیه قرار بگیرد و از سوی دیگر، بحران اقتصادی باعث تقویت احزاب افراطی و ملی گرایی شده است؛ روندهایی که آینده اتحادیه اروپا را تحت تأثیر قرار خواهند داد.

,

در واقع جدایی انگلیس از اروپا، بیش از آنکه امری سیاسی باشد، ریشه‌های هویتی دارد. انگلیسی‌ها همواره خود را تافته جدابافته می‌دانسته‌اند؛ از همین رو هم کمترین هم‌گرایی را در میان کشورهای اروپایی داشته‌اند. با این حال جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا، علاوه بر تبعات اقتصادی فراوان برای اروپا، از لحاظ روانی نیز مسیر جدا شدن دیگران از اتحادیه را هموار ساخت.

,

 کارشناسان درباره آینده اروپا نیز معتقداند سه بحران مشروعیت، هویت و امنیت، مسیر پیش روی هم گرایی اروپا را با اختلال مواجه کرده است؛ اما این بدان معنا نیست که در آینده‌ای نزدیک شاهد فروپاشی اتحادیه اروپا خواهیم بود؛ همان گونه که اتحاد جماهیر شوروی فروریخت.

,

واقعیت این است که الگوی رفتاری انگلستان در داخل اروپا همواره تابع نوعی استثناگرایی آنگلوساکسونی بوده است. انگلیسی‌ها همیشه به گونه‌ای تلاش داشته‌اند فاصله خود با دیگر کشورهای اروپایی را حفظ کنند. نظرسنجی‌های اخیر هم نشان می‌دهد که هواداران جدایی از اروپا هر روز در حال افزایش هستند. معروف است که زمانی ژنرال دوگل، پیشنهاد انگلستان برای پیوستن آن به جامعه اقتصادی اروپا، یعنی سلف اتحادیه اروپا را رد کرده بود. منطق دوگل برای نپذیرفتن انگلستان ساده بود؛ انگلیس به قدر کفایت اروپایی نبود. همین  منطق رفتاری در نپیوستن لندن به حوزه یورو یا حوزه شینگن هم قابل مشاهده است. همین پیوست نه چندان محکم هم برای اتحادیه اروپا بسیار مهم است و جدا شدن انگلیس از اتحادیه اروپا می‌تواند مقدمه‌ای برای جدایی‌های بعدی باشد. واقعیت این است که در اروپا، سه گانه آلمان، فرانسه، انگلیس نقش اساسی دارند. جدایی یکی از این سه قطب از اتحادیه، خلأ جبران ناپذیری ایجاد می‌کند. همچنین لندن به عنوان مرکز مالی برجسته اروپا محسوب می‌شود. انگلیس بعد از آلمان دومین اقتصاد بزرگ اتحادیه اروپاست و سال گذشته نیز به عنوان اقتصادی که بیشترین رشد را در جهان تجربه کرد، معرفی شد؛ بنابراین این خروج تأثیر اقتصادی جدی نیز بر اتحادیه اروپا خواهد داشت.

,

بحران مهاجرتی که این روزها اتحادیه اروپا را متأثر ساخته، خیلی برای انگلیس در مقایسه با کشوری چون آلمان مشکل­ساز نبوده است، دلیل اصلی هم می‌تواند نبودن انگلیس در حوزه شینگن عنوان شود. برای همین هم در انگلیس به ویژه در لندن، موج اسلام­ستیزی و اسلام­هراسی کمتر از دیگر شهرهای اروپایی است. گزارش اخیر دفتر آمار ملی انگلیس حاکی از افزایش بی‌سابقه کارگران اروپایی در این کشور و رد شدن آن‌ها از مرز دومیلیون نفر است. بر اساس این گزارش، در سال گذشته میلادی، شمار زیادی از نیروهای کار از کشورهای عضو اتحادیه اروپا، از جمله رومانی و بلغارستان ، وارد انگلیس شده‌اند. این نوع مهاجرت سبب فشار بر بازار کار و زیر ساخت‌های اجتماعی مثل بهداشت این کشور شده است؛ بنابراین همان طور که می‌بینید، جنس مهاجرت نیروی کار اروپایی به انگلیس که نوعی مهاجرت درون اتحادیه‌ای محسوب می‌شود، با بحران مهاجرتی که ناشی از حضور پناه جویان است، متفاوت است.

,

 

,

در یک دسته بندی کلی، می‌شود گفت که هم‌گرایی اروپایی با سه بحران جدی مواجه است. بحران اول بحران مشروعیت است؛ به این معنی که سازو کار که برای اتحادیه اروپا معرفی شده، یک سازوکار  بالا به پایین است. نخبگان اروپایی دور هم نشسته و طی یک پروژه سیاسی به پدیده جدیدی با عنوان اتحادیه اروپا رسیده‌اند. با این حال مردم عادی در کشورهای اروپایی هیچ نسبتی میان خود و این پدیده جدید نمی‌بینند. همچنین مشارکت مردم در انتخابات اتحادیه اروپا بسیار کم است و هنوز برای مردم اروپا سازوکارهای ملی معنی‌دار هستند.

,

 

,

بحران بعدی، بحران هویت است؛ به این معنی که اتحادیه اروپایی نتوانسته یک هویت مشترک اروپایی برای مردم قاره سبز ایجاد کند. مردم هنوز هم خود را آلمانی، انگلیسی یا فرانسوی می‌دانند تا اروپایی. مفهوم دولت ملت هنوز هم پابرجاست؛ حتی روندهای عکس هم‌گرایی را در جنبش‌های استقلال طلبی اروپایی می‌شود دید. این رروزها در بریتانیا، اسکاتلند و ولز، در اسپانیا، کاتالونیا و در بلژیک، فلاندرزها به دنبال استقلال طلبی و ایجاد کشوری مستقل هستند.

,

 

,

بحران سوم هم بحران امنیت است؛ راهبرد امنیتی اروپا به دنبال افول جایگاه ناتو، بحران در اوکراین و به هم ریختگی نظم در خاوره میانه و شمال آفریقا نمونه‌هایی از این بحران هستند. گزارشی که یکی از زیر مجموعه‌های ناتو به تازگی منتشر کرده، نشان می‌دهد اعضا به تعهدات خود عمل نکرده‌اند. این در حالی است که سایه سیاه تروریسم هم بر سر اروپا سنگینی می‌کند و باعث شده امنیت کشورها بر دیگر مسائل اولویت پیدا کند. این سه بحران را می‌توان چالش‌های اصلی پیش روی روند هم‌گرایی در اروپا دانست.

,

 

,

در مجموع با تمام عوامل فوق، این بدان معنی نیست که در آینده‌ای نزدیک شاهد فروپاشی اتحادیه اروپا خواهیم بود؛ آن گونه که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید. بحث بر سر توقف روند واگرایی و حرکت در مسیر معکوس است. آنچه باید انتظارش را داشته باشیم بازگشت مرزها، برگشت به واحد پول ملی و در نهایت ناکارآمدی اتحادیه اروپاست.

,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه