یادداشت؛

شهری که در پناه قبای سبز تو آرام است

شهری که در پناه قبای سبز تو آرام است
دلم عجیب هوای زیارت کرده است! و من در این شهر کوچک نامی بلند آوازه تر از حضرت سید محمد سبزقبا(ع) نمی شناسم؛ فروغش چلچراغ شهر دزفول که می تابد چو خورشید منور. از جا برخاستم و به قصد زیارت راهی حریم امن امامزاده شدم. به خیابان امام خمینی(ره) رسیدم. در مقابل حرم مردم مقاوم دارالمومنین […]
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دزفول امروز:دلم عجیب هوای زیارت کرده است!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دزفول امروز,

و من در این شهر کوچک نامی بلند آوازه تر از حضرت سید محمد سبزقبا(ع) نمی شناسم؛ فروغش چلچراغ شهر دزفول   که می تابد چو خورشید منور.

,

از جا برخاستم و به قصد زیارت راهی حریم امن امامزاده شدم. به خیابان امام خمینی(ره) رسیدم. در مقابل حرم مردم مقاوم دارالمومنین را در حالی که دستی بر سینه داشتند و نگاهشان به گنبد حرم دخیل بسته بود می دیدی که زیر لب می گفتند: سلام آقا سوزقبا دخیلت عزیزوم (سوزقبا= سبزقبا به گویش دزفولی). به محض رسیدن اذن دخول خواستم و وارد شدم. مثل همیشه آقا پذیرای زائرین مختلفی بود که هر کدام به امیدی اینجا آمده بودند، دست به سینه می گذاشتند و سلام می دادند و دل را به حضرتش می سپردند. نوای دلنشینی هم از یک مداحی زیبا در فضای حرم طنین انداخته بود.

,

حالا همه چیز برای یک زیارت دلچسب آماده است…

,

وارد صحن شدم. تا چشمم به ضریح زرین امامزاده افتاد، دلم آرام گرفت. این آرامش همان آرامشی است که در موشکباران صدام، مردم مقاوم دزفول را در شهر نگه داشت، پیش رفتم و ابتدا زیارت حضرت را خواندم…

,

دختر جوانی در کنار ضریح نشسته بود و دعای توسل می خواند. سبزقبا(ع) را نزد خدا واسطه قرار داده، به پهنای صورتش اشک می ریخت و ذکر لبش: “انا توجهنا و استشفعنا” (به ما توجه بنما و ما را نزد خدا شفاعت کن) بود..

,

مادر جوانی هم در حالی که فرزند خردسالش کنارش نشسته بود، کتاب دعایی در دست داشت و مشغول خواندن بود..

,

یکی نماز می خواند، آن یکی قرآن می خواند و دیگری تسبیح در دست، ذکری می گفت.

,

شاید در دل دریایی هر کدامشان آشوبی بود، اما وجود پربرکت امامزاده، آرامشان می کرد و مثل یک مرهم، دل های بی قرارشان را التیام می بخشید.

,

حواسم به گذر زمان نبود، وقتی از صحن خارج شدم، آسمان داشت رو به تاریکی می رفت و کم کم موعد اذان مغرب می شد. چراغ ها روشن شده بودند..

,

یکی از خدام حرم، مشتاقانه سرگرم کار بود.. مردی میانسال که محاسنش را در سالیان خدمت به سبزقبا(ع) سپید کرده بود.

,

“یداله ایژک” می گفت: حدود ۲۷ سال هست که اینجا مشغول کار نظافت است و هرساله شاهد حضور خیل عظیمی از زائران است که از نقاط مختلف کشور برای زیارت می آیند. خادم مهربان حرم می گفت: در این مدت، افراد زیادی را دیده ام که اینجا آمده اند و حاجت گرفته اند. تعریف می کرد: افراد مختلفی شب ها می آمدند و به پای ضریح دخیل می بستند و تا صبح به راز و نیاز می پرداختند. آفتاب که سر می زد با پای خود از جا بلند می شدند، در حالی که دیگر از آن اندوه و رنجی که داشتند، خبری نبود.

,

در ادامه بخشی از تاریخچه و زندگینامه حضرت سید محمد بن موسی الکاظم- سبزقبا(ع) را می خوانیم:

,

حضرت محمد بن موسی(ع) به قصد تبلیغ و نشر افکار پدر بزرگوارشان در جهت امامت برادرش، حضرت رضا(ع) از مدینه خارج شده و پس از گذشتن از بیابان های بی آب و علف و سوزان شبه جزیره عربستان از بصره به خرمشهر و آنجا به اهواز و سپس به شهر دزفول وارد می شوند، مهمان خانه ای می شوند که دارای فرزندی مریض است که با عنایت ایشان شفا می یابد و بعد از این، هر کس از دست مبارک ایشان آبی می نوشید، شفا می یافت و چون اکثر اوقات لباس سبز بر تن داشت ایشان را “سبزقبا” نامیدند؛ همانگونه که در شعری که بر درب ورودی حرم نقش بسته: وُ را سبزقبا کُنیه بدادند  که می پوشید دائم سبز در بر.

,

عمر با برکت ایشان ۱۹ سال بوده و در عنفوان جوانی وفات کرده اند.

,

حضرت رضا علیه السلام می فرمایند: “من زار اخی محمد بالسوس فکانما زارنی- هر کس برادرم را در منطقه شوش زیارت کرده است گویی مرا زیارت کرده است”. (لازم به ذکر است که در آن زمان دزفول از توابع شوش بوده است).

,

صدای اذان مغرب از مناره های دست به آسمان برده حرم بلند می شود، در حالی که تنم از عطر خوش زیارت سرشار است به جمع نمازگزاران ملحق می شوم تا در جوار مرقد مطهر آقا سبزقبا با خدایم سخن بگویم.

,

حرم و مزار ایشان در قلب شهر دزفول، چهارمین حرم اهل بیت(ع) در کشور و ملجأ مردم شهر دزفول؛ پایتخت مقاومت ایران اسلامی و زائران مشتاقی است که از راههای دور و نزدیک و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس رخت سفر بر می بندند تا در حریم سبزش حاجت روا شوند.

,

حرمی که در بحبوحه جنگ تحمیلی پذیرای انبوه رزمندگان و بسیجیانی از سراسر کشور بود که پس از لبیک به امر امام روح الله(ره) رخصت قدم نهادن در حریم دفاع مقدس را از حضرت سبزقبا(ع) می گرفتند و از سبزای حرمش، با رویی سپید، برات شهادت سرخ حسینی(ع) می گرفتند.

,

اگر که دلشکسته ای به مرقدش سری بزن
اگر ملول و خسته ای “سبزقبا” صدا بزن

,
,

م. امیدیان

,

IMG_8559

, IMG_8559,

IMG_8537

, IMG_8537,

IMG_8577

, IMG_8577,

IMG_8596

, IMG_8596,

IMG_8598

, IMG_8598,

IMG_8600

, IMG_8600,

IMG_8555

, IMG_8555,

IMG_8546

, IMG_8546,

IMG_8571

, IMG_8571,

IMG_8593

, IMG_8593]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه