روایت محیط بان اسکویی از بند پوتینی که به پای شکارچی بست

روایت محیط بان اسکویی از بند پوتینی که به پای شکارچی بست
جایی شکارچی و متخلفی اسلحه به سوی محیط بان نشانه می گیرد و شلیک می کند، جایی دیگر، در منطقه ای دیگر و پای کوهی دیگر، محیط بانی دارد شکارچی زخمی را به کول می کشد تا نجاتش دهد. رضا نصوحی، محیط بان منطقه حفاظت شده سهند است و رییس اداره محیط زیست شهرستان اسکو.
[

 به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اوشکایا،جایی شکارچی و متخلفی اسلحه به سوی محیط بان نشانه می گیرد و شلیک می کند، جایی دیگر، در منطقه ای دیگر و پای کوهی دیگر، محیط بانی دارد شکارچی زخمی را به کول می کشد تا نجاتش دهد. رضا نصوحی، محیط بان منطقه حفاظت شده سهند است و رییس اداره محیط زیست شهرستان اسکو.
از تجربه متفاوتش در دوران کاری می گوید: کارمان حفاظت است، متخلفان به خاطر حرص و طمعی که دارند می خواهند حیات وحش را نابود کنند. قصدشان تفنن و تفریح است، نه استفاده از گوشت حیوانات. آنها آنقدر حرص دارند که به انسان هم شلیک می کنند.
ما به کسی شلیک نکردیم و نمی کنیم. نه حس نوعدوستی و انسانی می گذارد و نه قدرتش را داریم. اما متخلفان به محض مواجهه با ماموران، شروع می کنند به شلیک و زخمی کردن ما. یکی از بهترین همکارانم را در همین درگیری ها از دست دادم، ما در منطقه سهند یک شهید دادیم و یک جانباز ٧٠ درصد که به خاطر تیراندازی و حمله غافلگیرانه متخلفان از دو چشم نابینا شده.
نصوحی در ادامه روز حادثه ای را که منجر به نجات شکارچی شد تعریف می کند: در یکی از مناطق، در حال گشت و کنترل بودیم که یک گروه از متخلفان را دستگیر کردیم. بعد از تحویلش به پاسگاه، تصمیم گرفتم گشتی در منطقه بزنم. به بالای منطقه صخره ای رسیدم که صدای ناله ای که با من حدود ٣، ۴ کیلومتر فاصله داشت، توجهم را جلب کرد. بعد از یکی، دو ساعت که پیش رفتم، به خاطر صعب العبور بودن منطقه، دیر می رسیدم و صدا هم ضعیف تر می شد. بعد از جست وجوی یکی، دو ساعته شکارچی را درازکش دیدم که خودش را با گلوله زده بود. زمان خواب، اسلحه روی پایش بوده و انگشتش روی ماشه شلیک شده. ارتفاع دو هزار پایی بود و من باید او را روی دوشم می گذاشتم. شکارچی در حال مرگ بود، نفس هایش کند شده بود، اول با بند پوتینم دور پایش را محکم بستم تا خونریزی اش بند بیاید. بعد او را روی کولم گذاشتم و تا مسافتی آمدم که نقطه کور برطرف شود و با نیروهای امدادی تماس گرفتم تا آمبولانس آمد و نگذاشتم بمیرد. جالب است که ما نجات شان می دهیم و آنها ما را می کشند.
به گفته نصوحی، چند باری در تعقیب و گریز ها زخمی شدم اما قدرت شلیک نداریم. اگر بزنیم، زندان می افتیم و اعدام می گیریم. اما شکارچیان می زنند، بعدش هم بیرون می آیند. شکارچی ای که همکار ما را زده، از ٨٣ در زندان است، حکمش هم هنوز اجرا نشده است. بیشتر درگیری ها از سمت شکارچی هاست. وقتی یک مامور به منطقه حوزه استحفاظی خودش می رود، هیچ وقت دلش نمی خواهد به خاطر یک حیوان، انسانی را بزند، چون با این وضعیت اقتصادی، هم خودش را درگیر کرده و هم محکوم به اعدام می شود. اما همکاران ما به خاطر تعصبی که روی حیات وحش دارند، تمام تلاش خود را برای حفاظت انجام می دهند، در حالی که شکارچیان به خاطر حرص و طمعی که دارند با ما درگیر می شوند، آن هم در شرایطی که اکثرا وسایل شان مجهزتر و پیشرفته است.
متخلفی که برای شکار می آید، برخلاف ما بهترین ماشین، بهترین اسلحه و تجهیزات را دارد. ما می جنگیم. چاره ای جز حفاظت نداریم، اما نمی توانیم مثل آنها برخورد کنیم. از نگاه ما آنها انسانند. محیط بانی، حرفه ای خطرناک که تنها عشق به طبیعت و محیط زیست، ضابطان و حافظان طبیعت را با حقوق ناچیزشان، همچنان سر پست ها نگه می دارد، حرفه ای که جان شان کف دست شان است و هربار که برای گشت زنی می روند، نمی دانند که بازگشتی در کار باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اوشکایا،,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه