رسانه بما هو رسانه/ ابتذال معانی در شبکه های اجتماعی

رسانه بما هو رسانه/ ابتذال معانی در شبکه های اجتماعی
چقدر پیامهای انبوه شبکه های اجتماعی را ادراک می کنیم؟ چقدر با این معانی مأنوس شدیم؟ انسی در کار نیست، وقتی تسلسل پیام و سرعت انتقال پیام زیاد می شود هضم معنا اتفاق نمی افتد و ما ضد ضربه می شویم. معانی از دست می رود و آرام آرام وقتی عکس شهید را دیدیم خیلی برایمان عادی می شود
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، دکتر وحید یامین پور، فعال فرهنگی، استاد دانشگاه امام صادق(ع) و رییس پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی است که بیشتر فعالین فرهنگی وی را به خاطر مجری گری خوبش در برنامه «دیروز، امروز، فردا» می شناسند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان،,

متن زیر که توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان پیاده سازی شده است، یکی از سلسله جلسات کافه نقد فرهنگسرا رسانه شهرداری اصفهان با موضوع «پارادوکس شبکه های اجتماعی» است که سال گذشته در سالن اجتماعات کتابخانه مرکزی شهرداری برگزار شده بود و به دلیل اهمیت و جذابیت موضوع به بازخوانی آن پرداختیم. در این سخنرانی، فارغ از آنکه محتوای پیام رسانه چه باشد (خوب یا بد) به اثرات ذات تکنولوژی رسانه بر انسان و جامعه می پردازد.

,

***

,

بسم الله الرحمن الرحیم…

,

عرایض بنده عموما با عنوان تابلوی پشت سرم تفاوت دارد من بنا نیست محصولات رسانه یا جریان رسانه را نقد کنم تصمیم دارم خود تکنولوژی رسانه را نقد کنم یعنی «رسانه و ما هو رسانه»؟ صرف نظر از پیام رسانه، غالبا چیزی که در مطالعات رسانه ای و یا نشریات و رسانه هایی که وظیفه شان نقد است رایج هست، تمرکز بر روی نقد پیام و محتواست؛ اگر فیلمی اکران شده نقد فیلم می کنند، اگر سریالی پخش شده نقد سریال می کنند، اگر مقاله ای منتشر شده نقد مقاله می کنند یا در شبکه های اجتماعی اگر سخنی را بخواهیم نقد کنیم گویا توجه بر سر این است که محتوای نامبارک و نامناسبی در این شبکه ها عرضه می شود ولی عرایض بنده صرف نظر از محتوا، صرف نظر از نقد محتوا (که شاید بعدا به آن بپردازم) متوجه خود رسانه است، متوجه تکنولوژی های ارتباطی است.

,

مهم نیست تلویزیونی که جلوی شما روشن است و در منزل شما قرار دارد، درس تفسیر قرآن یا دعای کمیل پخش می کند، صرف نظر از اینکه چه پخش می کند می خواهم عرایضی را تقدیم کنم و این دایره از مطالعات رسانه و حوزه ارتباطات مقداری مظلوم باقی می ماند و کمتر به آن توجه می شود و بسیار مغفول است در حالی که بسیار مهم است.

,

وحید یامین پور

, وحید یامین پور,

اوایل که تکنولوژی ارتباطی به جمع خانواده ها آمد و در اختیار انسانها قرار گرفت مثلا فرض کنید در صد سال گذشته توجه عموما به محتوا معطوف بود. این را عرض کنم مقوله ارتباطات یک مقوله ای است به قدمت زندگی بشر، ارتباطات وجود داشته، ارتباطات بین فردی به خصوص و وسایل ارتباط جمعی هم وجود داشته است، چیزی که تغییر کرده «مقوله ارتباطات» است؛ در واقع ارتباطات خودش مقوله جدیدی نیست، انسانها از آن زمان که بوده اند با هم بوده اند یعنی برای ارتباط با یکدیگر وسایلی داشتند، روش هایی داشتند، این روشها و وسایل تغییر کرده، تطور پیدا کرده، طور به طور شده و در این میان با گونه های جدیدی از ارتباطات مواجهیم که این گونه های جدید آثار جدیدی درست کرده لذا اولین دغدغه کسانی که ارتباطات و رسانه را بما هو رسانه و بما هو تکنولوژی ارتباطی مطالعه می کنند مطالعه این تفاوت هاست.

,

داستان خیلی پیچیده تر است!

, داستان خیلی پیچیده تر است!,

ما برایمان مهم است بعد از آمدن روزنامه، بعد از اختراع چاپ، بعد از آمدن رسانه ی شنیداری مثل رادیو و تلویزیون، بعد از آمدن اینترنت، در گونه ی ارتباط بین فردی چه تفاوتی ایجاد شده و اصلا آیا تفاوتی ایجاد شده است یا نشده است؟ بعضی فکر می کنند شبکه های اجتماعی گونه تکامل یافته علامت دادن با دود است. می گویند آن موقع امکانات نبود با دود علامت می دادند حالا با شبکه های اجتماعی با هم ارتباط دارند و به هم پیام می رسانند، همان محتوایی را که با دود به هم منتقل می کردند حالا با شبکه های اجتماعی به هم منتقل می کنند، به همین سادگی است… نه خیلی پیچیده تر است!

,

امروزه طی ۱۰ یا ۲۰ سال اخیر گفته می شود آن چیزی که مبدأ تحول است ارتباط است. زمانی مارکسیست ها می گفتند یک زیربنا داریم یک رو بنا و می گفتند اقتصاد زیربنا است؛ یعنی همه کنش های انسانی تابعی از اقتصاد است، اقتصاد زیرساخت همه رفتارهای انسانی است، بگو از چه طبقه ای هستی تا بگویم چگونه می اندیشی، مارکسیست ها این طور می گفتند، بگو کارمند کجا هستی تا من به تو بگویم چگونه فکر می کنی، بگو چه قدر درآمد داری تا به تو بگویم شیوه زندگیت چگونه خواهد بود. مارکسیست ها می گفتند «اقتصاد» زیر بناست اما امروز اگر گفته می شود «عصر ارتباطات» است معنایش این است که ارتباطات زیر بناست و این حرف واقعیت دارد یعنی تکنولوژی ارتباطی تعیین می کند که آدمها چگونه فکر می کنند و چقدر قدرت دارند.

,

چه کسی قدرتمند است؟

, چه کسی قدرتمند است؟,

امروز حتی «قدرت» تابعی از ارتباطات است، این جالب است که حتی قدرت سیاسی و حاکمیتها تابعی از قدرت ارتباطی شان هستند، کشوری که قدرت نظامی بیشتری دارد کشور قدرتمندی نیست، سابق می گفتند نیروی نظامی اگر قدرتمندتر باشد آن کشور قدرت سیاسی بیشتری دارد، دوره ی دیگری می گفتند اگر کشوری ثروتمندتر باشد قدرتش بیشتر، دوره ی دیگری می گفتند کشوری اگر نیروی کار بیشتری داشته باشد سرمایه انسانی بیشتری داشته قدرت بیشتری دارد، امروزه می گویند اگر کشوری قدرت ارتباطی بیشتری داشته باشد کشور قدرتمندی است یعنی حاکمیت و قدرت تابعی از ارتباط است، تابعی از توان ارتباطی است.

,

اگر آمریکا امروز قدرتمندتر از چین است نه به خاطر آنکه رشد اقتصادی اش بیشتر از چین است یا رشد اقتصادی اش کمتر از چین است، نه به خاطر اینکه نیروی کارش بیشتر از چین است یا کمتر از چین است، نه به خاطر اینکه ارتش قدرتمندی دارد، ارتشش بسیار پرمصرف و گران است، بلکه به خاطر این است که هالیوود دارد، به خاطر اینکه اینترنت سر منشأش آمریکاست و می دانید در آمریکا سر منشأ اینترنت پنتاگون است، یعنی مهمترین بستر ارتباطی دنیا دست ارتش آمریکاست که ارتش که با تانک باید قدرت خودش را تثبیت کند امروز با توان ارتباطی توان خودش را تثبیت می کند.

,

تکنولوژی و ابزار رسانه با ما چه می کند؟!

, تکنولوژی و ابزار رسانه با ما چه می کند؟!,

بنابراین اگر گفته می شود ارتباطات زیر بناست به این معناست که توجه ما امروز به خود تکنولوژی های ارتباطی معطوف خواهد بود. می خواهیم کمی تأمل کنیم راجع به اینکه وقتی ما موبایل دستمان می گیریم چه اتفاقی برایمان می افتد؟ صرف نظر از اینکه در این موبایل در شبکه های اجتماعی و یا نرم افزارهای موبایلی چه پیامی رد و بدل می کنیم، صرف نظر از اینکه وصیت نامه شهدا رد و بدل می کنیم یا عکس مستهجن رد و بدل می کنیم فارغ از این پیام ها، رسانه ها با ما چه می کنند؟

,

عرض کردم صد سال پیش وقتی برای اولین بار رسانه ها و تکنولوژی های ارتباطی بین مردم آمدند توجهات خیلی معطوف این ابزارها نبود، ما فکر می کردیم در خانه همین طور که می توانیم یخچال داشته باشیم می توانیم تلویزیون هم داشته باشیم، تلویزیون یک محصول تکنولوژیک بود در کنار محصول دیگری که یخچال است یا سشوار است یا محصول دیگری است، بعدها متفکران و جامعه شناسان متوجه شدند و بعدها فیلسوفان که بخشی از تکنولوژی جان دارد، مثل یک کیلو سیب زمینی نیست که شما آن را بخرید و در کابینت آشپزخانه قرار دهید که نه او با تو کاری داشته باشد نه تو با او کاری داشته باشی…

,

تکنولوژی سیب زمینی نیست

, تکنولوژی سیب زمینی نیست,

وقتی تکنولوژی وارد منزل شما می شود نظم زندگی شما را به هم می زند، این نظم زندگی می تواند نظم زیستی شما باشد، بایوریتم شما را اصطلاحا دستکاری کند و بر ویژگی های روانی شما اثر بگذارد، بر ویژگی های روانی شما اثر بگذارد، بر ویژگی های خانوادگی و اجتماعی شما اثر بگذارد، از همه مهمتر بر ویژگی های وجودی شما اثر بگذارد. انسانی که قبل از «موبایل» است با انسانی که پس از موبایل است این ها دو موجود متفاوت هستند. خانواده پیشا تلویزیون و خانواده پسا تلویزیون دو خانواده متفاوت اند. امروز اگر می بینید آسیب شناسان اجتماعی دارند بر اثرات شبکه های اجتماعی بر طلاق کار می کنند، بالا رفتن نرخ طلاق یعنی تکنولوژی جان دارد یعنی یک پدیده اجتماعی است یعنی تأثیر اجتماعی می گذارد یعنی در معادلات اجتماعی باید آن را تغییر دهیم.

,

تلویزیون وقتی وارد منزل شما شد اول دکوراسیون منزل شما را تغییر داد، بعد شیوه نشستن شما را تغییر داد. با آمدن تلویزیون به منازل ما عموما به جای آنکه روبروی هم بنشینیم با هم روبروی تلویزیون می نشینیم، به جای اینکه با هم صحبت کنیم با همدیگر به حرفهای تلویزیون گوش می کنیم، بدون آنکه سر سفره های غذا تعاطف داشته باشیم، سفره ها را جلوی تلویزیون می اندازیم و اینها بر روابط اجتماعی ما تأثیر می گذارد.

,

متوسط گفتگوی زوجین ۱۷ دقیقه است!

, متوسط گفتگوی زوجین ۱۷ دقیقه است!,

برخی تحقیقات نشان داده که  متوسط گفتگوی زوجین در خانواده های ایرانی به زیر بیست دقیقه آمده است؛ یعنی از زمانی که همسر وارد منزل می شود (یا هر دو بیرون هستند یا یکی بیرون است)، فرض کنید از پنج یا شش بعد از ظهر تا هشت صبح فردا (من روزهای کاری را عرض می کنم) فاصله این پانزده ساعت، حدود هفده دقیقه زوجین با هم صحبت می کنند. بقیه را چه می کنند؟ با هم به تلویزیون گوش می کنند یا هر کدام مشغول تکنولوژی ارتباطی در جیبشان می شوند.

,

بعد روانشناسان و جامعه شناسان به این نکته توجه می کنند که یک دفعه طلاق بالا رفته، ما فکر می کنیم آمار طلاق که بالارفته به خاطر محتوای تکنولوژی ارتباطی، به خاطر فلان سریال و… است بله ممکن است یکی از دلایلش هم این باشد اما وقتی تخاطب گفتگو کاهش پیدا کرد، مفاهمه کاهش پیدا کرد، تبادل عاطفه میان زوجین کاهش پیدا کرد، در مقابل تنش ها تصاعدی افزایش پیدا میکند، سنخیت ایجاد نمی شود، بخصوص خانمها که از طریق تکلم تعاطف می کنند و اصلا از طریق تکلم آرامش پیدا میکنند (باید به حرف آنها گوش داد تا آرامش پیدا کنند) که این نرخ شاه عباسی مباحث روانشناختی زنان است و همه این را می دانند و این یک نمونه بود برای اینکه به شما عرض کنم وقتی بناست راجع به تکنولوژی ارتباطی با هم سخن بگوییم ما راجع به پیام کاری نداریم که حالا آقای جوادی آملی دارد در تلویزیون تفسیر می گوید یا…

,

تفسیر آقای جوادی آملی در تلویزیون همانقدر مکالمه مرا با خانواده و فرزندانم کاهش خواهد داد که فیلم سینمایی و فوتبال پخش شود… فارغ از این محتوا سالهاست که متفکرین دارند راجع به آثار خود تکنولوژی های ارتباطی می اندیشند، آثار اجتماعی، آثار روانشناختی و آثار سیاسی، بخصوص که سالیانی است توجه به آثار وجودی و انفسی تکنولوژی های ارتباطی معطوف شده است.

,

زندگی بدون موبایل

, زندگی بدون موبایل,

نمونه دیگر موبایل است. ما امروز نمی توانیم زندگی بدون موبایل را تصور کنیم؛ یعنی اگر یک روز موبایل را در خانه جا بگذاریم و یا شارژ موبایل زود تر از موعد تمام شود مثل مرغ سرکنده هستیم. اضطراب سراغمان می آید، احساس گم شدگی به ما دست می دهد، انگار یکی باید بیاید و ما را پیدا کند درحالی که قبل از اینکه موبایل وارد جیب ما شود اگر یکی می آمد می گفت که یک ابزاری هست که تو بعدا به آن وابسته می شوی خنده مان می گرفت. ما که داریم زندگی مان را می کنیم، چه نیازی است که آدم خودش را معتاد یک وسیله کند، اما وسیله می آید و بعد نیاز متناسب و مقتضی خود را تولید می کند، این طور نیست که ما به خاطر نیازهایمان چیزی را بسازیم، خیلی از اوقات نیازها را خود تکنولوژی تولید می کنند.

,

پیش ار آنکه ما این نیاز را بشناسیم توجهی به این نیاز نداشتیم، بعدا که این پدیده می آید ما می گوییم دیگر بدون آن نمی شود زندگی کرد کما اینکه اینترنت های پر سرعت خانگی که در خانه ی همه هست تا دو سال پیش خیلی بعید بود در خانه ای وجود داشته باشد اما امروز اگر شما در خانه خودتان اینترنت پر سرعت دارید و مهمانی بروید و او اینترنت پر سرعت نداشته باشد چه اتفاقی می افتد؟ انگار وسایل رفاهی شما را تأمین نکرده، و هر کاری می کنید تا زودتر از آنجا بیرون بیایید.

,

وارد بحث می شوم. ۵ نکته را یادداشت کرده ام که به نوبت ان شاء الله این ها را عرض می کنم. بخشی از بحث مربوط به کل تکنولوژی ارتباطی نوین می شود ولی توجه بیشتر به شبکه های اجتماعی است.

,

در جامعه رسانه ای فرهنگ و هنر در دست فرومایگان است

, در جامعه رسانه ای فرهنگ و هنر در دست فرومایگان است,

نکته اول: گفته شده رسانه های ارتباط جمعی جامعه را توده ای کرده اند، به این معنا که حرفهایی که ما با همه گیر شدن رسانه ها می شنویم دیگر حرفهای ارزشمند و فاخر و اندیشه شده و دقیق نیست، بلکه حرفها مربوط به آدمهای فرومایه است. ماجرا از این قرار است که در جامعه پیشا تجدد، در جامعه سنتی، فرهنگ یک مقوله ای هرجایی و هرکی به هرکی نیست، تریبون حرمت دارد، کسی اجازه دارد برای مردم حرف بزند که آدم خاصی است، چون سخن و دعوت کردن به یک امر یک مقوله ی همگانی و عوامانه نیست، متفکرین و آنهایی که انسجام فکری دارند، آنهایی که مرتبه ای واجدش هستند، امکان این را دارند که با مردم سخن بگویند و مردم را دعوت به امری بکنند، از بدی یا خوبی چیزی حرف بزنند از زشتی یا زیبایی چیزی بگویند.

,

جامعه پیشا تجدد یک جامعه درجه دار است، درجه بندی شده است، علم درجه می دهد به آدم ها، علم ولایت ایجاد می کند بر آدمها؛ یعنی کسی که عالم تر است بر دیگران ولایت دارد: «المؤمنین بعضهم اولیاء البعض» مؤمنین در یک درجه نیستند، وقتی در یک درجه نبودند در یک درجه هم نمی توانند همه به یک امر دعوت کنند. این فرق می کند با برابری همه در برابر قانون، همه در برابر قانون برابرند. در تکلیف و در حق همه برابرند، انسانها در پیشگاه خدا از آن حیث که انسان هستند برابرند اما «ان اکرمکم عند الله اتقاکم» و بعد خدا به آنهایی که ولایت دارند بر دیگران می گوید شما برای مردم حرف بزنید، شما مردم را دعوت کنید به خیر. دعوت کردن دیگران پدیده ای است که خاص انسانهای خاص است، تریبون دست هرکس داده نمی شود، هرکس اجازه سخن گفتن برای همه را پیدا نمی کند، ولی در جامعه رسانه ای شده، جامعه ای که هر آی پی یک تریبون است، هر آی پی یک میکروفن است، هر کسی در هر درجه ای امکان زدن هر حرفی را پیدا می کند و اتفاقا آدمهای میان مایه و فرومایه بیشتر حرف می زنند و حرفهای کم رمق تر بی مایه تر و مبتذل تری را عرضه می کنند لذا جامعه رسانه ای شده مملو از حرفهای مبتذل می شود، مملو حرفهای فرومایگان می شود.

,

جامعه توده ای، آدم های هرجایی

, جامعه توده ای، آدم های هرجایی,

جامعه ی توده ای جامعه ای است که آرام آرام «ارزشهای اخلاقی» خاصیت و تفاوت و تمایز خودش را از «رفتارهای بی ارزش» از دست می دهند. اتفاقا اولین بار این متفکرین غربی بودند که نسبت به این پدیده واکنش نشان دادند، کسانی می گویند در یک جامعه ی توده ای دین داری محال می شود، سیاست ورزی اخلاقی آرام آرام محال می شود چون تریبون ها دست فرومایگان است. امر فرهنگ آرام آرام فاخر بودن خود را از دست می دهد، یک مسئله همه جایی و هرکی به هرکی می شود.

,

تفاوت رمان با قصه های سنتی را ببینید؛ مثلا با قصص الانبیا یا قصه هایی که در عامه رایج بود… در جوامع پیشا تجدد قصه ها غالبا متوجه یک ابرمرد است، یک انسان فضیلت مند، قصه ها ناظر به یک جوانمرد گفته می شود و زشتی ها و پلشتی ها تقبیح می شود، جوانمردی ها تقدیس می شود، ولی در دوران مردن ادبیات مبتذل می شود، در رمانهای مدرن دیگر قهرمان ندارید، ابرمرد ندارید جوانمرد ندارید، آدمهای هرجایی، به هرکه دست بزنید همان آدمی است که می توانی احوالات و اقوال نفسانی او را روایت کنی، آدمهایی هستند که همه مثل هم غرض دارند شهوت دارند دنبال پستی ها و رذایل اخلاقی هستند.

,

در آدمهای هر جایی دیگر فضیلت ها تقدیس نمی شود، اصطلاحا در تاریخ تمدن می گویند با اثر دون کیشوت که کار سروانتس هست فاتحه رذایل در قصه ها خوانده شد. دون کیشوت باقی مانده شوالیه ها در دوره قرون وسطا بود که به تمسخر کشیده می شود. وقتی دون کیشوت دنبال شوالیه ها می گردد که از این شهر به آن شهر از این ده به آن ده می روند مردم تمسخرش می کنند، دنبال چی می گردی دیوانه؟ تمام شد، آن دوران فضیلت و هنر به پایان رسید، بیا پایین آدمهای دور و بر خودت را ببین آدمهایی که شهوت و حسد و حرص دارند، دوست دارند پول جمع کننند دوست دارند زنهای زیبای دنیا مال آنها باشد دوست دارند انتقام بگیرند دوست دارند دیگران آنها را تمجید کنند!

,

تجلی انسان مدرن فرومایه

, تجلی انسان مدرن فرومایه,

دنیا دنیای فرومایگان است، دنیای رمان دنیای فرومایگان است، دنیای غریضه های پست است ،همین تفاوت را شما در دنیای رسانه ای شده می بینید، هر حرفی شنیده می شود حرف کوتاه خلاصه و مفید نیست، مفید برای ارجاع به ارزشهای اخلاقی، بلکه حرف مطول بسیار و پست است، این خصوصیت جامعه ای است که با رسانه های همگانی توده ای شده است، خاصیت جامعه ای است که رسانه و تریبون ها و میکروفن ها به دست فرومایگان غلطیدند و افتادند و این خاصیت ذاتی مدرنیته است که مدرنیته تمایلش به عمق نیست، تمایل به سطح است، تمایل به قشری گری، گرایش به تمایلات روزمره است.

,

اگر اهل مطالعه ادبیات مدرن باشید عرایض بنده را تصدیق می کنید، کتاب «بیگانه» اثر آلبر کامو راجع به یک ابرمرد نوشته نشده راجع به یک آدم معمولی است که غفلتهای انسانی را از دست داده است. علی الظاهر یک کارمند جزء است، به عنوان یک شهروند رفتارهای متمدنانه دارد ولی به خاطر فرومایگی اش یک دفعه دست به یک خطای بزرگ انسانی می زند و تعدادی آدم را بی جهت می کشد! کامو خیلی دقیق است که این شخصیت را دارد روایت می کند، او انسان نوعی عصر ما است، یعنی تجلی انسان مدرن است، انسانی که در رمان بیگانه کامو آمده، رمان «طاعون» هم همین طور، «برادران کارامازوف» داستایوسکی هم همین طور، برادرانی هستند از یک پدر و مادر که همه مثل هم دنی، فرومایه و اینها کسانی هستند که ما را احاطه کرده اند.

,

دیگر اثری هم از فضیلت و هنر نیست، هنر را که عرض می کنم چون کلمه هنر در ادبیات فارسی تا ۶۰ یا ۷۰ سال پیش چیزی نیست که ما تلقی می کنیم، ما الآن به موسیقی و نقاشی و اینها می گوییم هنر اما ۶۰ یا ۷۰ سال قبل به اینها می گفتیم «صناعت»، هنر در ادبیات فارسی به معنای «فضایل انسانی و جوانمردی» است.

,

تکیه بر دکان دانش در طریقت کاسبی است               راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

,

هنر اینجا به معنای فضایل انسانی است، دوره انسانهای کوتوله این را نیچه می گوید: انسانهای مدرن انسانهای کوتوله هستند، انسانهای کوتوله انسانهایی هستند که افق همتشان پست است، وقتی با او صحبت می کنید و مصاحبه می کنید که ته زندگیت چیست؟ انتهای آرزویت چیست؟ می گوید داشتن ماشین شاسی بلند! با او اگر مصاحبه کنی و بحث عمیق داشته باشی همت های متعالی وجود ندارد (تازه اگر کسی بتواند این همت ها را به زبان بیاورد)، نیچه می گوید این ها انسانهای کوتوله هستند چون افقی به جز افق ناسوت وجود ندارد، افق زندگی آنها باطنی ندارد بطنی ندارد، این زندگی همه اش ظاهر و غریزه است، این نیست که برچسب زندگی را برداری و ببینی پشتش زندگی دیگری وجود دارد، ملکوتها در زندگی مدرن تمام شده است، دنیا و سرگرمی هایش، رسانه مصداق اتم سرگرمی است، جاذبه داشتنش به خاطر این است که سرگرمی است و ما مردم به خاطر اینکه سرگرم می شویم گرایش به آن پیدا می کنیم. پس نکته اول اینکه جامعه سنتی ذو مراتب درجه بندی شده که فرهنگ و هنر در آن فاخر و ارزشمند بود در جامعه رسانه ای به دست فرومایگان می غلطد.

,

فردگرایی، تن نمایی و عفاف و حیا

, فردگرایی، تن نمایی و عفاف و حیا,

نکته دوم اصالت فرد است: تکنولوژی ارتباطی به شدت در ما گرایش های فردگرایانه را تقویت می کند. فردگرایی به معنای مهم دانستن نفس انسانی در برابر دیگران است. در جامعه دینی و معنوی غالبا انسانها خودشان را فدای یک ارزش متعالی می کنند یا خودشان را فدای جمع می کنند ولی رسانه های جدید تفرد و احساس نفس متفرد انسانی را تقویت می کنند. اگر دقت کرده باشید انسانها در دورانی که ما در آن زندگی می کنیم به شدت بیشتر از سابق علاقه مند به خودنمایی هستند، نه اینکه این ویژگی یک ویژگی انسانی نیست و در قدیم نبوده، رسانه های نوین امکان خودنمایی را بیشتر می کنند، مسیر خودنمایی بهینه شده، خودنمایی را تسهیل می کنند. آمده اند برای خودنمایی که اعم از تن نمایی و غیره این آدم ها دوست دارند خودشان را به دیگران نشان دهند.

,

اصلا پدیده «عکس سلفی» یک کلمه ای برایش درست کردند به نام «خود عکس». پدیده خود عکس یا سلفی اوج این ماجرا است یعنی از حاشیه به متن آوردن خود، خود را به چشم آوردن. ما ایرانی ها در ادبیات روزمره به جای اینکه بگوییم من این کار را کردم می گوییم ما این کار را کردیم، ما منتظر شماییم، ما مشتاق شماییم، ما شما را دوست داریم، این «ما» جمعی نیست، داریم به خود اشاره می کنیم منتها چون اشاره به خود در فرهنگ ایرانی زشت است و اشاره به منیت است خودمان را می بریم در جمع و می گوییم «ما». اینها اشارات جدی است چون ما در متن تدریجی تغییرات فرهنگ هستیم ادارک نمی کنیم اما اگر صد سال می خوابیدیم و بعد بیدار می شدیم می دیدیم مردم جور دیگری شده اند، می گفتیم چرا اینجا این طوری شده؟!

,

یک ایرانی که اشاره به خودش را «من» نمی گوید «ضمیر مفرد» به کار نمی برد حالا عکس خودش را هی منتشر می کند چون بهینه شده در مسیر تفرد و اصالت فرد است. اصلا توجه به بدن هم یکی از همین عوارض اصالت فرد است. هیچ تمدن پیشا تجددی انسانها اینقدر به بدن خود توجه نمی کردند، بدن نمایی نمی کردند، تن نمایی نمی کردند. اتفاقا بدن ها غالبا پوشانده می شد ولی امروزه بادی بیلدینگ داریم، تن سازی برای عرضه ماهیچه های شش تکه شکم و… پوشش هم همین طور. پوششی مطلوب تر است که تن نماتر باشد. برگردید صد سال عقب، می بینید پوششی مطلوب تر است که تن را نمایش ندهد، اتفاقا حواس شما را پارچه پرت می کند یعنی لباس ما با استفاده از پوشش هایی بوده که چشم را به خودش جذب می کرده، توجه از تن منصرف می شده و به پارچه توجه می کردیم.

,

امروزه در طراحی های لباس آنهایی نمره مطلوب تری می گیرند که «تن نما»تر هستند یعنی لباس هایی که بهتر اندام انسانی را به نمایش می گذارند چون زیبایی از جلوه ظاهر به تن منتقل شده است. ما تن خودمان را زیبا می دانیم یک تصویر معروف است از نقاشی «ویتورین» که دستها را باز کرده و پاها را به اندازه عرض شانه باز کرده این نماد اثر داوینچی است، من دیدم نماد یکی از شرکتهای کت و شلوار فروشی در ایران است! دایره های متحد المرکزی است که مرکز این دایره آن انسان قرار گرفته، انسانی که اندامش در اوج توازن قرار دارد و او شما را به دیدن اندام خودش دعوت می کند.

,

داوینچی

, داوینچی,

این اتفاقی است که در دوران رنسانس باب شد یعنی آثار هنری رفت به سمت تن نمایی؛ یعنی وقتی مجسمه های قدیسان را می شاختند و یا تصویرسازی می کردند، اندام های آنها را برای شما نشان می دادند، ماهیچه های در هم رفته و زیبایی های ظاهری. مشهورترین این اثر مجسمه مشهور حضرت داوود است که یک مجسمه عظیمی است که شش یا هفت برابر طول قد یک انسان متعادل است و حضرت داوود نبی کاملا برهنه است و اگر به شما نگویند این یک پیامبر بوده و در واقع میکل آنژ می خواسته یک پیامبر را بسازد، شما فکر می کردید این یک قهرمان ژیمناستیک است یا قهرمان زیبایی اندام است!

,

دعوت به زیبایی اندام

, دعوت به زیبایی اندام,

رسانه های نوین رسانه هایی شخصی هستند، یعنی تعاملی هستند، یعنی در جیب آدمها قرار دارند. یک اتفاق خیلی جالب برای زنان ما دارد در شبکه های اجتماعی می افتد که من سر بسته می گویم و عبور می کنم. زنانی که متدین هستند و عفیفه و حیا دارند یعنی شخصیت دینشان برایشان محترم است خدای نکرده از هرزگی به دور هستند. آنها در شبکه های اجتماعی با یک پارادوکس مواجهند، از یک طرف بین کشش تن نمایی و پرهیز از خودنمایی گیر می کنند و دست آخر کی برنده می شود؟ این چیزی که ما دیدیم یک طرف غالبا برنده می شود یعنی مقاومت انسان در برابر اینکه تن نمایی نکند… یعنی ابزاری خلق شده که باید تن نمایی بکند، مقاومت انسان تا حدی جواب می دهد از آنجا به بعد زاویه نمایش بدن در شبکه های اجتماعی تغییر می کند.

,

دلیل اصلی طلاق

, دلیل اصلی طلاق,

آخرین نتایجی که من از آمار طلاق و دلایل طلاق در کشور گرفتم که برای بعضی شهرها مثل تهران یک بحران است، اگر اشتباه نکنم الآن به طور متوسط از چهار ازدواج یک طلاق هم بیشتر شده و طلاق مبدأ اقتصادی ندارد، نه اینکه اصلا ندارد یعنی دلیل اصلی طلاق اقتصادی نیست. ما خیلی سالها فکر می کردیم دلیلش اقتصاد است اما دلیل اصلی آن تغییر هویت ادراکی زنان است.

,

زنان تصویری که از خود دارند تغییر کرده دیگر تلقی از خودشان تلقی پیشین نیست. مردها هنوز سنتی به زن ها فکر می کنند ولی زن ها دیگر از خودشان تلقی آنچنانی ندارند، این ادراک تغییر کرده لذا آمار جالبی به دست آمده، با اینکه حق طلاق در ایران به دست مرد است ولی میزان طلاق هایی که زنان می گیرند دو برابر مردان است. زن ها دو برابر مردها طلاق می گیرند. خیلی جالب است بررسی ها نشان می دهد که اقتصاد هست اعتیاد هم هست که به عنوان دلایلی ذکر شده و بررسی شده ولی دلیل اصلی تغییر ادراک هویتی زنان از خودشان است من این را باز نمی کنم چون خودش دو یا سه ساعت بحث دارد، اجمالا گفتم تا به این پدیده فکر کنیم.

,

بسنده کردن به ظاهر و رها کردن معنا

, بسنده کردن به ظاهر و رها کردن معنا,

نکته سوم: اگر ساده و سطحی با نرم افزارهای موبایلی و شبکه های اجتماعی مواجه بشویم در ظاهر امر اولین جمله ای که می توانیم برای این تکنولوژی ها بگوییم این است که این تکنولوژی ها اطلاعات مفیدی را به ما می دهند. من از شبکه های اجتماعی برای دیدن تصاویر مستهجن استفاده نمی کنم، نکات قرآنی دریافت می کنم، تفسیر قرآنی صبح به صبح به من می دهند، روایت و حدیث برای من می فرستند، وصیتنامه شهدا را می فرستند، عکس شهدا برای ما می آید، پیام های مقام معظم رهبری را برای ما می فرستند، از اینها بهتر که نیست؟

,

در واقع چه اتفاقی می افتد؟ اصطلاحا گفته می شود دنیای تکنولوژی ارتباطی دنیایی است با اطلاعات هرچه بیشتر و معانی هرچه کمتر، تسلسل پیامها، پشت به پشت بودن پیامها، سرعت در ورود پیام و… جذب پیام مساوی با سرعت جذب معنا نیست، مساوی با بالا رفتن درک و شعور نیست. محققین بررسی کرده اند راجع به این موضوع که ما آرام آرام دیگر مبانی را درک نمی کنیم فقط دریافت می کنیم، پیامها می آید به ما می خورد کمانه می کند، در واقع ما رویین تن می شویم در برابر این پیامها. این پیامها خیلی هم خوب باشد مثلا دستور عرفانی آیت الله بهجت برای کشف و شهود باشد، پشت بند آن دستور آیت الله سید علی قاضی طباطبایی برای رؤیت ارواح مؤمنین، پشت بند آن دستور آیت الله سید جمال گلپایگانی برای ارتباط با قرآن، پشت بند آن دستور آیت الله فلان برای فلان، اینها برایتان می آید پشت بند آن آخرین جمله مقام معظم رهبری در مورد فرهنگ، بعد هم وصیت نامه شهدا، بعد هم روایت امام صادق ع در مورد سبک زندگی… چه اتفاقی می افتد؟

,

ما مردمی شدیم که اطلاعاتمان ظاهرا زیاد است اما ادراکمان از معانی پیامهایی که دریافت می کنیم به شدت پایین است. وقتی با کوتاه شدگی زمان مواجه می شویم زمان دریافت پیامها کوتاه می شود، فرصت هضم پیام از بین می رود، فرصت درک معانی از بین می رود، معانی دیگر در وجود نفوذ نمی کنند وگرنه اگر در خانه کس است یک حرف بس است.

,

آدمها با یک وصیت نامه شهدا می توانند تحول انفسی پیدا کنند و بروند به هرجا می خواهند برسند، با یک جمله از اهل بیت و یک دستور معنوی از علما هم می توانند، اما مگر ما در روز به چند پیام معنوی برای خودسازی نیاز داریم؟ به چند دستور ذکر نیاز داریم؟ ابتذال در معنا را شاهدیم، همانطور که کتابهایی چاپ شده که نوشته «رسیدن به خدا در بیست دقیقه»! کنار کتابی که نوشته «قورباغه خود را قورت بده» این همان است یعنی تقلیل معنا به سطح آدم ها. احتمالا مثلا اعمال روز یکشنبه را خیلی ها می دانند چون در واتس اپ برایشان می رود، اما چقدر این پیامها را ادراک کردیم؟ چقدر با این معانی مأنوس شدیم؟ انسی در کار نیست وقتی تسلسل پیام و سرعت انتقال پیام زیاد می شود هضم معنا اتفاق نمی افتد و ما ضد ضربه می شویم. معانی خاصی خود را از دست می دهند آرام آرام وقتی عکس شهید را دیدیم خیلی عادی می شود.

,

فضای شبکه های جدید ارتباطی یک فضای نهیلیستی است

, فضای شبکه های جدید ارتباطی یک فضای نهیلیستی است ,

نکته چهارم: اصطلاحا می گویند فضای شبکه های جدید ارتباطی یک فضای نهیلیستی است. نهیلیزم یعنی فعل ارزشی و فعل ضد ارزشی تمایزشان از دست می رود، شما وقتی وارد یک شبکه اجتماعی می شود با هایپرلینک های مختلف مواجه می شوید. این هایپرلینک ها کنار هم قرار گرفته یکی را کلیک می کنید، وارد یک صفحه مستهجن می شوید با پر از عکسهای زشت. آن دیگری را وقتی کلیک می کنید مثلا صفحه شخصی آیت الله العظمی فلان می آید. این هایپرلینک ها کنار هم هستند، کاملا خارج از تعهد شماست، شما تشرف به معنا پیدا نمی کنید!

,

برای میل به معنا ما باید تشرف خدمت معنا و خدمت امر مقدس پیدا کنیم؛ چگونه شما وقتی می خواهید به ضریح حضرت رضا علیه السلام برسید از قبل باید غسل کنید، ذکر بگویید، اذن دخول بخوانید، چند صحن را رد کنید تا به آن مرکز برسید؟ آنجا ارتباط بلاواسطه با امر مقدس است و تشرف پیدا می کنید، یعنی از مرحله ای به مرحله ی دیگر. انتقال معنا نیاز به تشرف دارد، نیاز به آمادگی روحی دارد، ما در حالتی اجازه نداریم هر کاری را انجام دهیم «و لاتقرب الصلاه و انتم سکاری». نشسته ایم روی مبل سه نفره پایمان را انداخته ایم رو میزی و کنترل تلویزیون دستمان است تخمه هم کنارمان هست، هایپرلینک های معنوی را داریم باز می کنیم، وصیت نامه شهدا رد می شود عکس شهید رد می شود عکس حرم امام رضا علیه السلام رد می شود حدیث امام صادق رد می شود، کی اینطوری نیست؟

,

دنیایی که دقتی در آن نیست/ ادب مشرف شدن

, دنیایی که دقتی در آن نیست/ ادب مشرف شدن,

وقتی شبکه های اجتماعی و اینترنت پرسرعت می آید در اتاق نشیمن، ما دیگر مقوله تشرف را کنار می گذاریم؛ فضای نهیلیستی یعنی همین. به همان راحتی که وارد صفحه یک ورزشکار می شویم یا وارد صفحه موسیقی می شویم، وارد صفحه معنوی هم می شویم. دنیایی است که دقتی در آن نیست، در ارجاع شما به حقایق کسی مسئولیت قبول نمی کند، معلوم هم نیست چه کسی آنجا هایپرلینک گذاشته است.

,

الآن من دارم حرف می زنم شما سرتان در موبایل است، یا گوش نمی کنید و برمی گردید با پشت سریتان حرف می زنید، آیا من چانه شما را می گیرم برگردانم طرف خودم بگویم گوش کن! هیچ کس این کار را نمی کند. هیچ منبری یا استاد اخلاق هم این کار را نمی کند. ادب مشرف شدن در سنت ما جا افتاده، ما در سنتمان آمده است که کسی که قرآن بخواند و تحولی در او ایجاد نشود و تحولی در حالت عرفانی او ایجاد نشود او اهل خسران است، کلاهش پس معرکه است. ما اجازه نداریم هر فعلی یا هر کنشی را در هر حالتی انجام دهیم، پس گول نزنیم خودمان را.

,

این چیزی است که آنهایی که ادعای کار فرهنگی دارند به آن مبتلا هستند، خیال می کنند مثلا اگر یک گروه فرهنگی در تلگرام درست کردند و نام گروه را گذاشتند سیره شهدا و مرتب وصیت نامه شهدا آن هم روزی بیست تا یا روزی ۵۰ تا گذاشتند می گویند آقا ما چقدر کار فرهنگی کردیم، گروه روایات اهل بیت علیهم السلام، ما کار فرهنگی کردیم! این خیال است، تصور می کنید کار فرهنگی انجام داده اید اما این نوعی ارضاء نفس است. نوعی ارضاء دغدغه است. ذیل این همه پیام های معنوی که ما داریم منتشر می کنیم بالاخره یک اتفاق معنوی باید رخ می داد، چرا رخ نمی دهد؟ چرا همه اینها حواس پرتی و بازیگوشی ایجاد می کند؟ یک مقدار دقت کنید می بینید که نه تنها تحول انفسی در کار نیست بلکه به خاطر سرگرمی داریم این کار را انجام می دهیم؛ یعنی همان تئوری اصلی استفاده از لذت که برای رسانه های جمعی گفته شد. رسانه های ارتباط جمعی جذاب هستند چون سرگرم می کنند، چون عامل تخلیه و گریز هستند.

,

رسانه ها وحدت بخش نیستند و تنهایی را بیشتر می کنند

, رسانه ها وحدت بخش نیستند و تنهایی را بیشتر می کنند,

نکته پنجم: رسانه ها برخلاف تصور ما نه تنها وحدت بخش نیستند و ارتباط انسانی را بیشتر نمی کنند بلکه تنهایی را بیشتر می کنند.

,

تنهایی یک مسئله درونی است یعنی انسانها می توانند در جمع انبوه باشند ولی تنها باشند، چون این احساس درونی شماست که به شما حس با هم بودن را می دهد. مثلا ممکن است اگر در شبهای ماه محرم در هیئت باشید احساس خوشِ با دیگران بودن را بین ۵۰ نفر داشته باشید، ولی اگر در صف سبد کالا باشید بین ۱۰۰۰ نفر، احساس با دیگران بودن برایتان خوش آیند نیست. یا در صف نانوایی، یا رفته اید استادیوم فوتبال، تازه آنجا جوی هم هست که مثلا یک آن چند هزار نفر یک فحش رکیک را می دهند اما اگر از استادیوم خارجشان کنید و بگویید همان فحش را بده نمی دهد و می گوید زشت است، ولی وقتی در صد هزار نفر است می گوید.

,

بعضی ها اول فکر می کردند با آمدن رسانه های ارتباط جمعی می توانند این تنهایی دیوانه کننده را کنار بگذارند، چون دوران مدرن دوران تنهایی انسانهاست، انسانهای منفردی که در کنار هم قرار گرفته اند، تجربه های مشترک ممکن است داشته باشند مثلا بروند سینما با هم فیلم ببینند ولی باز وقتی از سینما بیایند بیرون هرکس راه خودش را دارد. در دوران ما خانواده ها اتمیزه شده اند، می گویند خانواده ها هسته ای شده اند. در خانواده های هسته ای اعضا هسته ای شده اند، پدر و مادر موبایل دستش است، دختر احتمالا دارد سریال نگاه می کند و پسر دارد کلش بازی می کند؛ یعنی در خانواده هسته ای اعضاء با هم نیستند، احساس تنهایی نیز می کنند، اما انسان نمی تواند تنها باشد، تنهایی او را آزار می دهد دوست دارد از این تنهایی خودش را رها کند.

,

بخشی از لذت آمدن آدم ها به شبکه های اجتماعی برای همین پیوستن به دیگران است ولی شبکه های اجتماعی تنهایی را بیشتر می کنند چون شناخت سطحی و محدود است، وقتی شناخت محدود بود بیشتر احساس پرتاب شدگی به آدم دست می دهد.

,

روانشناسان می گویند فکر کنید شما دوستی دارید که یک هفته است می خواهید به او چیزی بگویید اما نمی گویید، بعد یک هفته می روید می گویید یک چیزی است یک هفته است می خواهم بگویم (زمینه می چینید)، بعد مطلب را می گویید اما او اصلا متوجه نمی شود و توجه نمی کند بلند می شود می رود و نمی فهمد شما چه گفتید، حالتان چگونه می شود؟ وقتی آدم مخاطبش حال او را نفهمد، پیام او را ادراک نکند، یک تنهایی دیوانه کننده ای به سراغش می آید! در شبکه های اجتماعی مرتب این را تجربه می کند و نمی تواند ارتباط معناداری برقرار کند، ارتباطش از سر بازیگوشی است دقیقا مثل این است که رفته در صف سبد کالا دوباره برگشته خانه.

,

انسان از انس است

, انسان از انس است,

ما به شدت نیاز به انس داریم و انسانی که با کسی انس نگیرد بیمار است. انسانی که علاقه ای به انس گرفتن نداشته باشد بیمار است، روایاتی را بررسی می کردم که اهل بیت راجع به دیدار مؤمنین و شرافت دیدار مؤمنین گفته اند و چقدر ثواب برای دیدار مؤمنین ذکر شده است. در روایت آمده اگر دو نفر به هم برسند و دست بدهند خدا دستش را در میان آن دو دست فرو می کند و با آن کسی دست می دهد که دیگری را بیشتر دوست دارد. چیزهایی از این دست مدام توصیه شده که به دیدار هم بروید و مدام توصیه شده صله ارحام به جا بیاورید، معلوم است اگر سبک زندگی اسلامی سه رکن داشته باشد یکی از آنها صله ارحام است: دیدار چهره به چهره، تعاطف چشم به چشم، تکلم، تا آنجا که نگاه کردن به چهره والدین عبادت است.

,

ارتباطات مجازی انس که ایجاد نمی کند تنهایی و وحشت را زیاد می کند، انسانها را اتمیزه می کند، مشکلات بیشتر می شود، از لحاظ روحی انسانها با هم مأنوس نمی شوند. در مقوله جمعی هم عجیب است سالیانی متفکرین می گفتند با آمدن اینترنت و شبکه اجتماعی ما به سمت دموکراسی بیشتر حرکت می کنیم، گفتند به سمت انسانی شدن بیشتر جوامع حرکت می کنیم.

,

من اخیرا مجموعه مقالاتی را از اساتید دانشگاه های آمریکا و کانادا خواندم که همه گفتند ما در این حرفها تردید کردیم چون شبکه های اجتماعی باعث شده نئونازی ها در آلمان رشد کنند. نئونازی از بین رفته بود اما با آمدن فیس بوک دوباره درست شد. جریان های سَلَفی و داعش هم همین طور. شبکه های اجتماعی هویت جامعه را پاره و تکه تکه می کند، وحدت ایجاد نمی کند چون خرده فرهنگها و فرقه ها امکان بلند بلند گفتن ویژگی ها و خصوصیت های خودشان را دارند. مثلا ممکن است بگویند در اصفهان محله ای است که آدمها دینشان این است و این گونه فکر می کنند و… ما با هم داریم زندگی می کنیم، هیچگاه راجع به تمایز با هم بحث نمی کنیم، مسئله مان این نیست که برویم تمایز خود را از این محله پیدا کنیم اما اگر ما رسانه داشته باشیم آنها هم رسانه داشته باشند، آنها شروع می کنند بلند بلند تمایزهای خودشان را گفتن ما هم همین طور. سطح نزاع می آید بالا، ما فکر می کنیم خیلی با آنها فرق داریم آنها هم فکر می کنند خیلی با ما فرق دارند. خرده فرهنگهایی که قرنها با هم بر اساس سلم و صفا زندگی کردند حالا فقط به تمایزهای هم فکر می کنند لذا هویتها را تکه تکه می کند، هویتهای جعلی ایجاد می کند.

,

***

,

این پنج نکته ناظر بر تغییراتی بود که تکنولوژی های ارتباطی در وجود و انفس ایجاد می کنند، یعنی تغییراتی انفسی ایجاد می کنند. صرف نظر از پیامی که منتقل می کنند به محض اینکه ما شهروندی از فضای اجتماعی شویم، در معرض این تحولات و تغییرات قرار می گیریم.

,

ادبیات من ادبیات سیاسی نیست که مثلا بگویم تهدید است یا فرصت است من نگاهم وجود شناختی اینها هست، حالا اگر توجه به مقولات اولیه نداشته باشیم اینها را فقط ابزار تصور می کنیم می گوییم ابزار است آمریکایی ها با آن کار بد می کنند ما کار خوب می کنیم ساده انگار می شویم، بعد آرام آرام می بینیم ما را دارد خراب می کند، ساده نیست، جان دارد جهت دارد و نظم زندگی ما را تغییر می دهد لذا مواجه شدن با این پدیده نیاز به آمادگی ویژه فهم ویژه دارد در غیر این صورت آن چیزی که روشن است اتفاق می افتد کما اینکه تا الآن هم اتفاق افتاده است.

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه