تجمع در مقابل شعبه مهر وطن قزوین
مردمی که در مهروطن قزوین اندوخته ای دارند برای بازپس گیری سپرده های خود در مقابل شعبه اصلی این موسسه مالی در قزوین تجمع کردند.[
به گزارش صبح قزوین، در کنار دو نفر از خانم ها می ایستم ،یکی از آن ها بسیار نگران است و می گوید: اگر پولمان را پس ندهند چه کار کنم ؟چهار میلیون تومان پول به حساب گذاشته ام ،خانم دیگر برمی گردد و با لحنی سرشار از اطمینان جواب می دهد:نگران نباشید،فقط با بانک مهر ایران ادغام شده اند .
,به دقت که نگاه می کنم از میان سرهای نگران خانم ها،که مدام این طرف و آن طرف می شود ،نوشته ای که روی شیشه موسسه نصب شده است را می خوانم: از۰۴/۰۴/۱۳۹۲ می توانید برای دریافت وجوه خود اقدام نمایید.
,نمی دانم کسانی که در موسسه مهر وطن حساب داشته اند،سوم تیرماه یعنی نیمه شعبان را چگونه گذراندند،قطعا شاد نمی توانسته باشند و بی شک برای نگرانی های خود به حضرت متوسل بوده اند.
,امروز چهارم تیرماه است و باید طبق اطلاعیه کسانی که مایلند بتوانند وجوهشان را پس بگیرند.در حالی که انتظار داشتم اوضاع به سامان باشد ،اما این بار با جمعیتی بیشتر مواجه می شوم و تنها چیزی که نسبت به روز های قبل تغییر کرده تابلوی موسسه مهر وطن است که به جای آن تابلوی بانک مهر ایران نصب شده است .
,مردم بسیار نگران هستند ، بعضی باز هم آن سوال تکراری را از یکدیگر می پرسند،گروهی که از ادغام موسسه مهر وطن و بانک مهر ایران اطلاع دارند نگرانی شان از جنسی دیگر است و با یکدیگر می گویند: از یک طرف می خواهیم پولمان را بگیریم که مبادا موسسه ورشکست شده باشد ،اما از طرفی اگر وجه خود را پس بگیریم امتیاز وام را از دست می دهیم .
,بعد از حدود سی دقیقه در صف بالا و پایین رفتن چکیده صحبت های مردم حاکی از آن است که مشتریان وجوه خود را به مدت سه یا شش یا هشت یا یکسال در موسسه می گذاشته اند و پس از آن وامی با سود چهار درصدی می گرفته اند ،به جرات می توانم بگویم که تمامی کسانی که در صف ایستاده بودند حساب قرض الحسنه نداشتند بلکه وجوه خود را برای دریافت وام به حساب گذاشته بودند و مبالغشان میلیونی بود.
,همچنین یکی از کارشناسان مردمی در میان صفِ خانم ها شروع به نطقی طولانی می کند و می گوید :چون وام ها را سر موقع پرداخت نکردند مردم این طور نگران شدند ،تازه رییس بانک هم یک خانم است که به دلیل آن که نتوانسته وام ها را به موقع بدهد فرار کرده !
,در حالی که ساعت نزدیک ۱۲ است بالاخره در پاسخ به این سوال که آیا کسی هم امروز وجه دریافت کرده است ؟خانمی میانسال جواب می دهد: تنها کسانی که از ساعت پنج صبح اینجا بوده اند توانستند پولشان را بگیرند و صف به این دلیل طولانی شده که وجه نقدی بانک تمام شده است .
,خانم های داخل صف که سرشان را جابه جا می کنند مصاحبه یکی از مسولین را روی شیشه می بینم که در یکی از نشریات محلی چاپ شده است. از این فاصله فقط می توانم میان تیتر را ببینم که درشت تر نوشته شده است ، مضمون آن حکایت از ادغام موسسه و بانک فوق الذکر دارد وبه مشتریان اطمینان خاطر می دهد که می توانند وجوه خود را در یافت کنند.
,کمی جلوتر روی شیشه یک مطلب از خبرگزاری جمهوری اسلامی هم نصب شده که ادغام این دو و یک موسسه دیگر که فقط کردستان اش را می توانم بخوانم را در راستای سیاست های بانک مرکزی عنوان نموده است .
,درب های بانک بسته است و جمعیت آن قدر متراکم که برای تهیه گزارش نمی توانم وارد بانک شوم تا با کارمندان صحبت کنم که پس از مدتی ،نا گهان دو نفر خانم از بانک خارج می شوند از گفته های حاضرین متوجه می شوم که از کارمندان هستند.بنده که به کل از ورود به بانک نا امید شده بودم در یک عملیات جیمز باندی ،به دنبال آن ها می روم و در این کشمکش که اگر خودم را به عنوان خبرنگار معرفی کنم آیا جواب می دهند یا خیر ؟وقتی به خود می آیم که مقابل کانون معلولین توانا هستم و چند صد متری را پیاده روی کرده ام.در نهایت دل را به دریا می زنم و نزدیک آن ها می شوم.
,یکی از ایشان تمایلی برای صحبت ندارد ولی خانم دیگر با خوشرویی ابراز تمایل می کند و من سوال هایم را می پرسم :آیا این صحت دارد که رییس شعبه خانمی است که متواری شده ؟ لبخندی می زند و جواب می دهد: نه ایشان جانشین رییس بودند که مرخصی گرفته اند و پس از اتمام مدت مرخصی سرکار برمی گردند.
,سوال بعدی طرح نگرانی مردم است بابت اینکه آیا وام به آن ها پرداخت می شود ؟کارمند موسسه مهر وطن که حالا کارمند بانک مهر ایران است پاسخ می دهد: هیچ جای نگرانی وجود ندارد اعضای خانواده من هم حساب دارند ،اگر مشکلی بود مسلما من به آن ها می گفتم که حسابشان را خالی کنند تنها مسئله ای که هست چون مهر ایران و مهر وطن ادغام شده اند ،طبیعی است که فقط پرداخت وام ها کمی تاخیر می افتد و بهتر است که حسابشان را خالی نکنند.پرسش دیگر این است که چگونه می توان به مردم اطمینان خاطر بخشید؟آیا صحبت چهره به چهره کارمندان موثر نیست؟جواب می دهند: قبلا این کار انجام شد و با مردم صحبت کردیم البته بنا است که در شبکه قزوین هم یک برنامه داشته باشیم و به مردم اطلاعات لازم را بدهیم .
,به عنوان سوال پایانی می پرسم: چه چیزی باعث شد که اولین اجتماع و نگرانی دسته جمعی مردم صورت گیرد ؟ آیا شعبه چند روز تعطیل بوده و باعث التهاب مردم شده ؟ وی می گوید: خیر شعبه تعطیل نبوده است.
,پس از صحبت با مردم و این کارمند محترم که از افشای نام خود امتناع کرد من واقعا نمی فهمم که دلیل التهاب دسته جمعی مردم و تجمع آنان چه بوده است به عنوان آخرین امید برای جواب به این سوال به فروشگاه لوازم التحریر جنب بانک می روم و از فروشنده سوال می کنم که چطور شد که مردم یک باره تجمع کردند؟ وی که از معرفی من به عنوان خبرنگار با چسب نگرانی لب هایش به هم دوخته می شود از پاسخ دادن اجتناب می کند و جواب را منحصر به صاحب فروشگاه می کند که به گفته ی او فعلا در مغازه نیست.
,بنده که پاسخ سوال خود را نیافته ام که بالاخره چه چیز به مشتریان در یک زمان واحد شُک وارد کرده و آن ها را دچار التهاب دسته جمعی کرده است سراغ اولین مغازه می روم تا در شیشه آن خود را ببینم که چه چیز ترس آوری با گفتن کلمه خبرنگار در بنده دیده می شود که مردم و صاحب فروشگاه و یا کارمند بانک با شنیدن آن ،طوری وحشت می کنند که دیگر چیزی نمی گویند.
]
ارسال دیدگاه