درد دل های شنیدنی خواهر دو شهید اهل سنت گمیشانی

آرزو دارم به دیدار رهبرم بروم و کلمه دخترم را از دهان مبارک ایشان بشنوم

آرزو دارم به دیدار رهبرم بروم و کلمه دخترم را از دهان مبارک ایشان بشنوم
خواهر شهیدان دولتی گفت : فقط یکی از دو برادر شهیدم بر روی سند و کاغذ شهید به حساب می آید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از ساحل گمیشان ، شفیقه دولتی خواهر دو شهید اهل سنت گمیشانی ناگفته ها ، دردها و غصه های زیادی داشت که در گفتگویی صمیمانه با خبرنگار ساحل گمیشان در میان گذاشت و ما نیز به دلیل حرمتی که برای خانواده محترم شهدا قائلیم این گفتگو را برای شما باز نویسی می کنیم به امید آنکه شاید فرجی شود .

روایت خواهر شهید از نحوه شهادت برادران خود:

شفیقه دولتی گفت: دو برادر من قربان محمد و عراز محمد دولتی با فاصله تقریبا یک سال و هر دو در سن 21 سالگی به شهادت رسیدند.

بنا بر گفته همرزمان قربان محمد ، او در منطقه سومار در حالی که تشنه لب بود و بطری آب را به طرف دهانش برد تا آب بشود توسط دشمنان از ناحیه صورت هدف گلوله قرار گرفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

هیچ وقت لحظه ای که پدرم خبر شهادت قربان محمد را به مادر داد از ذهنم محو نمی شود.

مادرم در آن روزها باردار بود و از چند شب قبل خواب های آشفته می دید و آن روزها به شدت مضطرب بود و با خود شعرهای غمناک می خواند .

یک روز صبح چند تن ار آخوندهای محل به خانه ما آمدند و خبر شهادت قربان محمد را به پدرم دادند ، من آن موقع کودک 12 ساله بودم و از پنجره آن ها را تماشا می کردم .

صورت شیفقه در حالی که غرق اشک بود ، گفت: هیچوقت این صحنه از ذهنم پاک نمی شود وقتی که پدرم به داخل اتاق آمد و به مادرم گفت: بلند شو کمرت را ببند ..

مادرم تا این حرف را شنید همه چیز را فهمید .

چند روز بعد برادران پاسدار پیکر برادرم را با احترام تحویل دادند و با شکوه خاصی که در شان شهیدان بود برادرم به خاک سپرده شد .

داغ فرزند و فشاری که بر مادرم وارد شد موجب شد فرزندی که در آن زمان باردار بود مرده به دنیا بیاید.

فقط یکی از برادرانم در کاغذ بازی های امروزی شهید محسوب می شود

خانم دولتی ادامه داد: یک سال بعد عرازمحمد در منطقه دزفول براثر بمباران شیمیایی دیکتاتور معدوم عراق مجروح شد ، پدرم او را به خانه آورد حال برادرم روز به روز بدتر می شد .

یادم هست پزشکان می گفتند دریچه قلبش گشاد شده است او به سختی نفس می کشید در طول این یک ماه علی رغم مشکلات مالی که گریبانگیر خانواده ما بود برای بهبود او تلاش بسیاری کردیم ولی دست روزگار عرازمحمد را هم از ما گرفت.

خواهر شهید افزود: داغ برادر کوچکم حسابی اوضاع روحی پدر و مادرم را بهم ریخت و کمرشان را شکست ، مادرم بازهم در زمان شهادت برادر کوچکم باردار بود: 8 روز بعد فرزندش به دنیا آمد که نام شهید قربان محمد را برایش انتخاب کردند.

بعد از مدت ها شادی به خانه ما برگشت ، شادی که همراه با اشک از دست رفتن عزیزان بود.

دولتی ادامه داد: شادی ما زیاد دوام نداشت ، کمتر از 4 ماه بعد در سالروز رحلت خمینی کبیر قربان محمد کوچک هم دار دنیا را ترک کرد و کمی بعد مادربزرگم به رحمت خدا رفت و باز هم روزگار کج چرخید و کمتر از یک سال و نیم بعد پدرم روزی که برای کمک به یکی از دوستانش در مزرعه رفته بود دار دنیا را ترک کرد.

جنازه پدرم را یک روز تا غروب با نیسان در گمیشان چرخاندن چون کسی جرات نمی کرد بازهم خبر از دست دادن عزیز را به ما بدهد.

دولتی ادامه داد: داغ 5 عزیز در فاصله کوتاه موجب شد برای مدارک شهادت عرازمحمد اقدام نکنیم ، ولی همه مردم گمیشان برادرم را شهید و ما را خانواده دوشهیدی می دانند.

وی افزود: سال ها بعد که برای پیگیری پرونده شهادت عرازمحمد به بنیاد شهید مراجعه کردم ، به من گفتند چون مدارکی نداریم نمی توانند کاری بکنند و فقط می گویند انشاءالله روحش شاد باشد این قضیه تمام شده و به سالهای دور برمیگردد .

خواهر شهید گفت: همیشه وقتی به مناسبت های گوناگون مسئولین یادی از شهدای ما می کنند فقط نام قربان محمد است که به زبان می آید و یادی از عرازمحمد نمی شود و این قلب مرا آزرده می کند .

دولتی تاکید کرد : من هرگز برای گرفتن حقوق و مزایا دنبال اثبات این مطلب نیستم فقط میخواهم از حقوق برادر شهیدم دفاع کنم.

گله بزرگ خواهر شهید از مسئولین:

شفیقه دولتی گفت: ما یک خانواده پرجمعیت با 4 برادر و 7 خواهر بودیم که با شهادت دو برادرم و مرگ پدرم الان یک خانواده 11 نفره هستیم و از بین تمام خواهر و برادرهایم فقط من موفق به کار دولتی شدم که از وضعیت کارم گله بسیار دارم.

دولتی ادامه داد: من دانشجوی رشته تربیت بدنی دانشگاه آزاد گمیشان و مستخدم مدرسه سنایی گمیشان و دارای سه فرزند هستم و شوهرم هم کارگر است.

وی با گله شدید از مسئولین گفت: با وجود 8 سال سابقه من هنوز قراردادی هستم و حداقل وضعیت تبدیل عضویت من معلوم نشده و دوست دارم حداقل به صورت نیروی پیمانی باشم.

دوسال بدون هیچ دلیل قانع کنندهای از کار معلق شدم

دولتی در ادامه گفت: با وجود این که من مستخدم مدرسه هستم و فاقد مسکن هستم و استفاده از خانه های سرایداری حق من است بدون آنکه توضیح قانع کننده ای ارائه کنند در شرایطی که در خانه از مادر شهیدم هم مراقبت می کردم فقط دو روز به من مهلت دادند و با شرایطی که به هیچ وجه در شان خانواده شهدا نیست مرا بیرون کردند و از کارم معلق شدم و این عمل آنان بر روحیه فرزندان من اثر بسیار بدی گذاشت به طوری که دو فرزند من ترک تحصیل کردند و خودم افسردگی گرفتم و در این مدت دوسال که از کار معلق شدم حق بیمه بیکاری هم به من ندادند.

خواهر شهیدان دولتی در حالی که به شدت ناراحت بود ادامه داد: با پیگیری های زیاد و مراجعات بسیاری  که به تهران داشتم موفق شدم بعد از دوسال بیکاری به کارم برگردم ولی این حق یک خواهر شهید نیست.

وی در پایان گفت: با توجه به اینکه من با سه فرزند فاقد مسکن هستم و دخترم هم در آستانه ازدواج است از مسئولین می خواهم لااقل دوسال حق بیکاری مرا بدهند تا بتوانم جهیزیه دخترم را آماده کنم.

در زمانی که مسکن مهر را ثبت نام می کردند دستم خالی بود

خواهر شهید با بیان این مطب که در زمان ثبت نام مسکن مهر به دلیل نداشتن هزینه ثیت نام نتوانست نام نویسی کند از مسئولین خواست تا برای کسانی که هم اکنون در خواست  مسکن دارند فکری بکنند.

تنها درخواست خواهر شهید:

به وضعیت کار من رسیدگی شود و حداقل پیمانی شوم تا بتوانم در سایه امنیت شغلی فرزندام را به خوبی تربیت و اداره کنم

آرزوی خواهر شهید گمیشانی

من در حالی که کودک بودم پدر و دوبرادرم را از دست دادم دوست دارم به دیدار رهبرم بروم و همه مشکلات و دردهای خودم را با او در میان بگذارم من به مقام معظم رهبری به دیده پدرم نگاه می کنم آرزو دارم کلمه دخترم را از دهان مبارک ایشان بشنوم و برایش درد دل کنم و بگویم بابا مگر تو از مشکلات من خبر نداری که کمکم نمی کنی؟

دوست دارم همه چیز را برای خود بابا بگویم آخر من همیشه در خواب با او حرف می زنم دوست دارم به او بگویم دخترت هنوز حتی موفق نشده یکبار به زیارت آقا امام رضا(ع) برود دلم می خواهد جفای روزگار و سختی را که می کشم همه را با خودش در میان بگذارم و به او بگویم چقدر دوستش دارم ...

, شبکه اطلاع رسانی دانا, ساحل گمیشان,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه